زن یک واژۀ شکستہ ، اشک ناریختہ ودردبی احساس است ، زن آن  موجودیست که درمقابنفرت محبت دربرابرخیانت صداقت ودربدل خشونت صمیمیت میبخشد

زن مادربشریت است ، زن گوهر انسانیت است زن مریم باعفت وخد یجہ محمد(ص) است زن فاطمۀ مظلوم مگربلقیس با قدرت است

آری زن نیرو دهنده نبوت است ، زن کبوتر صلح ووحدت است زیرا زن 

سمبول عدالت است

نقش زنان در عقب‌مانده‌گی زنان!!

نگارنده: نسیمه همدرد

همواره مردان‌ مانع پیشرفت زنان قلمداد ‌شده‌اند. کمتر به این مسأله توجه شده که نقش خود زنان در عقب‌مانده گی آنان چه بوده است.

با یک نگاه نه‌چندان ژرف می‌توان گفت که زنان حداقل به سه شکل مانع پیشرفت خود و هم‌جنسان خود می‌شوند:

متأثر بودن از نگاهِ حاکمِ مردانه؛

اعتماد به نفس پایین؛ وحسادت

در این نوشته تلاش می‌شود، هر یک از سه شکل «خودزیان‌رسانی» زنان به خودشان مورد کُند وکاو قرار گیرد.

متأثربودن از نگاه حاکم مردانه

نگاه حاکم بر زنده‌گی به باور بسیاری از اندیشمندان و نظریه پردازان فعال در عرصه حقوق زنان، نگاه مردانه است. بسیاری از زنان تحت تاثیر این نگاه قرار دارند و به ظرفیت ها، استعدادها و تونایی های خود از همین دریچه نگاه می کنند. آنان به اصطلاح باور کرده‌ه‌اند که باور مردان در مورد خودشان درست و لایتغییر است. این‌که مردان به صفت «جنس‌برتر» یا «جنس‌اول» می‌توانند ظرفیت‌ها و توانایی‌های یک زن را تعیین کنند؛ این‌که سلطه مردان بر زنان یک امر طبیعی است وانگار چنین چیزی در«لوح‌محفوظ» نوشته شده باشد!

زنان در طول تاریخ در ناخودآگاه شان مرد را همچون موجودی تصور کرده‌اند که حق دارد بر زنان امر و نهی کند و به جای آنان تصمیم بگیرد. در حقیقت زنان حاکمیت مرد را در ذهن شان ساخته و پرداخته‌اند و به مقتضای آن، ناخودآگاه خود را فروتر و ضعیف‌تر از مرد تصور می‌کنند.

تصور کنید زنی را که نماینده مردم در پارلمان است. او که اصولا و الزاماً می‌بایست مدافع سرسخت حقوق زنان باشد و برای بیرون شدن زنان از وضعیت نابهنجار کنونی الگوی مبارزه و ایستاده‌گی و اعتماد به نفس باشد، معتقد است که «زنان بی‌ظرفیت هستند و نباید در کارهای مهم سهم داده شوند»!

در واقع، نگاه حاکم مردانه که در درازنای تاریخ شکل گرفته و به پختگی رسیده، باعث شده که زنان طبق آن به زنده‌گی و به خودشان ببنند. این امر یکی از علت‌های عمده عقب‌مانده‌گی زنان دانسته می‌شود.

 اعتماد به نفس پایین

این عامل نیز غالبا بر می‌گردد به همان نگاه مردانه‌یی که بر جامعه حاکم است. نگاه مردانه اعتماد به نفس در زنان را از بین برده است. آنان می پندارند که واقعا موجودات ضعیفی اند.  این معضل ریشه در عوامل مختلفی دارد که می‌تواند باعث شود زنان از اعتماد به نفس پایین تری برخوردار باشند. مثلا از زمان طفولیت دختران را خواسته و ناخواسته از پسران دور نگه می‌دارند و حتا بازی‌ها را برای شان دسته بندی می‌کنند. بایسکل دوانی را کار مردان و گودی بازی را یک بازی دخترانه می‌گویند. غیر مستقیم برای زن از کودکی نقشی را می دهند که چیزی شبیه خانه داری باشد. به عبارت دیگر، کارهای سخت‌تر که به توان بدنی بیشتری نیاز دارد، از زنان دریغ می‌شود و به این صورت، غیر مستقیم اعتماد به نفس در آنان کشته می‌شود.

حسادت

حسادت به گفته روانشناسان نوعی خشم درونی است که مرتبه‌ای از آن در همه افراد وجود دارد ولی ممکن است در بعضی بیشتر و در بعضی کمتر باشد.

حسادت غالبا زمانی تبارز پیدا می‌کند که فرد نسبت به آنچه‌که دیگران صاحب آن‌اند و یا قادراند آن را انجام دهند او صاحبش نیست و یا قادر به انجام آن نیست. به تعبیر دیگر، منشأ حسادت، ضعف و ناتوانی است. زنان چون اعتماد به نفس پایین دارند و بسیاری از فرصت‌ها از آنان دریغ می‌شود، ناچار حسودتربار می‌آیند.

احتمالا زنان از آن رو بازنان حسادت می‌کنند که با آنان احساس همذات پنداری می‌کنند. حسادت با این پرسش همراه است که چرا فلان زن می‌تواند این کار را انجام دهد؟ این سوال از آنجا ناشی می‌شود که سوال کننده-یا همان حسود- می‌پندارد که زنان نباید قادر به انجام برخی از کارها باشند. برایش این سوال خلق می‌شود که چرا من نمی‌توانم؟ یا شاید حتا این سوال مطرح باشد که چرا ما زنان باید بتوانیم برخی از کارهایی که در توان ما نیست انجام دهیم؟ حسود به این پرسش اکتفا نمی‌کند، بلکه تلاش می‌کند تا مانع پیشرفت کسانی شود که او فکر می‌کند نباید پیشرفت کنند یا قادر به انجام کاری شوند. و این گونه است که مثلثی از موانع رشد و ترقی زنان در یک جامعه سنتی فراهم می‌آید و در کنار سایر عوامل و دلایل قرار گرفته و موجبات عقب‌مانده‌گی زنان را فراهم می‌کند.

 

برای از بین بردن این عوامل، نیاز به کار و پیکار جدی و درازمدت است. این کار و پیکار بیشرینه فکری و اعتقادی است و زنان نخبه و چیزفهم بیش از دیگران مسوول انجام چنان رسالتی‌اند! 

جملاتی که مـردان را دیـوانـه می‌کند!

 

گاهی وقت‌ها، خانم با بکار بردن یک جمله ناخواسته تمام اعصاب و روان آقای خانه را بر هم می‌زند. صبح قبل از بیرون رفتن از منزل، اگر همسرتان بگوید پولم تمام شده یا نوشتن چک فراموشت نشود، چقدر آرامش شما برهم می‌خورد؟! اگر خانم‌ها بدانند چه کلامی را در چه زمانی و به چه شکلی بیان کنند، به‌طور حتم از حرف‌هایی که آقایان را از کوره به درمی‌برد، جلوگیری خواهند کرد. مگر آن‌که هدف بانویی، به هم ریختگی روحی و شخصیتی آقای خانه باشد! در هر صورت خانم‌ها باتوجه به محتوای این مطلب باید تلاش کنند از تکرار این حرف‌ها و موقعیت‌های تنش‌آفرین پرهیز کنند.

 پولم تمام شده

اگر نمی‌توانید هزینه ماهانه خانواده و خرجی روزانه‌تان را محاسبه کنید، ریاضی خود شما اشکال دارد! برای دریافت هزینه منزل به زمان و نحوه دریافت وجه نقد مورد نظرتان توجه کنید.

زمان رفتن و خارج شدن از خانه برای مطرح کردن پول، زمان درستی نیست، شدید‌ترین درگیری‌های خانوادگی می‌تواند به دلیل درخواست مستمر و بی‌موقع پول باشد. ماهی یک‌بار کل هزینه‌های جاری را محاسبه و زمان دریافت خرجی خانه را مشخص کنید. اشتباه نکنید! اگر شما هم شاغل بودید خودتان به‌طورحتم مدیریت مالی را قبول داشتید.

موضوع دیوانه‌کننده برای همسرتان، بی‌موقع مطرح کردن دریافت پول و پی‌درپی بودن آن است. فراموش نشود اشکال شما در نداشتن یک منبع درآمد یا سرمایه‌گذاری و نیز شاغل نبودن‌تان نیست، بلکه مشکل در نبودن یک رویه مشخص جهت مدیریت مالی خانه و شیوه دریافت و هزینه اقتصادی بوده و مثلا برخی از ما فراموش می‌کنیم که خرید، تفریح نیست.

 شوهر دوستم این کارو انجام نمی‌دهد؟

لطفا توجه داشته باشید مقایسه همسرتان با هر مرد دیگری حتی پدر و برادرتان اثری جز تخریب شخصیت او ندارد! دوست شما، شرایط زندگی و خلق و خوی همسرش کاملا با شرایط واقعی زندگی شما متفاوت است. ضمن درک تفاوت‌ها سعی نکنید با سر کوفت زدن، کار خود را پیش ببرید چرا که این کار فرجام خوشی نخواهد داشت.

کی می‌خوای کارتو عوض کنی؟

هر مردی از کارش لذت می‌برد یا حداقل برخی از آقایان کارشان را دوست دارند. مثلا بعد از 20سال کار حالا اگر خانواده او انتظار تغییر شغل را از ایشان داشته باشد، پس چه بر سر سلایق و علایقش خواهد آمده؟ شاید اگر هزینه نکند، متضرر نشده و شرایط مالی بهتری را سپری کند.

اما خانم‌ها معمولا به این نکته توجه نمی‌کنند که همسران‌شان به کار و شغل خویش دل می‌بندند و شخصیت و عزت‌نفس خود را در جایگاه اجتماعی و کار خویش جست‌وجوی می‌کنند. پس اگر هر روز درباره کار آقای خانه پشت‌سر هم غر بزنید نتیجه‌ای جز به‌هم ریختن روان همسرتان نخواهید داشت.

 تو هم عین بابات یا خانواده‌ات هستی

اگر همسرتان نامرتب است یا مناسبت‌های مهم زندگی‌تان را فراموش می‌کند این مورد را با خود او حل کنید و از کشاندن پای پدر، مادر، خواهر یا برادر و بقیه افراد خانواده‌اش به این مشکل اجتناب کنید. وقتی چنین جمله‌ای را به کار می‌برید به همسرتان مستقیما این پیغام را می‌دهید که قصد تحقیر او را دارید.

بدیهی است که به کار بردن جملاتی از این دست به نقاط ضعفی که در خانواده همسرتان مشاهده کرده‌اید، اشاره می‌کند. اگر انصاف داشته باشید، با مقایسه خانواده خودتان با خانواده‌های برتر، متوجه خواهید شد که فامیل و اقوام شما نیز در بعضی از مباحث دارای مشکلاتی هستند.

 خودم می‌توانم، کمک لازم ندارم

شاید باور نکنید اما این جمله برای اکثر مردان آثار مخربی دارد. همسر شما مانند هر انسان دیگری از این‌که وجود موثر و مفید داشته باشد به خودش افتخار می‌کند. گاه دلیل شما برای بیان این جمله این است که همسرتان کاری که قصد انجامش را دارد به خوبی انجام نمی‌دهد؛ مشاوران معتقدند حتی اگر عملکرد شوهرتان در انجام کاری با شما متفاوت است آن را به شکلی زننده مطرح نکنید. بعد‌ها از این‌که نقش حمایتی همسرتان را از او گرفته‌اید پشیمان خواهید شد، چرا که با این حرف او را دیوانه خواهید کرد.

 مادرم گفت که این کار را انجام می‌دهی

وقتی این جمله را می‌گویید بی‌شک یک صحنه برای شوهرتان بازسازی می‌شود؛ این‌که شما در مقابل دیگران، زندگی شخصی‌تان و مشکلات آن را بر ملا کرده‌اید. بدیهی است از آن پس هر چه از دیگران بشنود را به شما نسبت خواهد داد و بعد‌ها به صفت ناخوشایند دهن‌بین هم ملقب خواهید شد. به جای همه اینها، حتی اگر از یکی از اطرافیان‌تان به شما هشدار داده شده که همسرتان رفتارهای به‌طور مثال کنترل‌کننده دارد، به جای بیان آن از قول سوم شخص این مساله را از طرف خودتان مطرح کنید.

 مردباش

هیچ چیز به اندازه زیر سوال بردن مردانگی آقایان دردآور نیست. در این دوره و عصر هزاره سوم هیچ شیوه منطقی و ریاضی جهت سنجش اخلاق، دیانت و مردانگی همه اطرافیان‌مان و ازجمله همسر شما وجود ندارد. شاید شما ندانید اما همسر شما به اندازه کافی از به ظاهر رفیقان خویش نامردی و نارفیقی دیده است، پس اگر شما هم به کنایه یا نیش زبان یا حتی بدون هر قصد و غرضی این جمله را به او بگویید.

 همیشه این کارو می‌کنی

آن از وضع غذا خوردنت، این هم از کارهای خانه انجام دادنت و…” با این کار همسرتان را گیج می‌کنید که دقیقا کدام کارش شما را آزار داده است. یاد بگیرید دقیقا روی مشکلی که شما را ناراحت کرده تمرکز کنید. اگر از این‌که شوهرتان جوراب‌های کثیفش را در راهرو انداخته است دلخورید به او نگویید تو همیشه همین جوری هستی.

صریح باشید و از کلی‌گویی پرهیز کنید. این راه بهتری برای رسیدن به یک زندگی سالم و موفق است. برای تغییر یک رفتار به‌خصوص مثلا دیر به منزل آمدن، بی‌توجهی به تکالیف و امور مدرسه بچه‌ها و برنامه‌ریزی جهت تعطیلات آخر هفته سعی کنید، مورد به مورد و مرحله به مرحله با جزیی‌نگری پیش بروید تا حرف‌های کلی شما روان همسرتان را به‌هم نریزد.

 از دستت خسته شدم

دیگر از دست تو و فرزندانت عاصی شده‌ام. ‌ای‌کاش به تو و خانواده‌ات بله نمی‌گفتم. از دست کارهای تکراری و روزمرگی زندگی‌ام به ستوه آمده‌ام. این، آن زندگی‌ای که من می‌خواستم نبود.” این جمله‌ها فقط تیرگی روابط و سردی فضای بین شما را بیشتر خواهد کرد.

البته اگر می‌خواهید زندگی مشترک‌تان را به سکته عاطفی برسانید اشکالی ندارد اما برای سازندگی و اصلاح چنین گفتمانی فایده ندارد. برای تغییر شرایط زندگی لازم است ابتدا شرایط پذیرش حرف‌های خود را در همسرتان به وجود آورید نه این‌که با این‌طور حرف زدن او را تا مرز جنون پیش ببرید.

 به چی فکر می‌کنی؟

خانم‌ها خیلی کنجکاو هستند آنها باید از تمام افکار و احساسات، علایق، عقاید، گمان‌ها و اشارات شما سر در بیاورند. از سوی دیگر آقایان اصلا دوست ندارند که در مورد همه چیز کاوش کنند و بحث راه بیندازند. سکوت، آنها را بیشتر راضی نگه می‌دارد.

پس زمانی که همسرتان در حال مطالعه، نوشتن، دیدن، شنیدن موسیقی یا هر کار دیگری است با طرح یک پرسش بی‌ربط، رشته افکارش را از هم پاره نکنید، چرا؟ چون این کار شما او را مرز جنون برده و شما نیز به پاسخ و خواسته خود نخواهید رسید.

ناراحت کردن و از کوره به در بردن آقای خانه شما، به هر دلیل نتیجه دلخواه‌تان را در پی نخواهد داشت. برای او و زمان استراحش احترام قایل شوید. اجازه دهید فقط به اندازه نیم ساعت اول ورودش به منزل را با آرامش سپری کند. این یک روش کاملا کلاسیک زنانه است تا ما مردان را وادار به اعتراف کنند که در آن لحظه خاص به آنها فکر نمی کردیم. این سوال دقیقا در زمانی که از کنار هم بودن لذت میبریم و درست لحظه ای که اصلا انتظارش را نداریم مطرح می شود.

این اتفاق آنقدر سریع می افتد که هیج زمانی برای فکر کردن نداریم و قبل از آنکه متوجه شویم متهم به فکر کردن به نامزد قبلیمان می شویم! این سوال روشی بسیار ظریف است تا به ما این پیام را برساند که ما حق داشتن افکار خصوصی را نداریم.

به موارد بالا می توان اینها را هم اضافه کرد:

سالگرد گرفتن برای هر چیز کوچکی

چرا خانم ها هر اتفاق کوچکی در زندگی را به بهانه ای برای گرفتن هدیه تبدیل می کنند. ما آقایان بعد از یک روز کاری عادی و کاملا خسته با تصور فقط یک شام ساده به منزل می آییم. اما صحنه ای را که با آن مواجه می شویم ما را شوکه میکند. چه کار غلطی انجام داده ایم؟ آیا تولدش است؟ آیا تولد خودم است؟ نخیر، امروز سالگرد روزی است که برای اولین بار به یکدیگر نگاه کردیم. خانم های عزیز لطفا دست بردارید. ما همینکه توانستیم روزهای قرارمان را به یاد داشته باشیم کلی هنر کرده ایم.

گفتن جمله “خوبم” وقتی که ناراحت هستید.

همسرم در حالیکه من در حال تماشای فوتبال بودم جلوی تلویزیون ایستاده بود و به همین دلیل کمی بحثمان شد. از آن پس هرگونه مشکلی را که فکرش را بکنید به یادش آمده است. پرسیدم: خوبی؟ اما او همان جمله منفعل-تهاجمی که معمولا با یک سکوت همراه می شود را گفت: خوبم! اگر از چیزی ناراحت هستید آن را مستقیم بیان کنید تا ما هم بتوانیم آن را حل کنیم. البته راه بهتری هم وجود دارد: لطفا مشکلات را یکی یکی بازگو نکرده و بگذارید ما فوتبالمان را تماشا کنیم!

بیش از حد بیمار بودن شما

در مراسم ختم، مراسم عروسی، به خاطر فیلم های شاد و غمگین گریه می کنید. ما مردها نمی دانیم در زمانیکه شما تمام پیراهن زیبا و اطو شده ما را با اشکهای خود خیس می کنید، چه کاری می توانیم انجام دهیم. اصلا این همه اشک را از کجا می آورید؟ به عقیده ما مردها، خانم ها می توانند در سال یک روز مخصوص گریه کردن داشته باشند. آنها میتوانند در این روز دور هم جمع شده و تمام24 ساعت را گریه کنند تا برای 364 روز باقیمانده نرمال رفتار کنند.

مداوم صحبت کردن

ما مردها شنیده ایم که خانمها روزانه حدود 20,000 کلمه صحبت می کنند. خوب برای ما قابل درک است که این وظیفه روزانه باید حتما انجام شود. اما چرا همیشه در بدترین زمان ممکن این کار را میکنید؟ مثلا همسر من، درتمام طول آن مهمانی خانوادگی که واقعا باید صحبت می کرد و آن سکوت اذیت کننده را می شکست ساکت بود و درست زمانیکه من و دوستانم در میانه یک بازی بسیار هیجان انگیز بودیم شروع به تعریف کردن از نحوه نشستن گربه همسایه کنار بوته گل گلابکرد!

 

عذاب آورترین قسمت ماجرا اینجا بود که او داشت به طور مفصل راجع به صاحب گربه که در سوپرمارکت سر خیابان مشغول به کار بود صحبت می کرد. خانم های عزیز، لطفا زمان مناسب برای صحبت کردن را تشخیص دهید و لطفا فقط اصل کلام را بیان کنید.

 زنانی که جایزه نوبل را دریافت کردند

چراغ‌ها را اینها خاموش کرده اند

تا حالا 40 زن برنده نوبل شده اند. البته اگر دو نوبل بانو ماری کوری را هم حساب کنیم تعداد جوایز به 41 عدد می‌رسد. نوبل اقتصاد یک بار، فیزیک 2 بار، شیمی‌4 بار، طب 10 بار، ادبیات و صلح هر کدام 12 بار به خانم‌ها رسیده است و این نشان می‌دهد که خانم‌ها در زمینه ذوق ادبی و حس انسان دوستی فعال‌تر هستند

سلما لاگرولوف 1858-1940

لاگرولوف سوئدی اولین زنی بود که سال 1909 جایزه نوبل گرفت و طلسم مردانه بودن آن را شکست. او به عنوان اولین زن عضو فرهنگستان سوئیس به این فرهنگستان پا گذاشت. لاگرولوف با پول جایزه نوبل به آرزوی دیرینه‌اش رسید؛ توانست خانه پدری‌اش را که به خاطر خرج دوا و تداوی پدرش فروخته بود، دوباره بخرد و تا آخر عمرش خوش و خرم در آن زندگی می‌کرد.

تونی موریسون -متولد 1941

اولین زن سیاه پوستی که نوبل گرفت خانم موریسون بود. او به خاطر سابقه‌اش از مشکلات سیاهپوستان می‌نویسد. داستان‌های خواندنی او درباره تبعیض نژادی و اختلاف طبقاتی وضعیت اسفبار زنان بارها جایزه‌های بین‌المللی گرفت که نوبل مهم‌ترین‌اش بود. اسمش هم کلوئه بوده و وقتی وارد ‌هاروارد شد به تونی تغییرش داد. او می‌گوید تلفظ کلوئه سخت بود. کلوئه یا تونی اولین زنی است که در یک دانشگاهی پرینستون آمریکا، یک کرسی دائمی ‌استادی به نام خودش دارد.

پرل باک 1892-1973

پدرش مبلغ مسیحیت بود و وقتی پرل فقط سه ماهش بود به چین رفتند. او تا 41 سالگی در چین ماند و فقط دو سال برای تحصیل به پاریس رفت، شاید اگر او مادری با کمالات نداشت و در سرزمین مملو از داستانی مثل چین زندگی نکرده بود. اولین زن امریکایی برنده نوبل نمی‌شد. رمان "خاک خوب"اش که درباره چین است از بهترین رمان‌های معاصر امریکایی است و برنده پولیترز شده.

زیگرید اوندست 1882-1949

او سومین زن برنده نوبل بود که در 46 سالگی این جایزه را گرفت. زیگرید نروژی از آن دست نویسنده‌ها بود که به مناسبات بین زن و مرد اهمیت زیادی می‌داد و در نوشته‌هایش دنبال کشف روابط عمیق بین آنها بود. پدرش باستان‌شناس بود و مادر تحصیل کرده اش هم در کنار پدرش کار می‌کرد. او هم از این خانواده بافرهنگش نهایت استفاده را کرد و برای کشورش کلی افتخار آفرید از او کتابی به فارسی ترجمه نشده است.

دوریس لسینگ -متولد1919

لسینگ متولد کرمانشاه است. پدر و مادر انگلیسی‌اش در ایران زندگی می‌کردند که او به دنیا آمد. پدرش که معلول جنگ جهانی بود در بانک ایران کار می‌کرد. او وفتی کمونیست دو آتشه بود کلی کتاب کمونیستی نوشته و وقتی با روان‌شناسی حال می‌کرده داستانهایش تم روان‌شناسی دارند. یک وقت‌هایی هم علمی‌ تخیلی نوشته است. او از جمله پیرترین‌هایی است که نوبل گرفته اند.

نلی زاکس 1891- 1970

او از جمله یهودی‌هایی بود که زمان نازی‌ها از آلمان فرار کردند و در سوئد پناهنده شدند. او عاشق نوشتن و شعر گفتن و شعر ترجمه کردن بود؛ حتی مدتی که در بیمارستان روانی هم بستری شد دست از نوشتن برنداشت. زاکس از دوستان صمیمی‌ لاگرولوف بود. از او هم کتابی به فارسی ترجمه نشده است.

نادین گوردمیر  متولد 1923

 

گوردمیر اهل آفریقای جنوبی است و سال‌ها بر علیه آپارتاید و به نفع مردم آفریقا کار کرده است. می‌گویند ماندلا وقتی در زندان بوده  داستان‌های او را می‌خوانده و وقتی آزاد شده او را هم برای استقبال دعوت کرده بودند. بیشتر داستان‌هایی هم که نوشته سیاسی‌اند. گوردمیر در ژوهانسبورگ زتدگی می‌کرد. سفیر حسن نیت سازمان ملل است و از اعضای هیات داوران جایزه بین‌المللی بوکر هم بوده. این روزها علاوه بر نوشتن در حوزه مبارزه با ایدز هم فعال شده.

زنان افغان، درگرداب مشکلات اجتماعی

ذبیح الله فرهنگ

بخش اول

پیشینة حرکت‌های آزادی‌خواهانة زنان افغانستانی، از دوران امیر عبدالرحمن خان، پادشاه سابق افغانستان بدین‌سو بوده است. قبل از حکمروایی او، کوچک‌ترین حرکتی از سوی زنان صورت نگرفته است که توانسته باشد مسیر و بستر مبارزه را برای نسل‌های آینده‌، مساعد کند. هرچند در زمان پادشاهی او، قانون مشخصی تصویب نشده بود که براساس آن، حقوق زنان ‌تبیین شده باشد. اما فرمان‌هایی از سوی شاه صادر شده بود که جلوه‌ها و نمونه‌هایی از سیاست‌های حمایتی‌ از حقوق زنان و وضعیت ‌آنان را‌ به نمایش می‌گذارد. یکی از فرمان‌های عبدالرحمن خان، این بود که زنان بیوه در انتخاب همسر‌شان، آزاد باشند. مسألة حق میراث زنان، خود‌مختاری دختران در انتخاب شوهران‌شان که والدین نسبت به ازدواج و زندگی دختران‌، بیشتر نقش حمایتی داشته باشند، نه مداخله‌ای. خانم حلیمه، معروف به «‌بوبوجان»، خانم عبدالرحمن خان، کسی بود که در داخل در‌بار فعالیت‌های خُرد‌و‌ریزی برای دفاع از حقوق زنان داشته است. از این‌رو، ‌هرگاه نفس این فرمان‌ها به‌صورت کارشناسانه و دقیق‌ بررسی شود، می‌تواند به عنوان رگه‌هایی از سیاست‌های دفاع از حقوق زنان‌‌ در تاریخ افغانستان به حساب آید.

پس از بوبوجان،‌ ملکه ثریا، خانم شاه امان الله خان، برای دفاع از حقوق زنان جسورانه به میدان می‌آید. او پس از سفری ‌‌با شاه به کشورهای اروپایی و ایران آن‌روز، دوباره به کشورش برمی‌گردد،  یکباره متحول می‌شود. ملکه ثریا، در تاریخ ۲۵ جولای ۱۹۲۸ مقاله‌ای می‌نویسد که در «اخبار امان» منتشر می‌شود. در آن مقاله، او می‌گوید: «چادری، زن را از تنفس هوای آزاد مانع می‌گردد، به همین سبب، اکثریت زنان به مرض مبتلا شده‌اند.» به همین ترتیب، ملکه پس از آن به مکاتب می‌رود و با دختران و معلمان مکاتب برای آگاه‌سازی و برچیدن برخی محدودیت‌ها، صحبت می‌کند. و همین‌طور زنان را در قصر دلگشا دعوت می‌کند و به آن‌ها‌ می‌گوید: «درکارها با مردان سهم مساوی بگیرند و درجهت توسعة افغانستان، شانه‌به‌شانه با مردان همگام شوند.» در زمان شاه امان‌الله، نخستین مکتب دخترانه در ۱۹۲۱ گشایش یافت. جریدة «ارشاد النسوان»، اعزام نخستین دختران به خارج از کشور برای تحصیل، اجباری‌کردن تحصیل از شش‌سالگی تا یازده‌سالگی، همه در این دوره انجام می‌شود. اما در زمان حبیب‌الله کلکانی همة دست‌آوردهای دوران مدرنیزاسیون امان‌الله تجدد‌طلب،‌ به فراموشی سپرده می‌شود. خادم دین رسول‌الله، زنان را خانه‌نشین می‌کند و دستور می‌دهد که همة زنان باید،‌ ‌پوشش اسلامی داشته باشند و دیگر حق کار در بیرون از خانه را ندارند.

 چهره‌های نامدار و عدالت‌خواهی که در دوران‌های مختلف، برای مبارزه علیه محدودیت‌های اجتماعی زنان برخاستند،‌ ملکه ثریا، اسما طرزی، جمیله کشتمند، رقیه ابوبکر، کبرا نورزایی، زینب سراج،‌ شفیقه سراج، صالحه فاروق اعتمادی، نفیسه شایق مبارز، معصومه وردک، بی‌نظیر هوتکی، کبرا علی، حمیده شیرزی و مؤمنه بصیر بودند. اما هریک، در زمان‌های مختلفی مبارزه کردند و همزمان، به‌صورت یک تیم ‌یا یک حرکت منظم و سازمان‌یافته، کار نکردند. ‌در دوران صدارت سردار محمد‌داوودخان، بحث رفع حجاب صورت می‌گیرد و ‌میرمنو تولنه، ‌مؤسسة نسوان تأسیس و ‌قانون اساسی سال (۱۹۶۴) تصویب می‌شود. و براساس این قانون‌، زنان ‌از حقوق اساسی و حق رأی برخوردار می‌شوند و درانتخابات سال ۱۹۶۵، چند خانم به ولسی‌جرگه می‌روند و دو خانم دیگر به عنوان سناتور در مجلس سنا، انتصاب می‌شوند.

ولی باید اذعان کرد که خیزش‌ها و حرکت‌های آزادی‌خواهانة زنان افغان در طول تاریخ افغانستان،  نسبت به کشورهای پیشرفتة امروزی،  ناچیز بوده است که به معنی واقعی کلمه،  نمی‌تواند در قالب یک جنبش سیاسی‌ـ‌اجتماعی‌ بگُنجد. آن‌چه که در میان گروه‌ها،  به‌صورت ‌جمعی صورت گرفته است، فاقد یک ایدئولوژی بوده است. به عبارتی، عقب‌ خیزش‌ها و فعالیت‌های حق‌طلبانة زنان در مملکت ما، اندیشه و ‌استراتژی مشخصی وجود نداشته است که براساس آن،  مسیر مبارزه را‌ برای نسل‌های پس از خود‌، تبیین کنند. آن‌چه که صورت گرفته،از یک طرف بیشتر فصلی و با رویکرد تسلیم‌طلبانه نسبت به نظام‌ها و سنت‌های حاکم جامعه و از سوی دیگر، عدم آگاهی و شناخت از حرکت‌های استراتژیک، هدفدار و ساختار‌مند زنان در کشورهای پیشرفتة دنیا بوده است.

   برخی از مشکل‌های امروزی فرا‌روی  زنان افغانستان‌

با آمدن نیروهای ائتلاف بین‌ا‌لمللی و تأسیس ‌حکومتی نسبتاً دموکراتیک به رهبری حامد کرزی،  برخی محدودیت‌های اجتماعی‌، سنت‌های قرون وسطی و عنعنه‌های فرسودة تاریخی،‌ برچیده شد؛ اما واقعیت‌های تلخ و درد‌آور‌ اجتماعی‌ای هم وجود دارد که همواره زنان را از رشد و بالندگی در زیست‌جهان اجتماعی و سیاسی،  بازمی‌دارد:

یکی از واقعیت‌های موجود جامعة ما، این است که نه‌تنها مردان،‌ بلکه زنان هم به دلیل جهالت و عدم آگاهی‌ از حقوق و مسئو‌لیت‌های انسانی و اجتماعی‌شان، ابزارهایی برای ترویج و گسترش افکار زن‌ستیزانه و ضد انسانی مردان‌، به‌خصوص رهبران مذهبی شده‌اند. به‌صورت روز‌مره در رسانه‌ها می‌بینیم که ‌تعدادی از زنان‌، ‌با نوع پوشش زنان عرب، در رسانه‌ها ظاهر می‌شوند و برای زنان افغان،  ‌از زندگی کسانی می‌گویند که قرن‌ها قبل زیسته‌اند‌ و با خرد و ارزش‌های جهان امروز، هیچ‌گونه سازگاری و هم‌خوانی ندارند.

 زنان افغان، درگرداب مشکلات اجتماعی

ذبیح الله فرهنگ

بخش دوم

آن‌ها با تکنیک‌ها و فرضیه‌های ایدئولوژیک‌ و قالب‌های خشک و منجمد عهد قبیله‌سالاری، تلاش می‌کنند برای زنان در قرن ۲۱‌،‌ تعیین تکلیف کنند و مسیر رشد و ترقی جامعه را با حرف و حدیث‌های تنگ و تاریک تریبلیسم و روزگار جهل و جهالت دنیای‌ عرب آن‌روز، تغییر بدهند.

دوم: باورداشت‌هایی در ‌زنان و مردان جامعة ما وجود دارد که هرگونه ظلم، بی‌عدالتی، سوء‌استفاده‌، برتری‌جویی‌، نابرابری‌ و امتیازگیری‌، از سوی مردان از و نسبت به زنان و در برابر آنان را، به عنوان ‌مشیت الهی، تفسیر کنند. معتقدند که هرآن‌چه از سوی مردان  اعمال می‌شود، قرن‌ها قبل، در ‌فرضیه‌ها و قالب‌های از قبل تعیین‌شده‌ای‌‌، تبیین شده است که نباید در برابر آن‌ کوچک‌ترین اعتراضی کرد. و بدون هیچ پرسش و شبهه‌ای،‌ آن را ‌پذیرفت و ‌محترم شمرد.

سوم: به تعبیر سوزن دوبورا، فمینیستی متعلق به موج سوم جنبش عدالت‌خواهی زنان غرب، «‌در طول تاریخ،‌ ‌در یک تقسیم‌بندی ‌مغز و تفکر به مردان سپرده شده است و نقش زنان ‌تزیینی و وظیفة آنان ‌تولید مثل‌ بوده است.» حداکثر زنان در کشورما، غریزه‌ای و به‌صورت کورکورانه پذیرفته‌اند که کار در داخل خانه، پرورش اطفال، تزیین‌کردن و تولید مثل، ‌پوشیدن لباسی به سبک زنان عرب ‌یا چادری (برقع)، خاموشی و سکوت در برابر فجایعی که از سوی مردان ‌صورت می‌گیرد؛ جزئی از مسئوولیت‌های کلان زندگی‌شان است، که رابطة تنگاتنگی‌ با اخلاق، حیثیت، جایگاه و آبروی اجتماعی مردان جامعه دارد. به عبارتی،  اکثریت زنان چنین باور دارند که زیستن، خوردن، پوشیدن و هرگونه اعمال و رفتار یک زن،‌ رابطة مستقیمی‌با حیثیت و آبروی شوهر‌ش دارد که کمترین غفلت در انجام آن،‌ آبروی‌ او را در ‌اجتماع به خطر می‌اندازد. در چنین وضعیتی،‌ از تفکر و اندیشیدن خبری نیست، همه‌چیز از قبل تعیین شده است و می‌بایست در مطابقت با آن‌ زندگی کرد.

چهارم: در جامعة ما، شب و روز به مردان اختصاص داده شده است. حکم زندگی در این مرزوبوم، طوری است که به خاطر «غیرت افغانی»‌، می‌بایست زنان از این فرصت محروم باشند. شب‌ها باید در خانه باشند که ‌گرگ‌های درنده و لاش‌خورها‌ در کوچه‌پس‌کوچه‌ها و خیابان‌های شهر، در انتظار شکار‌ آن‌هایند. درچنین وضعیتی، یک زن چگونه از خانه بیرون شود؟‌ درهیچ نقطه‌ای از شهر، یک خانم نمی‌تواند به‌تنهایی گشت‌و‌گُذار کند. اما در روزها، پس از خروج از خانه برای خرید و کارهای ضروری دیگر، باید ‌حرف‌ها و برخوردهای آزار‌دهنده و تحقیر‌کننده، آزار و اذیت چشمی و… تحمل‌ کنند. به‌صورت متداول دیده می‌شود که کودکان و اطفال ده، یازده‌سالة پسر، در کوچه‌ها‌ و خیابان‌های شهر‌،  زنان ۳۰ ساله و بالاتر از آن‌را مورد آزار و اذیت قرار می‌دهند. درد‌آورتر از آن، مردان مُسن وکُهن‌سال که حدود ۵۰ و بالاتر از آن‌اند، دست به اذیت ‌دختران نوجوان و مکتبی می‌زنند. آن‌ها با حرف‌های رکیک و تحقیرآمیز‌، ‌خو گرفته‌اند‌‌.

 دیده می‌شود که یک خانم همراه ‌شوهر‌ش‌، تحقیر‌کننده‌ترین و آزار‌دهنده‌ترین الفاظ را از سوی مردان درنده‌خو‌ و افسارگسیخته می‌شنوند. در این میان، پولیس، که خود آلوده به این بیماری اجتماعی است، حضوری با کمترین تأثیر را دارند‌ و از درد ‌زنان و از مشکل‌های واقعی آنان، هیچ فهم و آگاهی ندارند و در برخی مواقع، خود، موجب آزار و اذیت زنان می‌شوند.

روی هم رفته،‌ در طول تاریخ افغانستان، در مقایسه با کشورهای پیشرفته و صنعتی‌، زنان افغانستان تاکنون نتوانسته‌اند‌ به معنای واقعی کلمه،‌ ‌جنبشی سراسری و افغانستان‌شمول،‌ متشکل از اقوامی‌مختلف را برای ‌تحقق اهداف و خواسته‌های انسانی‌شان، راه‌اندازی کنند. همة فعالیت‌های پراکنده‌ای که در طول تاریخ این کشور از سوی زنان صورت گرفته است، در قالب یک جنبش اجتماعی‌‌ـ‌‌سیاسی، قابل تعریف نیست. اکنون، در آرمانی‌ترین وضعیت هم، آن‌عده از زنانی که در شورای‌ ملی و نهادهای جامعة مدنی و‌ ‌برخی نهادها و سازمان‌های دیگر کار می‌کنند، بیشتر‌شان

 

 در بسیاری مسائل کلان ملی، اسیر تعصب‌های قومی، زبانی و… ‌اند، که نمی‌توانند پا‌ را فراتر‌ بگذراند و جهان را با همان وسعت و گستردگی‌اش بی‌بینند. خیزش‌هایی که گاه ‌شکل می‌گیرد،‌ استراتژیک و دایمی نیست؛ به‌صورت واکنشی شکل می‌گیرند و به‌زودی خاموش می‌شوند.با‌ آمدن نظام جدید و حضور نیروهای ائتلاف بین‌المللی، تغییرات قابل توجهی در خصوص تحصیل زنان، ‌حضور در فرصت‌های شغلی، فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی به وجود آمده است‌؛ اما هنوزهم، فضای‌ بد اجتماعی توأم با نفوذ جدی بنیادگراهای دینی‌ـ‌‌مذهبی، ساختارهای عقب‌مانده، سنت‌های سخت‌جان و رفتارهای قالبی و سنتی مردان، عدم آگاهی زنان، بیماری اجتماعی و ناهنجاری‌های رفتاری،‌ مشکل‌ها و چالش‌هایی است که فرا‌روی زنان افغانستان قرار دارند.

عشق و تاثیرات آن

آنها که طعم عاشقی را چشیده‌اند، خوب می‌دانند که این احساس پر تب و تاب با انسان چه می‌کند. اما عشق دقیقا چیست؟

آیا می‌توان آن را اندازه گرفت یا در بدن دید؟ دانشمندان سال‌هاست که در پی این پاسخ ها هستند.

در سال 1992  دکتر جان گری، نویسنده و مشاور خانوادگی، کتابی به نام “مردان مریخی‌، زنان ونوسی” به رشته تحریر درآورد که بیش از 50 میلیون نسخه از آن در جهان به فروش رفت و برای 121 هفته در فهرست کتاب‌های پرفروش جای داشت. این نویسنده آمریکایی در این کتاب مشکلات رایج در روابط زن و مرد را ناشی از اختلاف بنیادین روانشناختی میان جنس مذکر و مؤنث دانسته و از این استعاره استفاده می‌کند که مردان و زنان هر کدام از دو سیاره مختلف می‌آیند؛ مردان از مریخ و زنان از ونوس.

بدن انسان چگونه با عشق روبرو می‌شود؟

اما مردان مریخی و زنان ونوسی اگر در بسیاری از موارد با یکدیگر اختلاف داشته باشند، دستکم در یک برهه از زندگی شباهت بسیاری به هم پیدا می‌کنند و آن هم زمانی است که عاشق می‌شوند.

عشق وقتی که می‌آید، روح و جسم را بی‌قرار می‌کند و به تسخیر خود در می‌آورد. انسان‌ها تا هزاران سال بر این باور بودند که عشق معمایی راز‌آلود و هدیه‌ای از جانب خدایان است. در دوران معاصر اما دانشمندان در تلاش برای پرده برداشتن از این سحر و جادوی عشق و “بلایی” بوده‌اند که این احساس بر سر بدن می‌آورد.

عشق دقیقا چیست؟ آیا قابل اندازه‌گیری است؟ آیا می‌توان آن را از طریق اسکن کردن مغز یا آزمایش کردن خون بررسی کرد؟ آیا می‌توان مثلا با عکس‌برداری “ابتلای بیمار به عشق” را تشخیص داد؟

اصلا عشق با بدن ما چه می‌کند؟

در ادبیات، هنر یا زبان عادی مردم کوچه و بازار هر گاه صحبت از عشق شده، پای قلب به میان آمده است؛ قلبی که با دیدن معشوق به تپش افتاده و در حال بیرون زدن از سینه است یا با از دست دادن معشوق، زخم خورده و شکسته شده است. هرچند در این تعبیر جاافتاده قلب و عشق پیوندی ناگسستنی با یکدیگر دارند، اما در حقیقت آن اندامی که افسار عشق را در دست دارد، مغز انسان است.

دوناتلا مارازیتی، استاد دانشگاه پیزا، که خود دو بار عاشق شده و قدرتی را که عشق ایجاد می‌کند، به شخصه تجربه کرده بود، علاقمند شد که پدیده‌ی عشق را بیشتر کنکاش کند.

او در سال 1999تایج تحقیقی را منتشر کرد که در آن نشان داده شده بود، سطح سروتونین، از ناقل‌های عصبی که نقش آرام‌بخش‌‌ دارد، در کسانی که به گفته خود عاشق هستند بسیار پایین‌تر از میزان طبیعی است.

طبق این تحقیق سطح سروتونین در بدن این افراد درست در همان سطحی بوده است که در بدن افراد مبتلا به اختلال وسواس دیده می‌شود.

در این تحقیق که در مجله New Scientist به چاپ رسید، ذکر شده بود که هر دو گروه (عاشق‌ها و مبتلایان به اختلال وسواسی فکری یا عملی) به طور افراط‌ گونه‌ای نسبت به یک چیز یا یک شخص احساس نگرانی و وسواس از خود بروز می‌دهند.

پژوهش‌های علمی نشان داده‌اند که عاشق شدن واقعا چشم انسان را بر کم و کاستی‌های معشوق می‌بندد.

این گروه تحقیقاتی با تکیه بر یافته‌های خود عنوان کردند که شیمی مغز کسانی که رفتارهای وسواس‌گونه از خود نشان می‌دهند، مثلا روزانه به دفعات بسیار زیاد دست‌هاشان را می‌شویند یا به‌طور غیرعادی تمایل به نظافت یا کنترل مدام شعله‌های گاز دارند، با افرادی که تازه عاشق شده‌اند، شباهت دارد.

دوناتلا مارازیتی و تیمش ۲۴ زن و مرد را که در طول ۶ ماه پیش از این تحقیق عاشق شده بودند با ۲۴ زن و مرد داوطلب دیگر که یا تنها یا در رابطه عاشقانه طولانی مدت و با ثبات بودند، مقایسه کردند.

نخستین یافته این دانشمندان این بود که در بدن زنان و مردان عاشق به طور قابل ‌توجهی میزان هورمون کورتیزول که در هنگام استرس ترشح می‌شود، بالاتر از گروه دیگر است.

مردان عاشق ملایم‌تر، زنان عاشق مهاجم‌تر

دوناتلا مارازیتی همچنین دریافت که میزان تستوسترون، مهمترین هورمون مردانه، در مردان عاشق کمتر از دیگر مردان است. در عوض میزان ترشح این هورمون در بدن زنانی که عاشق هستند، در مقایسه با دیگر زنان بیشتر می‌شود.

به گفته دکتر مارازیتی در این وضعیت مردان بیشتر شبیه زنان و زنان بیشتر شبیه مردان می‌شوند، “انگار که طبیعت می‌خواهد آنچه که می‌تواند میان زنان و مردان متفاوت باشد را از میان ببرد، زیرا در این مرحله زنده ماندن [و جفت‌یابی] مهمتر است.”

هنوز دانشمندان موفق به توضیح علمی این تغییر میزان تستوسترون نشده‌اند اما یک فرضیه که مطرح شده، این است که ترشح پایین این هورمون در مردان، آنان را ملایم‌تر کرده و آرامش پیش‌شرطی است تا مرد وارد رابطه شود.

در مقابل، طبق فرضیه، بالا رفتن میزان ترشح تستوسترون در زنان موجب افزایش میل جنسی آنها می‌شود.

اما آیا عاشق شدن تنها دلیل ایجاد این تغییرات در بدن هستند؟

برخی پژوهشگران پس از انتشار این تحقیق، تغییرات هورمونی در بدن را به میزان بالای رابطه جنسی نسبت دادند که در این مرحله رخ می‌دهد.

در مقابل با در نظر گرفتن این نکته که در حالت عادی میزان تستوسترون در مردان به هنگام افزایش رابطه جنسی بالا می‌رود، در ‌آن زمان در پژوهش‌های دیگر این نکته مطرح شد که اگر طبق گفته “منتقدان” تغییرات هورمونی در نتیجه افزایش رابطه جنسی به وجود می‌آید، پس بایستی در مردان عاشق میزان ترشح تستوسترون بالاتر برود و نه آنگونه که طبق پژوهش‌های دکتر مارازیتی نشان داده شده، کمتر شود.

آیا عشق آتشین نوعی اعتیاد است؟

تا کنون تحقیقات متعددی نشان داده‌اند که هنگام شکل گرفتن احساس عشق آتشین به وضوح بخش‌هایی از مغز فعال شده و فعالیت بخش‌های دیگر کمتر می‌شود. سمیر زکی و آندریاس بارتلز از کالج دانشگاهی لندن دو تن از نخستین پژوهشگرانی بودند که موفق به شناسایی این بخش‌ها شدند.

آنها به داوطلبان شرکت‌کننده در این تحقیق عکس‌هایی از کسانی را که عاشق‌شان بودند، نشان دادند و همزمان مغز آنها را با دستگاه ام آر ای اسکن کردند. در این تحقیق دیده شد که بیش از همه ۴ نقطه در سیستم لیمبیک (سامانه عصبی احساسی) فعال بودند. روشن درمی‌آید.

به این ترتیب نمی‌توان نتیجه قطعی گرفت که با ام آر ای مغز می‌توان عشق دیوانه‌وار فرد

پژوهشگران مشاهده کردند که این واکنش بسیار شبیه به واکنشی است که هنگام مصرف کوکائین در مغز ایجاد می‌شود. دکتر بارتلز می‌نویسد: «بین عشق و اعتیاد همپوشانی‌هایی وجود دارد. به نظر می‌رسد که اعتیاد از بخش‌هایی از مودول‌های مرتبط با عشق در مغز سوءاستفاده می‌کند

یافته‌های علمی مشخص کرده‌اند که در دوران عاشقی دوپامین، از ناقل‌های عصبی، مرکز لذت مغز را فعال می‌کند. این درست شبیه به فرایندی است که مواد اعتیادآور نظیر کوکائین، هروئین، نیکوتین، آمفتامین یا دیگر داروهای اعتیادآور ایجاد می‌کنند.

این پژوهشگران همچنین با شگفتی دریافتند، هنگامی که به مادران عکس کودکانشان را نشان می‌دهند، درست همان بخش‌هایی که در مغز افراد عاشق در اسکن به رنگ روشن درآمده بود، در مغز مادران نیز روشن می‌شود.

البته نتیجه این “آزمایش عشق” را نمی‌توان صد در صد پذیرفت، زیرا اگر فرد داوطلب عاشق کس دیگری باشد و به هنگام دیدن عکس معشوق به آن فرد دیگر فکر کند، درست همان بخش‌های مغزی به رنگ

به معشوق را تخمین زد. به گفته دکتر بارتلز هر چند احساس در پی فرایندهای فیزیولوژیکی به وجود می‌آید، اما این فرایندها نمی‌توانند به طور کامل عشق را تعیین کنند.

هورمون‌ها، موتور عشق

قوه محرک عشق را شاید به درستی بتوان هورمون‌ها دانست، هرچند که با این حال نمی‌توان به تنهایی از یک یا دو هورمون معین و تغییرات آنها سخن گفت. در ارگانیسم بدن انسان سیستم کنترل هورمونی به هم پیوسته است به طوری که هر تغییر بر روی کل سیستم تأثیر می‌گذارد.

کریستوف کک، پژوهشگر آلمانی، عاشقی را یک “احساس استرس مثبت” توصیف می‌کند که در آن بیش از همه غده تیروئید و هورمون‌های جنسی و استرس دخیل هستند.

در موقعیت‌های اروتیک غده هیپوفیز که در زیر مغز قرار دارد، هورمونی به نام اکسی‌توسین را ترشح می‌کند که از جمله در ایجاد انقباضات رحمی، تسهیل ورود اسپرم به رحم و نیز تحریک اندام جنسی نقشی مهم ایفا می‌کند. اکسی‌توسین به هنگام ارگاسم و نیز وضع حمل باعث انقباض عضلانی می‌شود.

تا کنون تحقیقات متعددی در مورد ویژگی‌های این هورمون که آن را “هورمون عشق”، “هورمون ارگاسم” یا “هورمون وفاداری” نیز می‌نامند، انجام شده است. این تحقیقات نشان داده‌اند که اکسی‌توسین موجب وابسته شدن و ایجاد احساس عشق و اعتماد میان دو نفر می‌شود و آنها را به داشتن یک رابطه مشترک با دوام و داشتن فرزند ترغیب می‌کند.

یکی دیگر از هورمون‌های مطرح در زمان عاشقی، وازوپرسین است. این هورمون گردش شدیدتر خون در اندا‌م‌های جنسی را سبب می‌شود و نیز کمک می‌کند تا پس از ارگاسم فرد به خوابی عمیق فرو رود.

رنگ رخسار خبر می‌دهد از سر درون

رنگ رخسار عاشق به خوبی از بی‌تابی درونی او خبر می‌دهد. هنگام مشاهده معشوق یا چیزی مرتبط با وی، تصویر به مغز عاشق مخابره و در آنجا آنالیز می‌شود. پس از آن مغز پیام‌هایی را به رگ‌های خونی در صورت می‌فرستد که موجب شل شدن عضلات آنها می‌شود.به این ترتیب مویرگ‌ها منبسط شده، خون بیشتری در آنها به جریان می‌افتد و در نتیجه صورت قرمز می‌شود.

عرق کردن کف دست‌ها نیز یکی دیگر از نکات جلب توجه‌کننده است. مغز پیام‌هایی را به غدد عرق به ویژه در ناحیه زیربغل و کف دست‌ها می‌فرستد تا عرق بیشتری تولید کنند. این واکنش‌ها به گفته دکتر کریستان زاندر، متخصص پوست، به هنگام تحریکات ذهنی در زمان دلباختگی متداول هستند.

وقتی عشق چشم آدم را کور می‌کند

این‌که قدیمی‌ها معتقد بودند، عشق انسان را کور می‌کند، ظاهرا بدون حکمت نبوده است. پژوهش‌های علمی نشان داده‌اند که عاشق شدن واقعا چشم انسان را بر کم و کاستی‌های معشوق می‌بندد.

تیم پژوهشی دکتر آندریاس بارتلز دریافتند، زمانی که انسان‌ها به کسانی که عاشقشان هستند، می‌نگرند مدارهای عصبی که در حالت معمول با ارزیابی‌های انتقادی از دیگران مرتبط هستند، غیرفعال هستند.

عشق تنها سه سال طول می‌کشد.

آنهایی که طعم عاشق شدن را چشیده‌اند، می‌دانند که این مرحله پر تب و تاب، مدت زمان محدودی دارد.

دکتر هلن فیشر، انسان‌شناس و نژادشناس آمریکایی، که از وی به عنوان یکی از مشهورترین محققان پدیده عشق در جهان نام می‌برند، به همراه همکارانش آرتور آرون و لوسی براون، سال‌ها پیش به این نتیجه رسیدند که احساس “عشق دیوانه‌وار” به طور میانگین تنها ۷ ماه طول می‌کشد. پس از گذشت این زمان بالا و پایین رفتن‌های هورمونی آهسته کاهش می‌یابد. نتیجه آن‌که دورانی آغاز می‌شود که پیوند میان زن و مرد قوی شده و آنها وارد رابطه با یکدیگر می‌شوند. هورمون‌ها در این زمان به حد نرمال خود نرسیده‌اند اما مثل قبل نیز فعال نیستند. 

با توجه به تئوری‌های تکامل، اعتقاد بر این است که احساس جذابیت بین ۶ ماه تا ۳ سال عمر دارد که زمانی کافی است برای این که مرد در کنار زن بماند. این زمان لازم است تا زن بتواند باردار شده، وضع حمل کرده و نیازهای اولیه نوزاد را برآورده کند.

چون تو هم گفتی که من را دوستم داری ..

وقتی 18 ساله بودی و من برایت گفتم که دوستت  دارم ...صورتت از شرم سرخ شد و سرت را به زیر انداختی و لبخند زدی... وقتی که 20 ساله بودی و من برایت گفتم که دوستت دارم سرت را روی شانه هام گذاشتی و دستم را به دستات گرفتی انگار از این که من را از دست بدی وحشت داشتی .وقتی که 25 سا له بودی و من برایت گفتم که دوستت دارم ..صبحا نه ام را آماده کردی وبرایم آوردی ..پیشانیم را بوسیدی و گفتی بهتره عجله کنی ..دارد دیر می شود وقتی 30 ساله شد ی و من برایت گفتم دوستت دارم ..برایم گفتی اگر راستی راستی دوستم داری .بعد از کار زود بیا خا نه .وقتی 40 ساله شدی و من برایت گفتم که دوستت دارم .تو داشتی میز شام را تمیز می کردی و گفتی .باشد عزیزم ولی حالا وقت این است که بری  به درسها ی بچه هابمان کمک کنی .وقتی که 50 ساله شد ی و من برایت گفتم که دوستت دارم تو همانطور که بافتنی می بافتی به من نگاه کردی و خندیدی وقتی 60 ساله شدی برایت گفتم که چقدر دوستت دارم و تو به من لبخند زدی... وقتی که 70 ساله شدی و من برایت گفتم دوستت دارم در حالی که روی  چوکی راحتی نشسته بودیم من نا مه های عاشقانه ات را که 50 سال پیش برای من نوشته بودی می خواندم و دستها یمان در دست هم بود. ووقتی که 80 سا له شدی ..این تو بودی که گفتی که من را دوست داری.. نتوانستم چیزی بگم ..فقط اشک در چشمام جمع شد. آن روز بهترین روز زنده گی من بود ..چون تو هم گفتی که من را دوستم داری ..

 سوء استفاده از زنان برای جذب توریست در کشور تایلند

هر ساله شمار زیادی از جهانگردان از سراسر دنیا برای دیدن زنان گردن دراز این دهکده کوچک به تایلند سفر می کنند. زنان بومی منطقه ای در شمال غربی تایلند برای داشتن گردنی بلند تر و زیباتر، حلقه های فلزی را بدور گردن خود می بندد.

خبرگزاری شینه وآ گزارش داد: زنان منطقه “مائه هونگ سونگ” در مرز شمالی تایلند و میانمار از حلقه های فلزی ا به دور گردن خود استفاده می کنند تا گردن دراز تر و زیباتری داشته باشند. حلقه های بیشتر نشان زیبایی و ثروت بیشتر دختر محسوب می شود.

این حلقه ها از جنس برنج ساخته شده هر کدام یک کیلوگرم وزن دارند و دختران باید از سن 5 سالگی این حلقه ها را بدور گردن خود ببندند تا گردنشان بلندتر و زیباتر دیده شود. هر سال یک حلقه به حلقه های قبلی اضافه شده و این کار تا سن 25 سالگی ادامه پیدا می کند.هر ساله شمار زیادی از جهانگردان از سراسر دنیا برای دیدن زنان گردن دراز این دهکده کوچک به تایلند سفر می کنند.

زن در آئینۀ تاریخ

 

سیر تکامل بشری در اشکال گوناکون خود، از مراحل بغرنج و پیچیده گذر نموده و طی این تکامل انسان بمثابه فرد با شعور در درون جامعه تبارز نموده که بالای رشد و ارتقای جامعه در مراحل مختلف تاریخی اثر گذاربوده است. این اثر گذاری بُعد های وسیع مثبت و منفی را در سرنوشت جامعه با خود داشته که زمینه های بعدی صعود انسان را در فعالیتهای مادی و معنوی مساعد ساخته است.

انسان که خود را نسبت به سایر موجودات زنده مافوق با شعور میداند، با انهم از لحاظ فعالیت جسمانی و فکری در سیر پیشرفت اجتماع، با بوجود امدن نخستین ایده های فکری و عقاید قدرتهای مافوق الطبیعه برای دفاع زندگی خویش علیه قهر طبیعت بسوی قدرتهای مافوق پناه بردند، که در این سیر نقش عقاید انسانان در وجود ارواح مافوق الطبیعه تعیین کننده است. انسان بمثابه شخصیت فعال اجتماعی با شعور در اسطوره های تاریخی و عقاید، دینی و مذهبی نقش یکسان از لحاظ جنسی نه داشته، بلکه در موجودیت مرد بودن و زن بودن نقش انها در این اسطوره ها و عقاید مذهبی و دینی شکل گرفته و در متون کتابهای مقدس از انها بمانند فعالین، قهرمانان و پیشتازان اجتماعی یاد گردیده است.

در این زمینه نقش زن در پهلوی مردان به صفت فرد تأثیر گذار در سرنوشت دنیوی و اخرت سایر انسانان همنوع خویش جای خاصی را دارد. زن در ادیان ابراهیمی تحت نامهای حوا، سارا، هاجره مریم، ذلیخا، خدیجه، عایشه، فاطمه و غیره نقشهای فعالی را در جهت رشد و تکامل ادیان ابراهیمی بازی نموده اند و در نزد پیروان انها بمثابه انسانان مقدس و محترم بشمار می روند و هر کدام از انها در بُعدهای گوناگون در جهت شخصیت سازی انسانان نیکونام نقش سازنده را دارا بوده و در محور تفکر خاصی عقیدوی قرار دارند.

زن نظر به رشد و تکامل جوامع بشری بالخصوص در مرحله نظام مادر سالاری حکمروایی، کنترول و تنظیم جامعه و امور خانه را به عهده داشت و از موقعیتی بلند تری نسبت به مرد در اجتماع برخوردار بود. در این مرحله است که مرد داخل خانواده زن می گردد.

 مرحله کشاورزی اولیه: که از حاصل چینی به وجود امده است، به ویژه بر عهده زن قرار داشت و حال آنکه دامپروری که از شکار حیوان مشتق گردیده وظیفه مرد بود؛ در اینصورت از لحاظ اقتصادی سازماندهء واقعی فعالیت تولیدی خانواده بزرگ به شمار می رفت و از احترام بی نهایت زیادی برخوردار بود.

بعد از جامعه اشتراکی که جامعه بسوی برده گی و مالکیت خصوصی صعود کرد. همه چیز بشمول زن بمثابه شئی تقلیل یافته و بمثابه ملکیت فردی شخص تبدیل گردید «طوریکه در میان مردم کشورما معمول است زن، زر، زمین». آهسته آهسته در این مرحله تاریخ، نقش زن در میان جامعه دگر گون شده تنها در چهار دیواری خانه محصور ماند. با بوجود امدن عقاید رادیکال دینی و مذهبی در جوامع عقب مانده و متحجر زن تحت نامهای مختلفی مانند ایال داری؟ «اعیال»، سیاه سر، کُوچ، ناموس و عاجزه به حاشیه قرار گرفت؛ که نماینگر فقر خردــ دانش علمی و عقلی؛ و پیوستن به سنت کورکورانه فقه یی میباشد.

آزادی های زن و نفش وی در مناسبات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی در جامعه کم رنگ شده و از حقوق مساوی میان زن و مرد خبری نه بوده، جامعه بمثابه جامعه مردسالاری تبدیل و ریشه های فکری آن تا عمق جامعه گسترش یافت.

اما با رشد خرد و دانش علمی و انقلابی و نوزایی دوباره علم بعد از قرون وسطی و تحولات فکری در عقاید دینی و مذهبی و پیروزی خرد ورزی بالای تحجر پرستی که آغازگر آن انقلاب کبیر فرانسه میباشد، زمینه ساز تشکیل احزاب دموکراتیک ـ ملی و سایر نهادهای مدنی به سطح جهانی و نشر اعلامیه حقوق بشر گردید. در پرتو آن مبارزهء پیگیر، برای کسب آزادی ها و حقوق مساوی میان مرد و زن در عمل گامهای مثبت برداشته شد، و علیه هرنوع امتیازات طبقاتی، مذهبی، دینی، قومی، ملی گرایی و نژاد پرستی مبارزه آغاز گردید. با الهام از انقلاب های 1789 و 1848 اروپایی بود که موج روشنفکری و خرد ورزی آغاز گردیده طیف وسیع     از فعالین تحول طلب و روشنفکران انقلابی را در بر گرفت، در تحت تاثیر این مبارزه روشنفکری بود که جنبش زنان بوجود آمده و تغییرات بزرگی را در سرنوشت زنان ستمدیده بوجود آوردند، به ادامه این همه تحولات بزرگ بود که در فبروری سال 1907 ترسایی زنان سوسیالیست امریکا یکجا با سایر نیروهای انقلابی کارگری و دموکرات تظاهرات عظیمی را در سراسر کشور امریکا بر پا داشتند. آنان خواستار و اجرای قوانین که در آن همه زنان حق مساوی سیاسی بمانند مردان داشته باشد، شدند. این نخسین روز زنان بود که در یک اجتماع بزرگی متحد شده بودند؛ بنأ این روز که به ابتکار زنان امریکا سازماندهی شده بود به زنان کارگر و سوسیالیست امریکا تعلق گرفت. بعدأ به ابتکار کلارازاتستکین در سال 1907نخستین کنفرانس بین المللی زنان تشکیل شد، او بعنوان رئیس بین المللی زنان انتخاب گردید.

پیشنهاد کلارازاتستکین مبنی بر اختصاص هشتم مارچ بعنوان روز جهانی زن، در دومین کنفرانس بین المللی زنان سوسیالیست در سال 1910 یکی از برجسته ترین ابتکار، عمل خلاقانه و اقدام بزرگِ در جهت وحدت و هماهنگی مبارزه زنان در سراسر جهان در راه تحقق آرمانهای شان میباشد؛که این روز همه ساله از جانب همه سازمانهای مدنی و جنبشهای دموکراتیک و سیاسی و ملی در نقاط مختلفی جهان از آن تجلیل بعمل آورده می شود و این روز بمثابه دستاورد بزرگِ برای زنان در جهت کسبِ حقوق و آزادی های شهروندی شان می باشد. بعد از پیروزی جنگ دوم جهانی علیه فاشیزم هیتلری، بوجود آمدن اردوگاه صلح و سوسیالیزم، ایجاد و همبستگی جنبشهای انقلابی و کارگری در اروپا، آسیا و افریقا موج عظیم از جنبش انقلابی برای از بین بردن تبعیض جنسی و نژادی بُعدی وسیع را گرفت. احترازات و تضاهرات خیابانی بوسیله این جنبشها برای اعاده حقوق و اشتراک فعال زن و مرد بدون تبعیض جنسی در مناسبات اقتصادی، سیاسی و اجتماعی علیه نظام جبار سرمایداری باعث آن شد، تا تبعیض میان زن ومرداز بین رفته وحقوق انها مساوی اعلام و برسمیت شناخته شود. بعد ازان سهمگیری فعال زنان در روند انتخابات به حیث انتخاب کننده و انتخاب شونده در ارگانهای دولتی و سیاسی و اقتصادی، تغییرات جدی در زنده گی همه اقشار زحمتکش و بالخصوص زنانیکه تحت ظلم و ستم مردسالاری قرار داشتند، بوجود آمد، که این پروسه هنوز هم در کشورهای که نظام غیر عادلانه مردسالاری و رادیکالیزم دینی و مذهبی حاکم است جریان دارد. همچنان برای نخستین بار بود که زنی بنام "والنتیا ترشکووا" اولین کیهان نورد روسی در زمان اتحادشوروی وقت در 6 مارچ 1963 میلادی به فضآ رفت.

نقش فعال زنان وطن ما، در عرصه های فرهنگی، سیاسی و اقتصادی از سالیان متمادی، برعلاوه سنت مرد سالاری و عدم حقوق مساوی میان زن و مرد، در کشور ما از جایگاه خاصی برخوردار میباشد. زنانی بوده اند که در روند گسترش و دگرگونی فرهنگی، در زمانهای دور گذشته نام نیک و پرافتخاری در تاریخ ادبستان کشورما ثبت نموده و فعالیتهای شان وِرد زبان همه خردورزان و فرهنگ دوستان کشور میباشد، در این زمینه میتوان از ناموران چون: نخستین شاعره نستوه رابعه بلخی «914الی 943 م» که همدوره سامانیان و رودکی بود و ملکه گوهر شاد بیگم «780الی 860 هجری ق»، محجوبه هروی، آمنه فدوی، همچنان شخصیتهای مانند ملالی، عایشه درانی، ملکه ثریا همسر شاه امالله خان غازی، اسما رسمیه طرزی "مدیر مسوول ارشاد نسوان" و زینب داوود (دور نمودن حجاب از روی خویش) از جمله زنانی هستند که در تاریخ کشور زمانیکه هنوز روشنگری و تجدد خواهی در نطفه خود بود و میخواست هنوز سر بلند کند، تحولات بزرگ را در زنده گی زنان کشور به ارمغان آورده اند، با سهمگیری فعال شان برای آزادی و استقلال کشور در پهلوی مردان و همچنان بخاطر اعادهء حقوق انسانی خویش علیهء قوانین و مقررات سنت گرایی مبارزه نموده اند.

 با ایجاد سازمان دموکراتیک زنان کشور تحت رهبری داهیانهء بانوی فرهیخته و توانمند دکتور اناهیتا راتب زاد در سال 1344 جهش بزرگی در جهت فعالیتهای آزادی خواهانه در کشور بطور منسجم و تشکل بر بنیاد ایده های مترقی و انقلابی برای اعادهء حقوق زنان در عرصه های اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی رونما گردید، که این سازمان توانست در کمترین زمان معین شایسته ترین و نُخبه ترین زنان، دختران جوان و نوجوان را به صفوف خویش بسیج و آنها را در محور یک آرمان مشترک برای رهایی زن زحمتکش کشور که در چهار دیوار خانه محصور بود، جمع نماید. با پیروزی قیام هفت ثور و مرحله بعدی این آرمان در عمل تحقق یافت. شرکت فعال زنان در کنار مردان در عرصه های اقتصادی سیاسی و اجتماعی موفقیت سترگی بود که در زنده گی زنان کشور بوجود امد.

زن بمثابه یک فرد اجتماعی با حفظ کامل حقوق انسانی مانند مردان در جامعه از همه حقوق انسانی مساویانه مستفید و برخوردار گردید.

با بمیان آمدن حکومت تنظیمهای 17 گانه، تاریخ دوباره تکرار شده جای آزادی، روشنگری و مترقی را دوباره تحجر منشی و سنت عقب مانده مردسالاری غضب و تمام دستاورهای تاریخی مردم اعم از مرد و زن از بین رفته و شیرازه دولت و حکومت و سیستم اداره ان که به خون هزاران دلیرمردان تاریخ حفظ و تکامل یافته بود به نابودی کشانیده شد. وسایل و ابزاربنیادی دوایر دولتی به دستور "آی. اس. آی" و سایر دستگاه های جهنمی استخباراتی منطقه و جهان تاراج گردیده و از هیچ نوع اعمال وحشی گرانه دریغ نه ورزیدند.

کشورما و بالخصوص کابل زیبا این نگین درخشان تاریخ وطن محبوب ما به خون خاک یکسان شد. هزاران انسان مهاجر و دور از خانه و کاشانهء خویش شده و شیرین ترین اعضای خانواده ای خویش را از دست دادند و کشور به ماتم سرای منطقه تبدیل گردید. هزاران زنان کشور بیوه و فقیر نادار گردیده و برای مایحتاج خویش به بدترین اعمال انسانی مبتلا گردیدند. بالخصوص بعد از حاکمیت دولت متحجر "طالبان" که توسط پاکستان و بالخصوص دستگاه جهنمی و بدنام وی آ. اس. آی " ساخته شد که آنهم مانند سلف خویش یکبار دیگر دستهای ناپاک و سیاه خویش را به گلو مردم غریب و بیچاره فشرده و میخواهد قوانین ارتجاعی دوران جاهلیت را تحت نام "وهابیت و سلفیت" تحمیل نماید و دستهای ناپاک خویش را به خون هزاران زنان کشور سرخ کرده و در مقابل عزیز ترین دوست شان سنگسار و یا زنده بگور میشوند؛ و صدها زن را تحت این نام به شهادت رسانیده که روند ان هنوز هم در ده و ولایات کشور جریان دارد؛ همچنان هر روز دهها زن و دختر بدون رضایت به زور به عقد ازدواج مردان بیگانه گردیده و از حقوق انسانی خویش محروم می گردند.

با این همه ظلم و ستم ضد انسانی که در هیچ قاموسی برابر نمی آید، هستند زنان قهرمان، دلیر، وطندوست، خرد ورز و تجددخواه که صدای خویش را از طریق سازمانهای مدنی و جنبشهای و احزاب مترقی ملی و دموکرات بر ضد استبدِ زورمندانِ مرد سالار به شیوه های مختلفی مبارزه نموده و در پهلوی سایر خواهران و مادران زجر دیدهء خویش قرار دارند.

طوریکه تاریخ شاهد است، روند مبارزه و تکامل بشری با هرنوع وضع حاکم در جامعه، نیروهای پیشرونده فرایند رشد و تکامل خودرا طی میکند و نیروهای عقب گرا که کوشش دارند روند تکامل را توسط نیروهای کهنه کار ارتجاعی بطی سازند، پدیده موقتی و گذرا بوده و با مبارزهء شدیدِ نیروهای مترقی به گورستان تاریخ سپرده خواهد شد.

اگر دیروز دشمنان زنان زحمتکش کشور ما بوسیله اعمال ارتجاع سیاه منطقه و بین المللی با استفاده از احساساتِ عقیدوی دینی و مذهبی مردم بنام "کفر و اسلام" کشته شدند و کشور را بسوی نابودی و آنرا به میدان کشمکش های رقابتی دستگاه استخبارات جهان تبدیل نمودند و میخواهند یکبار دیگر با استفاده از احساسات دینی و مذهبی بنام "سلفیت و وهابیت" اهداف خویشرا تحقق ببخشد و هرکسی به این امر اعتقاد نداشته باشد، بنام اجرای قوانین شرعیت انرا حلال نموده، ترس و ارعاب را در میان مردم بوجود آورده، مسلمان را توسط مسلمان از بین می برد.

 

                                                                                                علی رستمی

زن و عدالت

در اکثر محاکم جهان قاضی محاکم یک نفر زن می باشد. این رویداد تنها در قرن جاری مروج نبوده بلکه از 2500 سال به این طرف مروج بوده است. تجارب نشان داده است که زنها در قضاوت وزنده گی یک انسان خیلی محتاطانه قضاوت می کنند . زیرا زن یک مادر است مشکلات بزرگ شدن یک انسان را از تولد تا پیری درک می کند . زن بزرگ کننده و مولد سلسله انسان است.

فرشته عدالت (Lady Justice)

در جاهای تاریخی اماکن مقدسه و محاکم کشورهای جهان مجسمه خانم را می یابید که در دست راست آن ترازو " با وزن مساوی " در دست چپ آن شمشیر دولبه است که نوک آن به زمین گذاشته شده است شمشیر دولبه بدین معناست که ممکن برای هر کدام از دو طرف استفاده شود.. این خانم فرشته عدالت نامیده میشود. فرشته عدالت سمبول اعمال اخلاقی در دستگاه قضاوت بشری می باشد . فرشته عدالت در کشورهای مختلف نامهای مختلف و مفهوم اندک مختلفی دارد. مانند: ایزد بانو , الهه عدالت , نماد قضاوت میباشد.

تاریخچه مجسمه فرشته عدالت ) goddess of justice

 

فرشته عدالت اسطوره است که رومیان مجسمه زنی را که چشمانش با دستمال بسته دریک دست ترازو در دست دیگر شمشیر دارد الهه عدالت میگفتند. نام این خانم را جاستسنا نام نهاده بودند . تصاویر جاستیتیا تا قرن پانزدهم میلادی بدون چشم‌بند بود . ترازو معمولاً در دست راست و شمشیر در دست چپ قرار دارد . هکذا رومیان فورتونا را الهه ثروت ونیکبختی می دانستند . در بعضی محاکم امزوزی الهه عدالت زنی کور نابینا است که بنام فورتونا نیز یاد می کنند            

 صدای زن صدای تاریخ است

زمانیکه بشریت پا به هستی گذاشت زندگی را با تلاش ومبارزه آغاز کرد. و انسان که بخاطر زنده ماندن وامرار حیات خود در مبارزه با گرسنگی ومشکلات طبیعی دست وپنجه نرم میکرد، برای بدست آوردن نیاز مندی های حیاتیء خود به کار وحرکت نیاز داشت و در نتیجه کار وکوشش به دستاورد های اولیه مایحتیاج زندگی دسترسی پیدا کرد. که با تشکیل خانواده روابط اتنیکی روبه گسترش نهاد وانکشاف روابط خانوادگی روابط کاری را در پی داشت تا رفته رفته طوایف وگروهای انسانی در طیف وسیعتری شکل گرفت که در نتیجه آن، کار مشترک پیریزی گردید. تا دراین پروسه با رشد دستاورد های ابتدایی ورفع نیازمندی های اولیه گام های دیگری برای جستجوی بیشتر برداشته شد که زور مندان را از دیگران متمایز میساخت و تقسیم وظایف کاری گروهای انسانی به انقسام قشری وبعد ها طیقاتی منجر گردید از همین جاست که شیرازه کار مشترک از هم پاشیده ومفکوره تقسیم نعمات مادی بمیان آمد و با تمر کز دستاورد ها در میان انسان ها موقف های متفاوتی پدیدار گردید که با تبعیض، تعصب وتخالف همراه بود. به این ترتیب پس از دوره معین مادر سالاری، نخستین قربانی تعصبات وتبعیضات، قشر زن بود که در درازنای تاریخ از آن رنج برده است.

 از آن زمانی که پای استثمار ودست ستمگار بر علیه زن به پیش کشیده شد، صدای داد خواهانه وصدای مبارزه تاریخیء زنان در جهان طنین افگند واین مبارزه بخاطر نجات زن در ادوار مختلف تاریخ به اشکال گوناگون ادامه یافت. بنا بر آن نمیتوان تاریخ مبارزات زنان رنجدیده جهان را به یک یا دو قرن اخیر ویا یکی از سالروز ها همچون هشتم مارچ خلاصه ساخت. بلکه صدای داد خواهانه زنان آزاده جهان از همان آغاز در برابر ستمگری های ظالمانه زور گویان، کار فرمایان وآقایان متعصب وستمگر منحیث عکس العمل آزادی خواهانه جریان داشت وپرچم عدالتخواهی زنان در قله های شامخ تاریخ سراسر جهان در اهتزاز. مبارزات تاریخی زنان جهان در دوره های مختلف با این تفاوت که صدای مبارزه خواهی زنان در حدود صد یا یکنیم صد سال قبل بشکل منظم ومتشکل ودر چهار چوب نهضت ترقی خواهانه وجنبش جهانی زن تبارز یافت واین پروسه الی اکنون ادامه دارد. در حالی که پیشروان مبارزین راه نجات انسان وشیر زنان قهرمان و آزاده جهان را که در خاطره های تاریخ نام وحرمت جاودانگی دارند یاد آنها وتمام زنان قهرمان، آزاده ورنجدیده وپیشروان جنبش سراسری زنان جهان را گرامی میداریم، هم اکنون تو جه جهانیان را به صدای داد خواهانه زنان رنجدیده و آزاده افغانستان معطوف میداریم.

زنان مظلوم ورنجدیده کشور ما متا سفانه در زیر چکمه های خونین جباران متعصب ومیر غضبان دوره حجر در حالت جانکاه بسر میبرند. در چنین عصری که دانشمندان جهان فضا را به نفع انسان تسخیر می کنند در کشور عقب نگهداشته ما تا هنوزمشکل ابتدایی زنان در روی زمین حل نگردیده است. در چنین عصری که انسان نوین به انترنیت وتکنالوژی پیشرفته دسترسی دارد ودرین عصری که زنان در کشور های پیشرفته جهان همسطح مردان در مواقف، مدارج ومشاغل عالی قرار دارند، در کشور ما هنوز نیمی از پیکر جامعه یعنی زنان، کما کان در زیر شکنجه های قرون وسطایی وسیه روزی قرار دارند. در کشور ما که سر دمداران آن دم ازامنیت و آزادی می زنند، وجامعه جهانی را به کمک گرفته اند تا هنوز اکثریت زنان کشور از حقوق اولیه وآزادی ها وحق تعین سرنوشت خود محروم اند. متاسفانه اکثریت زنان کشور ما در شرایطی قرار دارند که جامعه عقب نگهداشته شده کشور ما شاهد بد امنی، قانون شکنی، بی عدالتی، فقر، جبر، ستم وزورگویی، جهل ومرض، فسادمالی واداری، وحتا سرکوب خونین قشرزن میباشد. در حال حاضر زنان رنجدیده کشورما چشم انداز روشنی برای حال و آیینده شان ندارند ودر بی سرنوشتی بسر می برند وافغانستان به زندان عمومی زنان مظلوم ورنجدیده مبدل گردیده است. البته هستند کسانیکه با تشکلات فرمایشی وتبارز جمعا مد های کلیشه یی آنهم در سالی یکبار با راه اندازی پر زرق وبرق، محافل روز جهانی زن را به نمایش میگیرند. ولی آنان باید بدانند که با این گونه نمایشات فرمایشی ومزورانه نمیتوانند وضع رقتبار زنان اکثریت جامعه را از نظر ها پنهان نگهدارند. مسلما این گونه نمایشات نمیتواندوضع زندگی رقتبار زنان را تغیر دهد.

یگانه راهی که برای زنان رنجدیده وبلا کشیده کشور ما وجود دارد هما نا کار ومبارزه علیه جهل وخرافات، ظلم وبی عدالتی بمنظور رهایی از چنگال خونین مرد سالاران بیرحم است ودر گام نخست تشکل زنان ترقی خواه وطندوست ومومنه های پاکنهاد کشور به دور سازمان سیاسی ترقی خواهانه وجنبش سراسری زنان این رهروان حزب دموکراتیک حزب ترقی خواه حزب مردم افغانستان وسایر سازمان ها واحزاب ترقی خواه وعدالت پسند و یگانه تکیه گاه مطمن وطنپرسی وآزادی خواهی میتواند راه نجات میسر گردد وازین طریق صدای رسا وبر حق زنان رنجدیده کشور ما را بگوش جهانیان خواهند رسانید.

زنده باد جنبش آزادی خواهی زنان رنجدیده جهان.

 

نادیه کوچی

پوهندوی شیما غفوری

بهبود شرایط زندگی زنان وظیفهٔ اجتناب ناپذیر حکومت وحدت ملی

با انکشافات اخیر سیاسی در کشور سؤالی مطرح میگردد که آیا اعلام تغییرات مثبت و اصلاحات وسیع در سیاست و ارگان های دولت کنونی افغانستان تصادفی است و یا ریشه در بیداری و خواسته های عینی مردم افغانستان دارد؟

مردم افغانستان با قبول خطرهای بیشمار در پروسۀ انتخابات سال ۱۳۹۳ سهم فعال گرفتند و ثابت نمودند که بطور جدی خواهان تعمیل دموکراسی و تغییرات عمیق و مستمر در کلیه بخش های دولتداری میباشند. زنان و مردان کشور با شجاعت و فداکاری بی مانند دوبار به پای صندوق های رأی رفتند و بزرگترین پیام مردم افغانستان را به سیاستمداران  جهان و افغانستان ارسال کردند. آنها بر ضد جنگ، زورگویی، اختلاس، اختلافات قومی، حذف زنان از زندگی اجتماعی، سیاسی و اقتصادی و اهانت به مقام آنها، حیف و میل سرمایه های افغانستان توسط مشتی از الیگارشی سیاسی و اقتصادی با قاطعیت «نه» گفتند. آنها گـَردِ لجاجت، جنگجویی بی مفهوم، خصومت با دموکراسی و تاریک نگری ها را که در طول سالهای جنگ و سفسطه بازی های سیاسی بر چهرۀ شان نشسته بود، با آب فداکاری و شجاعت شستند. با جرئت میتوان گفت که مردم افغانستان ثابت نمودند که ملت افغانستان لایق یک دولت بهتر از قبل میباشد. سزاوار دولتی متکی بر قانون اساسی و قانون انتخابات است، دولتی که بطور عادی و نورمال از جریان پروسهٔ تاریخی انتخابات سر بالا نموده و خود ملت در تشکل آن نقش مرکزی را داشته باشد.

با تأسف که کمیسیون های ضعیف و پُرفساد انتخاباتی دولت کرزی نتوانستند که پروسهٔ ملی انتخابات را بطور درست مدیریت و سازماندهی کنند. تقویم پلان شدهٔ انتخابات، اصول پذیرفته شدۀ دموکراسی مدرن و مفادات قانون اساسی افغانستان در این روند مهم ملی به صراحت زیر پا گردید و بالاخره کشیدگی ها منتج به ایجاد دولت وحدت ملی گردید.

طولانی شدن بیش از حد پروسۀ انتخابات ریاست جمهوری اگرچه ریکارد جهانی را قایم نمود، ولی برای مردم و نخبه گان سیاسی افغانستان در کنار جوانب منفی آن، موقع تفکر بیشتر را در مورد سرنوشت کشور میسر گردانید. آنها توانستند تأثیر مستقیم سیاست را در زندگی شخصی و اجتماعی، حال و آیندۀ کشور شان به صراحت احساس و به خوبی پیش بینی نمایند. اکثریت مردم به جای بی تفاوتی، ماجراجویی و اغراق، از  تغییر سیاسی صلح آمیز و عدالت خواهی پشتیبانی نمود. در این روند اغلب سیاسیون در "نبرد بُرد و باخت" آخرین حرفهای دل شان را ابراز نمودند. چه بسا نقاب ها که شکستند و پرده های ظواهر پاره گردیدند. این پدیده میتواند یک تحول مثبت در صحنۀ سیاسی کشور محسوب گردد. زیرا مردم ضرورت دارند تا بالاخره سیاستمداران را آن طوری که شخصیت اصلی و کُنه اندیشه های شان است، بشناسند و در مورد شان قضاوت واقعبینانه نمایند. در طول و عرض انتخابات مردم مجبور بودند با حوصله مندی انتظار بکشند ولی آنها در خواب نبودند، بلکه جریانات را با جدیت تعقیب و به خاطر خیر و صلاح افغانستان واحد دعا ها و تفکر مینمودند.

حالا مردم دولت وحدت ملی را نیز به حیث یک راه حل مؤقتی برای گذار به جانب صلح و مراحل بهتر بعدی قبول نموده و از آن انتظار خدمت صادقانه با در نظر داشت خواست های ملت افغانستان را دارند. باید توجه کرد که تعریف»دولت وحدت ملی» از جانب مردم و از جانب رده های بالایی سیاسیون قابل غور و تعمق میباشد. و به نظر من سرنوشت آیندۀ افغانستان نیز با همین تعریف ارتباط محکم دارد. چگونگی این تعریف در اولین قدم مشترک یعنی ایجاد کابینه تبلور پیدا خواهد نمود. تعریف مردم افغانستان از دولت وحدت ملی حضور فزیکی سیاسیون رده های بالایی و تکراریی سیزده سال اخیر در کابینه نبوده، بلکه اشتراک مساعی آنها در ایجاد یک حکومت متشکل از افراد مسلکی  تازه نَفَس میباشد، اشتراک آنهایی که تا حال در جریانات دولتداری قبلی رنگ و بوی اختلاس و سیاست ها منفعت جویانه، قومگرایانه و غیر ملی را نگرفته و مردم افغانستان در مورد شان نظر منفی نداشته باشند.

و اینک پیشنهادات مشخص در مورد بهبود وضع و موقف زنان افغانستان:

بدون شک حل مسئله زنان، تأمین حقوق و آزادی های انسانی و رفع محدودیت های جنسیتی  یکی از مسایل مهمی است که فرا راه دولت وحدت ملی، صَرف نظر از منبع و مبدأ ایجاد و ترکیب کادری آن،  قرار دارد و دولتمداران کنونی نمیتوانند از کنار آن بی تفاوت بگذرند. بدون شک عوامل عدیده از جمله سهمگیری فعال زنان در پروسۀ انتخابات، حرکت روشنگرانۀ زنان افغانستان در داخل وخارج کشور، روشنگری مطبوعات، مهاجرت ها و جهانگردی های مردم،  تلاش های عدالت خواهانۀ نهاد های مدنی، احزاب سیاسی، اشخاص انفرادی و تأکید مردم ممالک خارجی کمک کننده، بستر مساعدی را برای  سیاست های مبتنی بر اعادۀ حقوق زنان کشور آماده ساخته و دولت فعلی وعدۀ اقدامات بخاطر برآورده شدن نیاز های برحق زنان  را داده است. حضور بانوی اول کشور خانم رولا غنی ملقب به بی بی گل میتواند یکی از جواب های مناسب به این نیازمندی ها تلقی گردد. از جانب دیگر فعالیت زنان قهرمان و با شهامت وطن در راۀ حق و عدالت پشتوانۀ مطمئن برای سیاست های بشر دوستانه و حق طلبانۀ دولت وحدت ملی خواهد بود نخستین آرزوی زنان افغانستان راه اندازی  تحولات مثبت  سیاسی در جهت ارتقای نقش زنان در تمام ساحات زندگی  شان میباشد. فراموش نباید کرد که تحولات سیاسی عاجل میتوانند جرقه های خوبی برای افروختن مشعل رشد زنان باشند ولی هرگاه این تحولات با اقدامات بنیادی اقتصادی و فرهنگی  متناسب همراه نباشند، میتوانند "سوزنده "  نیز تمام شوند. لهذا خواست زنان افغانستان از دولت جدید  بلند کردن چنان قدم های ثابت،  مدبرانه  و پیگیرانه میباشد، که همانند گذشته های دور و نزدیک خطر عقب گرد نداشته  و تداوم انکشاف را در زمینه فراهم گرداند

موضوع دوم را که قابل تذکر میدانم این است که پیشرفت زنان نباید محدود به زنان شهری و با سواد گردد، بلکه توجۀ خاصی در ولایات و قریه جات کشور نیز مبذول گردد. رشد سریع زنان شهری به خصوص از لحاظ ظواهر در مقابل عقب ماندگی عمیق زنان دهات یکی از تناقضات بسیار مهم اجتماعی در گذشته ها بود که نتایج دردناکی را به وجود آورد. چه خوب خواهد بود که انکشاف هماهنگ زنان در سرتا سر کشور در نظر گرفته شود.مسئلۀ سوم نهادینه شدن مفکورۀ شناسایی حقوق زنان در بنیاد جامعه و اشتراک آنان در همه امور کشور میباشد. از اینرو در تمام اقدامات باید چنان میتود های عملی روی دست گرفته شوند که زنان را در بطن جامعه از این اقدامات اگاه ساخته،  ایشان را قدم به قدم با خود گرفته، خلاقیت و ابتکار زنان عادی کشور را نیز به کار بیاندازد. بدین ترتیب همه خود را در سیاست های دولت شریک دانسته، فاصله و جدایی بین لایه های مختلف قشر زنان کمتر خواهد شد. بسیج  و باز نمودن دروازه های پیشرفت برای تمام زنان کشور خواستار میتود های به خصوصی میباشد. لازم است تا مطابق شرایط زیست آنها از روش های تجربه شده  در جهان  برای  ارتقای تدریجی  ولی دوامدار سطح آگاهی  شان  استفاده  صورت گیرد. زنان را باید در محل های زیست شان جستجو نمود و قابلیت های شانرا انکشاف داد. باید در نطر داشت که اکثر زنان افغانستان از سواد محروم اند، و در عین حال همین اکثریت  بیسواد مربی و تربیه کنندۀ نسل آیندۀ وطن میباشد. باید اندیشید که چگونه و با کدام آهنگ شرایط پیشرفت شانرا چنان آماده نمود، که در عین حال در تضاد با شرایط و عنعنات مروجۀ محیط زندگی شان قرار نگیرد. ضرور نیست تا دفعتاً از با سواد سازی زنان در اطراف و اکناف کشور آغاز نمود، بلکه نقطۀ آغاز عبارت از شناخت و قبول واقعیت زندگی شان از جانب مجریان کار میباشد، یعنی آنطوری که هستند، و آنچنانیکه زندگی مینمایند باید شناخته شده و پذیرفته شوند. قدم بعدی آوردن تغییرات مثبت تدریجی و دوامدار نظر به طرز زندگی و سطح فکری شان میباشد، بدون آنکه داشته های خوب شانرا ترد و توهین نمود. در این راه نه تنها خود زنها بلکه سایر افراد خانوادۀ شان را نیز باید با خود گرفت. این کار اگرچه مشکل به نظر می آید ولی قابلیت تطبیق را داشته  و من منحیث یک کارمند تخصُصی در ساحۀ ظرفیت  سازی زنان در حاشیۀ اجتماعِ آلمان، با اتکأ به تجارب و شناخت از جامعۀ افغانستان میتوانم  بگویم که این یگانه راۀ مطمئن برای ایجاد بنای محکم ،گسترده، با ثبات و مترقی اجتماعی در کشور خواهد بود.

بدون شک پیشرفت زنان یک مبحث مهم و در عین حال بغرنج در قطار وظایف دولت فعلی است. این امر مستلزم  یک پالیسی سنجیده شده و فراگیر ملی بوده و خواستار بودجۀ لازم میباشد. سرمایه گذاری در این بخش دارای مؤثریت بلند اجتماعی است که بازده اقتصادی و فرهنگی قابل توجه را برای مجموع جامعه در پی خواهد داشت. در این پیکار بزرگ ملی نه تنها دولت و حکومت افغانستان، بلکه تمام سازمان ها و نهاد های مدنی و اشخاص انفرادی مسؤولیت دارند تا دست به دست، قدم به قدم به پیش رفته و امکانات مساعد را برای انکشاف حد اکثر زنان جامعه مهیا گردانند.

 

به امید پیروزی ملت افغانستان در راۀ عدالت اجتماعی و انکشاف اقتصادی.

مطبوعات زنان

بسیاری ازمورخین، و تحلیلگران رویداد های تاریخی افغانستان رفع حجاب در دوره نخست وزیری سردارمحمد داوود خان را یکی از مهمترین دستاورد ها برای افغانستان آن زمان می دانند و معتقدند که شخص محمد داود درین مورد با تدبیر و کاردانی کار موفقانه ای انجام داده است.

رفع حجاب مشارکت بیشتر زنان در فعالیت های اجتماعی، فرهنگی و سپس سیاسی را در پی داشت. تقویت و گسترش فعالیت موسسه نسوان یا دمیرمنو تولنه تاسیس مجله میرمن یا "زن" از طرف این موسسه و فعالیت گروهی از زنان پیشتازی که این موسسه و مجله را مرکز فعالیت خود ساخته بودند، نقش موثری در آگاهی زنان از حقوق و مسئولیت های شان ایفا کرد.

نجیبه ایوبی خبرنگار و رییس رادیوی کلید در افغانستان می گوید که با تاسیس مجله "میرمن" (زن) در سال ۱۳۳۲ هجری شمسی مسائل حقوقی مربوط زنان و و مسائل سیاسی اجتماعی مربوط زنان در این نشریه بازتاب یافت. اما خانم اوبی می افزاید که در کنار "میرمن" مجله های دیگری ویژه بانوان نیز قبل از آن و بعد از آن نشر می شدند . از آن جمله از "ارشاد النسوان" و مجله "مهری" که در سال ۱۳۳۷ در هرات آغا به چاپ کرد نام می برد.

به گفته ء خانم ایوبی زنان فعال در ساحه مطبوعات در آن زمان عبارت بودند از:

"خانم های که در آن دروه همکار مجلهء «میرمن» بودند، خانم رقیه ابوبکر، خانم کبرا نورزائی و خواهر شان(حمیرا نورزایی) ، خانم معصومه وردک، خانم نفیسه عباسی و خانم شفیقه کبیر سراج بودند و در کنار اینها در ولایت هرات خانمی که مسوول مجله «مهری» بودو در کار روزنامه نگاری بسیار معروف بود،خانم رؤوفه احراری بود."

مطبوعات کودکانیکی دیگر از دستآورد های این دوره در عرصه مطبوعات را ظهور نشریه های کودکان می دانند. پس ازسقوط سلطنت شاه امان الله در مدت قریب به یک ریع قرن کسی به فکر نشریه ای برای کودکان نبود. امادر این دوره بار دیگر توجه به کودکان معطوف می شود و نشریه هایی کودکان منتشر می شود.حبیب الله رفیع در دوره صدارت داوود خان از انتشار نشریه "کوچنیان ژغ" (صدای اطفال)، "د ولو انیس" (انیس کودکان) و نشریه "د انجونو روزل" (آموزش دختران) یاد می کند. و می گوید که دیگر موسسات تحصلات عالی و مدارس نیز شورع به نشر مجلات پرمایهء علمی کردند.

"به گواهی بسیاری از مورخان و تحلیلگران دوره نخست وزیری محمد داوود به مقایسه با زمامداران سلف و خلف او شاهد پیشرفت های قابل ملاحظه اقتصادی،اجتماعی و فرهنگی بود، اما مطبوعات این دوره نتوانست با این پیشرفت ها همگام باشد."در دوره ده ساله نخست وزیری محمد داوود رهبری مطبوعات را بالترتیب، صباح الدین سلجوقی، محمد هاشم میوندوال، سید قاسم رشتیا، و محمد آصف سهیل به عهده داشتند.

شماری از روزنامه نگاران معروف این دوره این ها بودند: عبدالروف بینوا، عبدالحمید مخمور، محمد یونس حیران، عبدالحمید مبارز، قیام الدین خادم، محمد شاه رشاد، صباح الدین کشککی، محمد عمر شاکر. محمد ابراهیم عباسی، محمد محسن فیروز، محمد شفیق وجدان، محمد بشیر رفیق، محمد ولی زلمی،علام حضرت کوشان، نور محمد تره کی،سید گلاب ننگرهاری، عبدالله غمخور و ارسلان سلیمی.به گواهی بسیاری از مورخان و تحلیلگران دوره نخست وزیری محمد داوود به مقایسه با زمامداران سلف و خلف او شاهد پیشرفت های قابل ملاحظه اقتصادی،اجتماعی و فرهنگی بود، اما مطبوعات این دوره نتوانست با این پیشرفت ها همگام باشد.

دربعضی از کشور ها برای دختران جشنی و روزی وجود دارد

«یک زن میتواند مادر، همسر، خواهر، مادرکلان باشد اما اول از همه او دختر پدر ومادرش ا ست. دختران ویژه هستند؛ بدون آنها دنیا مثل یک باغ بدون گل خواهد بود

ا ینها جملاتی است که در توضیحات سایتی که هندیها برای روز دختران راه انداخته اند دیده میشود. در بسیاری ا ز کشورهای جهان از جمله هند هنوز هم تفاوت گذاشتن بین پسرها و دخترها دیده میشود و به همین خاطرهند یها مد تهاست که در تلاش هستند که با

جشن گرفتن روز12 جنوری به نام روز دخترها نقش آنها را در جامعه پررنگ کنند.

هند یها به صورت مفصل این روز را هر سال در12جنوری جشن میگیرند و مراسم مختلفی به منا سبت این روز دارند. در ایالتهای مختلف هند روز13 جنوری فستیوال «لهری» برای جشن به دنیا آمدن پسرها یا ازدواج آنها خیلی وقت است که برگزار میشود. به همین خاطر هند یها روز12 جنوری یک روز قبل از روزملی این جشن را برای دختران در نظر گرفته اند.

هینا ما تسوری در جاپان: در جاپان روز عروسک یا گدی معادل روز دخترها شناخته میشود. این روز ویژه در جاپان به نام هیناماتسوری هر سال در سوم مارچ جشن گرفته میشود و در آن از جایگاهها پوشیده شده با پارچه های قرمز برای نمایش عروسکها استفاده میشود. در فستیوال عروسکها که روز دختران توصیف میشود در هر جای جاپان جایگاههای نمایش عروسکها دیده میشود، مردم لباسهای سنتی میپوشند و پادشاه این کشور در مراسم شرکت میکند. گفته میشود سنت این روز به دوره هینان بازمیگردد که مردم تصور میکردند عروسکها قدرت دور کردن بخت بد را دارند

. روز دختران و پسران : بعضیها هم در کشورهای مختلف کمپینی برای روز جهانی «پسرها و دخترها» راه انداخته اند که در روز11 آگوست جشن گرفته میشود. در این روز پدرها و مادرها اوقات خود را با فرزندانشان سپری میکنند و وجود آنها را در زندگیشان جشن میگیرند

در مکزیک : روزی به نام وجود دارد که روز فرزندان خوانده میشود. در این روزها تأکید بر این است که موضوع هدیه دادن به دخترها و پسرها نیست و والدین باید وقت بیشتری را برای بودن با فرزندان خود اختصاص دهند 

گروهی برای روز دختر در کانادا: در کشور کانادا و در شهر ادمونتون گروهی مشغول به فعالیت هستند تا روز دختر در این کشور هر سال جشن گرفته شود. «کمیته سازماندهی روز دختران» هرسال در ۲۴ آگوست تعین شده در کشورهای مختلف از جمله کانادا دخترها با تبعیض، خشونت، فقر و مشکلات مختلف دیگر دست و پنجه نرم میکنند. با جشن گرفتن روز دختران تلاش برای زندگی بهتر آنها را از جامعه خود شروع کنیم. ختم

تاریخچه روز پد ر

روز پدر در آلمان روز پدر در آلمان نسبت به دیگر کشورهای جهان متفاوت است.روز عروج مسیح به آسمان به عنوان روز پدر در نظر گرفته شده‌است (روز سه شنبه، چهل روز پس از سال نوعیسوی این روز، یک تعطیلی رسمی است و در برخی مناطق آلمان به آن ”روز مرد ” نیز میگویند .

روز پدر در آمریکا در آمریکا روز پدر در سومین یکشنبهٔ ماه جون جشن گرفته می‌شود. این روز اولین بار در19 جون1910 در اسپوکین گرامی داشته شد. روز پدر به شکل امروزی آن از سوی سونورا اسمارت داد زادهٔ آرکانزاس ایجاد شد. پدر او ویلیام جکسون اسمارت، یکی از سربازان دوران جنگ داخلی آمریکا بود، او به تنهائی شش فرزندش را در اسپوکین بزرگ کرده بود.دختر او سونورا، بسیار تحت تاثیر تلاش‌های آنا جارویز برای جا انداختن روز مادر قرار گرفته بود، برای همین او روز پنج جون زاد روز پدرش را به عنوان روز پدر معرفی کرد اما آماده گی لازم برای برگزاری مراسم را نداشت درنتیجه مراسم به سومین یکشنبهٔ جون منتقل شد. خیلی زود ویلیام جنینگ برایان به صورت غیررسمی ازاین مراسم حمایت کرد .  در 1916خا نوادهٔ و ودرو ویلسون رئیس جمهور وقت برای اونبز مراسم بزرگداشت روز پدر را برگزار کردند. در1924 کالوین کولیج رئیس جمهور آن دوران پیشنهاد کرد که روز پدر به عنوان یک روز ملی شناخته شود.

روز پدر در اسپانیا روز پدر (به اسپانیایی: در روز جشن یوسف مقدس، در19 مارچ گرامی داشته می‌شود. در این روز مقدس، بانک‌ها و بسیاری از مغازه‌ها تعطیل اند و به هر شکلی باشد از پدر خود یاد کرده خاطرش را میخواهند

روز پدر در استرالیا مردم در استرالیا، در اولین یکشنبهٔ سپتامبر روز پدر را گرامی می‌دارند، این روز تعطیلی عمومی نیست.برای بزرگداشت پدرها و نشان دادن اهمیت نقشی که آن‌ها در تربیت فرزندان دارند،و به پدران " جایزه پدر سال " داده مبشود .

در ایتالیا : روز جشن یوسف مقدس در19مارچ مطابق سنت های کاتولیک روم روز پدر را جشن میگرند .

روز پدر در پاکستان در پاکستان روزی به نام روز پدر وجود ندارد. تنها آن‌هایی که از آمریکایی‌ها تقلید گرفته‌اند به پیروی از آن‌ها سومین یکشنبهٔ جون را به عنوان روز پدر گرامی می‌دارند.

 روز پدر در جاپان در جاپان در سومین یکشنبهٔ جون روز پدر گرامی داشته می‌شود. این روز تعطیل عمومی نیست.

 روز پدر در کانادا روز پدر در کانادا در سومین یکشنبهٔ ماه جون گرامی داشته می‌شود، این روز یک تعطیلی عمومی نیست. معمولا افراد در این روز، روز خود را با پدر خانواده سپری می‌کنند، جشن کوچکی می‌گیرند و هدیه می‌دهند.

روز پدر در کره در کره، روز پدر و مادر در8 می هر سال گرامی داشته می‌شود. این روز تعطیل رسمی نیست. 

روز پدر در مالزیا در مالزیا در سومین یکشنبهٔ جون روز پدر گرامی داشته می‌شود. این روز تعطیل عمومی نیست.  

کوچه و پس کوچه های تفاهم

: چند دسته از همسران هستند که بنا به ساختار شخصیتی و خانواد ه گی و خو

استگاه اجتماعی شان ,متاسفانه عشق را در زنده گی مشترک ناخواسته از بین می برند .

 1 – شوهرهایی که تعصب بی جا را با غیرت اشتباه گرفته اند.: خانمش را چون یک شی میپندارد. به نام دوستی و عشق، او را با توهمات خود زندانی کرده و قوانین ممنوعیت را برای همسر خود وضع می کند. مثلا: جواب دادن به تلفن ممنوع ؛ رفتن به خانه پدر و مادر ممنوع ؛ سرزدن به دوستان ممنوع ؛ درس خو اندن ممنوع ؛ داشتن شغل ممنوع ؛ مسافرت ممنوع ؛ استفاده از رایانه و اینترنت ممنوع ؛ خندیدن با صدای بلند در محيط خانواده و محارم ممنوع ؛ تعریف و توضیح در مورد آقایان ممنوع ؛ رفتن کنار پنجره ممنوع ؛ نامه نوشتن ممنوع ؛ بیرون رفتن از منزل ممنوع.

دوم - شوهرهای سلطه جو، زورگو و کنترل کننده: چنین شوهرانی حق انتخاب را به کلی از همسر شان می گیرند و این حق انتخاب را فقط برای خود به رسمیت می شنا سند. از تصمیم های مهم و کلی تا جزئی ترین مسائل باید زیر نظر آنها و به فرمان آنها باشد. به عنوان مثال بعضی از اعمال مستبدانه این آقایان عبارتست از: تصمیم در انتخاب محل زنده گی به تنهایی ؛تصمیم گیری در مورد فرزندداشتن؛ تصمیم در مورد رفت و آمد و میهمانی رفتن، تصمیم در ارتباط یا قطع رابطه با بعضی از فامیل یا دوستان از روی دل خود شان ؛ تصمیم گیری در مورد شغل خانم، تصمیم گیری در مورد رشته تحصیلی و محل تحصیل همسرشان بدون توجه به نظر او ؛ انتخاب رنگ پرده ؛ انتخاب نوع مبل ؛ انتخاب رنگ و نوع فرش؛ انتخاب ظروف و لوازم منزل ،در اختیارگرفتن ریموت تلویزیون و ویدئو، انتخاب و تماشای برنامه های دلپسند خود از تلویزیون بدون توجه به خانواده و همسرشان ؛ انتخاب نوع و رنگ لباس داخل منزل خا نمشان؛ دستور به خانمشان در مورد چگونه فکرکردن، چگونه حرف زدن، چگونه احساس کردن و چگونه رفتار کردن.

سوم - شوهران بی مسئولیت: این شوهران فراموش کرده اند که مراحل نوزادی، نو باوه گی، کودکی و نوجو انی را پشت سر گذاشته و فرد بالغی شده اند و ازدواج کرده اند. خانواده تشکیل داده اند و صاحب فرزند شده اند. لذا در تصمیم گیری ، اجرا، و پاسخگویی نسبت به وظایف و مسئولیت های منزل خود را عقب کشیده اند و چون حبابی خود را رها کرده اند. هنوز در پی لذت طلبی انفرادی خود هستند. اینها برنامه ها و دل مشغولی های خود را بدون توجه به خانو اده و همسر شان دنبال می کنند. بدون توجه به مسئولیت هایی که باید بپذیرند و نیاز هایی که خانواده به آنها دا رد، به دنبال پارتی ها، تفریحا ت، مسافرتها، کو هنو ردی، فوتبا ل، استراحت، خو ا ب، تلویزیون و فیلم و سینما، موسیقی و دوستان و کارهای انفرادی مربوط به خود هستند. آنها همیشه چون میهمانی بر سر سفره منزلشان اگر وقت پیداکنند حضو ر می یابند و رنجهایشان را به خانواده می ریزند و لذتهایشان را بیرون از خانواده تقسیم می کنند. این ا فراد گاهی تصور می کنند با دادن پو ل زیاد به خانواده میرسند ، یاآنها را رها کنند. با یک پلی استشن ، با یک رایانه و اینترنت و ...، سعی می کنند همسر و فرزندان خود را به خودشان و ابگذارند. و نسبت به مسئولیت در قبال همسر و تربیت فرزندان شانه خالی می کنند .

چهارم  - شوهران بی احساس و سخت کوش: برای این شوهران زنده گی یعنی کار، کار یعنی زنده گی و اینها همه ، یعنی پول. این شوهران خلاء وجودخود را فقط با پول و کار پر میکنند. به بهانه های مختلف مثل داشتن ا قساط، تعویض منزل یا موتر فراهم آوردن رفاه ،تامین آینده زنده گی ، مسئولیت کاری ، وو.، اکثر اوقات خود را از صبح تا آخر شب و حتی تعطیلات، به دنبال کار و اضا فه کاری و تجارت و مدیریت وو ..هستند. گاهی بها نه های انسان دوستانه و خدمت به خلق را پیش می کشند و گاهی تعهدات کاری را دستا ویز قرار می دهند. اینها از منزل ، همسر و فرزندان خود، ابتدا به صورت فیزیکی دور می شوند و کم کم از نظر احساسی و عاطفی و ذهنی فاصله می گیرند. این آقایان به همه مردم خدمت می رسانند و با آنها هستند به غیر از همسر و خانواده. مردان دیگری را نیز می توان در این طبقه قرار داد. آنهایی که شاید این همه مشغله نداشته یا از محیط خانواده دور نیستند، ولی از نظر عاطفی ، احساسی و ذهنی فاصله زیادی از خانواده پیدا کرده اند. آنها هم احساسی ، همدلی ، همدردی با همسر را نیاموخته اند. حرف زدن برای آنها سخت تر از بلند کردن موتر توسط قویترین مردان است. برای پاسخ یک کلمه ای به یک سئوال ، خانمشان باید کلی به آنها التماس کند، وقتی آنها یک جمله 3 کلمه ای به زبان می آورند، همسر آنها، به شدت ذوق زده شده و آن روز را همه ساله جشن می گیرند و سالگرد زبان گشایی آقا را غنیمت می شمارند. اگر خانمشان با آنها صحبت کند، در حال دیدن تلویزیون هستند، یا در حال تعمیر وسایل منزل می باشند، و حتی زحمت تغییر جهت نگاهشان را به طرف خانمشان ، نمی کشند گوش شنیدن ندارند، و این کار هم برای آنها مثل شکا فتن اتم و آزاد سازی انرژی هسته ای هست. ولی متاسفانه این انرژی آزاد کردن را حق خود نمی دانند تا این اتم را بشکافند و گوش شنوا برای حرفها و احساسات خانمشان داشته باشند. این مردان مهارت های گوش دادن، مهارتهای ارتباطی، مهارتهای هم حسی یاد نگرفته اند یا تمرین نکرده اند و یا انگیزه ای برای انجامش ندارند. برای این آقایان، سخن محبت آمیز و عاشقانه، نوازش محبوبانه و نگاه دلبرانه به خانمشان، افسانه ای خیالی و بی فایده است. همسر این آقایان با حسرت به زوجهایی که در پارکی نشسته اند و در گوش هم نجوا می کنند می نگرند. یک تلفن از محل کار به خانم، یک دسته گل، یک نامه عاشقانه ، یک نوازش ، و یک همدلی و هم حسی به گاه نگرانی و بیماری؛ از آرزوهای هرگز برآورده نشده ، خانم این دسته از آقایان است.

پنجم - شوهران وابسته و غیر مستقل: این آقایان به علت اینکه از بچگی تحت چتر حمایتی شدید پدر و مادر خود قرار داشته اند و همیشه والدینشان برای آنها تصمیم گرفته اند، و ا بسته ، ترسو و دمدمی مزاج و بچه صفت تربیت شده اند. آنها همین طور که بزرگ شده اند به جای اینکه روز به روز مستقل تر شوند، روز به روز وابسته تر شده اند. هنگام ازدواج نیز تغییری ایجاد کنند. هنوز هم دستورات و تصمیم گیری های مهم زندگی زناشویی را اخذ می کنند. معمولا پدر و مادر این آقایان سخت گیر و مقرراتی هستند و شاید کمک مالی زیادی هم به زندگی اینها کرده باشند. مرزهای خانواده توسط این شوهران گسسته شده و مسائل محرمانه و خصوصی خانواده به راحتی به بیرون از خانواده منتقل می شود و افراد دیگر هم به خود اجازه می دهند در مسائل خانوادگی اینگونه شوهران دخالت کنند.

ششم - شوهران کمالگرا و خسیس این آقایان شخصیت وسواسی دارند. معیارهای نانوشته ای در ذهن خود ترسیم می کنند و آن را وحی منزل و تخلف ناپذیر تصور می کنند. به جزئیات زنده گی زیاد کاروگیر دارند برای هر چیز کوچکی در خانواده نظر می دهند. همیشه ترس از آینده دارند، اعتماد به نفس پائین ، و ایده آلی خواهی از مشخصات دیگر اینهاست. با خسیس بودن و پس انداز افراطی سعی در آرامش خاطر خود دارند. همواره امروز را فدای فردا می کنند. و فردای آنها که باعث نگرانیشان بود، هرگز نمی آید. حسرت تفریح ، مسافرت ، لباس نو، میهمانی را به سادگی و با بهانه های مختلف، بر دل زن و بچه خود می گذارند. توقع زیادی از همسرشان دارند ، انتظار بی عیب و نقص بودن خانم خود را داشته و نقاط مثبت همسرشان را نمی بینند.

 آیا مساله ی زن موضوع دست دوم در جامعه افغانی است؟

به منظور آشکار نمودن بیشتر آلام زنان افغانستان در اینجا از چند مثال زنده گی روزمره ی آنان یاد آور میشوم. برای درک حالت آنان از شما خواننده ی عزیز خواهشمندم تا خود را برای لحظه ی چند در موقف این دختران و زنان قرار بدهید.

باری از دختر نوجوانی که با جبر از جانب پدرش در عقد مردی درآمده بود، پرسیدم:

وژمه جانې، راته ووایه کله چې د تا میړه کورته راځی، څه احساس درته پیښیږي؟

چشمان بزرگ و زیبایش را ریزه، ریزه نموده و با تعجب به سویم نگاه کرد، مثل این که برای بار اول با این سوال مواجه شده باشد. ولی با قاطعیت با همان زبان ساده و بی تکلفش برایم جواب داد:

- کله چه هغه په دروازه راننوزي، فکر کوم چې کورته بلا راځی.

-هغه پوهیږي چې ته داسی احساس کوې؟

- زه څه پوهیږم؟

- او کله چه په تا لاس وهی، ته څه احساس کوې؟

- ورکې که، هغه وخت خو فکر کوم چه په ټول وجود می لړم نیښونه وهی.

این چنین است وضع زنی که به شوهرش دلبسته گی نداشته باشد، حالت دختری که به جبر و بدون رضایت به عروسی مجبورساخته میشود.

روزی هم خانم جوانی را که در حلقه ی ظلم و ستم شوهر و خسرانش در بند بود، پرسیدم که در مقابل آنها چه احساسی دارد. از جوابش فقط نفرت را شنیدم و بس.

خانمی را که خود دکتور علوم بود و از جانب شوهرش همیشه توهین شده و حتی مورد لت و کوب قرار میگرفت، پرسیدم که وقتی شوهرت با مشت به سر ورویت حواله میکند، و از موهایت گرفته به هر جانب کشان کشان میبرد، چه احساس میکنی؟

با گریه گفت: من خود را خیلی خُرد احساس میکنم؛ از خجالت میخواهم همان لحظه بمیرم؛ ولی چه کنم از شرم مردم و به خاطر فرزندانم با او زنده گی میکنم.

دیگری در مقابل همین سوالم برایم گفت: دلم میخواهد بخیزم و بر رویش مشتی حواله کنم. ولی افسوس...

- افسوس که چه؟

- افسوس که زن هستم.

- یعنی چه؟

- یعنی این که اجازه ندارم... من هم باز دلم را بالای اولادهایش خالی میکنم.

این چند مثال کوچک وساده خود به وضاحت شعاع خورشید و عمق یک کتاب سخن میگویند.

 در مدت سه سالی که در یکی از خانه های امن زنان در آلمان اشتغال داشتم، متوجه شدم که برخی از زنان افغان در خارج هم وضعیت چندان بهتری ندارند. عده ی زیادی مورد لت و کوب، توهین، بی عدالتی و تجاوز جنسی از جانب شوهران شان و ده ها نوع جبر و ظلم دیگر قرار میگیرند. بعضی از خانم ها به خاطر عیاشی و شراب نوشی افراطی شوهران شان مجبور به ترک خانه و زنده گی مشترک شان میگردند.

در سال های اخیر کشتن، به دار آویختن، مُثله کردن (گوش و بینی بریدن) و غیره قساوت های باورناکردنی در مورد زنان افغانستان مخصوصاً از جانب همسران شان از جمله ی خبرها واطلاعات معمول در کشور گردیده اند. گاه و بیگاه طبل رسوایی فامیل های افغانستان دوباره به صدا می آید و بدبختی، معصومیت، مظلومیت و مجبوریت زنان این سرزمین بار دیگر از چهارچوپ مستحکم فامیلی به بیرون آشکار شده و آوازه ی گیتی می گردد.

 در این مقاله نمی خواهم در مورد علل و دلایل این حالت بحث نمایم. ولی آرزو دارم تا با طرح سوالات چند خواننده گان محترم را به تفکرو بررسی در این مورد دعوت نمایم:

 آیا مساله ی زن موضوع دست دوم در جامعه ما میباشد؟

آیا مشکلات زنان افغان در صدر مسایل مهم جامعه قرار ندارد؟

آیا معضلات زنان افغان تنها مربوط و منوط به خود ایشان است؟

به تصور من مشکل اساسی و مزمن جامعه ی ما ضعیف بودن موقف، کارایی و نقش زن افغان در فامیل و پروسه های اجتماعی ، از جمله در عرصه های اقتصادی و سیاسی  جامعه ی افغانی میباشد. میدانیم که اولین معلم هر فرد، چه دختر و چه پسر، مادر است (البته در صورت حیات مادر). هرگاه در مکتب معلمی ضعیف و بی کفایت باشد، تمام شاگردان در درسها عقب مانده و کُندی در پروسه ی تعلیم و تربیه رونما میگردد. در یک واحد فامیلی هرگاه مادر منحیث اولین، نزدیکترین و مداوم ترین آموزگار بیسواد، پرعقده، بی احساس، ترسو، خشن، حسود، غیر عادل و ظلم پذیر باشد، پس میتوان تربیه، روحیات و برخوردهای اجتماعی شاگردانش را کم و بیش تصور نمود. آنچه اطفال در سنین کوچک در مدرسه ی فامیلی می آموزند، نمیشود آن را با تعلیمات مکتب و تحصیلات عالی کاملاً جبران نمود. تربیه ی مدرسه ی فامیلی همیشه انسان ها را درافکار، رفتار، و کردارشان بدرقه مینماید. اطفالی که مادرشان را در چوکات زندگی مشترک درحالت اهانت دایمی دیده باشند،  در ذهنیت آگاه و همچنان در تحت الشعور خویش همیشه بیچارگی، درمانده گی و نقش ضعیف زن را با خود حمل میکنند و این برداشت در حالات خاص با اشکال معینی در زنده گی شان تبارز مینماید. اکثریت مطلق دختران که در منزل پدر ظلم و بی عدالتی را در زنده گی فامیلی تجربه نموده باشند، خود نیز در زنده گی زناشویی جرأت دفاع از خویش را نداشته و خشونت در فامیل را به حیث یک پدیده ی معمولی میپذیرند. و پسران این چنین فامیل ها برای زنان اهمیتی را قایل نبوده و برای تنظیم نمودن بهتر زنده گی فامیلی روش دیگری را نمیشناسند و حتی رفتار خشونت آمیز را جزء لاینفک زنده گی میدانند. در نتیجه این پسران و دختران هم به نوبه ی خویش فرزندان همانند را تربیه خواهند نمود. به این ترتیب این دایره ی خبیثه یا دایره ی شیطانی خشونت نسل به نسل تکرار شده میرود. من بر این عقیده هستم که در کشور ما افغانستان صلح، پیشرفت و عدالت هرگز نمیتواند جایگزین جنگ، عقب مانده گی و بی عدالتی گردد، تا زمانی که زن افغان جایگاه ی انسانی اش را به حیث عضو جامعه و هم به حیث دختر، همسر و مادر در جامعه اشغال ننموده باشد.

پس باید وضع رقتبارزنان، موقف به قهقرا کشیده ی آنان، حالت نابه سامان تعلیمی و تربیتی شان، عدم دسترسی به حقوق انسانی و اسلامی و غیره مشکلات این قشر وسیع جامعه در صدر توجه دولت، مطبوعات، معارف، سازمان های اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی و هر فرد آگاه ی کشور قرار گرفته و برای اصلاح جامعه در کل و شکستاندن دایره ی شیطانی خشونت در طول و عمق نسل فعلی و آینده ی کشور اقدامات مؤثر و مثمر صورت گیرد. 

پوهندوی شیما غفوری

باز هم زن شبهای متوالی رفت و رفت

 

عشق و زندگی… زن نمی دانست که چه بکند؛ خلق و خوی شوهرش از این رو به آن رو شده بود قبل از این می گفت و می خندید، داخل خانه با بچه ها خوش و بش می کرد اما چه اتفاقی افتاده بود که چند ماهی با کوچکترین مسئله عصبانی می شود و سر دیگران داد و فریاد می کند؟ آن مرد مهربان و بذله گو الآن به آدمی ترسناک و عصبی مزاج تبدیل شده است. زن هر چه که به ذهنش می رسید و هر راهی را که می دانست رفت اما دریغ از اینکه چیزی عوض شود. روزی به ذهنش رسید به نزد راهبی که در کوهستان زندگی می کند برود تا معجونی بگیرد و به خورد شوهرش دهد، شاید چاره ای شود! از اینرو بود که زن راه سخت و دشوار کوهستان را پیش گرفت و بعد از ساعتها عبور از مسیرهای سخت، خود را به کلبه ی راهب رساند، قصه ی خودش را به او گفت و در انتظار نشست که ببیند چه معجونی را برایش می سازد راهب نگاهی به زن کرد و گفت: چاره ی کار تو در یک تار مو از سبیل ببر کوهستان است!!! … ببر کوهستان؟! … آن حیوان وحشی؟!! راهب در پاسخ گفت بله هر وقت تار مویی از سبیل ببر کوهستان را آوردی چیزی برایت می سازم که شوهرت را درمان کند. و زن در حالتی از امید و یاس به خانه برگشت. نیمه شب از خواب برخاست. غذایی را که آماده کرده بود، برداشت و روانه ی کوهستان شد آن شب خود را به نزدیکی غاری رساند که ببر در آن زندگی می کرد از شدت ترس بدنش می لرزید اما مقاومت کرد. آن شب ببر بیرون نیامد. چندین شب دیگر این عمل را تکرار کرد هر شب چند گام به غار نزدیکتر می شد تا آنکه یک شب ببر وحشی کوهستان غرش کنان از غار بیرون آمد اما فقط ایستاد و به اطراف نگاهی کرد.                                                                                                                                    باز هم زن شبهای متوالی رفت و رفت … هر شبی که می گذشت آن ببر و زن چند گام به هم نزدیکتر می شدند. این مسئله چهار ماه طول کشید تا اینکه در یکی از آن شبها، ببر که دیگر خیلی نزدیک شده بود و بوی غذا به مشامش می خورد، آرام آرام نزدیکتر شد و شروع به غذا خوردن کرد … زن خیلی خوشحال شد. چندین ماه دیگر اینگونه گذشت. طوری شده بود که ببر بر سر راه می ایستاد و منتظر آن زن می ماند زن نیز هر گاه به ببر می رسید در حالی که سر او را نوازش می کرد به ملایمت به او غذا می داد، هیچ سرزنش و ملامتی در کار نبود هیچ عیب جویی، ترس و وحشتی در میان نبود و هر شب آن زن با طی راه سخت و دشوار کوهستان برای ببر غذا می برد و در حالی که سر او را در دامن خود می گذاشت، دست نوازش بر مویش می کشید چند ماه دیگر نیز اینگونه گذشت تا آنکه شبی زن به ملایمت تار مویی از سبیل ببر کند و روانه ی خانه اش شد                                                                  صبح که شد، شادمان به کوهستان نزد آن راهب رفت تار موی سبیل ببر را مقابل او گذاشت و در انتظار نشست. فکر می کنید آن راهب چه کرد ؟ نگاهی به اطرافش کرد و آن تار مو را به داخل آتشی انداخت که در کنارش شعله ور بود!! زن، هاج و واج نگاهی کرد در حالی که چشمانش داشت از حدقه بیرون می زد ماند که چه بگوید!! راهب با خونسردی رو به زن کرد و گفت: مرد تو از آن ببر کوهستان، بدتر نیست، توئی که توانستی با صبر و حوصله، عشق و محبت خودت را نثار حیوان کوهستان کنی و آن ببر را رام خودت سازی، در وجود تو نیرویی است که گواهی می دهد توان مهار خشم شوهرت را نیز داری، پس محبت و عشق را به او ببخش و با حوصله و مدارا خشم و عصبانیت را از او دور ساز…

:جایگاهی زن درادیان سماوی 

افسانه خاموش

 خدا می گوید: «مردان را بر زنان افزونی و برتری خواهد بود

 سوال اینجاست که آیا برتری مرد نسبت به زن یک پدیدۀ ثابت و تاریخی است یا اینکه محصول تحول در روابط اقتصادی و اجتماعی مراحل معیین تاریخی که بعدها با پیدایش ادیان و مذاهب فورموله شده و به آن حقانیت بخشیده شده است؟ 

طبق آثار و شواهد تاریخی در دوران های پیش از پیدایش ادیان تک خدایی مردمان دوران باستان دارای خدایان زن یا الاهه بوده اند و آنها را مورد ستایش قرار میداده اند. مردمان دوران باستان در مصر،هند، چین، بابل و۰۰۰

به جنس زن با دیدۀ ستایش و حتا پرستش می نگریسته اند، و بسیاری از مردمان دورانهای ماقبل تاریخ یا پیش از پیدایش ادیان، زن را نماد یا مظهر آفریننده گی، زایش، زیبائی، مهربانی، دانائی و آرامش میدانسته اند۰ اما بعد از ظهور و پیدایش ادیان، مخصوصأ ادیان ابراهیمی است که موقعیت زن تنزل یافته و به پیرو و دست نگر مرد تبدیل می شود۰ ادیان ابراهیمی این موقعیت تنزل یافته را ناشی از خصلت آفرینش بوسیله خدا دانسته و آنرا چنین فورموله نموده اند: «۰۰۰چون آدم را بیافرید و او را به بهشت فرستاد و گفت این بهشت ترا دادم، و او را به بهشت اندر بداشت۰ پس خدایتعالی خواست که از آدم خلقی بیافریند همچو آدم۰ پس چون آدم بخفت وخواب بر وی غلبه کرد۰۰۰؛ خدا عزوجل مر حوا را از پهلوی چپ آدم بیافرید بقدرت خویش۰ خلقی چون آدم ولیکن ماده۰۰۰و از پهلوی چپ مردان یک پهلو کم باشد از آن پهلوی چپ زنان، زیرا که خدای عزوجل مر حوا را از پهلوی چپ آدم آفرید.» (تفسیر طبری، جلد اول ص ۵۰)

همۀ ادیان ابراهیمی هم از یهودیت، مسیحیت و اسلام در رابطه با زن و جایگاه اجتماعی او نگریش یکسان دارند. از قول مسلمانان دین اسلام مقام ارجمندی برای زن به عنوان یک انسان قایل است. خدا می گوید: «زنان شما کشتزار شمایند، برای کشت به آنها نزدیک شوید، هر گاه معاشرت آنها خواهید.»۴.)

خدا در این آیه چه مقامی آنهم «ارجمند» برای زن به عنوان انسان قائل شده است؟ در کتاب «باز شناسی قرآن» اثر داکتر «روشنگر» می خوانیم که:«دختران در عربستان قبل از ظهور اسلام در قبول شوهر آیندۀ خود اختیار کامل داشتند و برای مثال خدیجه که شخصأ محمد را برای زناشوئی انتخاب و به وی پشنهاد ازدواج کرد.»، «زن در فرهنگ عرب قبل از اسلام مقامی برتر داشته است مگر اسلام ارزش انسانی زنان را به صورت آلات تملک مردان در آورد.» هر گاه نیم نگاهی به منابع که این باورها در آن مدون شده اند بیاندازیم، مشاهده می کنیم که در اکثر موارد مخاطب خدا مردان است و زنان بیشتر نقش پیرو را دارا استند. در کتاب انجیل خدا می گوید:« زنان باید در سکوت و کمال فروتنی تعلیم بگیرند. من به زنی اجازه نمیدهم که تعلیم دهد و یا بر مردان حکومت کند. زنان باید ساکت باشند. زیرا اول «آدم» آفریده شده و بعد «حوا» و آدم نبود که فریب خورد بلکه زن فریب خورد و قانون الهی را شکست. اما اگر زنان با فروتنی در ایمان، محبت و پاکی جد و جهد کنند، با آوردن فرزندان به این دنیا، نجات خواهند یافت.»۱۴).

تمام پدران کلیسایی روی این نکته اصرار می ورزند که زن آدم را به سوی گناه سوق داده است. بد نیست ببینیم که ترتولین (مرد کلیسائی ۳۴۷ـ۴۲۰ که لقب قدیس هم داشت.) در این مورد چه می اندیشیده است:«زن تو دروازهٔ شیطان استی. تو آنرا که شیطان یارای آن را نداشت که از رو به رو به وی حمله ور گردد متقاعد گرداندی. به سبب تو بود که پسر خدا ناگزیر به مردن شد. تو باید پیوسته جامهٔ سوگ و ژنده به تن داشته باشی.» ترتولین همچنین زن را «معبدی بنا شده بر فراز فاضلاب» می خواند. و یا اینکه احکام تورات برتری بی چون و جرای مرد را بر زن اعلام می کند. در کتاب «تحقیقی در دین یهود» می خوانیم: «مخاطب تورات مردانند و اصولآ فقط بنی اسرائیل یا پسران اسرائیل مطرح می شوند و از دختران اسرائیل هرگز سخن نیست.» مردان یهود در دعای صبحگاهی خود می گویند:«متبرک باد پروردگار، خداوندگار ما و خداوندگار تمام عالمیان، که مرا زن نیافرید.» حال به نمونه هایی از برخورد نسبت به زنان در ادیان ابراهیمی نظری بیافگنیم و ببنیم که اینها چه دٔری صفته اند.

انجیل:

«سرپرست کلیسا باید مردی بی عیب، صاحب یک زن، خویشتندار، هوشیار، منظم… باشد.» (فصل سوم اول تیموتاوس ۲ و ۳ آیه دوم) یعنی زن سرپرست کلیسا شده نمی تواند؛ « به همین طریق شما ای زنان، مطیع شوهران خود باشید…» (اول پطروس دوم و سوم آیه اول) ؛ «زن اختیار بدن خود را ندارد زیرا او متعلق به شوهر خویش است.» ) ؛ «به افراد مجرد و بیوه زنان می گویم: برای شما بهتر است که مانند من مجرد بمانید. برای متاهلان دستور دارم که دستور خودم نیست بلکه از جانب خداوند است یک زن شوهر دار نباید شوهراش را ترک کند اما اگر چنین کند یا باید تنها بماند و یا آنکه با شوهراش آشتی کند.» اگر پوشانیدن و یا نپوشانیدن سر برای زنی مهم نیست پس سر خود را هم بتراشد و اگر تراشیدن موی سر زن رسوائی ببار می آورد بهتر است که سر او هم پوشیده باشد. لازم نیست که مرد سر خود را بپوشاند زیرا او صورت جلال خدا را منعکس می سازد. اما زن، جلال مرد را منعکس می سازد، زیرا مرد از زن آفریده نشد بلکه زن از مرد بوجود آمد. مرد نیز بخاطر زن آفریده نشد بلکه زن برای مرد خلق شد.» ن:

«همچنین زن شوهردار به شما حرام است. مگر زنان شوهردار که در موقع جهاد با مشرکین آنها را اسیر بکنید». (سوره النسأ آیه ۲۶) ؛ «مردان را بر زنان تسلط و حق نگهبانی است، به واسطه برتری که خدا بعضی را بر بعضی مقرر داشته و هم به واشطه آنکه مردان از مال خود باید به زنان نفقه بدهند.» (سوره النسأ آیه ۳۸) ؛ «زنانی که از مخالفت و نافرمانی آنها بیمناکید، باید نخست آنها را موعظه کنید. اگر مطیع نشدند، آنها را به زدن تنبیه کنید. اگر اطاعت کردند دیگر حق هیچ ستم را ندارید.» (سوره النسأ آیه ۳۴) ؛ «با زنان مشرک ازدواج نکنید، مگر ایمان آرند و همانا کنیزکی با ایمان بهتر از زن آزاد و مشرک است.» (سوره البقره آیه ۲۲۱) ؛ «مردان دو برابر زنان ارث می برند.» (سوره النسأ آیه ۱۷۷) ؛ «ای رسول زنان مؤمنه را بگو تا چشمها و فروج و اندام شان را محفوظ دارند و زینت و آرایش خود جز آنکه قهراّ ظاهر می شود بر بیگانه آشکار نسازد و باید سینه و بر و دوش خود را به مقنعه بپوشانند و زینت و جمال خود را آشکار نسازد جز برای شوهران خود و پداران و … و آنطور پای بر زمین بزنند که خلخال و زیور پنهان پاهای شان معلوم نشود…» (سوره النور آیه ۳۱) ؛ «و در خانه هایتان بنشینید و آرام گیرید و مانند دورۀ جاهلیت پیشین آرایش و خود آرائی نکنید…» (سوره الاحزاب آیه ۳۶) ؛ «ای پیغمبر ما زنانی را که مهر شان ادا کردی بر تو حلال کردیم و کنیزانی که به غنیمت خدا تو را نصیب کرده و ملک تو شدند و نیز دختران عمو و دختران عمه و دختران خالو و دختران خاله، آنها که با تو از وطن هجرت کردند و نیز زن مومنه یی که خود را بی شرط و مهر به رسول ببخشد و رسول هم به نکاحش مایل باشد که این حکم مخصوص تو است … این زنان که همه را بر تو حلال کردیم بدین سبب بود که بر وجودت در امر نکاح هیچ خرج و زحمتی نباشد…» (سوره الاحزاب آیه ۵۰) ؛ «ای پیغمبر به زنان و دختران خود و زنان مؤمنان را بگو که خویشیتن را با چادر فرو پوشند که اینکار برای اینکه آنها(با عفت و حریت) شناخته شوند تا از تعریض و جسارت هوسرانان آزار نکشند.»  ؛ «متقیان را در آن جهان مقام هر گونه آسایش است. باغها و تاکستان ها است دختران که همه در خوبی و جوانی مانند یکدیگرند. جامهای پر از شراب طهور…» ؛ و یا اینکه محمد در حدیثی می گوید:«گروهی که زمام دار شان زن است رستگاری نه بینند

 

حال آنچه را که به عنوان مشت نمونۀ خروار از نظر گذراندیم، می بینیم که در اینجا مذهب و باور های مرد سالار چه نقشی در افول موقعیت زن در کنار فاکتور های دیگری، که پرداختن به آن از حوصلۀ اين مطلب کوتاه خارج است، داشته است. کافی است به وضعیت کنونی زنان در افغانستان امروزی نظری بیافگنیم و معنی عملی این باورهای سخیف و ضد انسانی را در پراتیک زندگی روزانه دریابیم، مذهب و تعالیم مذهبی بدون استثنأ در کنار سنتهای عقب ماندۀ دیگر، در فرودستی و تحقیر زن نقش داشته است و چنانچه آنرا در آیه های نقل شده بالا مشاهده می کنید فورموله و دسته بندی نموده و سر انجام به آن تعبیر ازلی و ابدی داده است. مذهب و تعالیم مذهبی تاریخأ فرودستی زن را توجه نموده و آنرا ناشی از سرشت آفرینش خوانده است، بدین معنی که زن از برای مرد خلق شده است و نفس خلقت زن، خدمتگذاری برای مرد و برآوردن نیازهای جنسی او است. این قورمول بندی چنانچه ذکرش رفت کار برد تاریخی داشته است و به عنوان ابزار حقارت و به تسلیم واداشتن زن در ادوار و مراحل مختلف تاریخ بشر، و متاسفانه حتا امروز در عصر کامپیوتر و روبات، مورد استفاده قرار گرفته است، و با بشر امروزی است که بایست با باور های ضد انسانی به مبارزه برخاسته و خودش را از شر آنها نجات دهد.

چون تو هم گفتی که منو دوست داری

وقتی 15 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم ...صورتت از شرم قرمز شد و سرت رو به زیر انداختی و لبخند زدی...

وقتی که 20 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم

سرت رو روی شونه هام گذاشتی و دستم رو تو دستات گرفتی انگار از این که منو از دست بدی وحشت داشتی

وقتی که 25 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم ..

صبحانه مو آماده کردی وبرام آوردی ..پیشونیم رو بوسیدی و

گفتی بهتره عجله کنی ..داره دیرت می شه

وقتی 30 سالت شد و من بهت گفتم دوستت دارم ..بهم گفتی اگه راستی راستی دوستم داری

.بعد از کارت زود بیا خونه

وقتی 40 ساله شدی و من بهت گفتم که دوستت دارم

تو داشتی میز شام رو تمیز می کردی و گفتی .باشه عزیزم ولی الان وقت اینه که بری

تو درسها به بچه مون کمک کنی

وقتی که 50 سالت شد و من بهت گفتم که دوستت دارم تو همونجور که بافتنی می بافتی

بهم نکاه کردی و خندیدی وقتی 60 سالت شد بهت گفتم که چقدر دوستت دارم و تو به من لبخند زدی... وقتی که 70 ساله شدی و من بهت گفتم دوستت دارم در حالی که روی صندلی راحتیمون نشسته بودیم من نامه های عاشقانه ات رو که 50 سال پیش برای من نوشته بودی رو می خوندم و دستامون تو دست هم بود

وقتی که 80 سالت شد ..این تو بودی که گفتی که من رو دوست داری..

نتونستم چیزی بگم ..فقط اشک در چشمام جمع شد

 

اون روز بهترین روز زندگی من بود ..چون تو هم گفتی که منو دوست داری

مرد متاهل وعشق به دختر جوان

وقتیآن شب از سر کار به خانه برگشتم، همسرم در حال آماده کردن غذا بود، دست او را گرفتم و گفتم، باید چیزی را به تو بگویم. او نشست و به آرامی مشغول غذا خوردن شد. غم و ناراحتی در چشمانش را خوب می‌دیدم.

یکدفعه نفهمیدم چطور دهانم را باز کردم. اما باید به او می‌گفتم که در ذهنم چه می‌گذرد. من طلاق می‌خواستم. به آرامی موضوع را مطرح کردم. به نظر نمی‌رسید که از حرفهایم ناراحت شده باشد، فقط به نرمی پرسید، چرا؟

ازجواب دادن به سوالش سر باز زدم. این باعث شد عصبانی شود. ظرف غذایش را به کناری پرتاپ  کرد و سرم داد کشید، تو مرد نیستی! آن شب، دیگر اصلاً با هم حرف نزدیم. او گریه می‌کرد میخواست بداند که چه بر سر زندگی‌اش آمده است. اما واقعاً نمی‌توانستم جواب قانع‌کننده‌ای به او بدهم. من دیگر دوستش نداشتم، فقط دلم برایش می‌سوخت   بایک احساس گناه و عذاب وجدان  عمیق،ورقه طلاق را آماده کردم که در آن قید شده بود می‌تواند خانه، موتر، و 30% از سهم شرکت ام را بردارد. نگاهی به ورقه‌ها انداخت و آن را ریز ریز پاره کرد. زنی که 10 سال زندگیش را با من گذرانده بود برایم به بیگانه ای تبدیل شده بود. از اینکه وقت و انرژیش را برای من به هدر داده بود متاسف بودم اما واقعاً نمی‌توانستم به آن زندگی برگردم چون عاشق یک نفر دیگر شده بودم. بلند بلند گریه کرد و این دقیقاً همان چیزی بود که انتظار داشتم ببینم. برای من گریه او نوعی رهایی بود. فکر طلاق که هفته‌ها بود ذهن من را به خود مشغول کرده بود، حالا محکم‌تر و واضح‌تر شده بود .

روزبعد خیلی دیر به خانه برگشتم و دیدم که پشت میز نشسته و چیزی می‌نویسد. غذا  نخورده بودم اما مستقیم رفتم بخوابم و خیلی زود خوابم برد چون واقعاً بعد از گذراندن یک روز لذت بخش با معشوقه جدیدم خسته بودم. وقتی بیدار شدم، هنوز پشت میز  مشغول نوشتن بود. توجهی نکردم و دوباره به خواب رفتم ...........

صبح روز بعد او شرایط طلاق خود را نوشته بود: هیچ چیزی از من نمی‌خواست و فقط یک ماه فرصت قبل از طلاق خواسته بود. او درخواست کرده بود که در آن یک ماه هر دوی ما تلاش کنیم یک زندگی نرمال داشته باشیم. دلایل او ساده بود: وقت امتحانات پسرمان بود و او نمی‌خواست که فکر او بخاطر مشکلات ما مغشوش شود

برای من قابل قبول بود. اما یک چیز دیگر هم خواسته بود. او از من خواسته بود زمانی که او را در روز عروسی وارد اتاقمان کردم به یاد آورم. از من خواسته بود که در آن یک ماه هر روز او را بغل کرده و از اتاقمان به سمت در ورودی ببرم. فکر می‌کردم که دیوانه شده است. اما برای اینکه روزهای آخر با هم بودن مان قابل‌تحمل‌تر باشد، درخواست عجیبش را قبول کردم . درموردشرایط طلاق همسرم با معشوقه‌ام حرف زدم. بلند بلند خندید و گفت که خیلی عجیب است. و بعد با خنده و استهزا گفت که هر حقه‌ای هم که سوار کند باید بالاخره این طلاق را بپذیرد

اززمانیکه طلاق را به طور علنی عنوان کرده بودم من و همسرم هیچ تماس جسمی با هم نداشتیم. وقتی روز اول او را بغل کردم تا از اتاق بیرون بیاورم هر دوی ما احساس خامی و تازه‌کاری داشتیم. پسرم به پشتم زد و گفت اوه پدر را ببین مادر را بغل کرده. اول او را از اتاق به نشیمن آورده و بعد از آنجا به سمت در ورودی بردم. حدود 10 متر او را در آغوشم داشتم. کمی ناراحت بودم. او را بیرون در خانه گذاشتم و او رفت که منتظر سرویس شود که به سر کار برود. من هم به تنهایی سوار موتر شده و به سمت شرکت حرکت کردم .

درروز دوم هر دوی ما برخورد راحت‌تری داشتیم. به سینه من تکیه داد. می‌توانستم بوی عطرش را حس کنم. فهمیدم که خیلی وقت است خوب به همسرم نگاه نکرده‌ام. فهمیدم که دیگر مثل قبل جوان نیست. چینهای ریزی روی صورتش افتاده بود و موهایش کمی سفید شده بود. یک دقیقه با خودم فکر کردم که من برای این زن چه کار کرده‌ام .

درروز چهارم وقتی او را بغل کرده و بلند کردم، احساس کردم حس صمیمیت بینمان برگشته است. این آن زنی بود که 10 سال زندگی خود را صرف من کرده بود. در روز پنجم و ششم فهمیدم که حس صمیمیت بینمان در حال رشد است. چیزی از این موضوع به معشوقه‌ام نگفتم. هر چه روزها جلوتر می‌رفتند، بغل کردن او برایم راحت‌تر می‌شد. این تمرین روزانه قوی‌ترم کرده بود !

یکروز میخواست لباس برای پوشیدن انتخاب کند. چند پیراهن را امتحان کرد اما لباس مناسبی پیدا نکرد. آه کشید و گفت که همه لباس‌هایم گشاد شده‌اند. یکدفعه فهمیدم که چقدر لاغر شده است، به همین خاطر بود که می‌توانستم اینقدر راحت‌تر بلندش کنم .یکدفعه ضربه به من وارد شد. بخاطر همه این درد و غصه‌هاست که اینطور شده است. ناخودآگاه به سمتش رفته و سرش را لمس کردم .همان لحظه پسرم وارد اتاق شد و گفت که پدر وقتش است که مادر را بغل کنی و بیرون بیاوری. برای او دیدن اینکه پدرش مادرش را بغل کرده و بیرون ببرد بخش مهمی از زندگیش شده بود. همسرم به پسرمان اشاره کرد که نزدیکتر شود و او را محکم در آغوش گرفت. صورتم را برگرداندم تا نگاه نکنم چون می‌ترسیدم در این لحظه آخر نظرم را تغییر دهم. بعد او را در آغوش گرفته و بلند کردم و از اتاق خواب بیرون آورده و به سمت در بردم. دستانش را خیلی طبیعی و نرم دور گردنم انداخته بود. من هم او را محکم در آغوش داشتم. درست مثل روز عروسیمان .اماوزن سبک‌تر او باعث ناراحتیم شد. در روز آخر، وقتی او را در آغوشم گرفتم به سختی می‌توانستم یک قدم بردارم. پسرم به مکتب رفته بود. محکم بغلش کردم و گفتم، واقعاً نفهمیده بودم که زندگیمان صمیمیت کم دارد. سریع سوار موتر شدم و به سمت شرکت حرکت کردم. وقتی رسیدم حتی در موتر را هم قفل نکردم. می‌ترسیدم هر تاخیری نظرم را تغییر دهد. از پله‌ها بالا رفتم. معشوقه‌ام که سکرترم  هم بود در را به رویم باز کرد و به او گفتم که متاسفم، دیگر نمی‌خواهم طلاق بگیرم .

اونگاهی به من انداخت، تعجب کرده بود، دستش را روی پیشانی‌ام گذاشت و گفت تب داری؟ دستش را از روی صورتم کشیدم. گفتم متاسفم. من نمی‌خواهم طلاق بگیرم. زندگی زناشویی من احتمالاً به این دلیل خسته‌کننده شده بود که من و زنم به جزئیات زندگیمان توجهی نداشتیم نه به این دلیل که من دیگر دوستش نداشتم. حالا می‌فهمم دیگر باید تا وقتی مرگ ما را از هم جدا کند هر روز او را در آغوش گرفته و از اتاق خوابمان بیرون بیاورم. معشوقه‌ام احساس می‌کرد که تازه از خواب بیدار شده است. یک سیلی محکم به گوشم زد و بعد در را کوبید و زیر گریه زد. از پله‌ها پایین رفتم و سوار موتر شدم. سر راه جلوی یک مغازه گل‌فروشی ایستادم و یک سبد گل برای همسرم سفارش دادم. فروشنده پرسید که دوست دارم روی کارت چه بنویسم. لبخند زدم و نوشتم، تا وقتی مرگ ما را از هم جدا کند هر روز صبح بغلت می‌کنم و از اتاق بیرون می‌آورمت .

شب که به خانه رسیدم، با گلها دست‌هایم و لبخندی روی لبهایم پله‌ها را تند تند بالا رفتم و وقتی به خانه رسیدم دیدم همسرم روی تخت افتاده و مرده است! او ماه‌ها بود که با سرطان می‌جنگید و من اینقدر مشغول معشوقه‌ام بودم که این را نفهمیده بودم. او می‌دانست که خیلی زود خواهد مرد و می‌خواست من را از عکس المعل ‌های منفی پسرمان بخاطر طلاق حفظ کند. حالا حداقل در نظر پسرمان من شوهری مهربان بودم. جزئی ترین چیزها ی زندگی مهمترین چیزها در روابط ما هستند. خانه، موتر، دارایی‌ و سرمایه مهم نیست. اینها فقط محیطی برای خوشبختی فراهم می‌آورد اما خودشان خوشبختی نمی‌آورند . سعی کنید دوست همسرتان باشید و هر کاری از دستتان برمی‌آید برای تقویت صمیمیت بین خود انجام دهید .

 

 این داستان شاید بتوانید زندگی مشترک  زناشویی خیلی‌ها را نجات دهید

عاشق بودن خیل مهمتر از سن است

در هزاران مصاحبه ای که در شش قاره جهان صورت گرفته است به این نتیجه بدست آمده  که وقتی واقعاً

کسی را دوست داشته باشید، سن شما و سن طرف مقابلتان دیگر چندان اهمیتی پیدا نمی کند. اما یک واقعیت هم وجود دارد و آن این است که موقعیت هایی هست که تفاوت سنی واقعاً مهم

وقتی 17سالتان باشد، اقدام به ازدواج با کسی که 47ساله است، ایده چندان جالبی به نظر نمی رسد. تجربیات زندگی یک نوجوان 17ساله تقریباً هنوز بچگانه است. اما فرد 47 ساله فردی بالغ و باتجربه است و پستی و بلندی های زندگی را پشت سر گذاشته است.  این تفاوت ها می تواند چالش بزرگی در رابطه ایجاد کند. پس اشتباه نکنید

موفقیت یک ازدواج به سطح بلوغ و تجربیات دو طرف بستگی دارد. واقعیت این است که وقتی پای عشق و ازدواج به میان می آید، فاصله سنی جادویی وجود ندارد.

اما تجربه به ما می گوید که هر چه فاصله سنی دو طرف کمتر باشد، شانس ساختن عشقی ماندگار برایشان بیشتر می شود. این تفاوت سنی چه یکسال باشد، چه ۵ سال، ۱۰ سال، یا حتی بیشتر، عشق بر همه چیز غلبه می کند. مسئله این است که ببینید واقعاً عاشق هستید یا نه، نه اینکه ببینید کسی که دوستش دارید چند سالش است. عاشق بودن خیلی مهمتر از تفاوت سنی بین دو طرف است

به یک مثال خوب اشاره می کنیم. بابک و سوزان 48 و 37ساله هستند. هر دو طلاق گرفته اند. می توانیم صادقانه بگوییم که هر دو آنها ازدواج هایی واقعاً بد را تجربه کرده اند. اما فعلاً این را همین جا نگه می داریم

خوشبختانه بابک و سوزان همدیگر را پیدا می کنند! درواقع، واقعاً عاشق هم می شوند .

وقتی گوش می دهیم که چطور عشق و محبتشان را به هم توصیف می کنند واقعاً سرحال می آییم. این دو نفر نه تنها عاشق هم هستند، بلکه فهمیده اند که مورد احترام قرار گرفتن، اعتماد کردن به هم، صادق بودن و ارزش گذاشتن بر همدیگر چه ارزشی دارد .

هم بابک و هم سوزان از ازدواج اولشان بچه دارند. هر دوی آنها واقعاً بچه هایشان را دوست دارند و می خواهند به خوبی از او مراقبت کنند. و در واقع، هر دوی آنها حاضر نیستند کسانی را که به فرزندانشان عشق نمی ورزند را دوست بدارند. و واقعاً خوشا به حالشان !

اول رابطه کمی درمورد اختلاف سنیشان تردید داشتند. اما دیگر اینطور نیست! الان فقط به عشقشان به هم فکر می کنند و بس! سنشان دیگر اهمیتی ندارد

خوب، دوست دارید بدانید از سه دهه تحقیق درمورد اختلاف سنی در ازدواج چه دستگیرمان شد؟ فهمیدیم که عاشق بودن و دوست داشتن همدیگر بر همه چیز غلبه می کند . اکثر ازدواج ها وقتی تفاوت سنی بین دو طرف کمتر از10 سال است موفق تر هستند اما وقتی این اختلاف بیشتر از 10سال باشد، احتمال موفقیت ازدواج به تدریج کمتر می شود. به عبارت دیگر، واقعاً صحت دارد که اگر اختلاف سنی بین دو طرف کمتر باشد احتمال موفق بودن رابطه بیشتر است

 

اما، درمورد عشق هیچ جادویی وجود ندارد. عاشق بودن خیل مهمتر از سن است. سن مسئله ای نسبی است. مهمتر از آن، سن در رابطه خیلی کمتر از عشق اهمیت دارد. عشق بی حد و مرز است. پس عاشق باشید و تا  ابد با هم بمانید

دخترجواني از مکزيک

دخترجواني از مکزيک براي يک مأموريت اداري چند ماهه به آرژانتين منتقل شد

پس از دوماه، نامه اي از نامزد مکزيکي خود دريافت مي کند به اين مضمون

))لوراي عزيز، متأسفانه ديگر نمي توانم به اين رابطه از راه دور ادامه بدهم

 و بايد بگويم که دراين مدت ده بار به توخيانت کرده ام !!! ومي دانم که

نه تو و نه من شايسته اين وضع نيستيم مرا ببخش و عکسي که به تو داده بودپس برایم بفرست ايم ((

باعشق : روبرت

دخترجوان رنجيـده خاطرازرفتارمرد، ازهمه همکاران ودوستانش  میخواهد که

 عکسي ازنامزد، برادر، پسرعمو، پسرکاکا ... خودشان به اوقرض بدهندوهمه آن عکس ها راکه  بودند باعکس روبرت، نامزد بي وفايش، دريکپاکت گذاشته وهمراه با يادداشتي برايش پست مي کند، به اين مضمون

))روبرت عزيز، مراببخش، اما هر چه فکر کردم قيافه تو را به ياد نياوردم،

 لطفاً عکس خودت راازميانعکسهاي بین پاکت جداکن وبقيه رابه من برگردان.))

برای محبت کردن به همسر(خانم به شوهر و برعکس) راه‌های متفاوتی وجود دارد

اگر ناراحت است به احساسش احترام بگذرید

- وقتی  خسته است به او کمک کن

- هر وقت به تنهایی احتیاج دارید و می‌خواهید با خودتان خلوت کنید، به او بگو که می‌خواهی مدت کوتاهی تنها باشی و به زودی پیش او

   خواهی بود

- وقـــــتی که دیگــــر نیازی به تنهایی نبود پـیش او بودیـــــــد، با بیانی صمیمانه به او علـــــــت ناراحـــــــتی خـــود را بگــــــویید و او را مطـــــمئن ســــــازید که

   تقصیری نداشته اید

- در حضور دیگران به او احترام بگذارید و ازخوبی‌هایش تمجید کن

- در محافل و مهمانی به او بیشتراز سایرین توجه کنید

- در مناسبت‌های خوب زنده گی، مانند سالگره ازدواج، تولد و غیره با نوشتن مطلبی کوتاه ابرازعشق و علاقه کنید

- سعی کنید حال و احساس او را درک کرده و بعد حرف بزنید. مثلا اگر حالش خوب است، بگو امروز خوشحال به نظر می‌رسی و یا اگر سرحال نبود بگو فکر می‌کنم خسته هستی

- سعی کنید، رفتارتان مثل روزهای اول آشنایی تان باشد. نخستین روزهای آشنایی را همواره به یاد داشته باشید

- به کارهای منزل کوشش کنید مشترک رسیده گی کنید و اگر چیزی احتیاج به ترمیم دارد هر دو انجام بدهید و از او بپرسید، کدام کاری

   هست که کمکت کنم و انجام دهید

- صمیمیت را چاشنی زنده گی کنید و به جای اینکه در مقابل یکدیگر بایستید به موازات یکدیگر حرکت کنید و بال پرواز یکدیگر باشید

- وقتی کاری برای تان انجام می‌دهد یا تحفه یی، تشکر خود را بیان نمایید

- با هم طوری صحبت کنید که از خواسته‌های یکدیگر به خوبی آگاه شوی

- از همدیگر نظرخواهی کنید

- به کارهای روزانه‌اش علاقه نشان بدهیید، و از کارهایی که انجام می‌دهد

   سوال کنید

- سعی کنید در بیرون رفتن از منزل، لباس هر دوی شما مرتب و شیک باشد

   تا خسته نمایان نشویید

- سفرهای کوتاه در زنده گی حتمی است، ترتیب دهید

برایش تحفه های مناسبی تهیه کنید

- از محل کار به او در هر جا است، تیلفون کنید، حالش را جویا شویید، به خصوص در شرایطی که بیمار است و یا اگر خبر جالب و

   خوشایندی دارید

 

- بیشترهرآنچه را که برایش ناخوشایند است، تکرارنکنید، زیرامحبت را شدیداً صدمه میرساند

میدانستید دونوع شوهر وجود دارد

تجربه نشان مي دهد كه دو نوع شوهر وجود دارد، شوهران نوع اول، كه به چيزها و مسائل بزرگ فكر مي كنند، بيشتر گوش مي دهند، كمتر صحبت مي كنند، بيشتر تمركز مي كنند و مي بينند، تشكر و قدرداني مي كنند و صادق هستند و از كلمات خوب و صحيح استفاده مي كنند و صبور و شكيبا هستند.

هر كسي كه تمام اين ويژگي ها و خصوصيات ها را ندارد يا تنها بعضي از آنها را داراست جزو شوهران نوع دوم محسوب مي شود.

بياييد چند عادت خوب را در خود پرورش دهيم. هيچ وقت براي اين كار دور نيست! تصور كنيد كه قرار است شما براي 75 سال زندگي كنيد ـ ده سال كمتر يا بيشتر ـ و بيشتر از آن تصور كنيد كه قرار است در سن 25 سالگي ازدواج كنيد، شما حدوداً 50 سال با همسرتان زندگي خواهيد كرد ـ ده سال كمتر يا بيشتر ـ درست است؟

براي همين هم بهتر است كه من بخشي از تحقيقات و بررسي هايي كه در مورد روش هاي بهتري براي اينكه زنتان را خشنود كنيد و او را شريكي دلسوز و همياري براي خود سازيد، انجام داده ام را با شما سهيم شوم.

اينكه زنتان را راضي سازيد، يك ايده و فكر سخت و دشوار و پر مخاطره است. براي اينكه چگونه با فردي براي پنجاه سال زندگي كنيد دوست باشيد، بهتر است كه بياموزيد كه او را شاد و سعادتمند سازيد.

به خاطر اينكه تنها آن وقت است كه شما خودتان هم خشنود و خوشبخت خواهيد بود. اين حقيقت شماره يك است.

بسياري از شوهران احساس مي كنند كه تقريباً غير ممكن است كه همسرشان را راضي و خشنود نمود. شايد امكان داشته باشد كه تنها در طول سه سال اول ازدواج يا در طول سال هاي بعد از بازنشستگي موفق به راضي و خشنود نمودن او شويد.

البته يك راه خيلي ساده وجود دارد كه انجام آن نيز بسيار ساده و سهل است و آن به گفته يكي از بزرگان اين است كه:« هميشه بين ما يك درك و تفاهم كامل وجود دارد و موقع كه ما با هم اختلاف و مشكل پيدا مي كنيم، همسرم راه خودش را مي رود( و بنا به خواسته خود پيش مي رود) و من هم به دنبال او مي روم

اين من را به ياد داستان هنري فورد مي اندازد كه در اواخر سنين هفتاد سالگي، بعد از مرگ پسرش ادسل، خواست كه شركت فورد توسط مديرش اداره شود.

همسر او خانم كارلا فورد تهديد كرد كه اگر او اين كار را كند، او را ترك خواهد كرد و پيش والدينش باز خواهد گشت. آن عمل او مؤثر و نتيجه بخش بود و عاقبت تصميم گرفت كه شركت را به نوه اش هنري كه در آن زمان تنها 28 سال داشت، بسپارد.

شما را نمي دانم، اما من دوست ندارم كه زني خسته كننده و ملال آور داشته باشم، كه هر روز موقعي كه از سر كار به خانه بر مي گردم با بد خلقي و ترشرويي از من اسقبال مي كند، زني كه هر لباسي را برايش مي خرم و چه از آن خوشش بيايد و چه خوشش نيايد، از آن تعريف مي كند و زني كه به كارهاي من اهميت نمي دهد. براي من زندگي يك مبارزه است

هر روز من مجبورم تلاش كنم تا زنم را راضي و خشنود سازم. مطمئنم كه اين موضوع در مورد بيشتر مردان صدق مي كند. اين حقيقت شماره دو است.

بعضي از زنان زماني كه ناخشنود و ناراحت هستند، احساس خوشحالي و خوشبختي مي كنند! اين مسأله عجيب است اما حقيقت دارد، پس هر وقت زنتان با شما يا با فرزندانتان يا خانواده تان يا خدمتكارتان بدا خلاقي كرد و ناراحت بود( البته تنها تاشش مرتبه در روز)، به دلتان نگيريد و ناراحت نشويد.

دليل اين كارها و اخم وتخم او اين است كه نمي خواهد زندگي زناشويي اش دچار نفرين و طلسم شود.

اين حقيقت شماره سه است.

بعد از اين كه حقايق اساسي و اصلي را بيان كرديم، حال مي توانيم بعضي از روشها كه همسرتان را شاد و خوشنود مي سازد را مورد بحث قرار دهيم.

براي اين كار، شما ابتدا بايد چند عادت و رفتار بهتر را بياموزيد و در خود ايجاد و پرورش دهيد. و آنها اينها هستند

هميشه يك درك و تفاهم كامل بين ما وجود دارد و هر موقع كه ما بايد هم اختلاف نظر و مشكل پيدا مي كنيم همسرم راه خودش را مي رود و من هم به دنبال او مي روم.

 

زن ها از مهمان ناخوانده و مهماني هاي از پيش برنامه ريزي نشده خوششان نمي آيد. به او زمان كافي براي برنامه ريزي دهيد و به خاطر داشته باشيد قبل از دعوت كردن افراد، با او مشورت كنيد. اين موضوع براي او بشيار مهم است.

نخستن زن متهم به جنایت خانگی در جهان

پولین نیراماسوهوک، وزیر سابق خانواده و امور زنان راواندا، نخستین زنی است که در عالم سیاست به نسل‌کشی محکوم شده‌است این زن ۶۵ساله در جریان جنگ نژادی که سال۱۹۹۴، نزدیک به۸۰۰‌هزار نفر از مردم راواندارا قربانی کرد، جنایت‌های بسیاری مرتکب شده است. گرچه او در رشته حقوق درس خوانده و زمانی مددکار اجتماعی بوده، پس از ورود به جهان سیاست، به مهره‌ای کلیدی در نسل‌کشی تکان‌دهنده راواندا تبدیل شد.

او در دوران مکتب با آگاته هابیاریمانا که بعدها همسر رئیس‌جمهور راواندا شد دوست بود؛ رئیس‌جمهوری که قتل او سرآغاز نسل‌کشی در این کشور شد. موریس انتاهوبالی، همسر نیراماسوهوک بر خلاف او مردی آرام بود که در زمان جنگ نژادی، ریاست پوهنتون ملی راواندا را بر‌عهده داشت.

سال‌۱۹۹۴ فاجعه‌ای بزرگ در راواندا رقم خورد و دولت این کشور که از مقاماتی با نژاد هوتو (hutu) تشکیل شده بود، کشتار جمعی نژاد توتسی (tutsi) که در اقلیت بودند را آغاز کرد.

این جنگ نژادی ۱۰۰ روزه ۷‌ اپریل شروع شد و ۲‌هفته بعد، نیراماسوهوک به شکل رسمی وارد این عرصه هولناک شد. او که اهل بوتار واقع در جنوب غربی راواندا بود به آنجا رفت تا توتسی‌های ساکن در محل تولدش را از صحنه روزگار محو کند. نیراماسوهوک به‌عنوان یکی از اعضای کابینه از فرماندار بوتار خواست در کشتار توتسی‌ها به او کمک کند اما خودداری فرماندار از همراهی در این جنایت به قیمت جانش تمام شد. سپس نیراماسوهوک از نیروهای شبه‌نظامی کیگالی، پایتخت راواندا، که پسرش رهبر آنها بود تقاضای کمک کرد.

با پیوستن آرسن شالوم انتاهوبالی به مادرش، روزهای مرگبار توتسی‌های بوتار از راه رسید. او به دستور مادرش پس از ربودن غیرنظامیان بی‌دفاع، آنها را برهنه، سوار موتر لاری می‌کرد و در حاشیه شهر به قتل می‌رساند. انتاهوبالی که آن زمان دهه دوم زندگی‌‌اش را می‌گذراند با نظارت مادرش در تجاوز به زنان و دختران ربوده شده شرکت داشت و مورد تشویق او قرار می‌گرفت.

کشتار جمعی در بوتار تا ماه جون ادامه پیدا کرد و قربانیان بوتار در شمار ۸۰۰‌هزار نفری قرار گرفتند که در طول جنگ نژادی ۱۰۰‌روزه راواندا به قتل رسیدند. در جولای همان سال جبهه میهنی رواندا که آن زمان گروهی شورشی به شمار می‌آمد قدرت را به دست گرفت و به نسل‌کشی‌ها پایان داد. پس از این تغییر قدرت، نیراماسوهوک از راه مرزهای مشترک به جمهوری دمکراتیک کنگو فرار کرد. او در سال‌۱۹۹۵ در یکی از اردوگاه‌های پناهندگان در کنگو در مصاحبه با بی‌بی‌سی گفت: من حتی نمی‌توانستم یک جوجه را بکشم. اگر کسی هست که می‌گوید یک زن، یک مادر، قدرت کشتن دارد، حاضرم با او رودر رو شوم سال بعد او در کنیا دستگیر شد و به محکمه کیفری بین‌المللی راواندا منتقل شد.

           جون ۲۰۰۱ محاکمه مادر و پسر در محکمه کیفری بین‌المللی راواندا آغاز شد اما اعلام حکم نهایی تا سال‌۲۰۱۱ به تاخیر افتاد. سرانجام ۲۴‌جون، این محکمه که در تانزانیا، همسایگی راواندا قرار دارد، نیراماسوهوک و پسرش را به جرم نسل‌کشی، جنایت جنگی، جنایت‌های مختلف علیه بشریت مانند تجاوز، به حبس ابد محکوم کرد.

جریان محاکمه متهمان جنگ نژادی راواندا، بیش از ۷۰۰‌روز طول کشید و محکمه پس از شنیدن شهادت ۱۸۰‌نفر حکم نهایی را صادر کرد. وزیر خانواده و امور زنان راواندا نخستین زنی است که به نسل‌کشی متهم و جرم او ثابت شده است. البته سال‌۲۰۰۰بیلجانا پلاوسیک رهبر صرب بوسنی نیز به نسل‌کشی و شرکت در جنایات جنگ بوسنی در سال‌های‌۱۹۹۲ تا ۱۹۹۵ متهم شده بود اما این زن توانست با اقرار به جرمی خفیف‌تر از جرم اصلی‌‌اش حکم برائت بگیرد.

در جریان رسیدگی محکمه کیفری بین‌المللی به دوسیه راواندا، علاوه بر نیراماسوهوک ۶۵ساله و پسر ۴۱ساله‌‌اش الی اندایامباجه نیز به حبس ابد محکوم شد و سرنوشت چند نفر دیگر از متهمان اصلی جنگ نژادی رواندا نیز مشخص شد. سیلون انسابیمانا، جوزف کانیاباشی و کلنل آلفونس انتزیریایو به ۲۵ تا ۳۰‌سال زندان محکوم شدند.

 

قاضی ویلیام سکول پس از اعلام رأی محکمه در مورد توتسی‌های کشته شده در این نسل‌کشی گفت: آنها به امید یافتن سرپناه و امنیت به بوتار پناه برده بودند اما ربوده شدند، مورد تجاوز قرار گرفتند و به قتل رسیدند. شواهد و مدارک تصویر روشنی از سادیسم و شرارت ذاتی غیرقابل فهم را ارائه می‌دهد.

زلیخا عاشق یوزارسیف

خانم که در سریال یوسف زلیخا عاشق یوزارسیف است

 

نام: کتایون ریاحی تاریخ تولد: 1340 مدرک تحصیلی: لیسانس ادبیات و مردم شناسی خواهر علیرضا ریاحی بازیگربا نویسنده گی برای کودکان شروع کرد و با فیلم « خبرچین » به سینما آمد. اما فیلم در نیمه راه متوقف شد و او برای بازی در فیلم      « پاییزان » انتخاب شد در آن زمان در سینما چندان موفق نبود اما با بازی در مجموعه « پدرسالار » توانست خود را مطرح کند و حضور او در مجموعه های  « روزهای زندگی » و خصوصا سریال « پس از باران » از او چهره محبوبی ساخت .ریاحی موفق شد در مجموعه های « پس از باران » و « شب دهم » بازی بسیار زیبایی ارائه دهد. او پس از پنج سال دوری از سینما با بازی در « شام آخر » مهمترین و زیباترین بازی دوران زندگی خود را به معرض نمایش گذاشت و برای بازی در همین فیلم کاندیدای جایزه بهترین بازی نقش اول زن از بیستمین جشنواره فیلم فجر شد        این زن حرف نمیزند » دیگر فیلمی بود که توانایی های کتایون ریاحی را به رخ همگان می کشید. ریاحی برای بازی در این فیلم هم کاندید جایزه از هفتمین جشن خانه سینما شد.

انسان تر می شویم یا وحشی تر؟

به قلم الهه افتخار

یک سوال

امروز هنوز هم اجتماعی عظیم از انسان ها با مسایل عمیق و سنگین حیاتی در جوامع خود روبرو اند و به بسیار ساده گی والاترین منظومه اخلاقی و حیثت و حرمت انسانی پیرامون آنها و پیش چشمان حیرت زده شان در مرداب جهل و نادانی و وحشیگری  غرق میگردد  گویی جامعه انسانی به بزرگترین مسلخ انسانی مبدل گردیده است . توحش بیرقیب که میلیون ها انسان را بیرحمانه با انتحار، انفجار، قتل و کشتار دسته جمعی ، تیرباران و قطع اعضای بدن مسخ و نابود میسازد و جایگاه انسان و آزادی و حیثیت و حتی معنی و تعریف آن را به بن بست کشانیده است  مسئله خیلی مهم این است که ما با یک عده مسایل و اخلاقیات مرجع به عنوان فرهنگ و مذهب از قبل پذیرفته شده زنده گی و رفتار میکنیم. اما غافل از آن هستیم که امروز در جوامع ما اخلاقیات و فرهنگ و مذهب در دست کسانی میباشد که بنا به غرایز و شهوات خود از آن استفاده میکنند . اصلاً افسار اخلاقیات تا به امروز بدست دو گروه بوده است .              یک: مذهبیون که دید و باور و اخلاقیات دیگران را مطابق آنچه خودشان میخواستند فورم و حتی تغییر میدادند و دستور هایشان ظاهراً بدون هیچ کراهت برای مردم قابل پذیرش بوده است  .                                                         دراین جا میزان اخلاقیات جوامع را تا جایی پی گیری میکنم .

این مسئله را اکنون میدانیم که ما از کجا این مفکورها را برای خویش بوجود آورده ایم.

به سخنی از دکتر هلا کویی : "هرگاه افراد مسئاله را نمی توانند حل کنند از نادانی و ناتوانی، آن را به قضا و قدر، سرنوشت، شیطان و دیگران نسبت می دهند...." ازاینجا است که دید های تیکه داران مذاهب بیشتر بر پایه ترس و وحشت و نادانی و ناتوانی مردمان در حل مسئاله هایشان استوار بوده است .

انسانها در طول تاریخ از سه ناحیه وحشت بزرگ داشتند که باعث تولید اوهام و باور ها به شیوه خرافات پرستی وعقیده های بی اساس گردید. اولاً ترس از طبیعت به این گمان که گنهکاری انسان دلیل برای قهر خدا به شکل فجایع طبیعی باشد.

دوم؛ ترس از اینکه مبادا انسان؛ یک موجود رها شده و مورد تعقیب باشد تا مثل دزد با پشتاره دستگیر و به مجازات برسد. برای انسان جاهل که این ترس را داشت هیچ معلوم هم نبود که چه عمل و نیت گناه و جرم است و چه؛ نیست. همین بود که او تدبیر هایی مثل خون ریختاندن و قربانی کردن به نام قدرت تعقیب کننده و غضبناک بر خودش را به وجود آورد که رفته رفته رسم و عنعنه جاودانی به نظر آمده تقلید شده رفت. بلی خون ریختن و کشتن اولاده و همنوع خود برای کسب صواب و رسیدن به جایگاه آرام ابدی.

و ترس سوم بشر؛ ترس از گرسنه ماندن و از گرسنه گی و احتیاج مردن و خوار و ذلیل شدن است . این ترس را آدم های وحشی اولیه آنقدر ها با زراعت و پرورش دام ها و حتی جمع آوری نعمت های تیار در طبیعت کاهش نمیدادند، صعنت و دیگر کسب و کار و هنر که اصلاً نبود؛ بلکه به طور یک قاعده با غارت و چپاول مال و ناموس و تجاوز به حریم و آزادی انسان ها عمل میکردند. زیاد ترین مذاهب برای توجیه همین وحشیگری به وجود آمدند که غارتگری همراه با قتل و کشتار دیگران را به عنوان هدیه خدا برای خویش بدانند و با دادن مثلاً 5 یک یا 10 یک یا 40 یک آن به نمایندگان خدا آنرا پاکیزه و حلال خود بگردانند.

حالا هم روش و منش قدرت ها و کشور های غارتگر که داد از دموکراسی و حقوق بشر هم میزنند؛ با تفاوت های شکلی عین همان روش وحشیان اولیه است. چنانچه تاریخ استعمار؛ تکرار همان تاریخ وحشیان غارتگر بی دم و یال میباشد.

ظاهراً در هیچ دین و مذهب برای ظلم و زور بر مردمان تاکید نشده است. و در هیچ تعلیم گفته نشده است، که باید سلاح هایی تا حد بمب اتم ساخت و میلیون ها انسان را به نابودی کشانید. مگر امروز حتی بدتر از گذشته ها با کمال تاسف باورهای خرافاتی به نوع خیلی دهشتناک رو به توسعه میباشد. جنگ های خونین که میلیون ها کودک و جوان و مسن جامعه قربانی به نام جهاد یعنی به نام دین و به نام خدا میشود؛ هر روز ابعاد تازه تر می یابد و سرزمین ها و مردمان بیشتر را به کام میکشد.

در واقع هدف بانیان مذاهب این بوده است که ما میتوانم در بدل یک سلسله باور ها و مناسک و قربانی ها و پرستش ها خوب و بهتر زندگی کنیم و آن 3 ترس و وحشت که داریم نابودمان نسازد . مگر تعلیماتی که مقلدان از آن پیروی میکنند؛ همان است که علامه اقبال میگوید.

ازما بر زاهد و ملا ؛ سلامی

 که پیغام خدا دادند ما را

ولی تأویل شان در حیرت انداخت

 خدا و جبرئیل و مصطفا را

سوریه : شامل دیار اسلام و یکی از کشور های اسلامی میباشد، مگر جهاد سوریه تصویر جدید از اسلام رقم زده؛ از جمله صدور فتوای «جهاد نکاح» مسئله بی پیشینه در تاریخ اسلام است که هزاران دختر و زن جوان از کشورهای مسلمان نشین را برای این حکم با جبر و اغوا و فریب به سوریه میکشانند و مورد بهره کشی جنسی قرار داده تفاله میکنند.

نتیجه عمل چهره زشت و نفرت انگیز از اسلام به دنیا نشان دادن است و اینکه عاقبت آن چه میشود معلوم نیست . ترویج سریع این افکار وحشیانه همراه با خشونت علیه زنان و دختران در کشور های اسلامی که در تمام طول تاریخ با شدت یا ضعف ادامه داشته تا آن جا که دختران با پدیده فوق وحشیانه و وحشتناک ختنه روبرو بوده اند؛ اسلامیت را خیلی ها غیر قابل دفاع میسازد.

همین اکنون عنوان درشت اکثر رسانه هاست که سی میلیون از دختران در معرض ختنه قرار دارند.

در نتیجه تحقیق سازمان ملل بیش از 135 میلیون دختر و زن ختنه شده اند که در کشور هایی ساکن اند که بیشتر شان با این عمل رسماً و قانوناً مخالف اند و شامل 29 کشور افریقایی و خاور میانه است .

افغانستان ما؛ از کشور های رتبه اول است که پدیده خشونت علیه زنان در آن بیداد میکند و فرهنگ خشونت پروری از کوه های هندوکش و سلیمان هم در آن قوی تر و سخت جانتر است که یک فاجعه بزرگ بر سرنوشت بانوان این جامعه میباشد.

هنوز هم دختران به حیث کالا و برده بفروش میرسند. مهر ؛ اجوره و اجاره بها معنا دارد؛ هدف از آن هیچ چیز غیر از خرید یک زن نیست اما؛ نظر به عرف هرخانواده و قوم و قبیله تا جایی یک زمینه را بری ارتباط قانونی و مالی میان زوج ها بوجود میاورد. ولی در واقع اصل مسئله خرید و فروش میباشد.

در حالیکه حرمت انسانی ما 99 درصد در انسان بودن ما میباشد نه در مال و مواشی بودن ولی زین و یراق زیبا داشتن. انسان بودن و حرمت انسانی هیچ ربطی به مذهب، نژاد و زن و مرد بودن ندارد. پس میتوانیم درجه انسان بودن مردم یک جامعه را توسط سنجس معنا و هدف و نتیجه آداب و رسوم و مناسک معمول آن اندازه گیری نمائیم ، اینکه نیمه اعضای جامعه به بردگی میرود و برده فروشی میشود از دل تاریک تاریخ دوران وحشیت بشر بیرون گردیده است . همین مسایل باعث آن گردیده؛ که ما تجاوزگر بر حریم خویش و دیگران باشیم و بر واقعیات ظالمانه تاریخ چنین حیثیت تقدس را بگذاریم.

ظاهراً زنان شوهر دار در سایر مناطق افغانستان خرید و فروش علنی نمیشود؛ ولی در مشرقی و منطقه شینواری ما و آن سوی خط دیورند بابا؛ مردمانی همراه با این رسم و عنعنه معلوم نیست از کدام گورستان کدام عصر و هزاره حشر شده اند. شوهر اگر دلش الاغ خواست؛ هم زنش را برای معامله تیار دارد. خدایا! نمی بینی چه مقدساتی داریم و برایش چه جهاد هایی میکنیم.

گروه دوم سررشته داران اخلاقیات:

سیاسیون خصوصا در جوامع سکولارند که جدایی دین را از حکومت پذیرفته اند که پیشینه آن به دوره رنسانس و بعد به عصر روشنگری میرسد.

اخلاق سکولاری مبنی بر رفتار شخص میباشد. در این منش هیچ شخص حق اظهار نظر در مورد دیگری را ندارد هرکسی مسئول کار خویش میباشد. و در مقابل کار و عقیده دیگری حتی نزدیکترین کسان احساس گناه و مسئولیتی موجود نمیباشد.

یک مسئله مهم اینکه سکولاریزم تاکید بر این دارد که عقل اصل بنیادین بشر و مرجع ارزش های اخلاقی اوست. اینگونه سکولاریسم اخلاق را مولود عقل بشر میداند. اما در مبانی دینی، دین اساساً بنیادگذار اخلاق میباشد.

و تلاش اساسی این گروه اخیر بیشتر بر کشف و شناخت حقوق انسانی به اتکای تحقیق و تجربه و آزمون و خطا متوجه میباشد،

اینجا حق و امتیاز اراده و اختیار انسانی که مذاهب هم آنرا قبول دارند؛ روش ها و عادات و رسوم جاودانی و مقدس را نفی مینماید به همین خاطر آزادی عقیده و دین و مذهب و اندیشه و بیان اصل مرکزی و اساسی آن است . همه آزاد اند عقیده و دین و مذهب و اندیشه خود را داشته باشند و مطابق قانون آنها را بیان کنند ولی حق ندارند آنها را به زور بر کسی تحمیل نمایند .این اساسی ترین صورت تاکید بر حقوق بشر میباشد.

در همچو جوامع انسانها با مسایل ضد اخلاقی و ضد انسانی کمتر روبرو اند . هرگاه اخلاق را به حیث یک سیستم ارزشی بدانیم و قابل اندازه گیری؛ پس آنجا ست که میتوان دانست اصول و امور اخلاقی در جوامعی رشد بیشتر داشته است که سطح اقتصاد و فرهنگ و سواد و دانش در آن بالا رفته و این جوامع توانسته اند خود را از دوران وحشیت انسان هرچه بیشتر دور سازند.

 

با این هم آزادی فردی و شهروندی و نگاه برابری همه انسانها با حقوق مساوی بشری هنوز مشکلات و چالش های زیادی در مرحله عمل و تطبیق دارد ولی تمام آنها نمیتواند این حقیقت را نفی کند که بینش سکولار؛ درست ترین بینش بوده و آینده انسانیت به آن تعلق دارد نه بینش هایی که بالاخره به قسمی از اقسام ته مانده و ادامه روش ها و رفتار های دوران های بدویت و وحشیت و چپاولگری های مقدس است.

 علایم عاشق شدن مرد ها:

از نگاه روانشناسی:

دستش را به طرف گلويش برده و نکتائی خود را صاف ميكند

یخن اش را درست ميكند

گرد و غبار فرضي روی شانه هايش را ميتكاند

آستين، پيراهن و لباسهاي ديگر خود را مرتب و صاف ميكند

موهايش را مرتب ميكند

حلقه كردن شست در كمربند

اين عمل به معناي ابراز و بيان قدرت و صلابت مردانگي بوده و فرد سعي در نشان دادن قدرت و توانگري خود ميكند

حالت بدن :وضعيت بدن يك نشانه است، اگر او علاقمند باشد، به سمت شما قرار خواهد گرفت. اگر در حال نشستن پايش به سـمت شما اشاره نمايد، اين يك علامت خوب خواهد بود

خيره شدن: خيره شدن به شما حتي چند ثانيه بيشتر از حد لزوم، همراه گشاد كردن چشم ها به معناي نشان دادن چراغ سبز است

نگاه معني دار

دست به كمر ايستادن

 

اين حالت ايستادن براي بزرگتر جلوه نمودن و ابراز آمادگي براي گرفتاري و درگيري است

درد دل (حوا ) با ابوالبشر:

فرزندانم !

می‌گویند مرا آفریدند از استخوان (قبرغه) یا دنده‌ی چپ مردی به نام آدم، و حوایم نامیدند؛ “یعنی زندگی” تا در كنار آدم “یعنی انسان” همراه و هم صدا باشم.

می‌گویند: میوه‌ی سیب را من خوردم، شاید هم گندم را، و مرا به نزول انسان از بهشت محكوم می‌نمایند. بعد از خوردن گندم و یا شاید سیب چشمان‌شان باز گردید، مرا دیدند، مرا در برگ‌ها پیچیدند، مرا پیچیدند در برگ‌ها تا شاید راه نجاتی را از معصیتم پیدا كنند.

نسل انسان زاده‌ی من است من “حوا” فریب خوردۀ شیطان.

و می‌گویند كه درد و زجر انسان هم زاده‌ی من است، زاده‌ی حوا؛ كه آنان را از عرش عالی به دهر خاكی فرو افكند. شاید گناه من باشد، شاید هم از فرشته‌ای از نسل آتش كه صداقت و سادگی مرا به بازی گرفت و فریبم داد، مثل همه كه فریبم می دهند. اقرار می كنم دلی پاك، معصومیتی از تبار فرشتگان و باوری ساده‌تر و صاف‌تر از آب‌های شفاف جوشنده‌ی یك چشمه دارم.

ابراهیم زادۀ من بود، و اسماعیل پروردۀ من. گاهی در وجود زنی از تبار فرعونیان كه موسی را در دامنش پرورید. گاهی مریم عمران، مادر بكر پیامبری كه مسیح‌اش نامیدند و گاه خدیجه، در ركاب مردی كه محمد‌اش خواندند. فاطمه من بودم، زلیخای‌ عزیز مصر و دلباخته یوسف هم، من بودم زن لوط و زن ابولهب و زن نوح ملكه سبا، و فاطمه زهرا هم.

گاه بهشت را زیر پایم نهادند و گاه ناقص‌العقل و نیمی از مرد خطابم نمودند. گاه سنگبارانم نمودند و گاه به نامم سوگند یاد كرده و در كنار تندیس مقدسم اشك ریختند. گاه زندانیم كردند و گاه با آزادی حضورم جنگیدند و گاه قربانی غرورم نمودند و گاه بازیچه خواهش‌هایم كردند. اما حقیقت بودنم را و نقش عمیق كنده‌كاری شده هستی‌ام را بر برگ برگ روزگارهرگز منكر نخواهند شد.

من مادر نسل انسانم، من حوایم، زلیخایم، فاطمه‌ام، خدیجه‌ام… مریمم. من درست همانند رنگین‌كمان، رنگ‌هایی دارم روشن و تیره. و حوا مثل توست‌ ای آدم، اختلاطی از خوب و بد، و خلقتی از خلاقی كه مرا درست همزمان با تو آفرید.

بیاموز كه من، نه از پهلوی چپ‌ات، بلكه استوار، رسا و هم طراز با تو زاده شدم.بیاموز كه من، مادر این دهرم و تو مثل دیگران، زاده منی

نوت: این نوشته ازمن نیست متعلق بیک بنده خداست که اسمش را نمبدانم .

:شش تعریفی که زن ها دوست دارند بشنوند

زنان هنگام جمع آوری تعریف و تمجید زیاد فروتن نیستند ، به خصوص اگر آن تعریف مربوط به چیزی باشد که زیاد روی آن کار می کنند. آنها دوست دارند تحسین شده و سرها برای تحسین از آنها به حرکت درآید. نمونه های زیر 6 تعریف و تمجیدی است که اکثر دخترها خواهان شنیدن آن هستند .

1. "وزن کم کردی".

وقتی دختری به صورت خستگی ناپذیر در باشگاه ها به سر می برد و یا با رژیم غذایی و خوردن غذاهای کم کالری و .. در تلاش است تا خود را لاغر و خوش هیکل نگه دارد تا بتواند لباس هایی که دوست دارد بپوشد ، پس اگر شخصی به او بگوید وزن کم کردی یا لاغر به نظر می رسی ، برای او مانند آن است که سراسر روز کارش را خوب انجام داده است

2. "سلیقه ات در لباس پوشیدن فوق العاده است".

ممکن است دختری علاقه زیادی به خرید و جستجوی لباس و کفش و جواهرآلات و... دارد و یا دوست دارد در زمینه مد و لباس حرفی برای گفتن داشته باشد. با این تعریف او تا عرش بالا می رود.

3. "جوان تر به نظر می رسی"

دخترها معمولا دوست ندارند زیاد درباره سن و سال صحبت کنند. آنها دوست دارند باهوش و جوان به نظر برسند و مثلا اگر کسی فکر کند که او 25 ساله است ولی در حقیقت 30 سال دارد ، شاید یکی از بهترین تعریف ها از او باشد.

4. "تو چقدر باهوش و شوخ طبع هستی"

درست است که بیشتر مشهور است که دختران به ظاهر خود توجه زیادی دارند ولی به گزارش نیک صالحی در کنار آن هوش و زکاوت نیز برایشان اهمیت داشته و این تعریف در کنار تعریف از زیبایی، بسیار برایشان خوشایند است.

5. " چقدر مهربانی"

زنها از اینکه مهربان و دوست داشتنی به نظر برسند ، لذت می برند ، آنها عمدتا تلاش می کنند در شرایط عادی مهربان به نظر برسند مگر اینکه کنترل خود را از دست دهند و در لحظه به این چیزها فکر نکنند،اگر کسی از مهربانی آنها تعریف کند تا مدتها حس خوبی خواهند داشت .

6. "پوست زیبا و درخشانی داری"

دختری ممکن است یک جوش درست وسط پیشانی و یا روی گونه اش ببیند و فکر کند دنیا روی سرش خراب شده است . او ممکن است برای زیبا نگه داشتن پوستش رژیم غذایی مناسب، مرطوب کننده ، کرم صورت و دیگر محصولات زیبایی مناسب پوستش را استفاده کند. پس بدیهی است که پس از صرف این کارها، این تعریف را با آغوش باز می پذیرد.

در ۵ دقيقه ديگران را جذب خود كنيد.

مطالعات جديد روان شناسان نشان مي دهد هر چه بيشتر با ديگران ارتباط نداشته باشيد بيشتر مجذوب شما مي شوند.در هر آشنايي بايد از كناره گيري و گوشه گيري پرهيز كرد و با اخلاق خوب و رفتار صحيح مي توان ديگران را علاقمند به خود كرد.

بررسي ها نشان مي دهند، با كمي مهارت به خرج دادن مي توان ديگران را مجذوب خود كرد در آشنايي هاي اوليه خود را فردي معاشرتي نشان دهيد و لبخند بر چهره خود داشته باشيد.

هيچ گاه خود را فردي مغرور نشان ندهيد اين اولين رمز مجذوب شدن توسط ديگران در برخوردهاي اوليه است.

قانون جذب در مجذوب كردن افراد تأثير زيادي دارد.

 

نااميدي و دل سردي اغلب باعث دفع امواجي توسط شما مي شوند كه سبب بروز حس هاي خاصي در طرف مقابل شما مي شود سعي كنيد هميشه انرژي مثبت به همراه خود داشته باشيد تا ديگران در كم ترين زمان ممكن مجذوب شما شوند.

حرفهای سه زن فیلمساز خاورمیانه‌ای در جشنواره فیلم لس‌آنجلس

فیروزه خطیبی

از راست: حیفا المنصور، آنه ماری ژاسیر، ناهید سروستانی

در جریان برگزاری فستیوال فیلم لس آنجلس (۱۳ – ۲۳ ژوئن)، مستند «انقلاب دزدیده شده من» ساخته ناهید پرشون سروستانی، فیلمساز ایرانی ساکن سوئد، و دو فیلم بلند داستانی «وجدا» ساخته هیفا منصور، اولین زن فیلمساز عربستان سعودی و «وقتی تو را دیدم» اثر آن‌ماری جاسر، فیلمساز فلسطینی، در بخش رقابت های این جشنواره به نمایش درآمده و مورد توجه قرار گرفته است..

پنج زن قهرمان فیلم خانم سروستانی، کارگردانی که در جشنواره های سینمایی با فیلم های «ملکه و من» و «فحشا زیر چادر» به شهرت رسیده است، برخلاف خود او که توانست ایران را در آن دوران حساس سیاسی ترک کند، سال های متوالی در زندان های جمهوری اسلامی باقی ماندند..

فیلم با تلاش ناهید سروستانی برای یافتن حقایقی درباره روزهای آخر زندگی برادر کوچکترش رستم که پس از ۶ ماه زندان در ۱۷ سالگی به جرم فعالیت های سیاسی توسط جمهوری اسلامی زندانی و اعدام شد آغاز می شود..

خانم سروستانی می گوید: «تا حالا هرچه دیده ایم از مردان زندانی است اما در این فیلم از زنان سیاسی که تا به این حد مقاوم بوده اند صحبت شده است. متاسفانه بسیاری از این زندانیان یا در زندان مرده اند و یا آمده اند بیرون اما چنان وضع روحی وخیمی دارند که هنوز نتوانسته اند درمورد تجربیاتشان صحبت بکنند. من می خواستم آنها را در یک محل جمع کنم و قصه هایشان را از زبان خودشان بازگو کنم.

فیلم بازگو کننده روایت هایی از تجربه های حقیقی این زنان زندانی است که با وقایع زندگی خود کارگردان در همان دوران مقایسه می شود:« راستش همانطور که توی فیلم گفته می شود من همیشه احساس گناه می کردم. احساس گناه از این جهت که من توانستم کشور را ترک کنم اما این دوستان و برادرم نتوانستند نجات پیدا کنند. می دانستم که دنبال من بودند که سرانجام، رستم را دستگیر، شکنجه و اعدام کردند. همیشه فکر می کردم چرا او اعدام شده اما من هنوز زنده ام؟»

ناهید سروستانی می گوید: « وقتی بعد از شش ماه فراری بودن در شهرهای ایران برای خداحافظی پیش پدر و مادرم رفتم پدرم به من نگاه نکرد و حتی جواب سلامم را هم نداد. او این حس را به من داد که "تقصیر تو بود که برادرت اعدام شد." این چیزی بود که با من ماند. اما با ساختن این فیلم آن حسی که همه چیز را تقصیر خودم می دانستم تا حدودی تخفیف پیدا کرده است.. »

خانم سروستانی درمورد انگیزه ساختن فیلم "انقلاب دزدیده شده من" می گوید: «در جریان وقایع بعد از انتخابات ۲۰۰۹ وقتی جوان های ایرانی توی خیابان ها ریختند و شعار سردادند که آزادی می خواهند این درست همان چیزی بود که ما ۳۰ سال پیش تراز آن می خواستیم. در آن زمان کسانی که انقلاب کردند اغلب از بچه های مبارز چپ بودند. حتی اسلامی ها هم چپ گرا بودند. اما بعد انقلاب را به شکل هایی از ما دزدیدند. همان وقت ناگهان متوجه شدم که در مدت سی سال سعی کرده بودم از یادآوری وقایعی که در حول و حوش انقلاب برای برادرم و دوستانم اتفاق افتاده بود خودداری کنم.

فیلم "انقلاب دزدیده شده من" از ژانویه گذشته تاکنون در ۱۰ فستیوال مختلف در میان فیلم های برگزیده تماشاگران بوده است. خانم سروستانی می گوید عکس العمل ها به فیلم به مراتب بیشتر از حد انتظار او بوده است: «خارجی ها بعد از تماشای آن اغلب می پرسند ما چطور می توانیم کمک کنیم؟ یک زن جوان در یکی از همین اکران ها به من گفت که تماشای فیلم زندگی او را به عنوان یک زن عوض کرد. من همین را می خواهم. این که بتوانم با فیلمم تاثیری روی دیگران بگذارم.

 

اولین فیلم تاریخ عربستان سعودی

در هر حال زن ملامت است :

چند نکتهء که در زنده گی های روز مره زناشوهری امروز به یقین اتفاق می افتد.

اگر به خود برسی و کمی فیشن کنی: چی تمام روز سرخی و سفیده ست یک شووی سر خدا حق داشتی گرفتی باز برای کی فیشن میکنی ؟ ازو کده به خانه و جایت برس اولاداره غمخوری کو.

اگر به خود نرسی و فیشن نکنی : خدا پیسه بته بخیر که یک زن به دل بگیرم که فیشن و درشن کده بگرده و دل آدم با غ باغ شوه. ده بیرون کم کج و کور میبینیم که باز ده خانام بیایی ازو بدتر. خدا چطور ده نصیب ما شد.......

اگر با دوستش صحبت کنی: چی معنا داره همرای یک مرد بیگانه گرم گرفتن ، همو چی فکر کده باشه که ای چقه بیغیرت آدم اس . خودش ایستاده تری تری سیل میکنه زنش ریش رویش همرای مه سخن داره . یک زره از خدا بترس مام یک سر و کله دارم پیش مردم هرچی که هستی حال خو ناموس مستی نی؟ رویته خدا ببینه دیگه پیش رفیقایمه ناز و نزاکت کده نبیا.

اگر با دوستش صحبت نکنی: ای چی وضعیت منفی بود؟ یک سلام علیکی کده نمی تانستی ؟ مقصدت ازی کم زدن مه چی بود ؟ ده دو دقیقه گپ زدن چیت کم میشد ؟ اخر اوو دوست مه بود چی فکر کده باشه که من با چی زنی بی نزاکتی عروسی کدیم. ده یک دقیقه گپ خو مردکه نمیخوردیت.

اگر کار بیرون کنی: هر روز از خانه گم هستی سرخی و سفیده کده میبرای و تا شام سر و درکت نیس، نه نان اس ده ای خانه و نه اَوو...از بس قانع نیستی نی! ده ای پیسای کم و تم چاریت نمیشه گذران نمی تانی ، بابیتام خو کدام میلیونر نبود ؟ مارا خو خداوراستی در به در کدی، معلومام نیس که کارت چیس و پیسیت چند اس و کجا میره. از شرم پیش مردم سر گشتانده نمی تانم ، همه میگن بی غیرت در نان زن زندگی میکنه ، زن را خدا برای خانه و تربیه اولادا افریده، نه بری کوچه و بازار. یک زره سر ته ده گریبانت کو.

اگر کار بیرون نکنی: تمام روز در خانه شیشتی مثل بیسواد ها یا سریال حناس یا بدایی، مه پیدا کده میرم و تو باد کده میری، آروز شو شش بچه فلانیس، صبا حمام ده فلانیس ، ددګه صبا تخت جمعی قلانیس ... به لیاظ خدا یک کمی خدا ره حاضر ببی ، خی مه چرا زن با سواد گرفتم ؟ ازی قسم زنا کم نبود به مه، خداوراستی پایمه دراز میکدم ده ..... هزار زن میخورد...... باز زن و مرد چی داره ؛ دست داری پای داری ګپه میفامی برو یک جای کار کو. ده کنج خانه تیار شیشتی مفت و کله زی زده راییستی.

موبایل داشته باشی: کتی کی ایقه گپ میزنی؟ ای مسجای وقت و بی وقت از کیست که روان میکنه ، این نمبر از کیس؟ نمی فامی که موبایل تنا بر همیس که یک ضرورت عاجل ده بیرون رفع شوه بر قصای خانه بابیت و خوازخندایت نیس ، تو میفامی که ماهانه چقه پیسه میشه از جیب تو خو نمیره نی؟ هر دقیقه که ببینی مصروف هستی یا اس ام اس است یاهزار پدرنالتی دیگه..... ، باز همی موبایل چی ضرور بود که میداشتی ، تیلفون خانه خو اس. به موبایل چی ضرورت بود؟

موبایل نداشته باشی: ده ای دنیای عصری و مدرن تکنالوژی زندگی میکنی ، مردم ده مهتاب و زهره رسیدن تو تا حال نمی فامی که موبایل چی قسم کار میکنه ، مردم از رای موبایل و انترنت تجارت میکنن زن مه درهنوز ده قرون وستا زندگی میکنه ، هان از سریالا پرسان کو تا مزدور دان دروازیشام خو نمبر تذکریشعه داره . یک گپ میشه یک سخن میشه هیچ جا پیدایت نمی شه هزاران روپیه ایلا ایلاسر سرخی و سفیده خرج میکنی در 100 روپیه موبایل میلنگی.

نان به اشتها بخوری: نام خدا نام خدا روز بروز جان میگیری ده خوردنت نمی فامی بازسپورتام نمی کنی. مردم امروز اروپایا واری دو وقت نان میخورن تو نام خدا همی هر چی ره که دیدی دان واز میکنی..... از کجا میشه او زن.... شکم اس یا دول چاه؟

نان نخوری: کجا نان خوردی ؟، کتی کی نان خوردی؟ باز سر کی قار استی سر مه یا سر خود که نان نمی خوری ؟ یا باز ده رژیم هستی، پدر این زندگی نالت هزاران روپیته خرج کو زن کوړ آخرشام نان تنها بخو. زن داری ؟ هان!

نمیفامم که مردم چطور از زن طالع میکنن خداوراستی مه خو حیران میمانم.

لباس شیک و مدرن بپوشی: هلووو خیریت اس؟ خوده چی دخترک چارده ساله میسازی؟ بد مالوم میشی یک کالا آزاد و کلان و بپوش سنگین آدم واری، برو ای جراب مِرابه بکش باز کتی مه که نبودی ای چیزاره بپوش که تیمت بچله. کدام وزیر و وکیل خو نیستی که دفتر بری؟ شما زنا هیچ اصلاح نمیشین.

لباس آزاد و پت و پیچده بپوشی: ای چی خوده جور کدی جمبو جت؟ فقط که از پشت کوه آمده باشی ؟ همیام کالاس که پوشیدی؟ زنای مردمه میبینم وزیرا و وکیلا واری ایطورمیگردن که خوش آدم میایه . بخدا رفیقایمه میبینم هوسم میایه . تو خوده ایطور جور میکنی که فقط کلِ مردم آماده و تیار منتظر توستن که همی بیایی و حمله کنن..... والاګه لچ و لق بگردی اگه کسی سونت سیل کنه حالی از ما وتو ای چیزا خلاص شده برو صحی یک کالا بپوش که آدم خجالت نکشه اگه زن مه نمی بودی پروا یته نداشتم.

زیاد مصروف کمپیوتر باشی با آنکه بداند که کار های دفتری و یا رسمی میکنی :بر پدر کشیدن والای انتر نت نالت. چیزی زنا که بود از چته کشده. از صوب تا دیگر چت چت چت دیگه هیچ کار ندارین . نه نان پیدا میشه ده ای خانه نه اوو... مه نمی فامم که ای کدام بی ناموس اس که خوده برش دختر هجده ساله معرفی کدی.

کمپیوتر نداری و یا مصروف آن نیستی: حالی مه خو دمی خانه گناه کار نیستم کار کنم ، کارای دفتری رام کنم، یک ایسو اوسو یگان چیزام ده لیلاما بپالم یک ذره از خدا بترس ، یک کمی خوده بلد کو همی کارا ره خو تو کو کمپیوتر یا انتر نت خو نمی خوریت ! اگه بیسواد میبودی خو میگفتم خیر ... خی بر پدر ای درس و مکتب نالت که خواندی. مام آدم استم.

مادرش سخن دلازاری به زن گفته: خو خیر اس چی فرق منیکنه مثل مادرت اس، سر سفید اس یک گپ زد زد . آسمان خو نفتاد، زمین خو چاک نشد قیامت خو نشد . باز او به بدیت خو نگفته دگه ای شیطانی شیطانی بازی ره نکنی که باز جگرته خون میکنم .

مادر زن سخن کمتردلآزاری گفته: ننیته بگو که حد خوده بشناسه ، مه نوکر بابیش نیستم، یک دختر یا نداده نان میتمش اوو ..میتمش خانه داره موتر داره خوش خوب نیس بیایه ببره بر مه زن کم نیس. مه یک تره گرفتیم تمام خاندان تانه نگرفیم. مه کدام سرخمیام ندارم که بر کس چپ بشینم.

مرد کاری را تصمیم میگیرد زن میخواهد مشوره بدهد: مه به مشوره تو ضرورت ندارم هنوز ایقه بی عقل نشدیم که از تو مشوره بخایم. دلم کارم خوب شد هم از مس بد شد هم.

کار را که انجام داده به خوبی انجام یافته: دیدی اگه به گفت تو میکردم تباه میشدم هوش کنی که ده عمر ده کار مه غرض نگیری و مشوره بی جای نتی زن خودش ناقص العل شیشته مرده مشوره میته.

کاری که انجانم داده خراب شده: از دست توس احمقا میگن ده پشت هر مرد موفق دست یک زن اس ... اینه دست یک زن زد مره تباه ساخت. یک دفه نگفتی که همی تو چرا ای کاره میکنی ؟ یک مشوره نداد که چی کنم و چطور کنم. باز که دیدی که مه غلط هستم مره نمی ماندی خی زن بر چی اس؟ ده یک دو جمله مشوره گنگه میشدی؟ خدا جزایته بته امروز هر چی که میبینم از دست تو میبینم.

خلاصه دوستان عزیز درهرحال زن خود مرد ملامت است ، گنهګار است ، نادان است ناقص العل است بیسواد است ، بی سویه است اما زنان دیگران بهترین هاستند

با حرمت

 

صالحه وهاب واصل

زن دردوران ماقبل تاریخ

تاریخ حکایت طولانی گذشتگان است. داستان گذربشریت ازمرزهای حیوانیت تا برپا کردن تمدن های پیشرفته ومغلق. انسان ها درنسل های متواتر ،از حاصل دست رنج پیشنیان خود مستفید شده وآنرا توسعه دادند وبا نوآوری های خودعصرمدرن امروزی رابوجود آورده وبه پیش میروند.

تاریخ نویسان و باستان شناسان، تاریخ پیدایش انسان وزنده گی اجتماعی آنرا به عنوان یک جاندار مشخص ومتمایزازدیگرپستانداران درحدودی سه ملیون سال پیش ازین تخمین نموده اند وکهن ترین اثری که تاکنون ازهیکل بشری بدست آمده است می گویند که مربوط به یک ملیون وهفتصد هزار سال پیش ازما است. ولی عمرانسان با استخوان بندی و شکل و هیات کنونی آنرااز300 هزارسال بیشتر نمی دانند. عمرتکامل یافته انسان " تکامل یافته با ویژه گیهای امروزین" با این پیچیده گی مغزوسلسله اعصاب وبا قدرت سخن گویی وکلیمه سازی وبیان زبانی برخی مفاهیم که درذهن داشته است ،از50 هزارسال به عقب ترنمیرود. ولی انسانهای اولیه هنوززمانی بسیاری درپیش داشتند تا به مرحله ای امروزی برسند وانسان نامیده شوند.

 انسانها درآغازخلقت خود دربرابرنیروهای طبیعی خیلی ها ناتوان وبرای ادامه بقا وحیات خود با ناملایمات طبیعت همیشه درجدال وکشمش بوده اند .

ملیون ها انسان درآغاز زنده گی، دراثرگرمی ، سردی هوا ،سیلاب ها ، امراض کشنده و بی غذائی تلف شدند. شماری محدودی که پس ازدشواری های طاقت فرسا زنده ماندند همواره درجستجووتلاش برای پیدا کردن غذا درجنگلات وسیع راه می پیمودند ودرهرکجائی که دانه های خوش ذایقه نباتات، ریشه های خوش طعم گیاهان، گل ها و ساقه های لذیذ درختان و تخم های پرنده گان را می دیدند، توقف نموده وآن راجمع آوری کرده ومی خوردند.

  مردان آنزمان درکوه ها و صحرا های پرخطر به شکارمی رفتند. زنان افزون برمواظبت از کودکان خود؛ درمبارزه با هرگونه ناهنجاری های طبیعت و ناملایمات روزگاردرتکاپو وبرای تدارک وتهیه غذا برای کودکان می پرداختند.تا اینکه تدریجا قسمتی از نیروهای طبیعت را مهار نمودند وپس ازمروری سده های متوالی انسانها موفق به کشف زراعت واهلی ساختن حیوانات گردیدند وازوابسته گی با مواد غذائی طبیعت رهایی یافتند و دراثرکارو فعالیت زیاد، موفق به دریافت محلات مناسب برای پیشبرد امور حیاتی خود نیزگردیدند ، که این نواحی پرفیض وبرکت اکثرأ درکرانهً دریا ها و رود خانه ها موقعیت داشته و با استفاده از آب فراوان ، حاصلات وافربدست می آوردند.

بنابراین درنتیجه گرفتن محصولات زیاد ، آب فراوان ، هوای گوارا وغذای کافی ،ازدیاد جمعیت ها نیز بوجود آمده و قبایل زیادی تشکیل شدند.همهً اعضای قبایل درین مرحله تاریخی از بام تا شام به خاطر پیش برد امور زراعت تلاش خسته گی نا پذیرمی نمودند ، ولی درآغاز تقسیم کارجنسی ، کارگر و کارفرما، تولید اضافی وسودوسلم درمیان آنها وجود نداشت. هرچیزی که تولید می شد جهت استفاده تمام اعضا قرارمی گرفت.هیچ یک به فکر نفع شخصی و تفوق جوئی نبود ، همه به اشکال گروهی درقبایل زنده گی مشترک داشتند روابط جنسی میان زن و مرد نیز آزاد بود،هرمرد میتوانست یک زن را و یا هرزن یک مرد دلخواه خود را انتخاب کند،فرزندان صرف توسط مادر، شناسائی می شدند و مادر،همه فرزندان خود را مربوط به خانواده مشترک می دانست. ولی هیچ پدرقادر به شناخت فرزندان خود نبود. با گذشت زمان درین دوره تاریخی، در روابط جنسی مرد و زن قیودات، محدودیت ها و تغییراتی به وجودآمد.آنهایی که دریک قبیله زنده گی داشتند وهم خون بودند.ازدواج درمیان شان ممنوع قرارداده شده بود.                                          

درین صورت باشنده گان این قبیله جهت روابط جنسی باید سری به قبایل دیگرمی زدند ، تا جفت مورد پسند خود را دریافت می نمودند. جفت های دلخواه از دو قبیله مختلف ساعت ها و شب ها را درکنارهم، درجنگلات سپری مینمودند . این آمد ورفت ها بعضاً منجربه دوستی ها شد که البته این دوستی ها کوتاه مدت ودرازمدت بود. در نتیجه این دید و بازدید ها و بوجود آمدن  دوستی های درازمدت، زمینه برای ازدواج ها مساعد گردید. و مزاوجت های گروهی به  تدریج ازمیان رفت و جای خود را به ازدواج یک زن با یک مرد داد و بدین ترتیب قدمه های نخستین خانواده های  یک جفتی پا به عرصه وجود گذاشتند و خانواده  را تشکیل دادند.

پیدایش خانواده:                    

خانواده به معنای لغوی آن  « خاندان ، دودمان ، اهل خانه ، زن ، مرد و فرزندان  » است.        خانواده نخستين نهاد اجتماعی است كه در اشكال مختلف درهرجامعه‌ای وجود دارند واز بقاياي سكونت انسان های ماقبل تاريخ ، به مرورسال های طولانی تشکیل شده واز قديمي ترين نهاد حیات اجتماعی محسوب می شوند.

انسان ها از بدو پیدایش خود برروى كره زمين با تشكيل دادن كانونى به نام "خانواده"،عمرى را دركنار يكديگر گذرانيده و فرزندانى دردامان پرمهرخويش پرورانیده و آنها را به ثمررسانیده اند و پس ازگذشت زمان مادران و پدران، جای خود را به فرزندان واگذارشده و خود چشم از جهان بسته اند و درعوض خود خانواده های جدیدی را بوجود آورده اند. به همین گونه این سلسله های نیکو تا کنون به ما ها رسیده و ما نیز مجبوریم که جایگاه خود را به  فرزندان خود وا گذارشویم تا پروسه یا دوران طبیعت به پیش برود وکهنه جای خود را به نوتعویض نماید.                                    

در خانواده ابتدايی بشر، پدر نقش بسيار مهمی داشت. او سرپرست يعنی خانه سالار خوانده می شد واز اقتدار بی حد وحصری برخوردار بود. وظايف او شامل اجرای مراسم مذهبی ، حفظ امنيت خانواده، حفظ اصالت خون وقضاوت بود.از پيوستن چندین خانواده متشكل از پدران، مادران ، فرزندان ، خواهران ، برادران، عروسان ، دامادان ،کاکا زاده گان، عمه زاده گان، خاله زاده گان ماما زاده گان وخويشاوندان ، خانواده های گسترده وهم خون به وجود می آمد كه همه دریک قبیله دورهم منسجم بوده وغير قابل تقسيم تحت نظررئيس واحد می زیستند.  به عباره دیگرخانواده یک واحد حیاتی و اساسی درمجموع فعالیت های اجتماعی و اقتصادی بشری است  که با وحدت و ائتلاف آن پایه های اقتصادی و اجتماعی خانواده شکل گرفته و با متلاشی شدن آن کانون خانواده با همه متعلقات حیاتی، مادی و معنوی آن فرو می ریزد.

"مرگان" دانشمند امریکائی گفته است که در نتیجه مطالعات وتحقیقات زیاد به این نتیجه دست می یازیم که: " خانواده درکاروان زند ه گی بشر راه های  دور و درازی را پیموده واشکال گوناگونی را نظربه هرزمان به خود اختیارکرده است، اشکال خانواده ها درگذشته ها ، با خانواده های امروزی بکلی متفاوت بوده است. بعضی ها چنین می پنداشتند که خانواده ها صرف براساس وحدت ووصلت دو موجود مختلف الجنس « زن و مرد » تشکیل گردیده و متاسفانه زمانی هم اتفاق می افتد که به  نسبت  ناهنجاری ها ، خانواده ها ازهم پاشیده و کانون خانواده ها برهم خورده و نیست و نابود شده اند و یا اینکه دراثر اطاعت و فرمانبرداری فامیل ازهمدیگر، سلسله این خانواده ها با اشکال تغییر یافته گذشته گان تا همین حالا هم ادامه یافته است. "                                  

مطالعات تاریخ بدوی انسانها نمایانگرآنست که روزگاری  بوده که ازدواج های زیاد و زن گرفتن های زیاد، یکدیگر را تکمیل و پروسه زنده گی را سهل تر می ساخته است وازین جهت فرزندان مشترک آن ها به طور دسته جمعی متعلق به همه آن ها بوده است.

 اين زنان بودند كه در طول تاريخ و زمانی كه انسان به صورت وحشی می زيست كانون خانواده را به وجود آوردند و به تدريج به مردان ادب ، هنرمعاشرت ،مهمان نوازي و آداب اجتماعی كه بنياد معرفه النفس و شالوده ي تمدن می باشد به مردان آموختند. رشد و نمو فداكاري ، عشق و محبت و نيز عزاداري براي مرده گان در تمدن انسانی از وجود زن مشتق گرفت و فكر برادری و برابری جهانی از همان اصول اوليه ی مادرتباری سرچشمه گرفت كه همين صفت منشاء تكامل جامعه بود. مشخصات دوران يا جامعه ي زن تباری فقدان كشمكش ها و تضادها ی درونی و عشق ورزيدن به صلح و آرامش بود، اما با آغاز تسلط پدرشاهی همه ی اين اصول رو به زوال رفت و تسلط مردان بر جامعه سبب شد اين اتحاد و برادری همگانی بين انسان ها در هم شكسته و نظام طبقاتی و سلسله مراتب جايگزين آن شود. دوران زن تباری همان دورانی است كه طبق اساتير تمام مردم جهان، مردم درآن با صلح و آرامش می زيستند و به عصر طلائی معروف است.

همان طوری که در بالا گفته آمدیم ، این نوع خانواده هایی را که  ما همین اکنون عضوعده یی از آن ها هستیم درنتیجه صدها تغییر شکل ، درنهایت به شکل امروزی آن درآمده است و روزتا روز درحال تغییروتحول هستند. ممکن پس ازچندین سده شکل دیگری از خانواده ها عرض اندام  نماید.

 جهان امروزی، بازهم تلاش روی زنده گی با همی دارد ، زنده گی ایکه درآن جنگ نه !  بلکه صلح حکمفرما باشد وطبقات بالائی با همه تبعیض ها و یکه تازی های آن محوو نابود شوند. تا خانواده ها در فضای امن زنده گی خود را ادامه داده بتوانند و نگران هیچ نوع خشونت وجنایت نباشند.  

منابع:

تاریخ اجتماعی ایران ازمرتضی راوندی  جلد اول

زن وسکس درتاریخ سیامک ستوده        چاپ چهارم

 

ارسالی شرین نظیری

تـاریخچه وزارت امـور زنـان

شصت و پنج سال قبل (۱۳۲۲ هـ ش) در زمان سلطنت محمد ظاهر شاه، اتحادیه بیست عضوی زنان بنابر ضرورت زمان، نهادی را به نام مؤسسه عالی نسوان به منظور تشکل، آموزش و روشنگری زنان افغانستان در ساحه مرکزی شهر کابل (تعمیرجوار شرقی هوتل سرینای فعلی) ایجاد کردند. دو سال بعد (۱۳۲۴هـ.ش) از اثر پیشنهاد و پیگیری بی بی زینب خواهر امان الله خان برای مؤسسه مذکور یک قطعه زمین در ساحه شهرنو کابل (موقعیت فعلی وزارت امور زنان) خریداری گردید و در آن یک باب کودکستان، مکتب ، سینما و دفاتر کار اعمار شد که سینمای آن به نام زینب مسمی ساختند. در مکتب مؤسسه عالی نسوان آن وقت که مدیریت آنرا خانم رقیه به عهده داشت ، زنان متأهل که بنابر دلایل مختلف از تحصیل باز مانده بودند، درس میخواندند.

مؤسسه مذکور در سال ۱۳۴۲ هـ.ش شامل تشکیل وزارت کار و امور اجتماعی گردید و به نام میرمنو تولنه مسمی شد که تا سال ۱۳۵۷ هـ.ش باالنوبه تحت ریاست حمیرا نورزایی، کبرا نورزایی ، صالحه اعتمادی داکتر نیلاب مبارز به فعالیت خود ادامه داد.

در سال ۱۳۵۷ هـ.ش نام میرمنو تولنه، به کلوپ مرکزی نسوان تعدیل شد. کلوپ مذکور در سال ۱۳۶۵ هـ.ش به انجمن مرکزی نسوان تبدیل گردید و تحت همین نام تا سال ۱۳۷۰ هـ.ش فعالیت کرد.

بعد از رویداد ۷  ثور ۱۳۵۷ هـ.ش شورای سراسری زنان به حیث یک سازمان اجتماعی- سیاسی به رهبری داکتر اناهیتا راتب زاد تشکیل شد که با استفاده از امکانات دولتی فعالیت میکرد. شورای مذکور تا سال ۱۳۷۰ هـ.ش انجمن مرکزی نسوان را که تعداد آن به ۳۶۰  تن میرسید، به واحد دومی خود مبدل ساخت. شورای سراسری زنان افغانستان مصروف فعالیت های اجتماعی و سیاسی سراسری میان زنان بود. این شورا در مرکز و ولایات کشور نهاد های خود را ایجاد کرد. خانم های که در رهبری شورای سراسری زنان افغانستان فعالیت می نمودند، عبارت اند از: فیروزه مرجان، معصومه عصمتی وردک، ثریا، بلقیس تابش، جمیله ناهید، گلجان، شهلا شیرزاد، طاهره دردمل و فوزیه نیکزاد. فعالیت های میرمن تولنه بیشتر به حیث یک نهاد حرفوی و مسلکی محدود به شهر کابل بود و مصروف کار های مثل تدویر کورس های حرفوی و مسلکی خیاطی، قالین بافی، تایپستی، گلسازی، آرایش و دیکوریشن، تدبیر منزل، سوزندوزی و بافت بود.

در سال ۱۳۷۰ هـ.ش با رویکار شدن حکومت مجاهدین در کابل مؤسسه عالی نسوان مجدداً رویکار شدکه در اوایل تحت ریاست محبوبه حقوقمل و بعداً قدریه یزدانپرست فعالیت میکرد.

در سال ۱۳۷۳ خورشیدی وزارت کار و امور اجتماعی موازی با مؤسسه عالی نسوان در تشکیلات خود میرمنو تولنه را احیا و ایجاد کرد که تا میزان ۱۳۷۵ هـ.ش فعالیت مینمود.

میزان سال ۱۳۷۵ هـ.ش فرا رسید، طالبان داخل کابل شدند، دختران و زنان از رفتن به کار و مکتب منع و خانه نشین گردیدند. طالبان، مؤسسه عالی نسوان و میرمنو تولنه را باهم مدغم ساختند و عوض زنان، مردان را استخدام نمودند. حکومت طالبان در سال ۱۳۸۰ سقوط کرد. وزارت امور زنان به اساس توافقات کنفرانس بن، در چوکات اداره مؤقت افغانستان ایجاد گردید و در قوس ۱۳۸۰ هـ.ش به حیث عضو قوه اجرائیه اداره مؤقت معرفی شد. کارمندان اناث و ذکور مؤسسه عالی نسوان و میرمنو تولنه مجدداً جذب و مقرر شدند. وزارت امور زنان در سال ۱۳۸۲ ستراتیژی خود را که متوجه امور خیریه بود، به یک ارگان پالیسی ساز مبدل کرد.

اولین وزیر وزارت امور زنان سیما سمر بود که از سال ۱۳۸۰ تا اواخر ۱۳۸۱ خدمت کرد، داکتر حبیبه سرابی ۱۳۸۱ - ۱۳۸۳ و داکتر مسعوده جلال ازعقرب ۱۳۸۳ تا اسد ۱۳۸۵ بالترتیب به حیث وزرای امور زنان کار نمودند، در اسد ۱۳۸۵ داکتر حُسن بانو غضنفر از پارلمان کشور به حیث وزیر امور زنان رأی اعتماد گرفت. از سال ۱۳۸۰ تا حالا خانم هایی که بحیث معینان مسلکی و پالیسی وزارت امور زنان اجرای وظیفه نموده اند، عبارت اند از: شفیقه یارقین،ثریا صبحرنگ،پوهنیار مزاری صفا، و معینان مالی و اداری عبارت اند از: تاجور کاکر، نجیبه شریف و ملیحه سهاک.

این وزارت دارای 9 ریاست مرکزی و 34 ریاست امور زنان در ولایات میباشد.

اولین مقرره تنظیم اجراآت و فعالیتهای وزارت امور زنان به حیث اداره مرکزی به داخل چهار فصل و ۲۴ ماده به اساس مصوبه شماره ۳ مؤرخ ۱۷/۱/۱۳۸۳ مجلس عالی وزراء تصویب و به اساس فرمان شماره ۲۶ مؤرخ ۴/۳/۱۳۸۳ ریاست دولت انتقالی اسلامی افغانستان منظور گردید. در ماده سوم این مقرره میخوانیم: وزارت امور زنان از تطبیق مشی سیاسی و اجتماعی دولت جهت تأمین و توسعه حقوق مشروع زنان در کشور و رعایت قانونیت در زندگی آنها در ساحه فعالیت خویش مسوؤل میباشد.

ماده چهارم:

 

وزارت امور زنان در انجام فعالیتهای خود قوانین، فرامین نافذه کشور، تصاویب شورای و احکام این مقرره را ملاک عمل قرار داده، تطبیق سالم آنرا در ساحه فعالیت های مربوط تأمین مینماید.

زنان تقصـیری در بدبختی جهانی که مردان سـاخته اند ندارند

اشکی برای ویرجینیا ولف

بيماري افسردگي رواني كه منجر به خودكشي ميشود،گويا درميان بعضي ازاعضاي خانواده ويرجينيا ولف، نويسنده و فمينيست انگليسي،سابقه اي دراز داشت.درسال 1941بعدازپرواز طیاره هاي آلمانی در زمان هیتلر برفراز خانه شان،اوطاقت نياورد وخودراكشت.يكساعت قبل ازاينكه اوخودرا به دریای پیش تعمیر خانه شان بيندازد ،جيبهاي بالاپوشش را پر از سنگهاي سنگين نمود تازودتر درآب غرق شود.مضمون آخرين نامه او به شوهرش بصورت زير است

"لئوي عزيز

من اطمينان دارم كه بيماري جنون بازهم سراغ ام خواهد آمد و فكر ميكنم كه يكبار ديگر طاقت همچون اوقات وحشتناكي را نخواهم داشت.باورنميكنم كه ديگر كاملا شفايابم. درروز،ساعتهاصداهاي مشكوك وناشناس ميشنوم،قدرت تمركزراهم مدتهاست از دست داده ام. به اين دليل دراين شرايط،بهترين كاري كه بنظرم ميرسد،رفع دردسر ومزاحمت براي همه شماعزيزان است. بايد اعتراف كنم كه تو موجب بزرگترين خوشبختي ممكن براي من بودي. توواقعاكه همه چيز من شدي.فكرنميكنم كه بتوان درجهان ،زوجي را يافت كه به خوشبختي مابوده باشند،تااينكه اين بيماري وحشتناك ولعنتي سراغ من آمد.من بيش از اين حاضر به تحمل اين وضعيت نيستم،چون ميدانم كه باعث سختي زندگي تونيزشده ام. يقين دارم كه تو بدون من نيزقادربه ادامه كاروزندگي خواهي بود . مي بيني كه من حتادراينجاتوانايي نوشتن راهم ازدست داده ام ومدتهاست كه ديگرقادربه مطالعه مطلبي نيستم . موضوعي كه يكبار ديگر ميخواستم بگويم،اين است كه تو سبب تمام خوشبختي من در زندگي شدي. تو بي اندازه بامن صبورو مهربان بودي. فكركنم غالب اطرافيان مانيز اينرا متوجه شده باشند . اگر كسي قادربه بهبود ونجات من باشد، يقينا تو آن شخص مي بودي. ولي حيف كه همه چيز،غيراز همدردي و اطمينان به مهربانيهاي تو، مراترك كرده. من نمي خواهم بيش از اين زندگي ات را تلخ و مشكل سازم.

همه شمارامي بوسم .          نامه دوم را به خواهرم بده .              ويرجينياي  شما

 ويرجينيا  ولف درسال 1882 در انگليس بدنياآمد ودرسال 1941 به صورت غم انگيزي درگذشت . قبل از آن،او سه بار:باراول در13سالگي بعد ازمرگ مادر، وباردوم در22 سالگي بعدازفوت پدر،وبارسوم در31 سالگي درشفاخانه رواني ها، دست به خودكشي زده بود .آخرين بار او 59 ساله بود كه به ميل خود،جهان را ترك كرد.

شوهرش يك منتقد ادبي سرشناس بود. پدرش درآغاز يك روحاني مسيحي بود كه بعداز تحصيل فلسفه به روزنامه نگاري، نقد ادبي و نوشتن كتابهاي تاريخي پرداخته بود. اوگرچه فرد ليبرالي بود، ولي طرفدار فرهنگ غالب حاكم سلطنتي عصر ويكتوريايي انگليس شد. ازيك طرف اودخترانش را با ا دبيات و هنرآشنا ميكرد واز طرف ديگر، به آنها درس اخلاق وخانه داري و اطاعت ازشوهرميداد. گرچه محيط خانوادگي آنها فرهنگي بود ولي پدرسالاري  ويكتوريايي همه جا حي و حاضر بود و بيداد ميكرد.

منتقدين ادبي، ويرجينيا ولف را از جمله چهار زن مشهورومهم نويسنده انگلستان ميدانند . ويرجينيا ولف را ميتوان منتقد فرهنگ زمان و جامعه خوددانست.او مينويسد ،گرچه ادبيات مانند لانه تارعنكبوتي سيال ونا مشهود است، ولي واقعيت دارد وآنرا ميتوان بطورتجربي احساس نمود.ويرجينيا ولف را وارث ادبي جويس ميدانند. اوهمچون پروست و جويس درآثارش زمان مشخص و محدودي را توصيف ميكند ومانند جويس و پروست، يكي ازبنيادگزاران داستان كوتاه مدرن اروپااست. ويرجينيا ولف خودراتحت تاثير چخوف ميدانست و اليوت ازمشوقين ادبي اوبود. منتقدين چپ،جهان اورامحدود وآثارش راتخدير كننده ميدانستند.

ويرجينيا ولف مينويسد، بايدنشان داد كه ادبيات بيش ازيك كاپي ونسخه برداري ازواقعيات است . به قول يوناني هاي باستان،سرنوشت تاريخي، اورا ازيك طرف درسردوراهي سنت گرايي وارتجاع ويكتوريايي و از طرف ديگر مقاومت و نوگرايي براي حقوق زنان قرارداد. اوميگفت،ادبيات دوره ويكتوريايي انگليس، بدون استثنا مردانه بود. زنان درباري امپراطوري بريتانيا نيزدرقفس طلايي هستند كه كليد آن در دست مردان است. چون براي هنر نويسندگي، انسان به وقت و آرامش و آموزش لازم احتياج دارد، فقط زناني كه ازدواج نكرده بودند يا فاقد بچه بودند ويا در رفاه ميزيستند، ميتوانستند به آفرينش ادبي بپردازند.

گرچه جهان رواني درون انسان، موضوع رمانهاي ولف است، ولي اوتمايلات رئاليستي درآثارش رانيزنشان ميدهد. اوميگفت، براي جستجوي ارزشهاي انساني بايد در عمق تيره روان انسان غواصي كرد. دركنارجويس اوبجاي واقعيت گرايي، نماينده اصلي ادبيات شرح و توصيف خودآگاهي ويا خودشناسي است . منتقدين چپ، روان شناسانه شدن ادبيات رابه علت بحران اجتمايي و فرهنگي در دوره تحولات سياسي ميدانند كه ازواقعيات دور ميشود تابه روان فرد و انسان بپردازد.

ويرجينيا ولف راميتوان جانبدار گروه ادبي ليبرال-هومانيست دانست كه مخالف اقدامات ماترياليستي و سود پرستي بورژوازي جوان انگليس شد. اواحساس بي وطني روشنفكرانه عصرمدرنيته را همچون جويس با كمك مونولوگهاي استادانه دررمان نشان ميدهد

گرچه ويرجينيا ولف به دليل وابستگي طبقاتي، رابطه اي بازحمتكشان واقشارپايين جامعه نداشت وبامسايل عصر صنعت و طبقه كارگر بيگانه بود، ولي آثارش همچون چخوف، پروست و جويس، نشانه درد زمان هستند . اوبر خلاف رمان مرسوم قرن 19 به تقسيم و تجزيه كردن فرد درجامعه اشاره ميكند كه همچون مهره اي ناچيزوبي ارزشي در ماشين سرمايه داري درجايي نصب گرديده. زمان و ابديت نيز دو سمبول متافيزيك رمانهاي او هستند

ازجمله آثار ويرجينيا ولف : زني پنجاه ساله، امواج، سالها، يك خواننده معمولي ، و در مسيربرج ديده باني هستند . او در كتاب مجموع مقالاتش بنام ، يك خواننده معمولي، دلايل سبك نويسندگي خاص خودرا توضيح ميدهد. گرچه ولف به رسم سنت رمان قرن 19 مينوشت، ولي مدرنيته در ادبيات را درهمه جا آزمايش ميكرد. صاحبنظران او را نماينده نوعي فن داستانسرايي امپرسيونيستي در رمان انگليس ميدانند. اوارزشها وتصورات زيبا شناسانه و استتيك خودرادرداستانهاي كوتاه و رمانهاي طويل اش معرفي نمود . به علت شهامت در تجربه گرايي، او هميشه پا فراتر از توانايي هاي خود گذاشت و غير از سبكهاي سنتي ، نوگرايي را نيزآزمايش كرد. اومينويسد، موضوع تمام رمانها،شرح و توصيف و معرفي قهرمان داستان است.

غيرازتعدادي رمان كه مهمترين اثر ادبي ولف هستند، درمقالات بيشماري اوبه موضوع مورد علاقه اش يعني حقوق و هنر زنان پرداخت . جنبش جديد زنان فمينيست ، به ادعاي مورخين ادبي، ميكوشد آثاربرابري خواهانه اوراتنهابخش مهم نويسندگي ويرجينيا ولف معرفي كند. گرجه اونويسنده، منتقدادبي وهنرمند بود، ولي مشكلات اجتمايي زنان براي نويسندگي رااحساس ميكرد. اوبه موانع ومشكلات مادي واجتمايي بيشمار زنان نويسنده اشاره ميكند. ولف سئوالاتي رامطرح كرد كه حتا امروزه، تازه و مهم هستند،ازجمله: چرازنان نويسنده ، تاريخ ادبيات خاص خودرا ندارند، ياچرا زنان به ژانررمان اينهمه علاقه نشان ميدهند؟. ويرجينيا ولف درسال1924 در دومقاله بنام: اطاقي تنها براي خود، و زنان و هنر نويسندگي، غيبگويانه ازروزي سخن ميگويد، كه زنان اروپايي داراي وقت، پول و اطاقي براي خود خواهند شد. اوراه آزادي زنان را استقلال مادي ازمردان ميدانست. ولف مي نويسد كه جامعه براي مردان ساخته شده، سرگرمي آنها:  پول و خونريزي و دستوردادن و لباس نظامي پوشيدن است. او ميگويد، زنان لباس زيبا مي پوشند تا خودرا محبوب كنند، و مردان براي اينكه ابهت خودرا بديگران نشان دهند،همچون : قاضي، روحاني، استا دپوهنتون، و آدم نظامي. ويرجينيا ولف مدعي بود كه زيبايي نوشته هاي زنان راميتوان از نوشته هاي مردان تشخيص داد. مردان درباره خاطرات خو ددرباره ميدان جنگ ونبرد مينويسند و زنان درباره عشق وتولد وتربيت كودك ولف ازهرگونه همكاري بامردان در زمينه تئوري و عمل خودداري ميكرد. او هيچگاه عضو كميته و سازماني نشد، زير اعلاميه اي راامضا نكرد، دعوت به اعتراض ننمود، چون به نظراوزنان تقصيري دربدبختي جهاني كه مردان ساخته اند، ندارند و نبايد در فعاليتهاي نمايشي و غيرصادقانه مردان شركت كنند.

گروهي از مورخين ادبي، به طنز مينويسند ، تقصير جنبش زنان فمينيست است كه ويرجينيا ولف كتابهاي ادبي بهتري ننوشت، چون او خودرا با مسايل اجتمايي و سياسي زنان مشغول نمود و مسايل ادبي و زيبايي شناسانه هنري را ناديده گرفت و خواسته هاي برابري خواهانه او در باره حقوق زنان را، تكرار حرفها و پيشنهادات زنان مبارز ديگر همزمان و يا قبل از او ميدانند.

ماری کوری زنی که خود را قربانی علم نمود:

ماری کوری در سال ۱۸۶۷ با نام ماریا اسکلو دووسکا در وارسا پایتخت پولند متولد شد او در سن ۱۹ سالگی به پاریس رفت تا در آنجا به تحصیل در رشته شیمی بپردازد . در آنجا با فزیکدان جوان فرانسوی به نام "پیر کوری" آشنا شد و این آشنایی به ازدواج انجامید. او به پیر کوری در انجام آزمایشهای عملی اش درباره الکتریسیته کمک می کرد زمانی که او در سال ۱۸۹۵ در انباری چوبی کوچک که آزمایشگاه او بود شروع به کار کرد نه او و نه هیچ کس دیگر چیزی درباره عنصر شیمیایی رادیوم نمی دانست این عنصر هنوز کشف نشده بود البته یکی از همکاران پژوهشگر پاریسی فزیکدان فرانسوی «هانری بکرل» در آن زمان تشخیص داده بود که عنصر شیمیایی اورانیوم پرتوهایی اسرار آمیز نامرئی از خود می افشاند او به طور اتفاقی یک قطعه کوچک از فلز اورانیوم را بر روی یک صفحه فلم نور ندیده که در کاغذ سیاه پیچیده شده بود گذاشته بود صبح روز بعد مشاهده کرد که صفحه فلم درست مثل اینکه نور دیده باشد سیاه شده است بدیهی بود که عنصر اورانیوم پرتوهایی را از خود ساطع کرده بود که از کاغذ سیاه گذشته و برصفحه فلم اثر کرده بود. بکرل این فرایند را دوباره با سنگ معدنی موسوم به (Pitch-blende) که سنگی سخت و سیاه قیرگون است که از آن اورانیوم به دست می آید- تکرار کرد این بار اثری که سنگ بر روی صفحه فلم گذاشته بود حتی از دفعه قبلی هم قو یتر بود بنابراین می بایست به غیر از عنصر اورانیوم یک عنصر پرتوزای دیگر هم در سنگ وجود می داشت او فرضیه خود را با خانواده کوری که با او دوست بودند مطرح کرد آنها نیز این راز را هیجان انگیز یافتند این چه پرتوهای نادری بودند که در اشیایی که پرتوهای نوری معمولی از آنها عبور نمی کرد نفوذ می کردند و از میان آنها می گذشتند؟ در آن زمان "پیر کوری" در مکتب فزیک تدریس می کرد ولی او تمام وقت آزاد خود را به کار می برد تا به همسرش در آزمایشهایی که انجام می داد کمک کند رئیس مکتب فزیک یک انباری مخروبه در گوشۀ حویلی مکتب را در اختیار آنها گذاشت این انبار فضایی بود که آنها می توانستند بدون هزینه ای دریافت کنند و بنابراین آن را قبول کردند قدم بعدی این بود که سنگ معدنی سیاه را تهیه کنند. اگر می خواستند اقدام به خرید آن کنند بسیار قیمت تمام می شد آنها به طورکلی اندکی اطلاع یافتند که دولت اتریش هزاران کیلو از این سنگها دارد که چون اورانیومش را جدا کرده اند آنها را بی ارزش می دانند چون خانواده کوری دنبال اورانیوم نبودند بلکه عنصر ناشناخته جدیدی را جستجو می کردند این زباله ها را درست همان چیزی یافتند که به آن نیاز داشتند ماری و پیر کوری این توده های کثیف را با بیل درون دیگهای بزرگی می ریختند آنها را با مواد شیمیایی مخلوط می کردند و بر روی یک اجاق قدیمی چدنی حرارت می دادند. دود سیاه و بدبوی غلیظی که از دیگها برمی خواست نفس آنها را تقریباً بند می آورد و اشک چشمانشان را سرازیر می کرد. "پیر" به اندازه گیری ها و بررسی نتایج پرداخت آن دو نفر عمدتاً شدت پرتوهای کانی ها و نمکهای مختلف اورانیوم و اورانیوم فلزی را اندازه گیری می کردند در نتیجه تجربه های زیاد آنها این بود که ترکیبات اورانیوم کمترین رادیواکتیویته را داشتند. رادیواکتیویته اورانیوم فلزی از آنها بیشتر بود و کانی اورانیوم که معروف به پشبلند بود بیشترین رادیواکتیویته را داشت این نتایج نشان می داد که احتمالاً پشبلند محتوی عنصری است که رادیواکتیویته اش خیلی بیشتر از رادیواکتیویته اورانیوم است در دوازدهم آاپریل ۱۸۹۸ کوری ها نظریه خود را به آکادمی علوم پاریس گزارش کردند در چهاردهم اپریل کوریها با همکاری لمون شیمیدان فرانسوی به جستجوی عنصر ناشناخته مزبور پرداختند

نتیجه گرانبهای این کار پرزحمت و طاقت فرسا تنها چند قطره ازماده ای بود که آنها این ماده را در لوله های آزمایشگاهی نگهداری می کردند بر اثر این کارهای طاقت فرسا در نخستین زمستان ماری کوری دچار نوعی عفون و التهاب ریوی شد تمام فصل را مریض بود ولی پس ازبهبودی کار پختن مواد در دیگها را در آزمایشگاه از سر گرفت سال پس از آن نخستین دخترش به نام ایرنه متولد شد پیر و ماری کوری در ماه جولای  همان سال توانستند این مسئله را انتشار دهند که سنگ معدن (Pitch-blende) به غیر از عنصر اورانیوم دو عنصر پرتوزای دیگر را نیز در خود دارد نخستین عنصر را به یاد محل تولد و بزرگ شدن ماری کوری که لهستان (Poland) بوده است، پولونیوم (Polonium) نامیدند و دومین عنصر را که اهمیت زیادی داشت رادیوم نامیدند که از واژه لاتین radius به معنی پرتو الهام می گرفت. در بیست و ششم دسمبر سال ۱۸۹۸ اعضای آکادمی علوم پاریس گزارشی تحت عنوان «درباره ماده شدیداً رادیواکتیوی که در پشبلند وجود دارد» آگاه شدند و این روز تاریخ تولد رادیوم است. پیدایش رادیوم در میان عناصر رادیواکتیو طبیعی تقریباً به فوریت ثابت کرد که این عنصر مناسبترین عنصر رادیواکتیو برای بسیاری کارهاست به زودی معلوم شد که نیمه عمر رادیوم نسبتاً زیاد است (۱۶۰۰ سال) کشف رادیوم یکی از پیروزیهای بنیادی علم است بررسی های انجام شده روی رادیم موجب دگرگونی های اساسی در دانش بشر درباره خواص و ساخت ماده شد و منجر به شناخت و دستیابی به انرژی اتومی شد خانواده کوری به همراه بکرل به خاطر کشفی که پس از آن همه کارطاقت فرسا به آن نائل شدند در سال ۱۹۰۳ جایزه نوبل (فزیک) را از آن خود کردند و به این ترتیب توانستند قرضه هایی را که برای کارهای پژوهشی طولانی خود گرفته بودند، پرداخت کنند.

پیر کوری در سال ۱۹۰۶ در ۴۷ سالگی به علت تصادم با موتر درگذشت "مادام کوری" پس از مرگ شوهرش به مطالعات خود ادامه داد و در سال ۱۹۱۰ موفق به تهیه رادیوم خالص گردید در این هنگام استاد سوربون و عضو آکادمی طب شد و در سال۱۹۱۱ برای دومین بار به دریافت جایزه نوبل نائل شد (ماری کوری به غیر از لینوس پاولینگ (برنده جایزه نوبل در شیمی در سال ۱۹۵۴، برنده جایزه صلح نوبل در سال ۱۹۶۲) تنها انسانی است که دوباره این جایزه ارزشمند را از آن خود کرده است.) مادام کوری در چهارم جون ۱۹۳۴ یعنی بیست و هشت سال بعد از مرگ شوهرش و در سن ۶۷ سالگی درگذشت.

این واقعیت که پرتوهای رادیوم می توانند بافتهای زنده اندامها را از بین ببرند به عنوان مهمترین دستاورد کشف کوریها مشخص گردید داکتران و پژوهشگران علوم طبی به زودی دریافتند که به این وسیله می توانند غده ها و بافتهای بدخیم را که در سرطان و همچنین بیماریهای پوستی و غدد ترشحی بروز می کنند، از بین ببرند بسیاری از بیماران سرطانی که توانسته اند با موفقیت معالجه شوند و از مرگ نجات یابند عمر دوباره و سلامتی خود را مرهون تلاشهای ایثارگرانه و خستگی ناپذیر و انگیزه والای این زن بی همتا هستند.

هیفا منصور نخستین زن فیلمساز عربستان سعودی است

که در کشوری که در آن ساختن سالن سینما ممنوع است، فیلم «وجدا» را با شرکت بازیگرانی اهل عربستان سعودی ساخته است. این اولین فیلم تاریخ عربستان سعودی است.

خانم منصور ۳۹ ساله تا چند سال قبل و پیش از تحصیل در رشته فیلم در استرالیا کارمند شرکت نفت سعودی بود: «وقتی سی ساله شدم واقعا دلم می خواست صدایی داشته باشم. در عربستان سعودی مردم به حرف های زنان گوش نمی دهند و برای گفت وشنودهای جدی به سراغ مردها می روند. من عاشق سینما بودم و برای همین هم تصمیم گرفتم فیلمساز بشوم».

فیلم «وجدا» به نوشته و کارگردانی هیفا منصور، روایت دختر ۱۱ ساله ای است که در یک جامعه سنتی درحومه ریاض زندگی می کند و تنها آرزویش داشتن یک دوچرخه است. آرزویی که اجازه به واقعیت پیوستن ندارد

خانم منصور می گوید: «من یک خواهرزاده دارم که خیلی باهوش است و همیشه دلش می خواست وارد اجتماع بشود اما خانواده سنتی به او اجازه رشد نمی داد و ناچار خانه نشین شده بود. من برای نوشتن این فیلمنامه از زندگی او الهام گرفتم».

هیفا منصور می گوید: «البته انجام ورزش های خارج از خانه مثل دوچرخه سواری و یا حتی رانندگی برای دخترها از لحاظ قانونی ممنوع نیست اما جامعه آن را برازنده نمی داند ».

خانم منصور امیدوار است که فیلم «وجدا» بتواند نظرات مردم عربستان را در رابطه با زنان و هنر فیلمسازی عوض کند: «امیدوارم تماشای این فیلم دخترهای دیگر را به فکر ساختن فیلم بیندازد».

خانم منصور می گوید بارها توسط افراد ناشناسی تهدید به مرگ شده است: «این اصلا برایم اهمیت ندارد چون اغلب افرادی که که در عربستان سعودی کار رسانه ای انجام می دهند دائما مورد تهدیدند».

هیفا منصور که در خانواده ای نسبتا آزاد رشد کرده است می گوید: «پدرو مادرم دوست داشتند دخترهایشان به انجام کارهایی که دوست دارند بپردازند. با وجود همه فشارهایی که روی پدرم بود او به حرف مردم اعتنایی نکرد».

ساختن فیلم «جدا» که محصول مشترک سعودی و آلمان است سه سال به طول انجامید: «من می خواستم با یک شرکت اروپایی همکاری کنم تا بتوانم از این طریق فیلمم را در سطح جهان به نمایش بگذارم».

فیلم قرار است تا اواخر امسال در عربستان سعودی هم به نمایش گذاشته شود:«اگر مردم سعودی بخواهند این فیلم را ببینند باید به بحرین بروند. این خیلی غم انگیز است که فیلمی را که در کشور خودشان تهیه و فیلمبرداری شده، نتوانند همانجا تماشا کنند».

هیفا منصور در طول سال ها برای تماشای فیلم های سینمایی مجبور بوده است راننده اش را به همراه یک فهرست اسامی این فیلم ها به مغازه کرایه دی وی دی بفرستد:«زن ها اجازه ورود به داخل این مغازه ها را ندارند. البته این مسئله هرگز من را از تماشای فیلم منصرف نکرد».

به اعتقاد هیفا منصور وقتی ساختن فیلم ادامه پیدا کند سینماها هم ساخته می شود:« این روزها بسیاری از جوانان سعودی به هنر فیلمسازی علاقمندند. اینها متعلق به نسلی هستند که از دوربین و تلفن موبایل استفاده می کند و دیگر نمی شود آن ها را از بقیه جهان جدا نگه داشت».

در بخش پرسش و پاسخ پس از اکران فیلم خانم منصور درمورد چالش هایی که پیدا کردن بازیگر برای ایفای نقش در فیلم «وجدا» داشته است صحبت کرد: «پیدا کردن بازیگر زن در عربستان سعودی تقریبا غیر ممکن است. هیچ زنی حاضر نیست برخلاف جهت محافظه کارانه جامعه حرکت کند. حرکتی که توهین به اسلام محسوب می شود».

با این همه هیفا منصور توانست موافقت ریم عبدالله، یکی از معروف ترین ستارگان تلویزیون سعودی، را برای ایفای نقش اصلی قهرمان بزرگسال فیلم جلب کند: «ما اجازه نداشتیم برای آزمون بازیگر، در نشریات آگهی چاپ کنیم و ناچار از طریق دوست و آشنا بالاخره یک هفته قبل از فیلمبرداری دختربچه ایفاگر نقش وجدا را هم پیدا کردیم»

فیلمبرداری در محلات مختلف عربستان سعودی هم خالی از اشکال نبود. اماکنی که مردم خشمگین آن با حضور دوربین که نمادی از فساد می دانستند، مخالف بودند.

 

وقتی تو را دیدم

فیلم تازه آن ماری جاسر، «وقتی تو را دیدم» یکی از تازه ترین آثار سینمای فلسطین است

داستان فیلم به سال ۱۹۶۷ باز می گردد و به روزهای پس از پیروزی اسرائیل در جنگ ۶ روزه ای که منجر به تصرف نوار غزه، کناره باختری رود اردن و صحرای سینا شد

موج کثیری از پناهندگان فلسطینی از جمله قهرمان داستان خانم جاسر، طارق و مادرش به اردوگاه های شلوغ سازمان ملل متحد در کنار رود اردن هجوم می آورند. اردوگاه هایی که بسیاری از پناهندگان را از سال ۱۹۴۸ در خود جای داده است

طارق که از بیماری اوتیسم رنج می برد در اردوگاه مورد آزار و اذیت بچه های دیگر است و نمی تواند با شرایط پیش آمده ومکان تازه ارتباط برقرار کند. او با آرزوی دیدار پدر غایب و گم شده اش در اطراف اردوگاه پرسه می زند

زندگی توهمی طارق، آرزوی ناممکن او برای بازگشت به خانه و بیهودگی زندگی پناهندگی در انتظار آینده ای نامعلوم، با یکی از نطق های یاسر عرفات مسیر تازه ای می یابد

طارق در نهایت از اردوگاه خود فرار می کند و به فدائیان یا ایده آلیست های جوان فلسطینی می پیوندد که در آن زمان می خواهند سرزمین خود را پس بگیرند. اما طارق به زودی در آنجا هم خود را بیگانه می یابد

آن ماری جاسر که پیش از این فیلم «نمک دریاها» را ساخته است امروز یکی از چهره های شاخص سینمای مستقل فلسطین در صحنه بین المللی به شمار می رود

او می گوید: «می خواستم درباره این دوران مهم از تاریخ فلسطین یک فیلم داستانی بسازم. می خواستم امیدهایی را که در آن دوران در میان فلسطینی ها وجود داشت به نمایش بگذارم. دورانی که مردم فلسطین فکر می کردند سرنوشتشان به دست خودشان است و می توانند کاری انجام بدهند. اعضای فدائیان در آن زمان داوطلبانه جلو آمده بودند چون تصور می کردند که بازگشت به مناطق اشغالی امکان پذیر است. با وجود همه ضربه های روحی و روانی باز هم این امیدواری وجود داشت»

با این همه خانم جاسر می گوید قهرمان خردسال فیلم او سیاسی نیست: «طارق فقط می خواهد به خانه اش برگردد. در اردوگاه ها نام این پناهنده ها ثبت شده و آن ها منتظرند که به خانه هایشان بازگردند. آن ها بر این باورند که یک روز بالاخره این اتفاق می افتد. البته امروز ما می دانیم که این پناهندگان هنوز هم در این اردوگاه ها هستند»

آن ماری جاسر معتقد است فیلم «وقتی تورا دیدم» نگاهی است رمانتیک به گروه فدائیان فلسطین از دیدگاه قهرمان خردسال فیلم: «اما درعین حال ما آن تنش ها و بروز کشمکش های درونی را هم حس می کنیم. ما می دانیم که بعدها افرادی از همین گروه به جناح های چپ یا راست متمایل می شوند. اما این دغدغه طارق نیست و او گرفتار این فعل و انفعالات نمی شود. او به هدف اصلی اش که بازگشت به خانه است وفادار می ماند»

خانم جاسر می گوید: «برای من این فیلم پرسشی است همیشگی که از یک نسل داشته ام. این که چرا آنها مثل طارق به هدف اصلی شان وفادار نماندند؟»

بی بی سی

 

www.Voiceofwomenafg.blogspot.com

 

:زنده گی بشر درجامعه بدوی

شیرین نظیری

نقش زن درپروسه تولید دردوره پیش از تاریخ:

قسمیکه همه میدانیم،خانواده یک واحدحیاتی واساسی درمجموع فعالیت های اجتماعی و اقتصادی بشری بوده که باوحدت وائتلاف آن پایه های اقتصادی واجتماعی خانواده شکل گرفته وبامتلاشی شدن آن کانون خانواده با همه متعلقات حیاتی،مادی ومعنوی آن فرومی ریزد.

باوصف آنکه خانواده هادر زمان های گذشته باوسایل بسیار ساده وابتدائی تولید سروکارداشتند. اما همه اعضای خانواده مثل سلسله زنجیری به همدیگرمرتبط وپیوسته بودند وبااتحادو وحدت کامل اموراقتصادی خود را موفقانه به پیش می بردند. زیرا درآن زمان تبعیض جنسیتی، تقسیم کارو فشارمالک به رعیت وجود نداشت وهرکه مجبور بود که نظر به نیازمندی و بقای حیات  خود کار کند وغذای مورد ضرورت خود را آماده سازد. زنان نیز جهت ادامه حيات خود وکودکان شان، مصروف تهیه مواد غذائی بودند واز ریشه وساقه نباتات، گل ها و تخم های پرنده گان استفاده می نمودند. موضوع بسیار مهم و دلچسپ اینست که ، زنان درحین پالیدن و کاویدن ریشه های نباتات ، دانه های حبوبات را نیزدریافت  نمودند. یک مقداراین  دانه ها را مصرف روزانهً خود نموده و متباقی آنرا برای روز مبادا در زیر خاک از انظار پنهان کردند. روزی متوجه شدند که حبوبات مخفی از زیر خاک سربیرون کشیده ومانند خودرا دوباه بوجود آورده اند. از آن روز به بعد، زنان مقدار مورد ضرورت دانه ها را صرف و بقیه را جهت کشت سال آینده محفوظ نگه میداشتند. بدین ترتیب زن ها ، قادربه تهیه مواد غذائی خودوکودکان شان شدند.

شایان یاد آوریست که ،این اولین ابتکار بشربود که توسط زنان صورت گرفت و تا امروز ادامه دارد. ازآن روز به بعد از یک سوغذای مناسب برای مادران و کودکان بوجود آمد وازسوی دیگر خطراز بین رفتن شان توسط حیوانات وحشی ودرنده از میان رفت. زیرا مادران با کودکان شان مجبور نبودند که فاصله های دورودراز را به خاطردریافت غذا طی کنند ویا اینکه از بی غذائی تلف شوند.

  باید به افتخار نوشت که این زنان بودند که برای نخستین بارموفق به کشف زراعت شدند و تا امروز ادامه دارد. اما برای  نگارنده این سطور جای تاسف درین جا است که یک روزهم از طریق رسانه های جمعی  شنیده نشد که گفته باشند : زنان اولین مخترعین در روی کره زمین هستند؟ زیرا اگر درواقعیت به زن وقت داده می شد، مانند ماقبل تاریخ ، اکثریت اختراعات و اکتشافات توسط آنها به بسیارخوبی و دقت کامل انجام می شد ، تکنالوژی راه  رشد و پیشرفت خود را می پیمود و همه آثارکشف شده به خاطر بهبود زنده گی بشرمورداستفاده قرارمی گرفت نه به خاطر نابودی بشریت و نابودی طبیعت.

درآغازحيات انسانهای بدوی، مرد تنها مصروف شکار حيوانات بود و گاهی هم نوزاد های حيوانات را اسير نموده، با خود به منزل می آورد. زنان نیزتعدادی از نوزادهای حيوانات وحشی را به خانه نگهداری می نمودند و تا اينکه آهسته آهسته آنها را زنان رام ساختند وبرخی ازاین حيوانات با ابتکار زن اهلی گرديد و به مرور زمان رمه ها و گله های زیادی یکی پی دیگر بوجود آمدند و این ابتکاردر بين گروه های آن دوره مروج گردید. با تربيت نمودن حيوانات خانه گی بود که زمينه های استفاده از شير، پوست، گوشت، استخوان، روده، پشم، شاخ وغيره نيز بدست آمد که از يک طرف غذای پروتينی و موادهای مفيد ديگر به صحت و رشد دماغی انسان کمک می کرد و از سوی دیگریک منبع بسیار خوب و قابل افزایش نسبت به سایررشته های تولیدی بود به خصوص انکشاف زراعت و ایجاد انبارهای علوفه ، باعث ایجاد غذای کافی به شبان ها گردیده وهم چنان این وضع به سرعت توالد و تکثر حیوانات رابلند برده و باعث تشویق و کنترول مردان از بهره دهی این ثروت ساده و پردرآمد شده وبدینترتیب مازاد تولید در زراعت ومالداری به وجود آمده و به تسلط مرد افتاد.

قسمیکه قبلاً یاد آوری نمودیم، کارمرد ها شکار، ماهی گیری و جنگ بود ؛ ولی با افزایش زراعت و مالداری دیگرمردان مجبوربه رفتن به جنگلات و شکارحیوانات نبودند. زیرا آنها نیزغذای خود را، خود شان تهیه می نمودند وضرورت زیاد به شکارحیوانات نداشتند.

تا زمانیکه که این اصول "مادر تباری " برقرار بود اصل و نسب صرف از جانب مادرمعین می شد. میراث به نزدیک ترین اقوام ، هم خون جانب مادرمی رسید زیرا ثروت باید درحلقه ثابتی که ازخویشاوندان هم خون ، شاخه زن باقی می ماند؛ ولی پس از آنکه  دراثر گله داری و پیشرفت زراعت ثروت فزونی یافت و موقعیت اجتماعی و اقتصادی مردان بالا رفت، به این فکر افتادند که رسم موجود میراث را به نفع فرزندان خود دگرگون سازند. این تحول به عقیده بعضی ازجامعه شناسان از شگفت ترین وحیرت انگیز ترین ودرنهایت از بزرگترین انقلابات اجتماعی است.

درجامعه اولیه یا بدوی همه افراد بشر منجمله زنان و مردان در برابری کامل نسبت به یکدیگر زنده گی می کردند وعلت برابری زن و مرد و رابطه عادلانه ، هماهنگ و انسانی ، همانا فقدان مالکیت خصوصی و نبود جامعه مرد سالاری بود.

نامه های سرگردان

ارسالی: سیده طلوع

این نامه انعکاس واپسین طپش قلب محنتبار یکی از هزاران زن بیگناه است که اجتماع ـ در ظلمت شب احتیاج....کلمه شرافت را  از قاموس زندگیش ربوده است

این نامه، اخرین نامه ی یک فاحشه است

کاش نامه رسان ،هرگز این نامه را به مادر این زن تیره بخت نمی رساند

کارو

مادر جان!..این اخرین نامه ای است که از یک وجبی گور زنده گی واژگون بخت خود برای تو می نویسم

فاصله ی من ـ فاصله ی پیکر درهم شکسته ی من ـ با گور بی نام ونشانی که در انتظار من است ،یک وجب بیش نیست

این نامه ، هذیان سرسام آور رؤیای وحشتناکی است که در قاموس خانواده های بدبخت ، نام مستعارش زندگیست

مادر جان !... شایدآخرین کلمه ی این نامه،  به منزله نقطه ی سیاهی باشد بر آخرین جمله ی داستان غم انگیز زندگی از یاد رفته ی دخترت.

خدامیداند که در واپسین لحظات عمر،خون آلود هوس های مست وتک نفس های ننگ وبد نامی وفراموشی،جان زهر آلود را در آغوش پر محنت تو، با دست تو به مرگ می سپردم....افسوس که تو اینجانیستی... نه تنهاتو،هیچکس اینجانیست،جزاین پیکر در هم شکسته ام وپیرمردی رنجور،که با در یافت بیست ریال(بیست ریالی که مزدآخرین همآغوشی من است) نامه ای را که اکنون می خوانی به جای من،برای تومی نویسدچقدر دلم می خواست پیشتو باشم..وپس از سه سال جان کندن تدریجی هم آغوش با سوداگران ورشکست شهوت ...دربستر

مادر جان !..می دانم که با خواندن این نامه،به خاطربخت سیاهی که دخترت داشت تا سرحد جنون خواهی گریست

گریه کن مادر!.بگذار اشکهای تو سیل بنیان کن بنای شرافت کاذبی باشد که در این دنیای دون ،منهای پول،پشتوانه ی زندگی هیچ تیره بختی نیست .

دختر تو مادر ،دارد همین حالا ،پای دیواری سینه شکسته،در کمال ناکامی وبد نامی می میرد

ای کاش دختردر به در تو که من بد بخت باشم، میتوانست بامرگ خود ، انتقام شیر حلالت  را ازندگی حرامی که داشت بگیرد.

مادر جان!...خواهش می کنم اجازه بدهی قبل از مرگ،هرچه درد بی درمان در پهنه ی این دل ماتمزده دارم ، به صورت قطره های سرگردان مشتی سرشک دیده گم کرده،به دامان محبتبار تو بسيارم

می دانم  هرگز باور نمی کردی این چنین نامه ای بدست تو برسد تو بر حسب نامه های گذشته ی من ،دخترت را زنی نحیب می دانستی که شرافتمندانه ،دور از خانه و کاشانه،نان مادر ستمدیده وخواهر یتیمش را به دست می اورد...چگونه بگویم مادر

که از بخت بد من بد بخت، در عصری به دنبا امده ام که شرافت،به طور رقت انگیزی بازارش کسادست

میدانی یعنی چه، مادر،یعنی همه ی هرچه تاکنون به تو نوشته ام دروغ محض بوده است دروغ محض...اما اجتناب ناپذیر

خدا میداندکه هیچ دلم نمی خواست دل شکسته ات را بار دیگر بشکنم... همه ان نامه ها را ده روز دیگر که مصادف با بیست وچهارمین سال تولد من در حقیقت بیست وچهارمین سال تولد یک بدبختی بی زوال است ؛به سوزان ..وخاکستر سردشان را لابلای بستر پاره پاره ی من که مات ودست نخورده وبی صاحب در کنج کلبه ی فقیرمان افتاده است، دفن کن... بگذار خاکستر آن نامه ها، لاشه های افتخار من باشد... افتخار اینکه حد اقل انقدر تو را عزیز میداشتم که تا وابسین لحظات مرگ، نگذاشتم حتی در تصویر بیچارگی من، شریک باشی

مادر جان! در تمام مدت این سه سالی که مرا به این قبرستان بی سرپوش آرزوها و آمال انسانی، این اخرین ایستگاه امید بیکاران خانه به دوش شهرستانی،این تهران خراب شده، روانه کردی، برحسب راه نکبت به دوش شهرستانی، این تهران خراب شده،روانه کردی، بر حسب راه نکبت باری که این اجتماع هرزه بیش پای زندگی غریب من گذاشت، من یکی از بی پناه ترین و بی گناه ترین گناهکاران روزگار بوده ام

افسوس!... هزار افسوس... که ضربان نا مرتب قلبم فرصت نمیدهد تا آنچنان که میخواستم جزيات گذشته ی اندوهبارم را برایت شرح دهم. همانقدر باید بگویم که- به مرگ تو مادر- هیچ نفهمیدم چطور شد که زندگی به سرنوشتی اینقدر دردناک، دچارم کرد. سه سال تمام، شب وروز، کار من پاسخ دادن به تمنای هرزه ی مشتی نامرد که در ازای پولی ناچیز، همه ی مستی ها، پستی ها، و رذامت های خود را وحشیانه در لذت زاییده از پیکر خسته و تب آلود من ، خلاصه میکردند... آه، خداوندا!...چه سرنوشتی وحشتناکی

در عرض این سه سال، سرتاسر آرزوهای من، اشک ها و عشق های پنهانی من، بازیچه ی خنده ها، محبت ها و پایکوبی های ساختگی بود

در عرض این مدت، هرگز فرصت اینکه چند دقیقه از ته دل به خاطر سیه روزی خودم اشک بریزم نداشتم

تنها یکباره، تقریبآ شش ماه پیش بود که در کشمکش یک درد جانگاه، صمیمانه خندیدیم... اما به خدا، مادر، اگر بدانی این خنده تصادفی را چقدر وحشیانه در لرزش لبانم شکستند!... اگر بدانی

آری مادر جان، شش ماه پیش در همان خانه ایکه آشیانه حراج تد ریجی ناموس محتاج من بود، صاحب فرزندی شدم

از چه پدری؟!... از چند پدر؟!... این ها را هیچ نمی دانم... اما آنچه مسلم بود، خدا برای نخستین بار بزرگترین نعمت هاراـ نعمت مادر بودن را به من ارزانی کرد

شبی که دخترم، به دنیا امد تا صبح از خوشحالی خوابم نبرد... برای چند ساعت همه ی درد ها،دربدری ها، ګرفتاری ها را فراموش کرده بودم... احساس میکردم که زنی نجیبم و در خانه ی محقر و آبرومند برای شوهر مهربانم طفلی زیبایی به دنیا آورده ام... و فردا صبح پدرش از دیدن او

اخ مادر چه می گویم؟!... چه میخواهم بگویم

آه... ای آرزوهای خام... ای آرزو های ناکام

مادر جان!... اگر بدانی فردای آن شب چه برسرم آوردند؟

(ریس) آن خانه نفرین شده، بچه ام را از دستم گرفت، به زور گرفت. قدرت اینکه از جا تکان بخورم نداشتم... هر چه فریاد کردم ماما!... ماما!... فریادم در دل سنگ اش موثر واقع نشد

آخ مادر، به بین سرنوشت، کار انسان را به کجا میکشاند... که در خانه ای چنینن رسوا، به زنی رسوا که ریس خانه است، باید( ماما) گفت... آخ بیچاره مادر

باری... بچه ام را از اغوشم بیرون کشیدند... بردند... هنگامیکه برای اخرین بار نگاهم به قیافه ی معصوم طفل بیگناه افتاد، مثل اینکه با یک نگاه سرگردان از من برسید:(چرا)؟

دخترم را بردند... و بر حسب قوانین حاکم بر اینچنین خانه ها، اورا در خلوت محض به خاک سرد کوچه ها سپردند

چه میدانم؟!... شاید این حکمت خدابود. شاید خدا فکر کرده بود که مردنش بهتر از ماندنش است... دنیایی که سرنوشت دختر زن نجیبی چیزی تو را به اینجا میکشاند، چه سرنوشتی می توانست نصیب دختر یک فاحشه ی بد بخت کند

                                                 «««   «««     «««

پس از دخترم، مرا هم از خانه بیرون کردند... از کار افتاده بودم... درد فقدان بچه، کمرهستی مرا شکسته بود

مادر جان... تصادفی نیست که شش ماه است نزد تو خجلم و نتوانستم مقرری ماهانه برایت بفرستم

به خدا مادر جان در عرض این ششماه درامدم حتی آنقدر نبوده است که یک شب با شکم سیر به خواب روم

چه خواب؟!... چه شکم؟!... چه بدبختی؟!... شش ماه تمام است که شب و روز در کوچه ها و پس کوچه ها ویلانم... در عرض این شش ماه، به صد جور مرض استخوان سوز گرفتار شدم

دیگر نمیتوانم حرف بزنم، بغض دارد خفه ام میکند. بغض نیست... مرگ است!!... مرگ در کار تحویل گرفتن پس مانده ی جان من است

خدا حافظ مادر

شیرت را بمن حلال کن: به خواهر کوچکم هرگزنگو که خواهرنگون بختش چطورزندگی کرد، و چطور مرد؛  نه؛ مادرجان... نگو

خدا نگهدار تان

پایان

www.Voiceofwomenafg.blogspot.com

نودنو رنگی که فقط زنان درک می‌کنند

دانشمندان بر این باورند که برخی زنان قادر به درک ۹۹ رنگ بیشتر نسبت به میانگین معمول هستند که البته از آن آگاه نیستند.

به گزارش ایسنا، دکتر گابریل جوردن، محقق موسسه علوم اعصاب ۱۲ سال را بر روی ماموریتی برای یافتن یک انسان با دید ابرانسانی صرف کرده است.

بینایی یکی از پیچیده‌ترین احساسات بوده و چگونگی دریافت رنگ توسط چشم با سلولهای چشمی به نام مخروط انجام می‌شود. هر مخروط اجازه دیدن ۱۰۰ سایه را می‌دهد

بیشتر افراد از سه نوع مخروط برخوردارند که با عنوان «سه رنگی» توصیف می‌شوند از این رو کل تعداد ترکیبات آنها حداقل یک میلیون است.

افراد دچار کور رنگی تنها از دو مخروط برخوردار هستند که آنها را «دو رنگ» می‌سازد. اکثر حیوانات و البته از هر ۱۲ مرد و از هر ۲۵۵ زن یکی کور رنگ هستند.

این در حالیست که دانشمندان می‌دانستند همچنین افراد «چهار رنگ» نیز وجود دارند که از چهار نوع مخروط برخوردار هستند و دکتر جوردن موفق به شناسایی یک فرد با این مشخصات شد که به « cDa29» موسوم بوده و دکتری در شمال انگلیس است.

اما این مسأله به یک معمای بغرنج تبدیل شده است. اینکه چگونه ممکن است بینایی یک زن چنان پیشرفته باشد در حالیکه دیگران با وجود چهار مخروط این گونه نیستند.

جوردن در گفت‌وگو با مجله دیسکاور گفت: ما اکنون می‌دانیم که چهار رنگی نیز وجود دارد اما هنوز نمی‌دانیم که چه چیز به یک فرد اجازه داده تا بطور کارکردی چهار رنگی باشد در حالیکه بیشتر زنان برخوردار از چهار مخروط این گونه نیستند و این که چرا در مورد مردان اینطور نیست؟

تحقیقات در مورد کور رنگی در سال ۱۹۴۸ نشان داد که این شرایط به نظر در خانواده‌ها ارثی است اما تنها بر مردان تاثیر می گذارد. آنها از دو مخروط عادی در کنار یک مخروط جهشی برخوردار بودند که به نظر در برابر رنگهای سبز و قرمز از حساسیت کمتری برخوردار بود.

این در حالی بود که زنان در خانواده از سه مخروط در کنار یک مخروط جهشی اضافی برخوردار بودند

به گفته دو فریس، دانشمند اتریشی که این پژوهش را نوشته، این زنان بطور متفاوتی به دلیل وجود مخروط چهارم قادر به درک رنگها هستند.

این امر می‌تواند در توضیح چرایی تاثیر کور رنگی بر مردان بیشتر از زنان کمک کند.

 

مجله انترنتی زن  

زیبائی یک زن در چشمانش نهفته است

پسر كوچكی از مادرش پرسيد: چرا گريه مي كني؟

مادرش به او گفت : برای اين که من يك زن هستم

پسر بچه گفت: من نمي فهمم

مادرش او را در آغوش گرفت و گفت : تو هيچگاه نخواهي فهميد

بعدها پسر كوچك از پدرش پرسيد : چرا مادر بي دليل گريه مي كند؟

پدرش تنها توانست به او بگويد : تمام زن ها براي هيچ چيز گريه مي كنند؟

پسر كوچك بزرگ شد و به يك مرد تبديل گشت ولي هنوز نمي دانست چرا زن ها بي دليل گريه مي كنند

بالاخره سوالش را براي خداوند مطرح كرد و مطمئن بود كه خدا جواب را مي داند

او از خدا پرسيد : خدايا چرا زن ها به آساني گريه مي كنند؟

خدا گفت زماني كه زن را خلق كردم مي خواستم كه او موجود به خصوصي باشد

بنابراين شانه هاي او راآن قدر قوي آفريدم تا بار همه دنيا را به دوش بكشد

و همچنين شانه هايش آن قدر نرم باشد كه به بقيه آرامش بدهد

من به او يك نيروي دورني قوي دادم تا توانايي تحمل زايمان بچه هايش راداشته باشد ووقتي آن ها بزرگ شدند توانايي تحمل بي اعتنايي آن ها را نيز داشته باشد

به او توانايي دادم كه در جايي كه همه از جلو رفتن نااميد شده اند او تسليم نشود و همچنان پيش برود

به او توانايي نگهداري از خانواده اش را دادم حتي زماني كه مريض يا پير شده است بدون اين كه شكايتي بكند

به او عشقي داده ام كه در هر شرايطي بچه هايش را عاشقانه دوست داشته باشد حتي اگر آن ها به او آسيبي برسانند

به او توانايي دادم كه شوهرش را دوست داشته باشد و از تقصيرات او بگذرد و هميشه تلاش كند تا جايي در قلب شوهرش داشته باشد

به او اين شعور را دادم كه درك كند يك شوهر خوب هرگز به همس

من فقط یک زنم و می‌ خواهم زن بمانم

نقدی بر يک نوشتار

در صفحهء ويژهء «بی بی سی» به مناسبت هشتم مارچ، از نام خانم «دنيا ثاقب» که به شغل فلمسازی مصروف است، نوشتهء زيبا و بسيار عاطفی تحت عنوان «می خواهم زن بمانم» نشر شده است. نويسنده در حقيقت فرياد درونی زن افغان را از جامعهء مذهبی اش بلند نموده و خواسته است موقف خود را در آن به تصوير بکشد

او می نويسد

« گاهی آن قدر حس گریختن در من فریاد می زند، که حس می کنم دیگر هیچ نیرویی نمی تواند وادار به ماندنم کند. بارها شده صبح که چشمانم را باز کرده ام، با خود گفته ام امروز دیگر روز آخر است. اما همیشه شب شده و من یادم رفته که باید می رفته ام از این جا، یادم رفته که با خودم قرار گذاشته بودم تا بگریزم از این همه خفقان، از این همه باید و نباید ها، می دانم که شاید در گوشه ای دیگر می توانستم راحت تر زن بودنم را زندگی کنم، آسان تر می شد خودم و زنانگی ام را دوست بدارم و آن را در زیر هزاران برقع مریی ونا مریی پنهان نکنم

اما نتوانستم، هر بار که بار سفر بستم پایم لرزیده، می دانم که هیچ جایی در این جهان نیست که آرامشم را به من باز گرداند وقتی آرامش از درون من گریخته است. می دانم که باید بمانم و بجنگم، برای لحظه لحظه ی زن بودن و زن ماندنم باید بجنگم، می دانم مادامی که در این جغرافیا هستم چاره ای جز جنگیدن ندارم، من با جنگ زاده شدم

جنگیدن را وقتی به من آموختند که دوچرخه‌ ام را به جرم بزرگ شدن از من گرفتند، وقتی مجبورم کردند خودم را در قفسی پارچه ‌ای زندانی کنم، وقتی به من آموختند که خودم را نیارایم، بوی خوب ندهم، پاشنه‌ های کفشم صدا ندهند تا مبادا رجال دور و برم تحریک شوند

همان وقتی که برای سیاه شدن پشت لب یا کلفت شدن صدای پسرهای همسن و سال من، قربان صدقه‌ها می‌ رفتند و من درد اولین تجربه بلوغم را به عزا نشسته بودم. اما من جنگیدم، از آن روزها تا کنون، هر لحظه در جنگم؛ من سهم خودم و سهم تمام زنان این سرزمین را می‌جنگم. من می ‌جنگم تا شاید روزی دیگر زن بودن جرم نباشد. تا شاید روزی بیاید که زنی، زن بودنش را پنهان نکند؛ تا زنانگی لکه ننگ نباشد

شاید روزی بیاید که دختران سالیان دور بعد از من، از زن بودن نهراسند؛ تا شاید زن بودن دیگر در این سرزمین مردپرور زن‌ کش، بهایی نداشته باشد. من می جنگم به امید روزهای دوری که دیگر بهای زن بودن، اسارت و بردگی جنسی نباشد؛ برای روزهایی که هیچ زنی در زیر هیچ قفس پارچه‌ ای در بند نباشد

می‌ خواهم اگر من و هم ‌نسلانم نتوانستیم، لااقل دخترانمان هویت‌ شان را از نام یک مرد وام نگیرند، آزادی بهای هیچ عشقی نباشد، می‌جنگم تا دیگر عایشه‌ ای اتفاق نیفتد، صدیقه و خیام زیر سنگ‌ های تحجر مدفون نشوند، وزارت اطلاعات و فرهنگ، زنان بی ‌حجاب را بلاک ‌لیست نکند

من می‌ جنگم تا دختران ما مجبور به تمکین نباشند، تا خروج من از خانه‌ ام، به مجوز هیچ مردی صادر نشود، تا کسی دختران این سرزمین را چون گوسفندان بی ‌زبان در ٩ سالگی به حراج نگذارد

من نه مرد ستیزم، نه رادیکال. من فقط یک زنم و می‌ خواهم زن بمانم. دوست داشتم در سرزمینی زاده می ‌شدم که با این همه بیگانه می‌ بودم، اما افسوس که سهم من این است. سهم من نیز چون فروغ، آسمانی است که آویختن پرده ‌ای آن را از من می‌ گیرد، پرده ای که نه من، بلکه دیگران برایم می ‌آویزند

زندگی من در پشت همین پرده‌ ها شروع می‌ شود و در پشت همان‌ ها هم تمام. نمی ‌توانم بایستم. توقف برای من مرگ است. می ‌جنگم تا دختران بعد از من شاید زنان خوشبخت ‌تری باشند»

نجیب روشن

اولين سفير زن  درتاريخ  کابل زمین

(سندخت ،( رودابه،تهمینه

اولين زن خردمند وسفيردر تاريخ ، زنى است هنرمند و پيام آور كه براى اولين بار در تاريخ سفارت، به ديدار مهاجم سرزمين خود «سام نريمان» پدر «زال زر» مى رود چنان با لطف بيان و سخن هاى دلنشين و دلپذير موافقت او را در آشتى دادن دو سرزمين به دست مى آورد كه از وقوع جنگى بزرگ و خانمان سوز پيشگيرى مى كند و او كسى نيست جز «سيند خت» همسر «مهراب» شاه كابلي، مادر «رودابه» و مادر رستم، يكى از خرد مند ترين چهره هاى شاهنامه. سيندخت در دليرى، درايت، چاره انديشى، سخنورى، انديشه و سياست چنان مشهور و شايسته ستايش است كه لقب «اولين سفير زن» و «سفير صلح» در شرق باستان را به خود اختصاص داده است. در داستان زال و رودابه حكيم ابوالقاسم فردوسى مى خوانيم، پس از آنكه زال فرمان شاهى كابلستان را از منوچهر شاه مى گيرد و براى گردش به قلمرو خود مى رود، مهراب فرمانرواى كابل براى اداى احترام و نثار هديه به ديدار او مى شتابد. زال را ديدار مهراب خوش مى آيد و پس از رفتن مهراب او را مى ستايد. يكى از پهلوانان، زال را نويد مى دهد كه

پس  پرده  ا و يكى د ختر ا ست

كه رويش زخورشيد نيكوتر است

و آنقدر مى گويد كه زال ديوانه مى شود و آرزومند وصل يار ناديده

از آن سو مهراب پس از بازگشت به ايوان خود در پاسخ به سؤال همسرش سيندخت كه مى پرسد اين جوان پير سر را چگونه ديدى؟ چنان از آراستگى و جوانى و فر،  زال مى گويد كه دل دخترش رودابه را كه پنهانى به سخنان پدر گوش ايستاده، بيقرار و ناشكيبا مى كند. طورى كه در نهان و به يارى كنيزكان مقدمات ديدار با معشوق ناديده را در مشكوى خود فراهم مى كند

در اين ديدار كه درنهايت ادب و خويشتندارى صورت مى گيرد هر دو به پيوندى جاودان پيمان مى كنند

زال پس از بازگشت، وفاى به عهد مى كند و به پدرش سام نامه مى نويسد، سام به ناچار با خردمندان به مشورت مى نشيند، سپس با پسر همد ست مى شود، اما با اين شرط كه از منوچهرشاه كه در آن زمان، پادشاهى سرزمين پهناور ي را داشت و بسيارى كشورها به او خراج مى دادند، اجازه وصلت بگيرد

از اين سو سيندخت از راز د ختر خبر مى شود. اين ماجراى عاشقانه چنان او را گريان مى كند كه  زار و پژمرده مى شود، زيرا آگاه است و خوب مى داند كه دو خاندان همسنگ و هم وزن هم نيستند و مهم تر اينكه اگر منوچهر شاه بشنود، آنقدر از اين عشق ناسنجيده خشمگين خواهد شد كه فرمان ويرانى كابل را مى دهد

رودابه سيندخت را با اين نويد كه جهان پهلوان سام نيز با زال درباره اين پيوند همد ست شده است، اند كى تسكين مى دهد، ولى غم ناهموارى راه چنان بر سيندخت سنگين است كه رنگ رخسار او مهراب را به پرسش وامى دارد. سيندخت زنى است شوهر دوست، راستگو و پاك اند يش، پس ماجرا به مهراب مى گويد. مهراب آه سرد برمى آورد، زيرا مى داند اين ماجرا كينه ديرينه اى را كه ميان اجداد خاندان او و منوچهر است، زنده مى كند، كينه اى كه به جنگ ميان نيايش ضحاك و فريدون، نياى بزرگ منوچهر، برمى گردد، پس تيغ مى كشد تا رودابه را بكشد. در اينجا سيند خت اولين نقش خود را براى جلوگيرى از پيش آمدن واقعه اى تلخ، به خوبى ايفا مى كند. برپاى مى جهد و دو د ست در كمر او حلقه مى كند. سپس مهراب را كه از خشم خون به چشم آورده با گفتارى نرم نويد مى دهد كه به دلت بيم راه مده. زيرا سام نيز با پسرش زال در اين كار همدست است

چنين گفت مهراب كاى ماهروى

سخن هيچ با من به كژى مگوى

بدوگفت سيندخت كاى سرفراز

بگفتار كژى مبادم نياز

گزند تو پيدا گزند من است

دل دردمند تو بند من است

چنين است و اين بردلم شد درست

همى بدگمانى مرا از نخست

سپس از مهراب مى خواهد كه پيمان كند و سوگند خورد كه به رودابه گزند نرساند و مهراب كه اكنون آرام يافته، چنين مى كند. از آن سو، سام خود را به درگاه منوچهرشاه مى رساند تا براى اين وصلت از او كسب اجازه كند، اما منوچهر كه پيشتر، خبر را از كارآگهان شنيده است، بدون آنكه به سام فرصت سخن گفتن دهد، به او فرمان لشكركشى و ويرانى كابل را مى دهد. سام نيز به ناچار چنين مى كند

از يك سو زال چنان آشفته مى شود كه بى فوت وقت، رهسپار كاخ منوچهر مى گردد و از يك سو مهراب با شنيدن خبر لشكركشى سام چنان هراسان و خشمگين، كه باز شمشير مى كشد و به سيند خت مى گويد كه اى زن كنون كه دخترت برايم ننگ به بار آورده، چاره اى كه تو و آن دختر ناپاك تن را بردار كشم، مگر منوچهر از اين خشم و كين برآسايد. اين بار نيز سيند خت ژرف بين است كه در اين فضاى سراسر اضطراب و آشفتگى، به سرعت به چاره انديشى مى نشيند و سپس شهباز سخن را اينچنين به پرواز مى آورد

- اى شاه خورشيد خش، يك سخن از من بشنو و سپس هرچه مى خواهى بكن

تو را گنج و خواسته بسيار است، اندكى از آن را به من ببخش كه روزگار، آبستن حادثه شده است و روشنى روز، شبى تار باشد كه اين تيرگى را خود بزدايم و روز را چون چشمه اى رخشان و جهان را چون نگينى     بد خشان كنم.  محراب مى گويد: در ميان يلان سخن به راز مگو، يا به روشنى سخن بگو يا آماده پوشيدن چادر خون بر تن باش.  سيند خت به آرامى مى گويد: همسر نامدارم! تو را به ريختن خونم نياز نباشد، چون اراده كرده ام روز ديگر خد مت سام روم و اين تيغ كين را كه از نيام كشيده شده به جاى خود باز گردانم. فردا آنچه را كه شايسته است مى گويم و با خرد و دانش خود، انديشه و گفتار خام او را خواهم پخت. پس از تو گنج و خواسته، و از من رنج جان! .  مهراب مى پذيرد و به او كليد گنج خانه را مى دهد و مى گويد: اين تو و اين گنج و گوهر و پرستنده و اسب و كلاه، مگر با درايت تو كابل از اين كين كشى امان يابد

در پايان باز سيند خت از مهراب پيمان سخت مى گيرد كه به جان رودابه گزند نرساند، سپس چست و چابك و چاره جو به آماده سازى گنجى بزرگ مى پردازد: سه صد هزار د ينار، ده اسب گرانمايه با ساز و برگ سيمين، پنجاه پرستنده زرين كمر، شصت پرستنده زيبارو با گردن آويز و جام هاى زرين پر از مشك و كافور و ياقوت و گوهرهاى بسيار، صد ماده اشتر سرخ موى، صد اشتر باركش. تاج شاهوارباياره و طوق و گوشوار، دوصد تيغ هندى آبدار، تخت زر، چهارپيل هندى 

بياراست تن را به ديباى زر

به در و به ياقوت پرمايه بر

يكى ترگ رومى به سر برنهاد

يكى باره زيراندرش همچو باد

شتابان و جلوه كنان خود را به درگاه سام مى رساند، بى هيچ آواز و ذكرنامى

پرده داران به سام خبر مى دهند كه فرستاده اى از كابل آمده. سام بار مى دهد. سيندخت از اسب فرود مى آيد و خرامان به درگاه مى رود، زمين ادب مى بوسد و بر پهلوان زمين، آفرين مى كند.  گنج و نثار و پرستنده و اسب و پيل را رده بر مى كشد و يكايك پيشكش مى كند، چنانكه سام خيره مى شود

پر اند يشه بنشست، بر سان مست

به كش كرده دست و سرافكنده پست

كه جايى كجا مايه چندين بود

فرستادن زن چه آيين بود؟

سام از يك سو در حيرت است كه از كى تا به حال زنى به رسولى و همپرسگى جنگى مى آيد و از يكسو در اين انديشه كه اگر گنجينه را بپذ يرد، شاه بر او غضب خواهد كرد و اگر نپذ يرد، زال بسيار آزرده خاطر خواهد شد، به طورى كه نزد سيمرغ باز خواهد گشت.  پس دستور مى دهد، گنجور زال هدايا را به نام «مه كابلستان» تحويل بگيرد. سيندخت چون چنين ديد، دانست كه بدى از او دور شده و بخت به كامش است؛ پس به سه پرستنده سمن رخ خود فرمان داد جام به دست گيرند و سر تا پاى سام را گوهرافشان كنند. چون اين آيين به پايان رسيد، سيند خت د ست به جادوى كلام برد

- اى پهلوان! اى كه با راى تو پير جوان مى شود، بزرگان، دانش و خردورزى را از تو آموخته  اند. با مهر تو دست هر بدى بسته مى شود و با گرز تو شاهراه ايزدى باز، اگر گناهى هست، از مهراب است كه اكنون از مژه خون مى چكاند نه بى خبران كابل، ما همه زنده به رأى تو و پرستنده خاك پاك توييم

از آن ترس، كو هوش و زور آفريد

درخشنده ناهيد و هور آفريد

نيايد چنين كارش از تو پسند

ميان را به خون ريختن برمبند

تو دانى نه نيكوست خون ريختن

ابا بى گناهان بر آويختن

خداوند ما و شما خود يكى است

به يزدان مان هيچ پيكار نيست

سام مى گويد، آنچه مى پرسم براستى جواب بده، نسبت تو با مهراب چيست و آن دختر را زال چگونه ديده و نيز بگو د خت مهراب را روى و موى و خوى و فرهنگ و بالا و ديدار چگونه است؟ . سيندخت مى گويد: پهلوان! نخست پيمانى سخت از تو مى خواهم كه به جانم گزند نرسد. سام پيمان مى بندد. سيندخت زمين ادب مى بوسد و مقتد ر بر پاى مى ايستد: - اى پهلوان! من زن مهراب روشن روانم و مام رودابه ماهرو. آمدم تا بدانم هواى تو چيست و در كابل د وست و د شمن تو كيست؟ . اگر ما بد گوهر و گناهكاريم و نه در خور پادشاهى، من اينك به پيش تو ايستاده ام. كشتنى را بكش و بستنى را ببند، اما دل بى گناهان كابل را مسوز

سخن ها چو بشنيد ازو پهلوان

زنى ديد با راى و روشن روا ن

چنين داد پاسخ كه پيمان من

درستست اگر بگسلد جان من

تو با كابل و هر چه پيوند توست

بمانيد شادان دل و تندرست

بد ين نيز همداستانم كه زال

زگيتى چو رودابه جويد همال

اكنون اى بانوى نيك رأى و ژرف بين، هيچ اند يشه و اندوه به دل راه مده كه اگر جانم بگسلد، از پيمانم نگسلم. پيش از اين زال خود به خدمت منوچهرشاه رفته است، اكنون خود نيزنامه اى ، خد متش خواهم فرستاد و به جد، كار شما را پى خواهم گرفت. اكنون؛

به كابل بباش و به شادى بمان

از اين پس مترس از بد بد گمان

شكفته شد آن روى پژمرده ماه

به نيك اخترى برگرفتند راه

و بدين ترتيب رسالت بانويى شايسته، سخنور، خرد مند، پاك اند يش، خانواده دوست، آگاه به آداب و رسوم زمان، دلير و آگاه به امور سياسى، با پيروزى هر چه تمام تر ختم به خير و صلح و شادى مى شود و در تاريخ به لقب «اولين سفير زن» و «بانوى صلح» نايل مى آید

 

صباح  

زن و گناه سیاسی

زنان، به عنوان نیمی از جمعیت جهان، با گذشت زمان و دوره‌های مختلف با انعطاف‌پذیری فراوان، نقش‌های بنیادین خود را تغییر داده و همواره سرآغاز دگرگونی‌هایی بزرگ بوده‌اند. گاه این تعییرات برای خود آنها نیز خوشایند نبوده و بعدها به اجبار مدت‌ها تلاش کرده‌اند تا شرایط را به همان شکل اولیه بازگردانند و در برخی موارد نیز هرگز موفق نشده‌اند. به طور مثال زنانی که در دوره‌های آغازین زندگی بشر بر روی کره خاکی تعیین‌کنندگان اصلی قوانین و حدود اجتماعی بوده‌اند، امروزه کمترین سهم را در وضع همین قوانین اجتماعی داشته و در صحنه‌های سیاسی نیز حاشیه‌ای‌ترین نقش‌ها را ایفا می‌کنند. حال آنکه تاریخ به روشنی اعلام می‌کند این زنان بوده‌اند که نقش‌های محوری در جامعه را بر عهده داشته‌اند؛ نقشی که اکنون در اغلب دنیا مردان ایفاگر آنند و زنان جایگاه چندان پایداری در آن ندارند. مفهوم زن‌سالاری نیز ریشه در همین دوران دارد. عصری که زن به دلیل قدرت باروری و آینده‌نگری‌اش، در میدان تصمیم‌گیری‌های مهم، مرد را کنار زده و وظایف خطیر را بر عهده داشته است

در دنیای امروز که جهان به شدت بر مدار مردگرایی می‌چرخد و زن ناخودآگاه به موجودی ترحم‌برانگیز و نیازمند به توجه و حمایت مرد تبدیل شده، تصور اینکه زمانی ماجرا عکس این بوده کمی دور از ذهن است؛ اما جای شکرش باقی‌ست با توجه به مدارک تاریخی مستدل و مستند، اصل موضوع به هرحال قابل انکار نیست که بتوان به سادگی از پرداختن به نتایج حاصل شده از روند این تغییرات گذشت. چرایی و چگونگی عقب‌نشینی زن از میدان قدرت بحثی طولانی است که البته در این مجال اندک نمی‌گنجد، اما می‌توان فهرست‌وار به چند نمونه از دلایل اساسی آن اشاره داشت

۱تفاوت‌های فزیکی و بیولوجیکی میان زن و مرد که رفته رفته کشف شده و مورد توجه هر دو گروه قرار گرفته است؛ مردان به قدرت بدنی خود بالیدند و ضعف جسمانی زنان را در مقایسه با نیروی خود چنان بزرگ جلوه دادند که به تدریج این باور در ذهن زن نیز قوی و قوی‌تر شد که او به هرحال قادر به انجام آنچه مردان می‌کنند نیست و نباید تلاش کند تا هم‌پای آنان از پس هرکاری برآید

۲تفاوت‌های ذهنی میان دو جنس که زن را موجودی دقیق به جزئیات و پایبند به علایق و احساسات معرفی کرد و مرد را دنباله‌رو منطق و عقل و در اغلب موارد کلی‌نگر

۳قدرت باروری زن که مرد را همواره نیازمند خود ساخته بود و مرد بزرگ‌ترین نقطه ضعف وجود خود را در این وابستگی می‌دید؛ بدون آنکه در ازای آن قدرتی در خود بیابد. (گرچه در رد این مورد ادعا شده است زن نیز دچار نقطه ضعفی مشابه است، اما نکته اساسی آنجاست کهنسل‌آفرینی و افتخار به نسل زاده شده هرگز موضوعی زنانه نبوده است. در حالی که زن از روی غریزه برای هر فرزندی که به دنیا آمده مادر بوده است، مردان همواره از نابودی نسل خویش هراس داشته‌اند)

۴هوشمندی مردان در اینکه به قدرت رسیدن زنان برابر با تلاش و زحمت بیشتر برای آنهاست از یک سو و از سوی دیگر تسلیم شدن زنان در برابر تصمیم و اراده مردان

۵قوانین مذهبی که برای زن و مرد یکسان نیستند و برای هرکدام بنابر اقتضای وجودی قوانینی را تعیین نموده است. به این ترتیب که ادیان عمدتاً برای تاکید بر مقام بالای زن او را ازفعالیت‌های مردانه و دخالت در اوضاع اجتماعی برحذر داشته‌اند. ضمن اینکه تفاوت در احکام مذهبی، شبهات و سواستفاده‌های مردان را نیز سبب شده است

گرچه تمام دلایل به اینها ختم نمی‌شوند، اما آنچه مسلم است این که این ۵ نمونه از اساسی‌ترین دلایل دگرگونی ساختار جوامع بشری بوده است. تا به امروز هم نقش زنان در جوامع مختلف مدام دچار تغییر و تحول بوده و همچنان نیز از جایگاه ثابتی برخوردار نیست. به خصوص در ۴ زمینه اجتماعی، فاصله زیادی میان فعالان مرد و زن دیده می‌شود. این چهار زمینه عبارتند از فعالیت‌ها و موقعیت‌های اقتصادی، دستاوردهای تحصیلی، سلامت و بقا و بالاخره فعالیت‌های سیاسی

با نگاهی اجمالی به آنچه در جهان می‌گذرد و آماری که حقوق و حدود اختیارات و فعالیت‌های زنان را در کشورهای مختلف نشان می‌دهد به این نتیجه می‌رسیم که نه فقط هنوز کشورهایی هستند که در آن زنان از ساده‌ترین و کمترین حقوق اجتماعی –شرکت در انتخابات- محرومند،بلکه حتی در کشورهای توسعه‌یافته و پیشرفته دنیا نیز میزان این حدود و اختیارات در بخش زنان با اجحاف فراوان روبروست. به طوری که در صدر این فهرست کشور سوئد قرار دارد که آمار۵۵ فیصدی برای مشارکت زنان در زمینه‌های سیاسی و اقتصادی و اجتماعی ارائه داده است. رقمی که البته چندان هم رضایت‌بخش و شگفت‌انگیز نیست

از سوی دیگر توجه به این نکته نیز ضروری است که عدم حضور فعال زنان فقط نشانگر قدرت‌طلبی بیشتر و پس‌راندن زنان از این عرصه‌ها توسط مردان نیست. بلکه اغلب زنان هم چندان مشتاق استفاده از این حقوق نیستند. ساده‌ترین دلیل هم آن است که مفهوم آینده برای زنان به شدت عمیق‌تر از آن مفهومی است که در ذهن مردان وجود دارد. نتایج تحقیقات روانشناسی نشان داده است زن به شکل معمول آینده را زمانی تصور می‌کند که فرزندان و نوادگان حضور دارند و او دیگر نیست، حال آنکه نهایت آینده در ذهن اکثریت مردان زمانی است که آنها بالندگی فرزندان و نوادگان خود را تماشا کرده و از کهنسالی خود لذت می‌برند. بنابراین دغدغه‌های زن ابعاد عمیق‌تری داشته و نگرانی‌های او نیز در صورت پذیرش مسئولیت‌های بزرگ اجتماعی موجه‌تر و شدیدتر خواهد بود، که چون از سوی مردان به وسواس تعبیر می‌شود نتیجه‌ای جز عدم سازگاری میان راه‌کارهای دو جنس در برابر یک موضوع معین به دست نخواهد داد. ریشه یکی از بنیادی‌ترین دلایل مردان برای جلوگیری از قدرت‌بخشی به زنان نیز همین مساله است

تفاوت دارایی زن و مرد نیز دلیل دیگری است که زن را از شرکت در این فعالیت‌ها بازمی‌دارد. او به اندازه مرد ثروتمند نیست. چه در جوامعی که بنابر سنت و فرهنگ او را وابسته به مال پدر و همسر پرورانده‌اند و چه در جوامعی که مجبور است هم‌پای پسران از نوجوانی استقلال خود را اعلام کند، این مشکل پابرجاست. او به سادگی مرد نمی‌تواند درآمد کسب کند. و از آنجا که برای درآمد کسب شده نیز برنامه‌ریزی از پیش تعیین شده دارد، پذیرش خطر به هدر دادن آن برایش مشکل است

در این میان باورهای عام نیز بر برخی دیدگاه‌ها تاثیر گذاشته و این تصور غلط را به وجود می‌آورد که چون زن موجودی ذاتاً سیاست‌مدار است و ذهنی پویا برای یافتن ترفندهای موثر دارد، استفاده از هوش سیاسی وی تنها در صورتی به فاجعه منجر نخواهد شد که با منطق سیاسیمردانه ترکیب شود! چه، در تاریخ موارد بسیاری از فاجعه‌های انسانی ثبت شده که مسبب آنها مستقیم و غیرمستقیم زنان در صدر قدرت بوده‌اند. در صورتی که انگشت‌شماری تعداد زنان در صدر قدرت، خود دلیل بر این مدعاست که این باور حاصل ساده‌اندیشی عوام بوده و در مقایسه با فجایعی که مردان قدرتمند تاریخ آفریده‌اند به حساب هم نمی‌آید

علاوه بر دلایل ذکرشده مسئولیت‌های خانوادگی نیز برای زن از اهمیتی بالا برخوردارند که به سادگی مرد نمی‌تواند آنها را ندیده گرفته و فراموش کند. او در هر شرایطی لازم است موقعیت تحصیلی و عاطفی و مشکلات احتمالی فرزندان و اطرافیان خود را بداند و در حد امکان نیز به آنها کمک کند

پایبندی و توجه به مذهب نیز عامل بازدارنده دیگری است که زن را قانع می‌کند حضور در کنار مردان تنها راه حل نیست. تاکید بسیار بر اینکه پشتیبانی عاطفی او از مرد بهترین شکل ارائه قدرت از جانب وی خواهد بود، او را تا مرز داوطلبانه پس‌کشیدن از حضور در صحنه‌هایاجتماعی پیش برده است

پرسش اساسی آنجاست که اگر زن به شکل ذاتی نیز هدایت از پشت پرده را کاربردی‌تر می‌داند، مبارزه‌اش برای کسب مقام و مسئولیت برابر با مردان در جامعه به چه دلیل است؟ به عقیده نگارنده اشکال اساسی را باید در انتقال غلط مکتب‌های فکری مردگرایانه و زن‌گرایانه دانست. مکاتبی که زاییده دوره‌های تاریخی خاص بوده‌اند و لازم بوده به طور کامل و دقیق به نسل‌های بعد انتقال پیدا کنند تا از هرگونه برداشت نادرست احتمالی جلوگیری شود. به طور مثال بنیان‌گذاران مکتب فمینیزم هرگز در پی آنچه امروز مدعیان فمینیزم  ابراز می‌کنند نبوده و برابری حقوق زن و مرد را در جامعه‌ای فریاد می‌زدند که در آن زن از کمترین حقوق انسانی خود–داشتن تحصیلات عالی، انتخاب مشاغلی چون داکتری، محققی و...- نیز محروم بوده است؛ حقوق عامی که بنا نبوده بر اساس جنسیت تعیین شود، اما دقیقاً هم بر همین اساس اعمال می‌شده است

در یک جمع‌بندی کلی، می‌توان به این اصل مهم رسید که بشر در جامعه متمدن و مدرن امروزی نه تنها لازم است به بازنگری در مفاهیم متداول خود بپردازد، که برای برداشتن گامی بزرگ‌تر نیز مهیا شود. قرن‌ها وقت و انرژی اندیشمندان تنها صرف تجزیه و تحلیل این مهم شد که نمی‌توان برای خیر و شر، زشتی و زیبایی، ارزش‌ و ضدارزش‌، تعاریفی مطلق و ثابت ارائه کرد؛ این مفاهیم کاملاً نسبی بوده و بنابر شرایط متغیرند. به همین ترتیب، امروز نیز لازم است برای اهمیت نقش جنسیت در تعیین حقوق انسانی تکلیفی تازه تبیین کرده و دیدگاهی تازه‌تر را مورد آزمون و بررسی قرار داد تا نه فقط زنان، که آحاد جامعه بشری جایگاه و حقوق خود را بهتر شناخته و با آگاهی برای رسیدن به شناخت هستی گام بردارند