رازهای نهفته در عدد 40 چیست؟

.......................................................

عدد 40 در نگاه اول یک عدد کاملا ساده مانند تمامی اعداد دیگر است، اما این عدد رازهایی رادارد که در نوع خود جالب است.

تا عدد 40 بشمارید اما از آن رد نشوید. کمی به این عدد فکر کنید؛ چه چیزی به یادتان می‌آید؟ قصد داریم در ادامه حقایقی را از عدد 40 برای شما بازگو کنیم که احتمالا برایتان جذاب باشد.

رشد انسان در چهل سالگی به کمال می رسد

منفی 40 درجه یا «چهل درجه زیر صفر» تنها دمایی است که هم در سلسیوس و هم در فارنهایت با هم برابر است.

عدد 40 تنها عددی در زبان انگلیسی است که اگر آن را به حروف (Forty) بنویسید، تمام حروفش از نظر ترتیب الفبای انگلیسی پشت سر هم قرار می‌گیرد.

9 ماه بارداری را فراموش کنید! یک دوره بارداری معمولی به طور معمول 40 هفته زمان می‌طلبد.

زمانی که غده‌ خیارکی‌ یا همان طاعون‌ در قرون وسطی در اروپا شیوع یافت، کشتی‌ها به مدت 40 روز در کنار بنادر می‌ماندند و هیچ مسافری اجازه خروج نداشت. واژه «قرنطینه» از گویش ونتیانِ زبان ایتالیایی گرفته شده و به معنای «quaranta giorni» یا «چهل روز» است.

شیمیدانان شرکت تولید کننده یک اسپری جادوییِ روان کننده، برای جداسازی آب دقیقا چهل بار تلاش کردند. از این رو، آن اسپری «دبلیو دی 40» نام‌گذاری شد. فرمول شیمیایی این اسپری کاملا منحصر به فرد بود و برای چربی گیری، گریس زدایی و تمیزکاری قطعات مورد استفاده در صنایع هوا - فضا و موشک به کار می‌رفت.

عدد 40 در ادبیات هم معنایی دارد: تعداد دزدانی که علی‌بابا در قصه هزار و یک شب با آن‌ها سر و کار داشت 40 نفر بود.

حضرت عیسی مسیح 40 روز در بیابان روزه گرفت تا خود را در برابر اهریمن بیازماید.

رشد انسان در چهل سالگی به کمال می رسد. «غوالی الئالی-۴۳۱»

همه پیامبران در چهل سالگی مبعوث شده اند. «عیون الاخبار – ۲ -۳۶»

حضرت آدم در فراق بهشت ۴۰ روز گریست. «بحار-۱۱-۱۶۲»

حضرت آدم در مرگ هابیل چهل شب گریه کرد. «بحار -۱۱- ۴۴»

زمین چهل روز در مرگ مومن می گرید. «تفسیر عیاشی-۲-۱۵۴»

خداوند چهل روز به فرعون مهلت داد. «اتحاف الساده-۱-۷۵»

زیارت اربعین یکی از نشانه های مومن است. که (40) روز میباشد .«امالی شیخ صدوق-۲۵۱»

چهل شب تعطیلی مساجد از نشانه های ظهور است. «صحیفه الرضا-۱۴»

هر کس چهل حدیث حفظ کند، خداوند او را فقیه و عالم محشور کند. «بحارالانوار-۲-۲۵۳»

 

به مناسبت روز جهانی دوست خوب

 

دوستي واژه شناخته شده و مقدسي است كه نياز به تعريف ندارد و همه مردم حتي كودكان با مفهوم آن آشنا هستند. دوستي هم نياز روحي انسان است هم ضرورت اجتماعي و هر انساني كه از سلامت روان و اعتدال شخصيت برخوردار باشد، كم و بيش داراي دوستاني است.

دوستي واقعي در مذاهب و فرهنگ‌هاي مختلف امري رايج، فرخنده و شكوهمند است و همگان به عظمت و قداست آن اعتراف دارند. دوستي و داشتن ارتباط صميمانه داراي فوايد فردي و اجتماعي است.

دوست بودن انسان‌ها با همديگر از دو لحاظ به سود جامعه است يكي كم شدن منازعات و ديگري تقويت همبستگي و تضامن اجتماعي است.

دوستي و همياري يكي از عوامل سعادت و كاميابي نوع بشر و رمز بقاي جوامع است زيرا جامعه‌اي كه آحاد آن با هم دوست و مهربان باشند روح همبستگي و تضامن اجتماعي در آن به وجود مي‌آيد و اتحاد و انسجام ملي زيباترين ارمغان آن است.

ارسطو دوستان را بر سه قسم مي‌داند. جماعتي كه دوستي آن‌ها مبني بر نفع است، گروهي كه دوستي ايشان بر تمتع و تفنن است و سوم دوستان حقيقتي و كساني كه از آن‌ها خود آن‌ها را مي‌خواهند يعني نيكان و دوستي آن‌ها بالطبع نفاع و با تمتع مي‌باشد.

دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب ترا لمس کند .

اولین عینک را چه کسی ساخت؟

در حال حاضر بسیاری از زمامداران و سیاستمداران برجسته و مردان مشهور، عینك به چشم می گذارند. جالب توجه است اگر بدانید كه سیاستمداران ادوار گذشته نیز از عینك استفاده می كردند و مشاهداتی دیگر گونه از جهان داشتند و شاید این تغییر دید ، موجب رفتاری متغایر و نیز باعث تغییر جریان تاریخ می شد.

درسال 1266 میلادی مردی به نام روچربیكن با گذاشتن یك گوی كوچك شیشه ای روی كتاب ، خطوط و كلمات را درشت تر و واضح ترمی دید. اما او اولین كسی نبود كه به فكر گذاشتن شیشه عینك روی چشم خود افتاد.گویند تصویری به دست آمده كه مربوط به سال 1352 میلادی است و توسط نقاشی كشیده شده است و طرح صورت كشیشی را نشان می دهد كه دو عدسی قابدار با دسته های به هم بسته شده به طور ثابت روی چشم او قرار گرفته است. به این ترتیب باید كسی بین سالهای 1266 تا 1352 م عینك را اختراع نموده باشد.در قرن شانزدهم ، اغلب عینك های ساخته شده در دسترس مردم بود و اولین بار در سال 1629 م چارلز اول پادشاه انگلستان فرمانی به انجمن صنف عینك سازان صادر كرد. امروزه گذشته از این كه عینك برای بهتر دیدن و خواندن به همه مردم كمك می كند، عینك های متنوع بسیاری نیز ساخته می شود كه موارد استفاده خیلی خوبی نیز به همراه دارد

به مناسبت روز جهانی جوانان

در 17 دسامبر 1999، مجمع عمومی سازمان ملل متحد، 12 آگست را به عنوان روز جهانی جوانان اعلام کرد. روز جهانی جوانان با اندیشه‌ی «ساختن یک دنیای بهتر؛ به همراه جوانان» ایجاد گردید. به این بهانه، سازمان ملل از تمام کشورهای دنیا می‌خواهد تا عملاً در راستای توسعه امکانات و منابع به کمک جوانان و برای جوانان تلاش نمایند. سازمان ملل می‌گوید جوانان امروز با شرایط سخت استخدام، امنیت پایین شغلی و کنار گذاشته شدن از تصمیم گیرهای مهم و حتی شراکت در امور، دچار ضعف در باورها و ضعف در اعتماد به نفس خودشان شده‌اند. بنابراین دولت‌ها، نهادهای خصوصی، دانشگاه‌ها و افراد خیرخواه، می‌توانند با فراهم آوردن شرایط کار و دادن فرصت به جوانان، اعمال نفوذ در مؤسسات و … به این قشر مهم و مالک آینده کشور کمک کنند.اما متاسفانه نقش و سهم جوانان در نظام کنونی کشور بخصوص در حکومت وحدت ملی کمرنگ بوده و دولتمردان کشور از جوانان فقط برای اهداف سیاسی خود استفاده برده اند.جوانان کشور در چندین دهه اخیر بیشترین قربانیان جنگ بوده و هر دو طرف هم دولت و هم مخالفین تلاش کرده اند تا برای بقای شان از نسل جوان در جنگ استفاده ببرند.

 بیایید تا جوان بی اندیشیم و جوانمردانه عمل نماییم.

 

روز جهانی جوانان به همه جوانان کشور تبریک!

ماتریوشکا"

عروسک‌های یکی در داخل دیگر، تنها چهره‌ای که برای مردم دنیا روسیۀ تاریخی را به یاد می‌آورد،دربارۀ خاستگاه و سرآغاز «نوشته» در جهان، میان پژوهشگران و باستان‌شناسان همرایی وجود ندارد. ظهور این پدیده به احتمال زیاد نتیجۀ نیاز عملیِ جامعه‌های انسانیِ سازمان یافته به ضبط اطلاعات، نگهداری حساب‌های مالی، تدوین قوانین و ثبت تاریخ بوده است. پژوهشگران معتقدند که در هزارۀ چهارم پیش از میلاد، داد و ستد تجاری و دستگاه اداری در بین‌النهرین به چنان درجه‌ای از پیچیدگی رسیده بود که آدمیان دیگر نمی‌توانستند با تکیه بر حافظۀ خود حساب معاملات را نگه دارند و داد و ستد تجاری را پیش ببرند. در نتیجه، نیازمند وسیله‌ای بودند که بتوانند اطلاعات روزافزون را ثبت کنند. از همین رو نوشته را ابداع کردند.البته اختراعِ نوشته ناگهانی نبوده و در چندین مرحله صورت گرفته است. بر پایۀ یافته‌های باستان‌شناختی، پژوهشگران معتقدند که نخستین برنوشته‌ها بر روی لوح‌های گِل رُس مربوط به سومر‌یان اند که از پایان هزارۀ چهارم و در سراسر هزارۀ سومِ پیش از میلاد در جنوب عراق کنونی می‌زیستند. این برنوشته‌ها نشانه‌هایی هستند که سومریان آن‌ها را برای ثبت حساب‌های کشاورزی به کار می‌بردند. لوح‌های دیگری نیز دربردارندۀ اطلاعاتی دربارۀ سازمان اجتماعی سومریان اند. برای مثال، آن‌ها نشان می‌دهند که سومریان نه تنها مخترع پول بلکه پدیدآورندۀ وامِ با بهره نیز بوده‌اند.

نخستین لوح‌های گِلی سومری به «خط تصویری» اند که به آن «سنگ نگاره» نیز می‌گویند. هر نگاره‌ای نشان‌دهندۀ چیزی یا موجودی بوده است. سومریان با ترکیب نگاره‌ها می‌توانستند ایده‌‌ای را نیز بیان کنند. از همین رو، بعضی‌ها به این کار آنان ایده‌نگاری نیز گفته‌اند. البته اصطلاح ایده‌نگاری را معمولاً برای خط چینی‌و ژاپنی‌ یا هیروگلیف مصر باستان به کار می‌برند. برای مثال، سومریان با افزودن علامت محوطۀ بسته به علامت چوبدستی، ایدۀ چوپان را بیان می‌کردند. یا برای بیان ایدۀ شاه به نگارۀ آدم، نشانه‌ای می‌افزودند که معنای آن «بزرگ» بود.

در «خط تصویری» هر نگاره نمودار شیئ یا موجود خاصی بود. اما رفته رفته این دلالتِ سرراست از میان رفت و معنای نگاره‌ها وابسته به متن شد. از آن پس معنا را می‌بایست از متن بیرون کشید. پژوهشگران زمان این تحول را در حدود 2900 پیش از میلاد تعیین کرده‌اند. این بار نگاره‌ها می‌توانستند، بسته به متنی که در آن به کار رفته بودند، معناهای گوناگون داشته باشند. برای مثال، علامت «پا» هم می‌توانست به معنای «رفتن» باشد، هم به معنای «ایستادن» و هم به معنای «بردن». بدین‌سان، تعداد نگاره‌ها از حدود 1500 به 600 رسید و کار کاتبان سبک‌تر شد.

در آغاز کاتبان سومری نوک قلم‌های نئین خود را باریک و تیز می‌تراشیدند، اما رفته رفته عادت کردند آن را موّرب بتراشند. در نتیجه، نگاشته‌هاشان بر روی لوح‌های گِلی به صورت ردیفی از نگاره‌های میخ مانند ظاهر ‌شد. از همین رو، این نوع خط را خط میخی نامیده‌اند. این خط از سومریان به تمدن‌های دور و نزدیک منتقل شد. چنان که عیلامیان در غرب ایران کنونی، هیتی‌ها در آناتولی و سپس هخامنشیان برای نوشتن پارسی باستان از آن استفاده کردند.

عروسک‌های یکی در داخل دیگر روسی که به عنوان نماد این کشور شناخته‌ می‌شوند، در واقع سنتی ژاپنی است که در قرن اواخر نوزدهم به روسیه وارد شده است. نمایشگاه بزرگ "ماتریوشکا" در مسکو، تاریخچه و وجوه گوناگون این عروسک‌ها را به روشنی ارائه کرده است.کمتر مسافری است که از روسیه بازگردد و یک مجموعه عروسک یکی در داخل دیگر سنتی با خود همراه نیاورد. این عروسک‌ها که در روسیه به ماتریوشکا شهرت دارد، در کنار کاخ کرملین، یکی از دو نمادی است که همه جای دنیا بلافاصله روسیه را تداعی می‌کنند..نمایشگاهی که در موزۀ هنرهای تزئینی مسکو تحت عنوان "ماتریوشکا اسباب‌بازی نیست" تشکیل شده، اشکال گوناگون این عروسک‌ها و بخصوص سیر پیدایش و رواج آن را درسراسرروسیه ترسیم می‌کند امروزه در مغازه‌های توریستی مسکو، عروسک‌های یکی در داخل دیگر را نه تنها در هیئت زن روستایی سنتی، که به شکل لنین و استالین و شخصیت‌های مخالف پوتین می‌توان پیدا کرد.خیلی از روس‌ها همچنان می‌پندارند که این عروسک‌ها در روسیه ابداع شده اما واقعیت اینست که حوالی سال 1890، یک صنعت‌گر روس به نام ساوا مامونتوف از سفر به ژاپن هفت عروسک یکی در داخل دیگر سوغات آورد که نشان‌دهندۀ هفت خدای بخت و سعادت بودند. بزرگ ترین عروسک‌ها که شش تای دیگر را در درون خود می‌گرفت، پیکره‌ای ‌از فوکوروکوجو  بود که معمولاً به شکل پیرمردی با نگاه خسته و پیشانی بیش از حد بلند پرداخته می‌شود.سرگئی مالیوتین، نقاش و مجسمه‌ ساز روس، با الهام از این پیکره‌های ژاپنی، یک عروسک‌ بزرگ در هیئت یک زن روستایی شاد و سرحال ساخت که فرزندان و نوه‌های خود را در دلش جای می‌داد.

این عروسک خیلی زود در روسیه مورد تقلید قرار گرفت و محبوبیت یافت. سپس اسم ماتریونا که در روستاهای روسیه بسیار رایج است و شکل خودمانی آن ماتریوشکا است، بر او نهاده شد.در سال 1900، عروسک‌های یکی در داخل دیگر روسی در نمایشگاه جهانی پاریس با استقبال فراوان مواجه گردید. ماتریوشکا"، حتی بعد از انقلاب بلشویکی هم دوام آورد و کم‌ کم در هیئت‌های تازه ظاهر شد: کارگر، شخصیت‌های تاریخی، و حتی "ضدانقلاب". در زمان استالین، دولت تولید زنجیره‌ای عروسک‌های یکی در داخل دیگر را به عهده گرفت و آنرا به مرحلۀ صنعتی رساند.    در دوران جماهیر سوسیالیستی، طرح دیگری از عروسک‌ها نمایندۀ ملیت‌های تشکیل‌دهندۀ شوروی شد و عروسک‌های روس، اوکراینی، قزاق و... در دل یکدیگر قرار گرفت.در اوایل دهۀ شصت میلادی و به دنبال جهانی شدن شهرت "یوری گاگارین"، عروسک‌ها به شکل فضانورد درآمدند.فروپاشی شوروی نه تنها به "ماتریوشکا" لطمه‌ای نزد که بازار او را گرم ‌تر هم کرد..با اینحال در میان همۀ عروسک‌های یکی در داخل دیگر، تنها چهره‌ای که برای مردم دنیا روسیۀ تاریخی را به یاد می‌آورد، همان زن روستایی قوی‌هیکل با گونه‌های سرخ و لبخند و روسری است

جایزه صلح نوبل

کمیته نروژی نوبل هر ساله جایزه صلح نوبل (به نروژی و سوئدی: نوبلز فردسپیریز)را به شخصی که بیشترین یا بهترین کار را برای دوستی بین ملت‌ها، به وسیله لغو یا کاهش ارتش ایستاده و برگزاری و ترویج کنگره صلح انجام داده، اهدا می‌کند.

1-این جایزه یکی از پنج جایزهٔ نوبل است که توسط آلفرد نوبل (که در سال 1896 (میلادی) درگذشت) در وصیت‌نامه‌اش در سال 1895 (میلادی) ذکر شده است، و برای مشارکت‌های برجسته در شیمی، فیزیک، ادبیات، صلح و فیزیولوژی یا پزشکی تعلق می‌گیرد.

2-همان‌طور که در وصیت‌نامه نوبل نوشته شده بود، جایزه می‌بایست توسط کمیته نروژی نوبل اداره و توسط کمیته‌ای از پنج نفر به انتخاب پارلمان نروژ اعطا شود.

3-اولین جایزه صلح نوبل در سال 1901(میلادی) به فردریک پسی و آنری دونان اهدا شد. هر یک از دریافت‌کنندگان یک مدال، یک دیپلم افتخار و جایزه نقدی متفاوت در هر سال را دریافت می‌کند.

4-در سال 1901، پسی و دونان جایزه نقدی 150،782 کرون سوئدی‌شان را به اشتراک گذاشتند، که برابر با 7،731،004 کرون در سال 2008 (میلادی) بود. در سال 2013، جایزه به سازمان بازدارندگی از به‌کارگیری جنگ‌افزارهای شیمیایی اهدا شد.

5-جایزه صلح نوبل هر ساله در شهر اسلو، در حضور پادشاه نروژ و در سالگرد مرگ نوبل در 10 دسامبر ارائه شده، و تنها جایزهٔ نوبلی است که در استکهلم داده نمی‌شود.

6-بر خلاف دیگر جایزه‌ها، برنده جایزه صلح نوبل گاهی اوقات به یک سازمان (مانند کمیته بین‌المللی صلیب سرخ، تنها دریافت‌کننده سه جایزه) به جای یک فرد تعلق می‌گیرد.

7-این جایزه از بحث برانگیزترین جوایز نوبل می‌باشد که انتقادهای زیادی را به همراه داشته است.

8-ماهاتما گاندی باوجود پنج بار نامزدشدن برای دریافت این جایزه، هرگز جایزه‌ای را دریافت نکرد. پس از ترور او در سال 1948(میلادی)، کمیته در نظر گرفت که جایزه را پس از مرگش به او اهدا کند، اما در ادامه تغییر نظر داد و با توضیح نبود هیچ فرد زندهٔ شایسته‌ای برای دریافت این جایزه، از دادنش در آن سال اجتناب کرد.

9-در سال 1961(میلادی)، داگ هامرشولد پس از نامزدی‌اش برای دریافت جایزه درگذشت، اما چند ماه پیش از اعلام، تنها برندهٔ این جایزه شد که کمیته پس از مرگش جایزه را به او اهدا کرد. پس از این، قانون اهدای جایزه به افراد فوت‌شده تغییر کرد.

10در سال 1973(میلادی)، له دوک تو از دریافت جایزه امتناع کرد، چرا که با استناد به وضعیت جنگی ویتنام، خود را در موقعیتی برای دریافت این جایزه نمی‌دانست.

11لینوس پاولینگ، برنده جایزه صلح نوبل در سال 1962(میلادی)، تنها کسی است که نامزد بدون اشتراک دو جایزه نوبل شده است. او در سال 1954 (میلادی) جایزه نوبل در شیمی را دریافت کرد.

12 ملاله یوسف‌زی که در سال 2014(میلادی) و در 17سالگی موفق به دریافت جایزه صلح نوبل شد، جوان‌ترین دریافت‌کننده این جایزه می ‌باشد.؟؟؟

فهرست برندگان جایزه صلح نوبل

 

تا سال 2014، جایزه صلح نوبل به 103 نفر و 22 سازمان تعلق گرفته است. پانزده زن موفق به کسب جایزه صلح نوبل شدند، که این رقم بیشتر از هر جایزهٔ نوبل دیگری می‌باشد. نها دو دریافت‌کننده کمیته بین‌المللی صلیب سرخ و کمیساریای عالی سازمان ملل برای پناهندگان به ترتیب سه بار (سال‌های 1917 (میلادی)، 1944 (میلادی)، و 1963 (میلادی)) و دو بار (سال‌های 1954 (میلادی) و 1981 (میلادی)) موفق به کسب جوایز متعددی شدند. از زمان ایجاد این جایزه، در19 سال جایزه صلح نوبل به هیچ‌ کسی اهدا نشد که بیشترین تعداد را در کل جوایز نوبل شامل می‌شود.

 

سهم تمدن‌های غیر غربی در علم ریاضی

مفاهیم ریاضی در زمان‌های گوناگون و در کانونهای دور از هم به وجود آمدند. بسیاری از اصول و قضایای مشهور ریاضی را دیگران پیش از یونانیان ساخته و پرداخته بودند. ریاضی‌دانان مانند خیام، سهم بزرگی در پیشرفت علم ریاضی داشتند.

زادگاه ریاضیات کجاست؟ به این پرسش پاسخ روشن نمیتوان داد. اما این را به یقین میتوان گفت که اعداد هم ‌سن و سال جامعه‌های انسانی‌اند و دانش ریاضی به احتمال زیاد پیش از ظهور خط و نوشتار در جامعه‌هایی که شمردن میدانستند، پدید آمد. نخستین بار سومریان بودند که در 6000 سال پیش از میلاد اعداد را نوشتند. پس از سومریان، مصریان و سپس چینی‌ها و پس از چینی‌ها هندی‌ها به این مهارت دست یافتند. بدین‌ سان، مفاهیم ریاضی درزمان‌های گوناگون و درکانون‌های دور از هم به وجود آمدند و رفته رفته دقیق‌ تر شدند. از همین رو، نمیتوان گفت که ریاضیات نخستین باردرکجا ظهور کرد.

بنابراین، خطاست اگر بگوییم که یونان بنیان‌گذار ریاضیات بود. اساسی‌ترین کاری که یونانیان در این زمینه انجام دادند، این بود که دانش ریاضی تمدنهای پیش از خود را گرفتند و آن را با نظرپردازی‌های فلسفی به سوی تجرید هرچه بیشتر بردند. درست است که بسیاری ازاصول و قضایای مشهورریاضی به نام یونانیان ثبت شده است، اما پژوهش‌های تاریخی نشان می‌دهند که آن اصول و قضایا را دیگران پیش از یونانیان ساخته و پرداخته بودند. پدیدآورندگان جبر و هِندسه یونانیان نبودند. برای مثال، قضیۀ فیثاغورِس بی‌جهت به نام این فیلسوف و دانشمند یونانی ثبت شده است. مصریان بسیار پیش از یونانیان این قضیه را می‌شناختند و به کار می‌بردند.

می‌گویند هیچ عددی قدرت معجزه‌آسای عدد پی (π) را ندارد. این عدد که در هندسۀ اُقلیدِسی نسبتِ محیط دایره به قطر آن را مشخص می‌کند، افزون بر ریاضیات، کاربست‌های فراوانی در فیزیک و مهندسی دارد. امروز این عدد را با چهار رقمِ اعشار برای انبوه عظیمی از محاسباتِ دقیق کافی می‌دانند. بر پایۀ یکی از لوح‌های بابلی مربوط به سال 1680 پیش از میلاد، بابلی‌ها آن را با سه رقم اعشار به کار می‌بردند. قرن‌ها پیش از انتشار «رسالۀ مثلث پاسکال» مثلث را که امروز به «مثلث پاسکال» معروف است توضیح داده بودند. عمر خیام در قرن یازدهم.

صفر را بیشتر تمدن‌های کهن کم و بیش می‌شناختند. پژوهش‌ها نشان می‌دهند که از سال 1600 پیش از میلاد آن را در بین‌النهرین هنگامی که در میان یک عدد مانند 3504 واقع می‌شد، با یک فاصلۀ خالی نشان می‌دادند. سپس علامتی برای آن تعیین کردند. در اخترشناسی مایاها در حدود قرن چهارم میلادی، دو نوع صفر وجود داشت. یکی صفر کاردینال (یا صفر اصلی) بود که آن را برای گذر زمان به کار می‌بردند و دیگری صفر اُردینال (یا صفر ترتیبی) بود که از آن برای روزشماری استفاده می‌کردند. البته آنان صفر را در حدود 36 پیش از میلاد یعنی شش قرن پیش از هندی ‌ها به کار میبردند.

علم ریاضی در جهان به محمد خوارزمی، فیلسوف، ستاره شناس قرن نهم میلادی، مدیون است. او را پدر «جبر» خوانده‌اند. تأثیری که او بر علم ریاضی زمانه‌اش گذاشته، قیاس‌ پذیر با هیچ ریاضی‌دان هم‌روزگارش نیست. از تألیفات او هنوز استفاده می‌کنند. واژۀ «جبر» را در ریاضی از عنوان یکی از کتاب‌های او گرفته‌اند و واژۀ «الگُریتم» تلفظ لاتینی نام اوست. باری، این نمونه‌ها همه نشان می‌دهند که ریاضیات در تمدن‌های گوناگون پا گرفته و بالیده است

  خیلی ساده ولی بسیار تامل بر انگیز !! 
آیا شما تا حال متوجه شده اید ؟؟
روزی که فهمیدم من فرزند دو نفرم ، در را زد و وارد اتاق شد. مدیر یکی ازبخشهای دیگر مؤسسه بود. یک فرم استخدامی پر شده دستش بود و بعد از حال و احوال مختصری، فرم را داد دست من و گفت: "نگاه کن این چه جالبه!". کمی بالا و پایین فرم را ورانداز کردم. به نظرم یک فرم معمولی می آمد حاوی مشخصات خانمی که برای استخدام مراجعه کرده بود. پرسیدم: "چی ش جالبه؟" گفت: "مشخصات فردی ش رو ببین!" شروع کردم به زیر لب خواندن مشخصات فردی ... نام ... نام خانوادگی ... تا رسیدم به آنجا که بود "فرزند: ..."، دیدم جلویش نوشته: "رضا و پروین . چند لحظه مکث کردم ...؛ مکث مرا که
دید، لبخندی زد و گفت: "ببین، من هم به همین جا که رسیدم، مثل تو مکث
کردم، بعدش به خانم متقاضی گفتم: "چه جالب! ... دو تا اسم نوشته اید." صدایش را صاف کرد و جواب داد: "انتظار داشتید یک اسم بنویسم؟ خب ... من فرزند دو نفر هستم نه فرزند یک نفر!"ا
چند لحظه به فکر فرورفتم. به یاد آوردم که همیشه هنگام پر کردن فرم ها، بدونمکث و اتوماتیک جلوی قسمت "فرزند: ..." فقط یک اسم می نوشتم: "علی"! چطور تا به حال به چنین چیزی فکر نکرده بودم؟ چقدر واضح بود این، و هم، چقدر مغفول! حس عجیبی پیدا کردم. یک ملغمه ای بود از تعجب، غافلگیر شدن، حس بعد از یک کشف مهم و تامل برانگیز ... و کمی که زمان می گذشت، مقداری هم عصبانیت ... عصبانیت از دست خودم. چطور از چیزی تا این حد بدیهی، این همه سال غافل بوده ام؟
***
فرم را پر کرده بودم و داده بودم دست متصدی پشت باجه. مشخصات مرا یک به یک وارد کامپیوتر مقابلش می کرد؛ در عین حال، با این که خیلی واضح و مشخصنوشته بودم، قبل از تایپ هر قسمت، یک بار هم موارد را با صدای بلند تکرار می کرد و منتظر تاییدم می ماند ... نامم ... نام خانوادگی ام ... تا رسید به قسمت "فرزند:..." که من مقابل آن نوشته بودم: "علی و صدیقه". مکثی کرد، انگار یک چیزی طبق روال معمول نباشد. قبل از این که فرصت کند چیزی بپرسد، صدایم راصاف کردم، سینه ام را جلو دادم و با حالتی حق به جانب گفتم: "خب می دانید، آخر من فرزند دو نفرم ... فرزند یک نفر که نیستم!"ا
فرهاد میثمی

زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت

درک ما از زمان بستگی به وضع روحی ما نیز دارد. زمان هنگامی که دلگیر هستیم، آرام می‌گذرد. اما وقتی خوشحالیم شتابان سپری می‌شود. آزمایشها‌ نشان مید‌هند که نسل جوان امروز درک دیگری از زمان دارد که با درک پیشینیان فرق میکند.

زمان چیست؟ مفاهیمی مانند گذشته، حال و آینده، یا دیروز، امروز و فردا چه معناهایی دارند؟ از هنگامی که بشر گذر زمان را به گونه‌ای حس کرده، با این پرسش‌ها درگیر بوده و کوشیده است پاسخی برای آن‌ها بیابد. فیلسوفان از روزگار هراکلیت یعنی از قرن ششم پیش از میلاد تاکنون هرگز از اندیشیدن به زمان بازنایستاده اند. در اساطیر یونان، خْرونوس (که خیلی‌ها آن را با کرونوس اشتباه می‌کنند) نمودگار زمان است.

برای درک زمان، دستگاه حسی خاصی در تن انسان کار نگذاشته‌اند. بنابراین، درک انسان از زمان، یکسره ذهنی است وچند وچون آن به اوضاع و احوال کلی جامعه‌های انسانی بستگی دارد. برای مثال، با افزایش طول عمر و پیشرفت تکنولوژی، انسان‌ها توانستند چند صد سالِ گذشته را در ذهن خود مجسم کنند، اما هنوز درکی از هزاران یا میلیون‌ها سال پیش ندارند. آزمایش‌ها نشان می‌دهند که نسل جوان امروز درک دیگری از زمان دارد که با درک پیشینیان فرق می‌کند. با این حال، هنوز مفاهیم تازه‌ای برای بیان این درک جدید ساخته نشده است. بعضی از فیلسوفان اوضاع و احوال امروز را با رنسانس مقایسه می‌کنند که نگاه انسان را به جهان به‌کل عوض کرد.

آیا زمان برگشت‌ ناپذیر است؟ هم آری، هم نه! زمانِ چرخان یا دایره ‌وار، برگشت پذیر است. می‌گوییم اکنون ساعت 19 و بیست دقیقه است، چنان که دیروز نیز چنین بود و در دوهزار سال آینده نیز چنین خواهد بود. این زمان، زمان اجتماعی یا، به گفتۀ فیلسوفان، زمان «بازگشت ابدی» است. البته فیلسوفان این اصطلاح را از ستاره ‌شناسان بابلی‌ گرفته‌اند که معتقد بودند زندگانی عالم دوره‌ای است و تاریخ جهان به گونه ‌ای دایره وار جریان دارد چنان که رویدادهای آن پس از چندین هزار سال، به همان صورت پیشین تکرار می‌شوند. اما زمان فردی، یعنی زمانی که به یکایک ما مربوط می‌شود، زمان برگشت ناپذیر است.

زمان فردی، زمانی است که با زایش هر آدمی آغاز می‌شود و با مرگ او پایان می‌گیرد. این زمان به گفتۀ میشل سِر، سرانجام متلاشی می‌شود. به عبارت دیگر، از نظم به سوی بی‌نظمی می‌‌گراید. با انرژی آغاز می‌شود و به سوی محو شدن آن پیش می‌رود. این زمان، زمان برگشت ناپذیر اما نزولی است. زمان دیگری نیز هست که ما را درمی‌نوردد که برگْسون به آن « l’élan vital » یعنی «شور حیاتی» می‌گفت. این زمان، همان زمان انواع در نظریۀ تکامل داروین است که در طی آن ارگانیسم‌ های تک سلولی به ارگانیسم‌ های چند سلولی تبدیل می‌شوند. این زمان ما را از نطفه به سوی پیچید گیِ هرچه عالی ‌تر می ‌برد. بنابراین، زمانی صعودی اما برگشت ناپذیر است.

 

درست است که درک ما از زمان تابعی است از اوضاع و احوال عمومی روزگار و جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنیم، با این حال، بستگی به وضع روحی ما نیز دارد. زمان هنگامی که گرفته- خاطر و دلگیر هستیم، آرام می‌گذرد. اما وقتی خوشحالیم شتابان سپری می‌شود..

 

شخصيت شناسی از نحوه دست دادن و حرکات دست افراد

گاهی اوقات می توان از نحوه دست دادن و حرکات دست افراد نشانه هایی از شخصیت آنها را یافت که در موارد زیر این نشانه ها را بررسی می کنیم .

دست دادن محكم

فردی كه دستش را دراز كرده و سپس دستانش را به طریقی می چرخاند كه دستش بالـا و كف دستش پایین قرار می گیرد، سعی در توفیق و برتری جویی دارد. این نوع دست دادن اغلب اوقات در موقعیت های سیاسی و دیپلماتیک كاربرد دارد.

دست دادن بسیار محكم

نشانگر شور و اشتیاق و سلطه گری است. بی تردید می توان فهمید چه كسی اینجا فرمان می دهد

دست دادن شل :فردی كه تنها انگشتان دستش را دراز میكند و یا دستهایش مانند ماهی شل است، می گوید: مایل نیستم به من دست بزنید، من صمیمیت را دوست ندارم. همچنین آن نشانه ضعف، انقیاد و مطیع و تسلیم بودن نیز می باشد. هر گاه آقایی در یک موقعیت كاری از این دست دادن استفاده می كند امكان دارد چنین برساند كه قصد دارد مخفیانه اعمال نفوذ در موقعیت نماید.

دست دادن با هر دو دست :هرگاه از دست چپ برای در برگرفتن و پوشاندن دست های فشرده شده استفاده گردد، دست دادن دستكش وار نامیده شده و راستی و صمیمیت زیاد را می رساند مانند یک در آغوش گرفتن كوچک و ظریف.

حركت انگشت :ضربه آهسته، مضراب زدن و یا ریتم یكنواختی را با انگشتان نواختن، دلـالت بر بی تابی و ناشكیبایی دارد. یک حركت نمادین گریز می باشد. انگشتان عمل راه رفتن را گرچه بدن بی حركت است انجام میدهند.

مشت پوشیده شده با دست باز فرد در این حالت خشمگین است اما می كوشد كه آرام بماند. به اصطلـاح خود را كنترل كند.اما مراقب این فرد باشید چون امكان دارد هر موضوع كوچكی منجر به آن گردد كه كنترلش را از دست بدهد.

پرتاب کردن دست :شخصی كه می خواهد عقایدش را به اجبار تحمیل كند ممكن است دستش را به طرف شنونده و جلو پرتاب كند. درحالت پرخاشگرانه خفیف تر تنها از انگشتان استفاده میگردد.

قلـاب كردن دست ها پشت سر :این یک ژست متكبرانه می باشد. خصوصا زمانی كه فرد به عقب تكیه داده باشد. او می گوید: من آنقدر بر شما سلطه دارم كه نیاز به دفاع كردن از خودم ندارم.

بازی كردن با حلقه ازدواج :این علـامت عصبی بودن و نشانگر آن است كه مشكلی در ارتباط وجود دارد. خصوصا زمانی كه فرد همزمان در مورد همسرش در حال صحبت كردن است.

دست كشیدن در میان موها :وقتی افراد نمی دانند چه چیز باید بگویند اغلب اوقات دستشان را میان موها می كشند. ناظری كه قادر است زبان بدن را متوجه شود آگاه است كه فرد در مورد كاری كه می خواهد انجام دهد و یا چیزی كه میخواهد بگوید تردید دارد

 مناظره انسان با الاغ

انسان با غرور و بلند پروازی گفت:

من انسانم ، اشرف مخلوقات،

با شعورترین و هوشیارترین تمامی پرندگان و چرندگان و دوندگان و درندگان و خزندگان و چهارپایان و دوپایان و همه و همه، این عیش دنیا و آخرت نیز ازآن ماست و خدارا سپاسگزارم که آدمم و نه خرباربر.

و الاغ با تواضع و شکسته نفسی جواب داد:

من خرم، باربرم ، بیشعورم ،نه دنیا دارم و نه آخرت،

ولی بی آزارم، اهل دروغ و ریا و دغل کاری نبوده و نیستم

به همنوعان خود ضررنمیرسانم، از بیت المال نمی دزدم ، از حق هیچکسی نمی خورم،

چیزی به نام تبعیض و تفکیک جنسیت نمی شناسم، حقوق خر مذکر و خر مونث نزد من یکسان است، از همه مهمتر هیچ خری دل خر دیگری را نمی شکند.

ما خرها به راحتی و باآزادی بیان حرف می زنیم، عرعر می کنیم، عشق میورزیم ، ساده زندگی میکنیم و اهل رقابت و چشم و همچشمی نیستیم

چاپلوسی و بوت پاکی، نامردی، فریب و ریاکاری، دشمنی و دشمن داری، کینه و بغض، دسیسه و دسیسه بازی، کلاهبرداری، غارت و چپاول،ترور و انفجار، گروگانگیری، جنگ و وحشیگری، ظلم و قتل و کشتار، عملیات انتحاری و جنایت و جنایتکاری اصلن درفرهنگ ما خرها وجود ندارد و ما شرم میدانیم که اینقدر پست و حقیر باشیم.

وقتی می بینیم که آدمها به این کثافت کاری ها را دست میزنند بریش شان میخندیم و شکرخدا را بجا می آوریم که آدم نیستیم و برخریت خود افتخار میکنیم.

و آدم سر بگریبانش کرد، شرمید و با خودش گفت:

ما انسان ها باید همه تلاشمان را برای بدست آوردن انسانیت بکنیم تا به خرها حسادت نکنیم