زن سالخورده ای میگوید :
سه تا پسر دارم که همه ی آنها ازدواج کرده اند .روزی به دیدن پسر بزرگتر رفتم وقصدم این بود که شب نزد او بمانم ؛ صبح از همسرش   ( عروسم) خواستم برایم آب وضو بیاورد .. وضو ساخته ونماز خواندم وآب باقی مانده را بر بستره ای که شب برآن خوابیده بودم ریختم ؛ هنگامیکه عروسم چایی آورد به او گفتم : دخترم ! این وضع بزرگسالان است .. دیشب بر فراشم ادرار کردم
او برافروخته شد وکلمات بسیار زشتی را نثار من کرد ودستورم داد تا آنجا را شسته وسپس خشک نمایم .. 
باتظاهر خشمم را فرو بردم وبستره را شسته وخشک کردم ..
شب بعد به خانه پسر دوم رفتم وعین همان کار را تکرار نمودم... واکنش عروس دوم نیزمشابه واکنش عروس اول بود . وقتی با شوهرش درموردبرخورد زنش حرف زدم عکس العملی ازخود نشان نداد ..
سرانجام نوبت به پسر کوچکتر رسید وهمان کاری را که در خانه دوتا برادرش انجام داده بودم اینجا نیز انجام دادم . صبحگاه وقتی که عروسم چایی آورد گفتم : دخترم ! متاسفانه دیشب بر فراشم ادرار کردم . و اوگفت : مادرجان هیچ اشکالی ندارد . همه ی افراد مسن این وضعیت را دارند ؛ ما هم درسن خردسالی بر لباس وبدن شما ادرار میکردیم .. سپس بر خاست و آنجا راشست وخشک نمود .
آنگاه من به عروسم گفتم
دخترم ! من دوستی دارم که مقداری پول به من داده تا برایش النگو وجواهرات بخرم ، اما من سایز دستش را نمیدانم ولی سایز دست او اندازه سایز دست توست ؛ بنابراین سایز خودت را بده تا برایش بخرم ..
سپس پیرزن ثروتمند به بازار رفت وبا همه پولش طلا وزیور آلات خرید وروزی هرسه فرزند را به همراه همسرانشان به خانه اش دعوت نمود .. طلاها را درآورد وبه آنها گفت : درآن شبها برفراش آب ریخته ام واصلا ادراری در کار نبوده است .. و طلاها را در دست عروس کوچکترش گذاشت وگفت : این همان دختری است که من بزودی نزد او پناه می برم و باقیمانده عمرم را در کنارش خواهم گذراند
در این لحظه پسرهای اولی ودومی سرگیجه شدند وازرفتار خود پشیمان گشتند
مادر به آنها گفت : نتیجه عمل تان را خواهید دید وقطعا فرزندان شما نیز باشما چنین رفتار خواهند کرد . ولی برادر کوچکتر شمامحفوظ خواهد ماند وبا خوشحالی پروردگارش را ملاقات خواهد کرد ؛ واین همان چیزی است که زنانتان شما را از آن محروم کردند ، زیرا شما به آنان آموزش نداده اید که مادر چه گوهر ارزشمندی است ؟!

مترجم : یارمحمد هوتی .20-04-2018

پسر و پدر
ﭘﺴﺮﯼ ﭘﺪﺭﺵ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ صرف غذای شب ﺑﻪ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍنی ﺑﺮﺩ .. ﭘﺪﺭ ﮐﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﭘﯿﺮ ﻭ ﺿﻌﯿﻒ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ، ﻏﺬﺍﯾﺶ ﺭﺍ ﺩﺭﺳﺖ ﻧﻤﯿﺘﻮﺍﻧﺴﺖ ﺑﺨﻮﺭﺩ ﻭ ﺑﺮرﻭﯼ ﻟﺒﺎﺳﺶ ﻣﯿﺮﯾﺨﺖ.. 
ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺩﺭ ﺭﺳﺘﻮراﻥت ﺑﺎ ﺣﻘﺎﺭﺕ ﺑﺴﻮﯼ ﻣﺮﺩ ﭘﯿﺮ ﻣﯿﻨﮕﺮﯾﺴﺘﻨﺪ، ﻭ ﭘﺴﺮ ﻫﻢ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﺑﻮﺩ و در عوض غذا را به دهان پدر میگذاشت.. 
ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻏﺬﺍﯾﺸﺎﻥ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪ، ﭘﺴﺮ ﺑﻪ ﺁﺭﺍﻣﯽ ﭘﺪﺭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﺸﻮﯾﯽ ﺑﺮﺩ، ﻟﺒﺎﺳﺶ ﺭﺍ ﺗﻤﯿﺰ ﮐﺮﺩ، ﻣﻮﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺷﺎﻧﻪ ﺯﺩ ﻭ ﻋﯿﻨﮏﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﻧﯿﺰ ﺗﻨﻈﯿﻢ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺁﻭﺭﺩ .. ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺩﺭ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺁﻥ ﺩﻭ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺣﻘﺎﺭﺕ ﺑﺴﻮﯼ ﻫﺮ ﺩﻭ ﻣﯿﻨﮕﺮﯾﺴﺘﻨﺪ!! ﭘﺴﺮ ﭘﻮﻝ ﻏﺬﺍ ﺭﺍ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﻭ ﺑﺎ ﭘﺪﺭ ﺭﺍﻫﯽ ﺩﺭوازه ﺧﺮﻭﺟﯽ ﺷﺪند . ﺩﺭ این هنگام ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺍﺯ ﺟﻤﻊ ﺣﺎﺿﺮﯾﻦ بلند شد و ﺻﺪﺍ ﮐﺮﺩ؛ . ﭘﺴﺮ.. ﺁﯾﺎ ﻓﮑﺮ ﻧﻤﯿﮑني ﭼﯿﺰﯼ ﺭﺍ ﭘﺸﺖ ﺳﺮ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺍﯼ؟! . ﭘﺴﺮ ﭘﺎﺳﺦ داﺩ؛ نخیر ﺟﻨﺎﺏ . ﭼﯿﺰﯼ ﺑﺎﻗﯽ ﻧﮕﺬﺍﺷﺘﻪ ﺍﻡ . ﺁﻥ ﻣﺮﺩ ﭘﯿﺮ ﮔﻔﺖ : ﺑﻠﻪ، ﭘﺴﺮم. ﺑﺎﻗﯽ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺍﯼ . ﺩﺭﺳﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﭘﺴﺮﺍﻥ.. ﻭ ﺍﻣﯿﺪﯼ ﻫﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﻪ ﭘﺪﺭﺍﻥ.. و ﺧﺎﻣﻮﺷﯽ ﻣﻄﻠﻖ ﺑﺮ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﺣﺎﮐﻢ ﺷﺪ.. کاش سوره ای به نام “پدر” بود که این گونه آغاز میشد: قسم بر آبله دستانت، که بوی نان میدهد و قسم بر چشمان همیشه نگرانت... قسم بر بغض فرو خورده ات که شانه ای کوه را لرزاند و قسم بر غربتت، وقتی هیچ بهشتی زیر پایت نیست.... و پدر یگانه موجودیست که چندان توقع از اولاد وفرزند ندارد . و در تمام زندگی متحمل همه رنج ومخارج فرزندان بوده واست. (زنده باد همه ای پدران در قید حیات و شاد باد روح تمامی پدران عزیز سفر کرده وموجود..)
22-04-2018                                                                                                                                          

 (25 دسامبر)؛ جشن کریسمس - سالروز ولادت عیسی مسیح

ایام دوازده روزه کریسمس با سالروز میلاد مسیح در 25دسامبر آغاز گشته و تا جشن 6جنوری  ادامه می‌یابد.

کریسمَس:کریسمَس یا نوئل جشنی است در آیین مسیحیت که به منظور گرامی‌داشت زادروز حضرت مسیح (ع) برگزار می‌شود. بسیاری از اعضای کلیسای کاتولیک روم و پیروان آیین پروتستان، کریسمس را در روز 25دسامبر جشن گرفته و بسیاری آنرا در شامگاه 24 دسامبر نیز برگزار می‌کنند. اعضای بیشتر کلیساهای ارتودوکس در سراسر دنیا نیز روز بیست و پنجم دسامبر را به عنوان میلاد مسیح جشن می‌گیرند.

برخی از مسیحیان ارتودوکس در روسیه، اوکراین، سرزمین مقدس (ناحیه تاریخی فلسطین) و دیگر مکانها، به سبب پیروی از گاه شماری یولیانی، جشن کریسمس را در روز 7جنوری  برپا می‌دارند. اعضای کلیسای ارامنه طبق سنت منحصر به فردی، روز میلاد و همچنین روز غسل تعمید مسیح را همزمان در روز ششم جنوری جشن می‌گیرند.

هرچند مهم‌ترین عید مذهبی در گاهشمار مسیحی، روز عید پاک (به عنوان روز مصلوب شدن و رستاخیز عیسی) است، بسیاری به‌خصوص در کشورهای ایالات متحده و کانادا، کریسمس را مهم‌ترین رویداد سالانه مسیحی محسوب می‌دارند. با وجودی که این روز، یک عید مذهبی شناخته می‌شود، از اوایل سده بیستم میلادی به بعد به طور گسترده به عنوان یک جشن غیر مذهبی برگزار شده و برای بیشتر مردم، این ایام فرصتی است برای دور هم جمع شدن اقوام و دوستان و هدیه دادن به هم. کریسمس با آیین‌های ویژه‌ای به‌طور مثال آراستن یک درخت کاج، برگزار شده و شخصیتی خیالی به نام بابانوئل در آن نقشی مهم دارد.

بابانوئل :شخصیتی که امروزه به شکل پیرمردی مهربان و چاق است و با لباس سرخ رنگ و ریشی سفید و بلند، هنگام کریسمس در میان برگزارکنندگان این جشن ظاهر می‌گردد به چندین اسم شناخته می‌شود که بابانوئل، سانتا کلوز و سنت نیکولا از معروفترین این اسامی‌اند.

تاریخچه بابا نوئل :در سده چهارم میلادی، یکی از اسقف‌های آسیای صغیر (ترکیه امروز) به خاطر رفتار مهربانانه اش با کودکان شهرت یافت. این شخص که بعدها به سنت نیکولاس (نیکولاس قدیس) شهرت یافت، در نقاشی‌های قرون وسطی و عصر رنسانس به شکل مردی بلند بالا با چهره‌ای جدی و نجیبانه نشان داده شده‌است و تا حدود قرن شانزدهم، جشن مخصوص او در روز ششم دسامبر در سراسر اروپا برگزار می‌شد، اما از آن پس، این جشن، تنها به پروتستان‌های هلند منحصر گردید. مهاجران هلندی که به آمریکای شمالی کوچ کردند، این رسم را با خود به آن کشور بردند و در آنجا بود که نام او به سانتا کلوز تغییر یافت.

 آیین‌های جشن کریسمس :برگزاری کریسمس در کشورهای مختلف مسیحی بنا به سنت و رسم و رسوم آنان، تفاوت‌هایی نیز با یکدیگر دارد. اما مشترکات این مراسم این است که: مسیحیان برای جشن گرفتن میلاد حضرت عیسی مسیح (ع) به کلیساها می‌روند، در منزل یک درخت کاج را تزیین و چراغانی می‌کنند و در خیابان‌ها و کوچه‌ها دسته‌دسته سرودهای پرستشی و شکرگزاری اجرا می‌نمایند. همچنین در ایام کریسمس حراجیهایی برپا می‌شود و در روز باکسینگ در 26دسامبر، کارمندها از کارفرمای خویش هدیه دریافت می‌کنند.

درخت کریسمس :از زمان های بسیار کهن، درخت و گیاه مورد پرستش مردمان بوده اند. کلیسای ارمنی نیز پس از پذیرش مسیحیت نه تنها عیدی را برای تقدس گیاه به عنوان جزئی از طبیعت در تقویم کلیسائی قرار داد، بلکه به تقدیس آن پرداخت. بدین ترتیب هیچ عید و جشنی نمی توانست بدون تبرک گیاه انجام نشود.

اما آغاز تزیین درخت در ایام سال نو میلادی بنا بر گفته ها و روایات به سال 1605 در آلمان بر می گردد. به روایتی تزئین درخت کاج به صورت امروزی را برای نخستین بار مارتین لوتر آلمانی باب نمود. وی عادت داشت، که در شب میلاد حضرت عیسی مسیح، شاخه های درختان کاج به خانه بیاورد و برای شادمانی کودکان آن را تزئین کند و همین عادت، بعد ها به یک رسم و آئین عمومی تبدیل شد و در سال 1840 میلادی مراسم آراستن درخت به انگلستان و سپس به آمریکا وسایر کشورها راه یافت

با توجه به این که کودکان و بزرگسالان هر دو به یک اندازه به تزئین درخت کریسمس علاقه دارند، شاید یاد آوری عناصرتشکیل دهنده تزئینات درخت کاج مفید باشد. مهم ترین آنها ستاره ای درخشان بر نوک و ستیغ درخت است که نشانه ولادت و راهنمائی برای یافتن محل ولادت حضرت مسیح را تداعی می کند. ازدیگر ویژگی های درخت کاج، بابانوئلی است که با کیسه هدایا بردوش زیر درخت ایستاده است.
اما دیگر اجزای درخت کریسمس، تندیس های کوچک فرشته، عصا، کیسه و جوراب های رنگی، نوارهای رنگی درخشان و نیز ستاره ها، گوی ها، میوه رنگ شده درخت کاج و چراغ های ریز الوان است که تمامی درخت و اطراف آنرا در بر می گیرد. هدیه هائی را که برای افراد خانواده و خویشاوندان تهیه شده نیز زیر درخت کریسمس می گذارند

عجیب ترین آداب و رسوم کشورهای مختلف در کریسمس :مردم کشورهای مختلف برای جشن گرفتن کریسمس آداب و رسوم مختلفی دارند. کریسمس در همه جای دنیا جشن گرفته می شود اما هر کشوری برای خود آداب و رسومی دارد که البته برخی از آنها خیلی هم عجیب و غریب است.

- آفریقای جنوبی :مردم آفریقای جنوبی در روز کریسمس برای جشن گرفتن این روز کرم ابریشم سرخ شده می خورند.

- نروژ :نروژی ها بر خلاف سایر کشورها که روز قبل عید خانه خود را تمیز می کنند و گرد و خاک را از خانه دور می کنند چنین نمی کنند. آنها هر چه خاک و غبار در خانه هست در جایی جمع می کنند و می گویند جادوگران و ارواح این خاک ها را با خود خواهند برد.

- آلمان :آلمانی ها شب کریسمس یک خیار شور را روی درخت کریسمس مخفی می کنند و صبح روز بعد هر کدام از بچه های خانه که زودتر آن را پیدا کند از پدر و مادر هدیه می گیرد. همچنین در آلمان بچه ها شب کریسمس کفش خود را بیرون خانه می گذارند. روز بعد داخل کفش بچه های خوب شکلات و داخل کفش آنهایی که سربه هوا و بازیگوش باشند یک شاخه درخت پیدا می شود.

- اکراین :در اکراین شب سال نو به جای اینکه درخت کاج تزئین کنند به طور مصنوعی تار عنکبوتی گوشه خانه درست می کنند و آن را تزئین می کنند.

- جمهوری چک :در جمهوری چک دختران مجرد شب سال نو یک لنگه کفش را از خانه به بیرون پرتاب می کنند. اگر نوک پنجه کفش وقتی به زمین افتاد سمت در خانه بود نشان این است که در سال جدید ازدواج می کنند.

- فنلاند:مردم فنلاند در شب سال نو به گورستان می روند و برای رفتگان خود شمع روشن می کنند. به این ترتیب شب سال نو در گورستان های فنلاند همه جا از نور شمع روشن می شود.

- ایسلند :در ایسلند کوچکترهای خانه از شب کریسمس به مدت 12 روز بالای بالش خود در شب یک لنگه کفش می گذارند و هر روز صبح شکلات هایی که برای آنها داخل کفش گذاشته می شود را می خورند.

- انگلیس :در انگلیس بچه ها شب عید جوراب خود را آویزان می کنند تا صبح داخل آن هدیه باشد. اما بچه های بازیگوش در صبح روز بعد چیزی جز یک تکه زغال داخل جوراب خود پیدا نمی کنند.

- آمریکا :در آمریکا در شب سال نو فردی لباس بابانوئل می پوشد در خیابان ها در میان مردم رفت و آمد می کند و به مردم شکلات می دهد.

معتبرترین و مهمترین جوایز ادبی جهانجوایز ادبی مهم که در قالب‌های گوناگونی از پول نقد یا تندیس و مدال و... سایر نمادهای اعتباری اغلب توسط نهادهای دولتی، فرهنگستان‌ها، انجمن‌های ادبی، بنیادها و یا اشخاص منفرد به آثار ادبی برگزیده شده داده می‌شوند، یکی از مهمترین راه‌های تشویق نویسندگان و شاعران به انجام فعالیت‌های ادبی و نیز یکی از محرک‌های اجتماعی برای گرم‌تر شدن بازار ادبیات به شمار می‌آیند.  این را نیز باید اضافه کرد که این جوایز در سطوح گوناگونی وظیفه حمایت از نویسندگان را عهده‌دار می‌شوند. ارزش نقدی برخی جوایز ادبی آنچنان قابل توجه است که مابقی عمر نویسنده را تضمین می‌کند و این خود می‌تواند مرهمی بر دغدغه‌های فکری نویسنده شده و او را در خلق دیگر آثار برجسته و ماندگار کمک کند. اما همه چیز این جوایز در مبلغ جوایز نقدی خلاصه نمی‌شود. در واقع فارغ از جایزه نقدی بیشترین سود برخی جوایز از مطرح شدن نام نویسندگان به واسطه این جایزه‌ها و به تبع آن فروش بیشتر آثار و بالا رفتن میزان ترجمه آثار به نویسندگان می‌رسد.

معتبرترین و مهمترین جوایز ادبی جهانجوایز ادبی مهم که در قالب‌های گوناگونی از پول نقد یا تندیس و مدال و... سایر نمادهای اعتباری اغلب توسط نهادهای دولتی، فرهنگستان‌ها، انجمن‌های ادبی، بنیادها و یا اشخاص منفرد به آثار ادبی برگزیده شده داده می‌شوند، یکی از مهمترین راه‌های تشویق نویسندگان و شاعران به انجام فعالیت‌های ادبی و نیز یکی از محرک‌های اجتماعی برای گرم‌تر شدن بازار ادبیات به شمار می‌آیند.  این را نیز باید اضافه کرد که این جوایز در سطوح گوناگونی وظیفه حمایت از نویسندگان را عهده‌دار می‌شوند. ارزش نقدی برخی جوایز ادبی آنچنان قابل توجه است که مابقی عمر نویسنده را تضمین می‌کند و این خود می‌تواند مرهمی بر دغدغه‌های فکری نویسنده شده و او را در خلق دیگر آثار برجسته و ماندگار کمک کند. اما همه چیز این جوایز در مبلغ جوایز نقدی خلاصه نمی‌شود. در واقع فارغ از جایزه نقدی بیشترین سود برخی جوایز از مطرح شدن نام نویسندگان به واسطه این جایزه‌ها و به تبع آن فروش بیشتر آثار و بالا رفتن میزان ترجمه آثار به نویسندگان می‌رسد.
جایزه‌ ملی کتاب آمریکا 
یکی از فراگیرترین جوایز ادبی جایزه ملی کتاب آمریکا است که همه ساله در ماه نوامبر برگزیدگانش را در 4 بخش ادبیات داستانی، ادبیات غیرداستانی، شعر و نویسندگان جوان با یک جایزه نقدی 10هزار دلاری و نشان برنز مورد تقدیر قرار می‌دهد... جایزه کتاب ملی که در ‌سال 1936 به دست انجمن کتاب‌فروشان آمریکا بنیاد نهاده شد، در طول جنگ جهانی دوم فعالیتی نداشت و سپس در‌سال 1950 توسط 3 سازمان فعال در صنعت کتاب مجدد راه‌اندازی شد. نویسندگان و ناشران غیرآمریکایی پیش از جنگ واجد شرایط دریافت جایزه بودند، ولی درحال حاضر جایزه به نویسندگان آمریکایی برای کتاب‌هایی اهدا می‌شود که در حدود ‌سال اهدای جایزه در آمریکا منتشر شده باشد. عنوان شده که این جایزه هدفش تجلیل از بهترین آثار ادبی آمریکا برای گسترش مخاطبان آنها به منظور ارتقا دادن ارزش نوشتن خوب در آمریکاست.
جایزه ادبی بوکر من بی‌تردید معتبرترین جایزه ادبی دنیا بوکر من است؛ که برنده شدن در آن قطعا آینده نویسنده‌اش را تضمین می‌کند. این جایزه که به آثار داستانی تعلق می‌گیرد، با نام کوتاه بوکر شناخته می‌شود؛ و نام‌هایی چون مارگارت اتوود، ایشی گورو، موراکامی و... که در سال‌های اخیر این جایزه را برنده شده‌اند، می‌تواند بهترین نشانه برای اعتبار و جایگاه آن باشد... جایزه بوکر من هر‌ سال به بهترین رمان انگلیسی‌زبان که از سوی شهروندان انگلیسی ‌زبان یا همسو با بریتانیا نوشته شده باشد، اعطا می‌شود.

ثابت شده که این جایزه تأثیر بسیار زیادی بر فروش و ترجمه‌ کتاب در سطح جهان دارد؛ و البته گذشته از این تأثیر غیرمستقیم جایزه‌ای 50 هزار پوندی نیز برای برنده‌ به همراه دارد. باید اضافه کرد که به این جایزه از ‌سال 2005 بخش بین‌الملل نیز اضافه شده است و هر دو‌سال یک جایزه 60هزار پوندی به بهترین نویسنده‌ در جهان که کتابش به انگلیسی ترجمه شده باشد، داده می‌شود.

 از‌ سال 1992 بخش روسی به این جایزه اضافه شده است. در جایزه بوکر آسیایی نیز در آغاز تنها کشورهای آسیای شرقی درنظر گرفته می‌شدند، اما از‌ سال 2011 آثار ادبی کشورهای ایران، قزاقستان، قرقیزستان، ترکیه و تاجیکستان نیز که به انگلیسی ترجمه شده باشند، داوری خواهند شد. به تازگی بوکر عربی هم از سوی امارات و با حمایت جایزه بوکر من آغاز به کار کرده است...
جایزه ادبی پن فاکنر یکی از معتبرترین جوایز ادبی دنیا جایزه پن فاکنر است که از ‌سال 1981 به این سو همه ساله اهدا می‌شود. این جایزه به همراه جایزه نقدی 15هزار دلاری‌اش از سوی بنیاد فاکنر - که به نام ویلیام فاکنر، نویسنده برنده نوبل نامگذاری شده است - به بهترین نویسنده‌ سال اهدا می‌شود؛ با این توضیح که برندگان باید تبعه آمریکا باشند. همچنین علاوه بر برنده اصلی این جایزه، ٤نویسنده‌ که به مرحله‌ نهایی این جایزه رسیده‌اند، نیز، هرکدام 5000 دلار جایزه نقدی دریافت می‌کنند.

جایزه پن فاکنر که بخشی از جوایز بنیاد پن محسوب می‌شد، تاکنون به نویسندگانی چون جان ادگار وایدمن، توبیاس وولف، ای. ال. دکتروف، آنی پرولکس، فیلیپ راث، ریچارد فورد، مایکل کانینگهام، جان آپدایک، جوزف اونیل، دبورا آیزنبرگ و... اهدا شده است...

جایزه ادبی نوبل با ارزش‌ترین جایزه ادبی دنیا که فارغ از تمام مواهبش برای برنده جایزه نقدی یک‌میلیون دلاری نیز به همراه دارد، نوبل است؛ که همه ساله به کارنامه کاری یک نویسنده تعلق می‌گیرد. این جایزه از ‌سال 1895 به این سو درحال برگزاری است و با نگاه به کتاب‌های انگلیسی یا ترجمه‌شده به زبان انگلیسی، کلیت کارنامه کاری یک نویسنده را مدنظر دارد... برنده جایزه نوبل یک مدال طلا، دیپلم افتخار و یک جایزه نقدی دریافت می‌کند که میزان جایزه نقدی به درآمد بنیاد نوبل در آن‌ سال بستگی دارد. ماریو بارگاس یوسا، هرتا مولر، اورهان پاموک، آلیس مونرو، دوریس لسینگ، ‌هارولد پینتر، وی. اس. نایپل، گونتر گراس و ژوزه ساراماگو شماری از برندگان جایزه ادبی نوبل در بیست‌سال اخیر هستند.
جایزه ادبی سروانتس 
جایزه ادبی سروانتس بعد از نوبل با ارزش‌ترین جایزه نقدی را در اختیار برگزیدگانش قرار می‌دهد؛ جایزه‌ای بالغ بر 125هزار یورو؛ که از سوی وزارت فرهنگ اسپانیا و به یاد میگل دو سروانتس نویسنده اثر جاودانه دون کیشوت به نویسندگان اسپانیایی ‌زبان داده می‌شود. این جایزه که در‌ سال 1976 بنیان نهاده شده است، به منظور ارج نهادن به زبان اسپانیایی از سوی آکادمی زبان اسپانیا اهدا می‌شود. بورخس، اکتاویو پاز، ماریو بارگاس یوسا و کارلوس فوئنتس از برگزیدگان این جایزه بوده‌اند.
جایزه ادبی گنکور 
معتبرترین، قدیمی‌ترین، مشهورترین و بحث‌برانگیزترین جایزه ادبی کشور فرانسه که براساس وصیت ادموند دو گنکور- نویسنده و منتقد فرانسوی - در‌ سال1896 بنا شده است. این جایزه هر ‌سال به بهترین کتاب داستانی فرانسوی که همان ‌سال منتشر شده باشد، داده می‌شود. هر نویسنده در زندگی ادبی خود تنها یک‌بار برنده این جایزه می‌شود. در این میان، رومن گاری یک استثنا به شمار می‌آید که یک بار این جایزه را در‌ سال 1956 برای رمان ریشه‌های آسمان و یک بار با نام امیل آژار در ‌سال 1975 برای رمان زندگی در برابر خود دریافت می‌کند.

علاوه بر اعطای این جایزه به رمان، آکادمی این جایزه چهار برگزیده نیز در بخش رمان اول، داستان کوتاه، زندگینامه و شعر هم معرفی می‌کنند. جایزه گنکور مبلغ ناچیزی را به برگزیده خود اهدا می‌کند، اما علاوه بر شهرت نویسنده، این جایزه بر فروش آثار نیز موثر است. طاهر بن جلون، مارگریت دوراس، پل کنستان و... شماری از برندگان این جایزه معتبر هستند...

 جایزه‌ کتاب کاستا جایزه کاستا به‌عنوان یکی از معتبرترین و مشهورترین جایزه‌های ادبی، که در آن تنها کتاب‌ها و نویسندگان مطرح انگلستان و ایرلند مورد ارزیابی قرار می‌گیرند، در 6بخش رمان اول، رمان، زندگینامه‌، داستان کوتاه، شعر و کتاب کودکان برگزیدگان خود را معرفی می‌کند. جایزه کاستا برای برگزیدگان هر بخش 5000 پوند جایزه نقدی است؛ و البته برنده برندگان که از میان این٦ برگزیده انتخاب می‌شود، جایزه اصلی 30هزار پوندی کاستا را به‌عنوان جایزه دریافت می‌کند.

  این جایزه که از ‌سال 1971 کار خود را به‌عنوان جایزه ادبی وایت برد آغاز کرده و سپس در‌ سال2006 به جایزه کتاب کاستا تغییر نام داده است، از دوره جدیدش در‌ سال 1985 به این سو جایزه اصلی‌اش را 11 بار به رمان، 5 بار به رمان نخست، 6مرتبه به آثار زندگی‌نامه‌ای و 7 بار به مجموعه شعر اختصاص داده است. الان در حدود هفت - هشت‌سال می‌شود که بخش داستان کوتاه کاستا نیز به فهرست بخش‌های این جایزه افزوده شده است. 

جایزه ادبی فمینادیگر جایزه مهم ادبی فرانسه جایزه ادبی فمینا است که در‌سال 1904 از سوی 22 نویسنده مجله زندگی زیبا که بعد فمینا نام گرفت، بنیان نهاده شد. داوران این جایزه زن هستند، اما لزوما برگزیدگان آن از زنان نیستند. آنتوان دوسنت اگزوپری سرشناس‌ترین نویسنده برنده‌ این جایزه است که در‌ سال 1930 برای پرواز شبانه موفق به دریافت آن شد.
جایزه آسترید لیندگرن
جایزه آسترید لیندگرن که یکی از معتبر‌ترین جایزه‌های ادبی در حوزه کتاب کودک است، پس از مرگ آسترید لیندگرن - نویسنده سوئدی کتاب‌های کودکان و نوجوانان - به بهترین برنامه یا برترین افراد در حوزه ادبیات کودک و نوجوان اهدا می‌شود. این جایزه یکی از گران‌ترین جایزه‌های ادبیات کودک محسوب می‌شود و 5000 کرون سوئد به برگزیده خود اعطا می‌کند. در ایران شورای کتاب کودک، موسسه پژوهشی تاریخ ادبیات کودکان  و کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان سه نهادی هستند که می‌توانند نامزدهای خود را برای دریافت این جایزه اعلام کنند.

جایزه پولیتزر جایزه ادبی پولیتزر که در روزنامه‌نگاری، روزنامه‌نگاری آنلاین، ادبیات و موسیقی اعطا می‌شود، در ‌سال1917 در آمریکا پایه‌گذاری شده است و به یاد جوزف پولیتزر و از سوی دانشگاه کلمبیا در نیویورک برگزار می‌شود. بخش ادبی این جایزه که پولیتزر برای داستان نامیده می‌شود، یکی از هفت جایزه پولیتزر آمریکایی است که هر ساله برای داستان، نمایشنامه و موسیقی اعطا می‌شود. پولیتزر داستانی را که توسط یک مؤلف آمریکایی ترجیحاً در برخورد با زندگی آمریکایی نوشته شده و در طی تقویم‌ سال پیش چاپ شده باشد به رسمیت شناخته و به ارزیابی می‌نشیند. در کل جایزه پولیتزر در 21 بخش اعطا می‌شود که در 20 بخش هر برگزیده 10هزار دلار دریافت می‌کند و برگزیده بخش روزنامه‌نگاری یک مدال طلا نیز علاوه بر جایزه نقدی دریافت می‌کند. جویس کارول اوتس، ‌ای ال دکتروف، جومپا لاهیری، فیلیپ راث و... شماری از برندگان این جایزه در سال‌های اخیر هستند... 
جایزه ادبی اورنج
جایزه ادبی اورنج که درواقع جایزه ادبیات داستانی زنان است، یکی از جایزه‌های مطرح انگلیسی است که به نویسندگانی از هر ملیت اعطا می‌شود که رمان‌شان را به انگلیسی نوشته و آن را در انگلیس منتشر کرده باشند. کمپانی اورنج برگزارکننده این جایزه 30هزار پوندی است.
جایزه ادبی ‌هانس کریستین اندرسن
جایزه ادبی ‌هانس کریستین اندرسن تقریبا مهمترین جایزه ادبی در حوزه ادبیات کودک و نوجوان است که گاه نوبل کوچک خوانده می‌شود. این جایزه که هر دو ‌سال یک بار از سوی دفتر بین‌المللی کتاب برای نسل جوان در دو بخش به نویسندگان و تصویرگران اهدا می‌شود، به نام‌ هانس کریستین اندرسن، نویسنده افسانه‌های کودکانه دانمارکی، نامگذاری شده است و برگزیدگان آن جایزه خود را از دست ملکه دانمارک دریافت می‌کنند.

 انتخاب نویسندگان و تصویرگران ممتاز برنده جایزه آندرسن تا‌ سال 2002 به عهده هیأتی از داوران بین‌المللی بود که همگی در زمینه ادبیات کودکان و نوجوانان (تألیف و تصویر) صاحب‌نظر بودند، از‌ سال 2002 هیأت داوران به دو بخش مجزا تقسیم شد: بخشی مسئول داوری تصویر و بخشی در کار داوری تألیف مشغول شدند. از ایران تاکنون چهار دوره توران میرهادی، یک دوره ثریا قزل ایاغ، دو دوره زهره قایینی و دو دوره نیز منصوره راعی این جایزه را داوری کرده‌اند.  از تصویرگران ایرانی فرشید مثقالی برنده این جایزه شده و هوشنگ مرادی کرمانی مورد تشویق هیأت داوران این جایزه قرار گرفته است.

جایزه‌ کتاب اول گاردین برای نویسندگان تازه کار جایزه کتاب اول گاردین شاید مهمترین جایزه‌ای باشد که می‌تواند آینده کاری آنها را به سطحی فراتر ارتقا دهد؛ چرا که این جایزه هر ‌سال آثار کتاب اولی‌های انگلیسی‌زبان یا آثار نویسندگان نوقلم دیگر زبان‌ها را که به انگلیسی ترجمه شده‌ باشند، بررسی و مورد ارزیابی قرار می‌دهد. عنوان شده که هدف این جایزه‌ که کتاب‌هایی را در همه‌ ژانر‌ها در نظر دارد، معرفی استعداد‌های تازه در ادبیات است.

 این جایزه از سوی گروهی از نویسندگان و خوانندگان کتاب‌ها بررسی می‌شود و برنده‌ جایزه کتاب اول گاردین، ١٠‌هزار دلار به همراه تبلیغ کتابش در روزنامه‌ گاردین دریافت می‌کند. از برندگان پیشین جایزه کتاب اول گاردین می‌توان به کالین برت، زدی اسمیت، کوین پاورز، یی‌یون لی و دونال رایان اشاره کرد. ‌هاروکی موراکی، جومپا لاهیری، ادنا اوبراینو ران راش نیز دیگر برندگان این جایزه البته در بخش داستان کوتاه هستند... 
جایزه ادگار آلن‌پو
جایزه ادگار آلن‌پو که مهمترین جایزه ادبیات جنایی جهان محسوب می‌شود، توسط انجمن نویسندگان رازگون آمریکا (Mystery Writers of America) هر ساله برای بزرگداشت نام این نویسنده آمریکایی به جنایی‌نویسان برگزیده آمریکایی در بخش‌های ادبیات داستانی، غیرداستانی و فیلمنامه تلویزیونی اعطا می‌شود.

 موسیقی از فکر تراوش می کند و به قلب می نشیند.

یک آهنگساز خوب باید بتواند حتی از یک متن بد کار خوبی ارائه دهد؛ زیرا واژگان باید با موسیقی آمیخته شوند و چنان با هم در آمیزند که یکی شوند و جدایی ناپذیر باشند.
کار موسیقیدان تنها تنظیم انواع صداهاست، هم چون شاعر که واژگان را به نظم در می آورد... ملودی، حیات حسی شعر است. ملودی محتوای معنوی شعر را به حواس ما سرازیر می کند و حواس ما تولد دوباره ی شعر را احساس می کند.
- موسیقی در اندرون آدمی وارد می شود و تا سرزمین های دور دست پیش می رود و به عماق می رسد.

" بتهوون " و اما بتهوون کیست؟
آیا او یک مبشر و منادی رحمت الهی است؟ مردی روحانی است؟
و یا یک موسیقیدان است، اگر موسیقیدان است این جوشش و پیوند عارفانه موسیقی او با ملکوت چه راز دارد؟
موسیقی وی آبشاری از آلاء لایزال آسمانی است.معبر رحمت خدایی و بارقهء کریمانهء الهی است.
راستی که موسیقی او راه به ملکوت آسمانها دارد. و بیهوده خود او نگفته است:
" که قلمرو حکومت من در آسمانهاست."

- بزرگ ترین موسیقی دان کسی است که در عماق وجود خود وسیع ترین اقیانوس ها و در زندگی خود پربار ترین شور ها و عشق ها را داشته باشد. تنها انسان می تواند به روح دیگر انسان ها غذا برساند. هر هنرمندی دوست دارد به شکار روح هم نوعان خود برود، اما هنرمندانی در این کار موفق می شوند که احساس و ذوق و قدرت بیان بیش تری از دیگران داشته باشند. روح بتهوون از جوهری استثنایی برخوردار بود. او که به فروتنی در میان ما می زیست شخصیتش به هر کول افسانه ای می ماند و به همین علت، نیرو و امکاناتی در اختیار داشت که حماسه ی قهرمانی روح خود را برای ما حکایت کند.

( رومن رولان ) نزدیکی به خداوند از هر چیز بالاتر است و باید بیش از همه ی انسان ها به او نزدیک شد و پرتو درخشان الهی را در میان بشریت پخش کرد.
- از دوران کودکی تا به امروز هرگز فراموش نکرده ام که وظیفه دارم در خدمت انسان های رنجیده باشم و برای چنین کاری توقع پاداش ندارم. احساسی که از کار نیک به من دست می دهد برایم کافی ست... 
باید خدمتگزار انسانیت بود.

( لودویگ وان بتهوون )

 گاهی قویترین افراد  در بین ما کسانی هستند که از میان دردهای خاموش لبخند میزنند پشت درهای بسته می گریند و به مبارزه با مشکلات میروند که هیچکس از آن خبر ندارد                                                                                                                 سگی از کنار شیری رد می شد چون او را خفته دید، طنابی آورد و شیر را محکم به درختی بست.

شیر بیدار که شد سعی کرد طناب را باز کند اما نتوانست....

در همان هنگام خری در حال گذر بود، شیر به خر گفت:

اگر مرا از این بند برهانی نیمی از جنگل را به تو می دهم.

خر ابتدا تردید کرد و بعد طناب را از دور دستان شیر باز کرد !

شیر چون رها شد، خود را از خاک و غبار خوب تکاند، به خر گفت:

من به تو نیمی از جنگل را نمیدهم.

خر با تعجب گفت: ولی تو قول دادی !

شیر گفت : من به تو تمام جنگل را می دهم زیرا در جنگلی که شیران را سگان به بند کشند و خران برهانند، دیگر ارزش زندگی کردن ندارد...!!!

 بزرگترین سلاح نظام سر مایه داری کارت های اعتباریست .

باکاریکه میکنند یعنی کسیکه پول ندارد اما خرچ میکند وبعدا مانند خر از او کار میکشند و به این شکل جان ، مال ودارائی اش را به غارت میبرد . وبرای چه اینکار را میکنند ؟

این پول را چرا خرچ کردی ؟

برای چه خرچ کردی ؟

چقدر خرچ کردی ؟

همه ای اطلاعات مصرفی ا ش را ثبت میکنندخلاصه بیچاره ا ش میکنند

چون میخواهند آینده را از نو همانطوریکه میخواهند  طراحی کنند وچنین فکرهای در سر دارند واین اطلاعات دریک جای امریکا ذخیره میشود . و بعدا هر طوریکه دلشان بخواهد برایمان برنامه ریزی میکنند ...

 کشف بزرگترین زمرد کبود جهان در بدخشان

تا هنوز هیچ قیمتی بر روی این سنگ گرانبها گذاشته نمیشود به طوری که کارشناسان معتقند ارزشمندی این زمرد کبود به اندازه ای هست که میتوان یک کشور را خرید

تاکنون هیچ خبری درمورد این گوهر گرانبها در رسانه های داخلی نشر نشده است که یکی از نشانه های در خطر بودن این سرمایه ملی توسط گروه های مافیایی دولتی هست

به سرقت رفتن و قاچاق این سرمایه عظیم افغانستان توسط گروه های مافیایی فرصت طلب جلوگیری گردد چون این سرمایه به تمام مردم افغانستان تعلق دارد.Начало формы 

سلفی  چیست : یکی از دست آوردهای سیستم کاپیتالیسم امپریالیستی برای بازیچه قراردادن ماست .سلفی یعنی من ،خود و خودم ، خودبینی چرا در مراسم اسکار سلفی را مو دکردند؟ چون میخواستند در تمام دنیا همزمان پیام بدهند و به هدف شان هم رسیدن .حالا پیام چه بود ؟خودت را دوست داشته باش عاشق خود باش و غیر خودت به هیچی اهمنیت ندهی بلی دقیقا همین را میخواستند بگویند .                                                                                                                                             یعنی برای بقیه جامعه انسانی ارزش قابل نباش برایت مهم هم نباشد بجز خودت هیچی برایت مهم نیست.یک تکیه کلام است که میگویند : تو که شکمت سیر است خوش باش اینکه در جای دیگر بچه ای از گرسنه گی میمرید فقط همان غذای که میخوری به دیگران به نمایش بگذار  و همه  من من و من ....

ابو علی سینا بلخیکسانیکه ابو علی سینا بلخی را ایرانی می خوانند و به ایرانی ها متاسفانه نسبت میدهند امید است روزی نرسد که بگویند بلخ هم جزی از ایران است 
علی سینا در سفر بود. در هنگام عبور از شهری ،جلوی چای خانه ای اسبش را بر درختی بست و مقداری کاه و علف جلوی اسبش ریخت و خودش هم بر روی تخت جلوی چای خانه نشست تا غذایی بخورد. خر سواری هم به آنجا رسید ،از خرش فرود آمد و خر خود را در پهلوی اسب ابوعلی سینا بست تا در خوردن کاه شریک او شود و خودش هم آمد در کنار ابوعلی سینا نشست.
شیخ گفت : خر را پهلوی اسب من نبند،چرا که خر تو از کاه و علف او میخورد و اسب هم به خرت لگد میزند و پایش را میشکند.خر سوار آن سخن نشنیده گرفت به روی خودش نیاورد و مشغول خوردن شد. ناگاه اسب لگدی زد و پای خر را لنگ کرد.خر سوار گفت : اسب تو خر مرا لنگ کرد و باید خسارت دهی.
شیخ ساکت شد و خود را به گنگ بودن زد و جواب نداد.
صاحب خر ، ابوعلی سینا را نزد قاضی برد و شکایت کرد.
قاضی سوال کرد که چه شده؟ اما ابوعلی سینا که خود را به گنگ بودن زده بود ،هیچ چیز نگفت.
قاضی به صاحب خر گفت : این مرد گنگ است .........؟
مرد گفت : این گنگ نیست بلکه خود را به گنگ بودن زده تا اینکه تاوان خر مرا ندهد، قبل از این اتفاق با من حرف میزد....
قاضی پرسید : با تو سخن گفت .......؟چه گفت؟
صاحب خر گفت : او به من گفت خر را پهلوی اسب من نبند که لگد میزند و پای خرت را میشکند....... قاضی خندید و بر دانش ابو علی سینا آفرین گفت.
قاضی به ابوعلی سینا گفت حکمت حرف نزدنت پس چنین بود؟!!!
ابوعلی سینا جوابی داد که از آن به بعد به ضرب المثل تبدیل شد

"جواب ابلهان خاموشی ست"
نوت : دوستان عزیز وقتی دیگران به شما زخم زبان می زنند و یا هم تهمت می بندند و یا هم توهین می کنند شما خاموشی اختیار کنید و او روزی بخاطر برخورد نادرست خویش احساس ندامت و پشیمانی نزد الله می کنند و برای تان در عالم بی خبری دعای خیر خواهند کرد.

 سخنان اندیشمندانه مهاتما گاندی

- من به کسانی که از مذهب خود با دیگران سخن می گویند و تبلیغ می کنند مخصوصاً وقتی که منظورشان این است که آنها را به دین خود در آورند هیچ اعتقاد ندارم. مذهب و اعتقاد با گفتار نیست بلکه در کردار است و در این صورت عمل هر کس عامل تبلیغ خواهد بود.

- تمامی گناهان، نهانی صورت می گیرد. آن لحظه ای که درک کنیم خداوند حق بر افکار ما گواه است، شاید رها و آزاد شویم.

- برای کسی که اندیشه عدم خشونت را در خود پرورده است تمام عالم یک خانواده است. نه ترسی به دل دارد و نه کسی از او می ترسد.

- وظیفه ما نیست که خطای دیگران را جستجو کنیم وبه قضاوت درباره دیگران بنشینیم. ما باید تمام نیروی خویش را برای قضاوت در کار خودمان صرف کنیم و تا وقتی که حتی یک خطا در خود می بینیم حق نداریم که در کار مردم دیگر دخالت کنیم.

- تنها از طریق عشق است که می توانیم به حقیقت برسیم، زیرا خداوند، نه تنها حقیقت است، بلکه عشق نیز هست. در نتیجه، بدون عشق به حقیقت، هیچ تجربه ای از حقیقت وجود نخواهد داشت، به بیانی دیگر ” اگر می خواهیم روزی شاهد نفوذ حقیقت در تمامی جهان باشیم، باید به جایی برسیم که کم اهمیت ترین موجود جهان خلقت را به اندازه خود دوست بداریم و برای رسیدن به چنین جایی، نباید از هیچ یک از ابعاد زندگی بگذریم

تخت رستم 

تخت رستم, که در ایبك مرکز ولایت سمنگان قرار دارد, یادگاری است قریب به 2500 سال پیش که اینک تنهای تنها در اسارت حوضچه هایی که در آن زمان حفرشده بوده است در اطراف این تخت زیبا, تا از نفوذ دشمنان در امان باشد, قرار دارد. اینک حوضچه اطراف آن خشک, تخت آن مسکوت و جاده آن مخروبه باقی مانده است و همچنان شگفت زده از این همه بی توجهی مسئولان دولتی و دولتمردان سر شرمندگی خود را در برابر جهانیان به زیر انداخته و آرام با آفتاب سوزان منطقه همنشین است.  تخت رستم, با اینکه بر فراز کوهی قرار دارد که همه آن کوه قابل کشت و درخت کاری می باشد, اما بازهم تشنه ایستاده است تا قدمت و کهنگی خویش را اگر کسی به دیدارش آمد و احوالش را پرسید بگوید که این زمین و این مکان دارای پیشینه فرهنگی و مدنیتی کهن می باشد که یا از دوران بودائی ها باقی مانده است و یا اینکه از دوران زردشت, اما حقیقت هرچه که باشد این است که او اینک حتا یک لوحه هم در اطراف خود ندارد که 2500 سال پیش اینجا کی بوده است, و رستم پهلوان در آنجا چه می کرده است و براستی احکام خود را از فراز همین تخت سنگی صادر می کرده است؟ بر فراز این تخت سنگی نشانی از یک تندیس هم باقیست, اما این تندیس متعلق به چه کسی بوده است؟ زردشت یا بودا؟

جشن هولی 
جشن هولی به همه هموطنان اهل هنود مبارک باد!
جشن هولی (به انگلیسی:
Holi Festival
) از اعیاد رسمی مردم هندوستان است.هولی یک جشنواره ملی و مذهبی بهاره هست که توسط هندی ها بخصوص هندوها برگزار می‌شود. هولی به جشنوارهٔ رنگ‌ها نیز معروف است.
در آیین هند‌ی‌ها، این ‍‍‍‍جشن را پیروزی"خوبی‌ها" بر"بد‌ی‌ها" می‌دانند؛ بنابراین از همه انتظار می‌رود تا مثبت‌ترین خصوصیات خود را بروز دهند و هر چیز و هر کس که اطرافشان هست، دوست بدارند. در این جشن می‌توان افرادی را دید که تمام مدت لبخند می‌زنند، یکدیگر را در آغوش می‌گیرند.

آب مریخ جوش و شور است
آب بشکل مایع یک پدیده نادر در مریخ است.

مطابق با تحقیقات جدید فیزیکدانان دانشگاه « نانت» که در مجله Nature Geoscience منتشر شد ، تغییرات بر سطح مریخ ممکن است به علت جریان های آب جوش رخ داده باشد. چنین نهرهای آب جوش تحت تأثیر فشار پائین آتسمفر در فصل بهار در زمان آب شدن یخ ها ظاهر می شوند.

آب بشکل مایع یک پدیده نادر در مریخ است. اما محققین معتقدند که همانا آب مایع علت ظاهر شدن خطوط عجیبی است که طی فصل تابستان در سطح مریخ مشاهده می شوند. هنوز مشخص نشده است که به چه شکل جریان های موقت آب شور توانسته منظره سطح مریخ را تغییر بدهد.

محققین آزمایشاتی در آزمایشگاه انجام دادند و شرایط فیزیکی در سطح مریخ را مدل سازی کردند تا بفهمند تعامل جریان آب با خاک و ریگ گرم چگونه صورت می گیرد. محققین یک قطعه یخ را روی قله تپه گذاشتند تا ببینند آب شدن آن در شرایط زمین ومریخ چگونه رخ می دهد.

در آتسمفر زمین، آب فقط به مقدار کم شیب تپه را تغییر داد اما تحت فشار پائین آتسمفر مریخ، آب در فضای بین خاک و ریگ گرم فرو رفت، بخار شد و باعث بی ثباتی شیب تپه شد. این روند کانال های کوچکی را ایجاد کرد که شبیه کانال های روی مریخ است. بدین ترتیب امکان بروز پدیده های مشابه در سطح مریخ وجود دارد.

روز جهانی آزادی مطبوعات

روز جهانی آزادی مطبوعات یک رویداد سالانه است که در 3می، برگزار می‌شود. این روز توسط یونسکو نامگذاری شده است.

مجمع عمومی سازمان ملل متحد در 20 دسامبر 1993 میلادی در     چهل و هشتمین اجلاس خود طی مصوبه 432/48، روز سوم ماه می    هر سال را به‌عنوان «روز جهانی آزادی مطبوعات» اعلام کرد. این موضوع از قطعنامه مصوب همایش عمومی یونسکو در سال 1991 میلادی تحت عنوان «ارتقای آزادی مطبوعات در دنیا» که جراید آزاد، فراگیر، و مستقل را به عنوان یکی از اجزای ضروری جامعه دموکراتیک تلقی کرده، نشأت گرفت.

این روز به یاد سالروز انتشار اعلامیه ویندهوک (به انگلیسی: Windhoek Declaration) دربارهٔ ارتقای وضعیت نشریه‌های مستقل و فراگیر آفریقایی انتخاب شد. این اعلامیه در سوم ماه می 1991 میلادی، در همایشی که به همین منظور توسط یونسکو و سازمان ملل متحد در شهر ویندهوک پایتخت نامیبیا برگزار گردید، به تصویب رسید.

 مالک واقعی «الماس کوه نور» کیست؟ 

مقامات انگلیس الماس 108 قیراطی کوه نور را در دوران استعمار این کشور به دست آوردند و مالکیت این الماس نیز در طول تاریخ منطقه مورد اختلاف بوده است.ایران، افغانستان، هند و پاکستان پیش از این چندین بار در مورد مالکی الماس کوه نور مدعی شده‌اند.

الماس کوه نور که در تاج پادشاهی ملکه انگلیس در سال 1953 میلادی جای گرفته است، تا سال 2002 میلادی استفاده می‌شد اما ملکه «الیزابیت» آن را برای نمایش عمومی در «برج لندن» گذاشته شده است.

این الماس در گذشته 0625/186 قیراط معادل21/37گرم وزن داشت که در تراش جدیدی که در سال 1854بر روی آن خورد، وزنش 602/105قیراط معادل 61/21شده‌است.

این سنگ قیمتی از ناحیه قلعه باستانی گلکنده در نزدیکی حیدرآباد در ایالت آندرا پرادش در کشور هند در سال 1656 میلادی بدست آمد. این الماس توسط میرزا محمد میر جمله وزیر مشهور ایرانی عبدالله قطب شاه به شاه جهان پادشاه گورکانی هند تقدیم شد و در آنجا ماند در سال 1729 میلادی نادرشاه پس از تسخیر هند، این الماس را که بر تاج محمدشاه هندی می‌درخشید، دید و گفت: «این کوهی از نور است.» و از آن تاریخ نام کوه نور بر آن ماند. کوه نور پس از مرگ نادر توسط احمدشاه درانی به افغانستان منتقل و سپس به شاه شجاع درانی رسید. پس از شکست شاه شجاع، از سردار هندی مهارجه راجیتسینگ ملقب به شیر پنجاب، الماس مزبور توسط سردار نامبرده به هند بازگشت داده شد. سرانجام کوه نور به تصرف شرکت هند شرقی در آمد و وقتی ملکه ویکتوریا در سال 1877امپراتور هند شد، شرکت هند شرقی آن را به ملکه هدیه کرد و رسماً اعلام شد این الماس در اختیار ملکه ویکتوریا امپراتور بریتانیا در دوران استعمار بریتانیا بر هند است.

 فرق صوفی، عارف، زاهد و درویش در چیست؟

صوفی واژه ‌عربی است و به معنای پیرو طریقه تصوف و پشمینه پوش است. درباره پیدایش کلمه صوفی و علت نامگذاری صوفیان بدین نام نظرهای مختلفی وجود دارد. که از میان همه نظریات نظری که آن را برگرفته از صوف به معنای پشم دانسته‌اند نزدیک به صواب است چون صوفیان اولیه لباسهای پشمینه بر تن می‌کرده‌اند این نام بر آنان اطلاق شده و اکثر محققین بر این مطلب اتفاق دارند.

عارف از حیث لغت به معنای دانا و شناسنده است.و در اصطلاح عارف به کسی می‌گویند که در شناخت سرچشمه هستی و حقایق آن، استدلال‌های عقلی را کافی نمی‌داند و علاوه بر استدلالهای عقلی ریاضت‌های نفسانی را هم لازم می‌داند تا به واسطه این ریاضتها دل به روی حقایق گشوده شود و حقایق را بالعیان مشاهده کند.                                                                هم چنین به کسی که بر اثر ریاضت‌های نفسانی قادر بر انجام امور خارق العاده است عارف گویند.

زاهد در لغت یعنی آن که چیزی را ترک گوید و از آن اعراض کند،و اگر کسی نسبت به دنیا و مظاهر آن از پست و مقام گرفته تا مال و متاع آن بی‌میلی نشان دهد، در اصطلاح، ‌زاهد خوانده می‌شود. البته به این شرط که قدرت ونیرو داشته باشد که از تجملات و ثروت‌ها و موقعیت‌های دنیا به نفع شخصی خود استفاده ببرد ولی در عین حال پرهیز کند.

درویش واژه‌ای فارسی و به معنای گدا و تهی‌دست است، هم چنین به معنای خواهنده از درها، گدایی که با آوازی خوش گاهِ پرسه زدن، شعر خواند. درویش در اصل درویز بوده به معنای آویزنده از در؛ چون گدا به وقت سؤال از درها می‌آویزد یعنی درها را می‌گیرد. 
اما اصطلاحاً به جهت این که در جامعه مسلمین، پیشاهنگان تصوف و زاهدان نخستین فقر و ناداری را لازمه زهد و پرهیز از دنیاپرستی می‌‌دانسته‌اند، درویش به معنی سالک و صوفی به کار رفته است و در زبان فارسی واژه درویش به جای صوفی به کار می‌رود.

 داستان نصوح، مردیکه کارگر حمام زنانه بود

مردی که سالیان سال همه را فریب داده بود نصوح نام داشت. نصوح مردى بود شبیه زنها ،صدایش نازک بود صورتش مو نداشت و اندام زنانه داشت. او مرد شهوتران بود و  با سواستفاده از وضع ظاهرش در حمام زنانه کار مى کرد. هیچ کسى از وضع نصوح خبر نداشت، او از این راه هم امرارمعاش می کرد و هم ارضای شهوت.

نصوح چندین بار به حکم وجدان از کارش توبه کرده بود اما هر بار توبه اش را می شکست.

او دلاک و کیسه کش حمام زنانه بود. آوازه تمیزکارى و زرنگى او به گوش همه رسیده و زنان و دختران و رجال دولت و اعیان و اشراف دوست داشتند که وى آنها را دلاکى کند.

آوازه ی صفاکاری نصوح تا کاخ شاهی آن شهر رسیده بود و روزى در کاخ شاه صحبت از او به میان آمد. دختر شاه به حمام رفت و مشغول استحمام شد. از قضا گوهر گرانبهاى دختر پادشاه در آن حمام مفقود گشت.

از این حادثه دختر پادشاه در غضب شد و دستور داد که همه کارگران را تفتیش کنند تا شاید آن گوهر ارزنده پیدا شود.

کارگران را یکى بعد از دیگرى مورد جستجو قراردادند تا اینکه نوبت به نصوح رسید، او از ترس رسوایى، حاضر نـشد که وى را تفتیش ‍ کنند، لذا به هر طرفى که مى رفتند تا دستگیرش کنند، او به طرف دیگر فرار مى کرد و این عمل او سوء ظن دزدى را در مورد او تقویت مى کرد و لذا مأمورین براى دستگیرى او بیشتر سعى مى کردند.

نصوح هم تنها راه نجات را در این دید که خود را در میان خزینه حمام پنهان کند، ناچار به داخل خزینه رفته و همین که دید مأمورین براى گرفتن او به خزینه آمدند و دیگر کارش از کار گذشته و الان است که رسوا شود به خداى تعالى متوجه شد و از روى اخلاص توبه کرد در حالی که بدنش مثل بید می‌لرزید با تمام وجود و با دلی شکسته گفت: “خداوندا گرچه بارها توبه‌ام بشکستم، اما تو را به مقام ستاری ات این بار نیز فعل قبیحم بپوشان تا زین پس گرد هیچ گناهی نگردم”. نصوح این بار از ته دل توبه واقعی نمود. ناگهان از بیرون حمام آوازى بلند شد که دست از این بیچاره بردارید که گوهر پیدا شد.

محافظین از او دست برداشتند و نصوح خسته و نالان شکر خدا به جا آورده و از خدمت دختر شاه مرخص ‍ شد و به خانه خود رفت.

او عنایت پرودگار را مشاهده کرد. این بود که بر توبه اش ثابت قدم ماند و فوراً از آن کار کناره گرفت.

چند روزی از غیبت او در حمام سپری نشده بود که دختر شاه او را به کار در حمام زنانه دعوت کرد، ولی نصوح جواب داد که دستم علیل شده و قادر به دلاکی و مشت و مالی نیستم و دیگر هم نرفت. هر مقدار مالى که از راه گناه کسب کرده بود در راه خدا به فقرا داد و چون زنان شهر از او دست بردار نبودند، دیگر نمى توانست در آن شهر بماند و از طرفى نمى توانست راز خودش را به کسى اظهار کند، ناچار از شهر خارج و در کوهى که در چند فرسنگی آن شهر بود، سکونت اختیار نمود و به عبادت خدا مشغول گردید.

نصوح شبی در خواب دید که کسی به او می گوید:”ای نصوح! تو چگونه توبه کرده اى و حال آنکه گوشت و پوست تو از فعل حرام روئیده شده است؟ تو باید چنان توبه کنى که گوشتهاى حرام از بدنت بریزد.”

همین که نصوح از خواب بیدار شد با خودش قرار گذاشت که سنگ هاى سنگین حمل کند تا گوشت هاى حرام تنش را آب کند. نصوح این برنامه را مرتب عمل مى کرد تا در یکى از روزها همانطورى که مشغول به کار بود، چشمش به میشى افتاد که در آن کوه چرا می کرد. از این امر به فکر فرو رفت که این میش از کجا آمده و از کیست؟ عاقبت با خود اندیشید که این میش قطعاً از شبانى فرار کرده و به اینجا آمده است، بایستى من از آن نگهدارى کنم تا صاحبش پیدا شود . لذا آن میش را گرفت و نگهدارى نمود.

آن میش زاد ولد کرد و نصوح از شیر آن بهره مند مى شد تا سرانجام کاروانى که راه را گم کرده بود و مردمش از تشنگى نزدیک به هلاکت بودند عبورشان به آنجا افتاد، همین که نصوح را دیدند از او آب خواستند و او به جاى آب به آنها شیر مى داد که همگى سیر شده و راه شهر را از او پرسیدند. وى راهى نزدیک را به آنها نشان داده و آنها موقع حرکت هر کدام به نصوح احسانى کردند و او در آنجا قلعه اى بنا کرده و چاه آبى حفر نمود و کم کم در آنجا منازلى ساخته و شهرکى بنا نمود و مردم از هر جا به آنجا آمده و در آن محل سکونت اختیار کردند، همگى به چشم بزرگى به او مى نگریستند.

رفته رفته، آوازه خوبى و حسن تدبیر نصوح به گوش پادشاه آن عصر رسید که پدر همان دختر بود که جواهرش در حمام زنانه مفقود شده بود و باعث توبه نصوح شده بود. شاه از شنیدن این خبر مشتاق دیدار او شده، دستور داد تا وى را از طرف او به دربار دعوت کنند.

همین که دعوت شاه به نصوح رسید، نپذیرفت و گفت: “من کارى و نیازى به دربار شاه ندارم” و از رفتن نزد سلطان عذر خواست.مامورین چون این سخن را به شاه رساندند شاه بسیار تعجب کرد و اظهار داشت حال که او نزد ما نمی آید ما مى رویم او را ببینیم.شاه همراه با درباریانش به سوى نصوح حرکت کرد، همین که به آن محل رسید به عزرائیل امر شد که جان پادشاه را بگیرد، پس پادشاه در آنجا سکته کرد و نصوح چون خبردار شد که شاه براى ملاقات و دیدار او آمده بود، در مراسم تشییع او شرکت و آنجا ماند تا او را به خاک سپردند و چون پادشاه پسرى نداشت، ارکان دولت مصلحت دیدند که نصوح را به تخت سلطنت بنشانند.

نصوح چون به پادشاهى رسید، بساط عدالت را در تمام قلمرو مملکتش گسترش داد و بعد با همان دختر پادشاه که ذکرش رفت، ازدواج کرد و چون شب زفاف و عروسى رسید، در بارگاهش ‍ نشسته بود که ناگهان شخصى بر او وارد شد و گفت “چند سال قبل، میش من گم شده بود و اکنون آن را نزد تو یافته ام، مالم را به من برگردان.” نصوح گفت : درست است و دستور داد تا میش را به او بدهند.

آن شخص گفت که چون میش مرا نگهبانى کرده اى هرچه از منافع آن استفاده کرده اى، بر تو حلال ولى باید آنچه مانده با من نصف کنى.نصوح گفت: درست است و دستور داد تا تمام اموال منقول و غیر منقول را با او نصف کنند.

آن شخص گفت: بدان اى نصوح، نه من شبانم و نه آن میش است بلکه ما دو فرشته براى آزمایش تو آمده ایم. تمام این ملک و نعمت اجر توبه راستین و صادقانه ات بود که بر تو حلال و گوارا باد، و از نظر غایب شدند.