فرخنده سنگسار شد، به آتش کشیده شد، خاکستر شد، اما؛ فراموش نشد

از یک سال به این طرف همه شاهد غمنامه های دل گزند فرخندۀ شهید از قلم پیر و برنا، زن و مرد و مسلمان و غیر مسلمان در رسانه های مختلف صوتی، تصویری و کتبی هستیم، فرخنده در عالم بی زبانی صدای خاموش و خفته در گلویش را از نوک خامۀ هر انسان با درد تراوش داد و آتشی را که دستان دهشت افگنان وحشی و زن ستیز از جسم نیمه جان فرخنده روشن ساخته بودند تا امروز با آنکه در چشم مردمان سرد شده است، اما در اذهان و قلوب شان آنچنان فروزان است که هر شعلۀ آن فریادهای شکسته از درد فرخنده را طنین انداز گوش های شنوا می نماید. آتشی که ننگ تاریخ شد و شرم مذهب. آتشی که هرگز خاموشی ندارد و هیچ ترازویی، دادخواهی این بی زبان قربانی سیاست را در نقطۀ عدل آورده نخواهد توانست. فرخنده با توانایی و جرأت تمام که شاید هم از عواقب عملش آگاه بود و تا حدی میدانست که محصول این جرأت و جسارتش در برابر ملای طماع و متعصب مسجد، خطرناک تر از آن است که او در ذهنش میپروراند؛ اما؛ با وجود آنهم بدون در نظر گرفتن شرائط گوناگون اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، مذهبی، امنیتی و روانی، جهت نابودی و از بین بردن این اعمال ناشایستۀ ملا های تعویذ نویس، آواز بلند کرد در برابر این خرافات ایستادگی نمود.

به فرخنده اتهام سوختاندن قرآن کریم وارد شد، لت و کوب شد، سنگسار شد، به زیر موتر کشانیده شد، به جسمش تیل پاشیده شد و بالاخره به آتش کشیده شد و خاکستر گردید. یک چشم نه، دو چشم نه، صد چشم نه، هزاران چشم از عابرین محافظین امنیتی، پولیس و چشم چرانان بی مایه اعم از متولیان و تماشا کنندگان بی احساس برای این صحنه  های دلخراش و فراموش ناشدنی در قلب پایتخت به تماشا نشستند، با دهشت افگنان هنموا شدند، لذت بردند، به خود بالیدند، فلم گرفتند و به افتخار به همه نشان دادند که چه شهکاری نموده اند، کسر شأن قرآن کردند و به نام اسلام در عمل شیطانی شان «الله واکبر» گفتند، بیرق جهالت شان را تا اوج آسمان ها برافراشتند، اسلام را در چشم جهانیان بدنام ساختند و با غرور خاص اینکه مردان مسلمانند به تلویزیون ها ظاهر شدند و با زبان ناپاک شان اسم قرآن را بهانه نموده عمل شان را توجیۀ شرعی داده دفاع از قرآن قلمداد کردند. اما؛ تا امروز که یکسال ازین فاجعۀ المناک میگذرد، محاکم افغانستان قادر به این نشدند که این دوپا های شیطان صفت را به جزای اعمال شان برسانند. این عکس العمل دولت و محاکمین قضائی افغانستان و ستره محکمه را چه باید نامید، (بی تفاوتی، ضعف سیستم، زن ستیزی، مرد سالاری و یا بیکفایتی؟)

نارسائی دولت در این امر و عدم تعمق و تحقیق برای پیدا نمودن عوامل این فاجعۀ شرمناک که تا امروز نظیر آن در تاریخ ثبت نگردیده است، خود دلالت به این میکند که گویا حکمروائی دولت هنوز از چهارچوب تعمیر ارگ فراتر مدار اعتبار نیست. در کشوری که در داخل پایتخت، در 500 متری ارگ دولتی سرنوشت یک زن را یک گروپی از مردان اوباشِ سیه روی و اراذل جاهل، بی غیرت و ناآگاه از قوانین قرآن و شرعیت به امر یک ملای خود کامه و بیسواد تعیین میکنند و با قضاوت های بی اساس شان تا سرحد آتش سوزی و مرگ برای وی که یک «انسان» است جزاء تعیین میکنند و آنرا در عمل پیاده میسازند و دولت و محاکم قضائی هیچ نوع اقدامی درین راستا نمی نمایند، آیا توقع زیاد تر از دولت و محاکم قضائی و ستره محکمه، قانون مداران و حکامی که مسؤول امنیت ملت و مردم هستند، درین ارتباط بیهوده و بی ثمر نخواهد بود؟

مرگ فرخنده نتنها قتل نفس یک مخلوق خداست، یک ضایعۀ است بزرگ، یک فاجعۀ است المناک، یک خیانتی است به نام زن، یک جنایت است علیه بشر، یک توهین است به نام انسان، یک خطایست نا بخشودنی، یک گناهیست کبیره، یک شهکاری است از جهالت، یک ننگ است بر صفحۀ تاریخ و یک لکۀ بدنماست بر جبین عدالت.

این حادثه بدون شک در حالت سردرگمی باقی مانده و شاید پلان پس پرده همین باشد که یکی دو سالی به چشم حق خواهان و دادطلبان، خاک زده شود و دهان شان با یکی دو جملۀ مهربانانه و دلسوزانۀ نمایشی به طرفداری از«فرخنده» زیر نام حق و عدالت، بسته گردد و بعد از دوسه سالی در اثر تراکم این همه خشونت و بیدادی ها و نارسی ها، که دیگر این احساسات سرد میشود، فرخنده بدست فراموشی سپرده شود. اما؛ مقامات با اقتدار دولت نباید فراموش کنند که امروز دیگر کارد به استخوان ملت رسیده و توان صبر و استقامت در برابر این همه خشونت و بی عدالتی در نقطۀ صفر قرار دارد، ملت افغانستان چه در داخل و چه در خارج از مرز های سرزمین شان، برای عدالت و دادخواهی، جد و جهد مینمایند و حق زن را که حق یک انسان است میطلبند. این حق، حق یک فرخنده نه، حق فرخنده ها، رخشانه ها، شاداب ها، گلچهره ها، ستاره ها، عایشه ها، سونیا ها، صغرا ها و هزاران دختر و زن دیگر افغان است، که از سالیان متوالی قربانی این همه خشونت و مرد سالاری و زن ستیزی گردیده و هنوز هم میگردند.

زنان افغان با وجود فروپاشی شدید امنیت و بی ثباتی قانون درین اواخر در داخل کشور، آرام آرام آغاز به بال و پر کشیدن نموده بودند، تا چنبرۀ بی احساسی سردمداران مردینه و قفسۀ مردسالاری را با دست قوی باور شان درهم شکنند. در فضائی که کوچکترین جرقه میتواند بهانۀ بسیار خوبی برای بزرگترین فاجعه باشد. فضائی که از نارضایتی و به ستوه آمدن جوانان (اعم از زن و مرد) از این بی سرنوشتی و بی امنیتی، قتل ها و انتحاری های پی در پی رنگ گرفته است، فضائی که حتی مردم توانائی تفکیک و تمیز خوب و بد را از دست داده اند، برای حقوق حقۀ انسانی شان  سعی و تلاش نموده سبب تغییر مؤلفه های انسان ستیزان متحجر در بی سوادی و جهل گردند و سیستم باوری را در افکار پوسیده و معتاد آن ها، به سوی قوانین مثبت انسانی سوق دهند. بلی درین بحبوحۀ زمانی فرخنده سر می افراشد و مبنی بر تعالیم دین مبین قرآن در برابر خرافات می ایستد و برای روشنگری نسل فردای جامعه مبارزه میکند. ماجرای سرکوبی و قتل فرخنده و یا رخشانه و ستاره و ده های دیگر که ثمرۀ آشکار چهارضلعی (تبعیض، جهل، اجحاف و تعصب) است، علاوه بر اینکه هرگز دلیل ختم این مبارزه نخواهد بود، بر عکس ابعاد فراتری یافته این سعی و تلاش و جد جهد را دامن میزند و بر طرفداران این مبارزین می افزاید. این تابوت فرخنده بود که برای اولین بار توسط یک گروپ اعظیمی از زنان ترقی خواه و آزاده فکر به گورستان انتقال یافت و به خاک سپرده شد و طلسم زن ستیزی را خدشه زد.

امروز جامعۀ مجازی انترنتی، خود یک محکمۀ عادل و واقعیت بینی است که از روی خودکامگی، عقده، جهالت و تعصب بر قضیه نمی نگرد و قضاوت نمی کند. این جامعۀ حق بین با هیچ منبع دولتی و یا با اقتدار مرد سالار و زن ستیز در ارتباط نیست.این جامعه ممثل یک وجدان پاک کلی ملت است که از سراسر جهان به شکل بین المللی از ورای برنامه های نشراتی مختلف در رسانه های صوتی و تصویری، بعد از دیدن حقایقی که در آن روز شوم (19 مارچ 2015) در بیشتر از صد تیلفون آگاهانه و ناآگاه ثبت شده بود و یک یک روزتاروز بیرون داده شد، قضاوت میکنند و خواهان عدالت میشوند. جامعۀ مجازی انترنتی امروز فرخنده را به یک نمونۀ سنت شکن زنان افغان مبدل ساخته است، مبارزه برای فرخنده آغاز جنبشی است که آواز قدم های ناتوان آن از آوان سال پار به صدا درآمد و با گذشت این یکسال به گامهای پولادینی مبدل گردیده که قلب هر ستمگر را از هراس به لرزه می اندازد.

 نزدهم مارچ سال 2015 ظبط صفحۀ جدیدی در تاریخ نقض و پامال سازی حقوق بشر در افغانستان و جهان است. این روز سیاه همه ساله چشم ملت افغانستان را با تصویر کشی چهرۀ خون آلود فرخنده پرنم خواهد ساخت و یکبار دیگر خاطر شان را از انتهای زجر و نهایت ستم بر یک بیگناه خواهد آزرد. لهذا این قلم پیشنهاد «کانون هماهنگی زنان افغانستان» که بیائید این روز را به نام "روز همبستگی زنان افغانستان" مسماء سازیم، از دل و جان لبیک گفته تأئید میکند تا باشد که مردم افغانستان همه ساله با رسیدن این روز یکبار دیگر تکان خورده متوجه شوند که دختران معصوم و بیگناه افغان دیگر دستخوش این چهار ضلعی «تبعیض، جهل، اجحاف و تعصب» نباید گردند و خاطرنشان شان گردد که چگونه دم انکشاف و تشهیر همچو فجایع باید گرفته شود و چگونه از طریق گسترش علم و دانش و تنویر اذهان و افکار جامعه به همچو حملات وحشیانه و دهشتگرانه اختتام بخشیده شود.

فرخندۀ عزیز روحت شاد

 

با حرمت

 

صالحه واهب واصل

فراخوان در مورد سالروز فاجعهٔ‌ ( ۲۸ حوت 1393 مطابق به ۱۹ مارچ 2015)

در مورد سالروز فاجعهٔ‌ ( ۲۸ حوت 1393 مطابق به ۱۹ مارچ 2015)
فاجعهٔ زجرکشی جمعی فرخنده را فراموش نکنیم فاجعهٔ زجرکشی دسته جمعی فرخنده ‌در روز روشن در پایتخت کشور در پیش چشم شمار کثیر تماشاچی و در حضور چندین پولیس مسلح، با روشنی تمام نشان داد که چند دهه بحران خونین و نابودکننده و تزریق ایدیولوژی های خشونت پرور و تندرو جهت داغ نگهداشتن کورهٔ این بحران چه نتایج و پیامدهای روانی، ‌فکری و فرهنگی مخربی بر جامعه ما وارد کرده است.در عین زمان جنبش دادخواهی برای فرخنده نشان داد که جامعهٔ‌ مدنی در افغانستان از چه ظرفیت هایی برخوردار است و همسویی و همبسته گی نهادها و فعالان جامعهٔ‌ مدنی چه گونه میتواند نیروهای سازنده و خواهان بهروزی در جامعه را به حرکت بیاورد.
با تاسف به رغم وعده های مکرر رسمی جهت مبارزه با خشونت علیه زنان، میزان این خشونت نه تنها کاهش نیافته، ‌بل سال به سال افزایش یافته است. علت ناکامی آن است که نظام بازتولید فکر و فرهنگ زن ستیزانه و مردسالارانه هنوز در اساس پا برجا است و فقدان صلح، ‌امنیت، ‌ثبات و حاکمیت قانون میدان را برای بروز این جنایت باز گذاشته است.با درد و دریغ بسیار که از فاجعه زجرکشی علنی و دسته جمعی فرخنده نیز هنوز حتی نتیجه گیری ها و درس های لازم گرفته نشده است. 
اگر بخواهیم به تجربه ناکام گذشته نقطهٔ ‌پایان بگذاریم تا فردا باز زن و کودک و انسان دیگری چون فرخنده ها،‌ رخشانه ها ،‌ انگیزه ها و شکریه ها و صدها هموطن دیگر قربانی خشونت های وحشیانه نشوند، امروز باید شناسایی علل و زمینه های بروز این فاجعه ها را به حیث یک وظیفهٔ‌ مبرم و حایز اهمیت بزرگ اجتماعی برای سرنوشت ملی مطرح کنیم . برپایه این شناخت، کار، کوشش و مبارزهٔ موثر برای مهار کردن و برچیدن این علل و زمینه ها را به حیث یکی از وظایف مبرم و حیاتی مطرح بسازیم - کار، ‌کوشش و مبارزه یی که در نهایت به نفی اجتماعی زن ستیزی،‌ خشونت، دهشت و وحشت بیانجامد.با توجه به مراتب بالا، پیشنهاد مینماییم تا سالروز زجرکشی فرخنده به حیث نماد ارادهٔ‌ مشترک نهادها ، فعالان و مدافعان حقوق زنان برای یادبود از قربانیان جنایت زن ستیزانه و تمثیل اراده مشترک برای مبارزه با عوامل و زمینه های بروز خشونت علیه زنان به حیث « روز ملی همبسته گی با زنان و مبارزه علیه خشونت » (پیشنهادهای دیگر هم در مورد نام وجود دارند: « روز همبسته گی زنان و مبارزه ملي علیه خشونت »؛ «روز همبسته گی ملی با زنان» ؛« روزهمبسته گی ملی زنان افغانستان»؛ « روز همبسته گی ملی با زنان و مبارزه علیه خشونت و تبعیض» ؛ «روز همبسته گی مردم افغانستان در برابر تندروی و خشونت » ؛ «روز همبسته گی مردم افغانستان در برابر تندروی مذهبی و خشونت علیه زنان» ) همه ساله برگزار گردد.ما پیشنهاد مینماییم تا در این سالروز خواسته های ذیل مطرح گردد : 
1- دولت ۲۸ حوت (مطابق به ۱۹ مارچ ) را به « روز ملی همبسته گی با زنان و مبارزه علیه خشونت » به رسمیت بشناسد.(پیشنهادهای دیگر هم در مورد نام وجود دارند: «روز ملی همبسته گی در برابر خشونت»؛ « روز همبسته گی ملی با زنان و مبارزه علیه خشونت و تبعیض» ؛ «روز همبسته گی مردم افغانستان در برابر تندروی و خشونت »؛ «روز همبسته گی مردم افغانستان در برابر تندروی مذهبی و خشونت علیه زنان» )
2- ستره محکمه باید در اسرع وقت، تمام خلاهای ممکنۀ محکمۀ ابتدایی و محکمۀ استیناف را مرفوع نموده، هرچه زودتر دوسیۀ این جنایت تاریخی را تکمیل، جنایکاران را به جزای مطابق گناۀ شان محکوم و حکم را بسرعت عملی بسازد. تا باعث تحکیم عدالت و رعب مشروع قانونی در جامعه گردد. 
3- دولت باید علیه آن مدارس خصوصی و مراجع دیگری که افکار زن ستیزانه، خشونت پرور و افراطی را در اذهان کودکان و نوجوانان تزریق مینمایند، به اقدامات قانونی مبادرت ورزد.
4- دولت باید در همکاری با نهادهای زنان و مدافع حقوق زنان و وزارت ها و نهادهای ذیربط دولتی برای اصلاح نظام تعلیم و تربیه، ‌تحصیلات عالی و فرهنگ اقدام کند تا مکتب ها و ‌موسسات تحصیلی و فرهنگی نقش خود را در متوقف ساختن چرخهٔ باز تولید تفکر و فرهنگ مردسالارانه، زن ستیزانه و خشونت پرور به طور موثر ادا نمایند. 
5- روشنفکران و فرهنگیان، رسانه های جمعی و به خصوص تلویزیون ها و رادیو ها باید نقش و مسوولیت روشنگرانه خود را در پرورش تفکر و فرهنگ انساندوستانه و عاری از تحجر، تعصب، تبعیض، ‌تندروی و خشونت ایفا کنند و نیز به مردم و به خصوص مردان و پسران جوان وظایف انسانی و وجدانی شان را در مقابله با زن آزاری و ‌زن ستیزی و خشونت و آن هم در شکلی که کابل در ۲۸ حوت سال پار شاهدش بود، روشن بسازند؛ نهادها و فعالان زن و مدافعان حقوق زنان،‌ باید خود در این راه پیشگام باشند. 
6- وزارت امور داخله باید اقدامات لازمه را به عمل بیاورد تا پولیس (‌از سرباز عادی تا افسران تمام مرتبه ها) بداند که حفظ زنده گی شهروندان در برابر اوباشان و گروههای خود سر یک بخش وظایف آنان است که عدم اجرا و حتی غفلت در اجرای آن نه تنها با شأن پولیس همخوان نیست،‌ بل عمل قابل بازخواست و مجازات قانونی نیز میباشد. سایر ارگان های امنیتی نیز باید در زمینه اقدامات لازمه را انجام دهند 


د افغانستان د ښځو د همغږۍ د مرکز (کانون) په نوښت د (۱۳۹۳د حوت د ۲۸مې/۲۰۱۵د مارچ ۱۹مې) فاجعې د کلیزې په اړه بل

دفرخندې له کړاوه ډکه ټولیزه فاجعه د هیریدو نه ده
فاجعهٔ زجرکشی جمعی فرخنده را فراموش نکنیم

متن پشتو و دری فراخوان:

د فرخندې له کړاوه ډکه ټولیزه فاجعه او ناورین چې په رڼا ورځ د هېواد په پلازمینه کې د ګڼو نندارچیانو او وسله والو پولیسو د سترګو په وړاندې رامنځته شوه، له دې څرګنده شوه چې د څو لسیزو ویجاړونکي بحران او خشونت پلوه ایډیالوژۍ له لاسه زموږ ټولنه له څومره ویجاړونکې فکري، رواني او فرهنګي پایلو سره مخ کړې ده.
د فرخندې لپاره د عدالت غوښتنې غورځنګ وښوده چې په افغانستان کې مدني ټولنه څومره وړتیا لري او د مدنې ټولنې بنسټونه او فعالان څرنګه کولای شي په خپلو رغنده هڅو ټولنه په حرکت راولي.
له بده مرغه له ښځوسره د تاوتریخوالي په ضد مبارزه کې بیابیا شویو ژمنو دغه تاوتریخوالی کم کړی نه دی، بلکې کال تر بلې په کې زیاتوالی راځي. ددې د ناکامۍ لامل دا دی چې دلته هغه نظام او نرواکه فرهنګ چې دا هر څه بیا بیا په کې تولیدیږي په خپل ځای ولاړ دی، بله خو د امنیت، سولې، ثبات او د قانون د حاکمیت نشتوالي همدغه ډول جنایتونو ته زمینه مساعده کړې ده.
د خواشینۍ ځای دا دی چې د فرخندې له کړاوه ډکې څرګندې فاجعې وروسته بیا هم لازمه زده کړه او درس نه دی اخیستل شوی.
که چېرې وغواړو چې تیرو ناکامو تجربو ته د پای ټکی کېږدو، چې سبا ورځ بیا ښځې، ماشوم او بل کوم انسان سره د فرخندې، رخشانې، انکیزې، شکریې او سلګونو نورو هېوادوالو په څیر د وحشیانه تاوتریخوالي قربانیان نشي. نن په کار ده چې ددغه ډول فاجعو او ناورین د راتلو جرړې او علل وپيژنو او یوې مهمې او لويې ټولنیزې دندې په توګه چې زموږ په برخلیک پورې تړلې ده مطرح کړو. د همدغه زیار، شناخت او کار په اساس همدارنګه د اغیزناکې مبارزې او هڅو له لارې ددې عوامل او زمینې له منځه یوسو. هغه کار ، هڅه او مبارزه چې په نهایت کې له ښځو سره زورزیاتی، تاوتریخوالی، ترهه او وحشت نفي کړي.

دغه څرګندونو ته په پام، مو وړاندیز دی چې د فرخندې د سنګسار کلیزه دې د ټولو مدني فعالانو، د ښځو د حقونو د مدافعانو د ګډې ارادې سیمبول او د ښځو ضد جنایتونو د قربانیانو د یاد ممثل اوسي. 
لکه « ښځو سره د پیوستون او د تاوتریخوالي پر وړاندې د مبارزې ملي ورځ»
د نوم په اړه نور وړاندیزونه هم شته « ښځوسره د پیوستون او تاوتریخوالي په ضد د مبارزې ملي ورځ» « ښځو سره د پیوستون ملي ورځ» « د افغانستان د ښځو د پيوستون ملي ورځ» « ښځو سره د پیوستون، تاوتریخوالي او تبعیض سره د مبارزې ملي ورځ» « د تندلارۍ او تاوتریخوالي په وړاندې د افغانانو د پیوستون ورځ» « د ښځو سره د تندلارۍ او تاوتریخوالي په ضد د افغانانو د پيوستون ورځ» په دغو نومونو نه دې په یو هرکال نمانځل شي.

موږ وړاندیز کوو چې په دغه ورځ کې دې لاندې غوښتنې مطرح شي:
۱ـ دولت دې د حوت ۲۸مه( د مارچ ۱۹) د « ښځو سره د تاوتریخوالي په ضد د مبارزې او پیوستون ملي ورځ» په نامه په رسمیت وپيژندل شي. ( د نامه په اړه نور وړاندیزونه هم موجود دي« د تاوتریخوالي په وړاندې د ملي پیوستون ورځ» « ښځو سره د ملي پوستون او تاوتریخوالي او تبعیض په ضد د مبارزې ورځ» « د تندلارۍ او تاوتریخوالي په ضد د افغانانو د پیوستون ورځ» « د مذهبۍ تندلاریتوب او له ښځو سره د تاوتریخوالي په ضد د افغانانو د پیوستون ورځ»
۲ـ ستره محکمه دې هر څومره ژر چې کېږي، په ابتدايه او استيناف محکمه کې ټولې تشې له منځه یوسي، هر څومره ژر چې کېږي ددغه تاریخي جنایت دوسیه دې تکمیل کړي او جنایت کارانو ته دې د خپلې ګناه سره سم محکوم او دا حکم دې ژر پلی شي، تر څو عدالت ټینګ او په ټولنه کې له قانون څخه یو مشروع ویره رامنځته شي.
۳ـ دولت باید د هغو خصوصي مدرسو او هغو مراجعو په ضد قانوني اقدمات وکړي چې د ښځو ضد، له تاوتریخوالي ډک افراطي افکار د ماشومانو او ځوانانو ذهن کې پیچکارۍ کوي.
۴ـ دولت باید د ښځو مدافع بنسټونو، د ښځو وزارت او اړوندو نورو دولتي بنسټونو له لارې د لوړو زده کړو او ښوونې او روزنې نظام د اصلا ح کولو په برخه کې اقدام وکړي، تر څو ښوونځي او د لوړو زده کړو مرکزونه ددغه نرواکه فرهنګ څرخ ودروي چې له خشونته ډک فرهنګ په کې بیا بیا تولیدیږي.
۵ـ روښانفکران، فرهنګیان او ټولیزې رسنۍ په ځانګړي ډول تلویزیونونه او راډیوګانې باید د انسان دوستانه او له تبعیض، تعصب، تندلاریتوب او خشونت پاک فرهنګ او تفکر په روزلو کې خپله ونډه واخلي او همدارنګه خلکو، نارینه او ځوانانو ته له ښځو سره د زورزیاتي په مقابل کې خپل وجداني مسوولیت ادا کړي. لکه کابل چې پروسږکال د حوت په ۲۸مه د کومې پېښې شاهد و، په دې اړه دې خپل دریځ روښانه کړي، د ښځو د حقونو فعالان او اړونده بنسټونه دي باید په دې لار کې تر ټولو مخکښ رول ولوبوي.
۶ـ د کورنیو چارو وزارت باید د هيوادوالو لپاره په دې برخه کې لازم اقدامات ترسره کړي( له عادي سرتیري نه نیولې تر لوړ پوړې افسره ) باید پوه شي چې د لنډغرو په مقابل کې د عامو خلکو له ژونده ساتنه او پالنه د دوی له مهمو دنده څخه ده، چې په دغو چارو کې غفلت نه یوازې دا چې د پولیسو له شان سره برابر کار نه دی، بلکې دا رنګ غفلت د پوښتنې او قانوني مجازاتو وړ هم دی. نور امنیتي ارګانونه هم باید په دې برخه کې لازم اقدمات تر لاس لاندې ونیسي

د افغانستان د ښځو د همغږۍ مرکز 

فرخند شهید 

خواهر دیگری را بنام زن سنگسار نمودند

اینجا "زن" باید بمیرد، کشته شود و سنگسار گردد تا مردی، نرگونه ای و یا هم دد منشی حصار اِوج شهوت گرایش را با سلاح دین و فتوا بر درازنای تاریح اجحاف و ظلم تثبیت کند.

14.02.2016

ماریا رهین

چند نکته برای تفکر در مورد فاجعهٔ ‌زجرکشی فرخنده

فرخنده نمادی مظلومیت انسانی ایسیت که در هر برهه یی از زمان در چنبرهٔ بیدردی انسانی گیر مانده و با تحجر بی دانشی و جهالت در هم کوبیده می شود. این مرگ زجربار ترین مرگ یک انسان در فراسوی باورش و برای پرداختن به کردار های زنده گیش است .

مرگ فرخنده در بحبوحهٔ زمانی اتفاق می افتد که زنان در افغانستان بال و پر داشتن را آهسته -آهسته تمرین می کنند تا دیگر در درون خانواده های خود احساس در قفس ماندن را نکنند ؛ یا لااقل در جامعه یی که مفهوم قفس بزرگتر را دارد  بال بزنند و در گسترهٔ بام انسانیت پرواز کنند و در باورهای اسطوره ساز مردانهٔ زمان که هیچ گاهی ملاطفتی بازن نداشته است، جابه جا شوند . این دریافت ها ساده و همینگونه واهی مقدورش نگشته اند ؛ زیرا برای تغیر کوچکترین دیدگاهها ناگزیرند ملامت بکشند ؛زجر ببینند ؛ قربانی دهند تا مولفه های انسان ستیز را تغیر داده و در دیدگاه زمان مردمدار وجود زنانهٔ خود را با درونگرد انسانی جای دهند . با تاسف امروزه علی رغم این تلاش های فراوان هراس از هیچ انگاشتن زن بنابر دلایلی مختلفی وجود دارد تا جاذبهٔ این ایده های متحول کننده را زیر پاشنه های زمان و انسان ستیزان از هم بدرند و آرزوی سلامت و امنیت و آرامش و تعالی را حتی در ذهن شان سرکوب کنند

مرگ فرخنده یک راز نهفته  در چند محور مختلف است که تا هنوز نتوانست جواب بیابد. این راز همینگونه سر به مهر باقیست- راز اتفاق افتادن این واقعهٔ جانگداز و فاجعه بار انسانی در دل پایتخت و در برابر چشم دهها محافظ و پولیس و لااقل چند صد مرد چشم چران و بیمایه اعم از متولیان و عابرین و تماشا کننده گان . زجر کشتن یک انسان در جامعه یی که کل رسانه هایش رسالت تربیت این تودهٔ بی سر و پا را بمثابهٔ مدرسهٔ انسان ساز از سیزده سال برعهده دارند و مستقیم با مردم در ارتباط اند تا تصور و ویژه گی ها و ممیزات جامعهٔ انسانی را به آنها منتقل کنند  و با این تصور رویای بعدی روز های زنده گی شان را بسازند . با دریغ و درد همین مجموعهٔ بی سرو پا ساعت های متوالی از زجر کشی شان در چند قدمی ارگ لذت میبرند و کیف می کنند . بنابر تعابیری چی آدمک های آگنده از عقده و تعصب و درد و بی غیرتی و بی ناموسی که کل گزینه های زجرکشی از لت و کوب تا بی حجابی تا خرد و خمیر کردن زیر ارابهٔ موتر و سوزانیدن و با سنگ کوبیدن را بر این بانو تجربه کردند. خاموشی چند روزهٔ‌ فامیل او از  ترس یورش بردن اوباشان و اراذل، بلاتکلیفی قانون مداران و حکامی که مسوول حفظ و امنیت جان و مال مردم اند، سطحی انگاشتن این فاجعهٔ انسانی از ستره محکمه و عدم تعقیب این قضیه به گونهٔ علنی ، رهایی یک - یک از جانیان خطرناکی که حتی سادیسیت ترین مریض ها هم در هیچ جایی از دنیا کل این شکنجه ها را در یک وقت بالای یک انسان انجام نداده اند  از زندان و آزاد ماندن آنها در جامعه، خاموشی دادگاه بین المللی تعقیب این قضیه، خاموشی موسسات عدلی و قضایی ، بلاتکیفی و زود فراموشی موسسات حقوقی به ویژه حقوق زنان در داخل و خارج از افغانستان ،‌ پرسش هایی زیادی را برانگیخته اند. همچنان  مشخص نبودن رای و موضعگیری رییس جمهور کشور به مثابهٔ فرد اول مسوول در برابر زنده گی و مرگ اتباع افغانستان، به ارتباط پیگیری قاطع و نتیجه گیرهای لازم از این فاجعه، با آن چه او به ارتباط حقوق زنان وعده داده،‌ ناهمخوان است.  این ها همه برای عبرت ما و آنهایی که در دیگر نقاط دنیا زنده گی می کنند در نیاوردن این سناریوی فاجعه بار به فلم ،‌ تیاتر و نمایشنامه ، مدون نگردیدن یک کتاب از مجموعهٔ این مظالم بر زنان و به ویژه داستان فرخنده همه بحث هایی اند که گاهی هم موجب دلسردی ما از زنده گی و روزگار و در وطن ماندن میگردد و هم موجب امید نداشتن به بهبود وضعیت این ملک با همین گروه های قدرت مدار انسان ستیز.

WWW.Afghanasamai.com  منبع سایت اسمائی


اعلامیۀ افغانهای مقیم فدراسیون روسیه مبنی بر تقبیح جنایتی که منجر به شهادت فرخنده شد 
شهر مسکو-
۲۰۱۵ 

بسم الله الرحمن الرحیم
جنایتی که در آستانه سال نو هجری خورشیدی درشهر کابل، پایتخت افغانستان به وقوع پیوست، نهایت تکان دهنده بود که قلب هر افغان را چه در داخل و خارج از کشور جریحه دار ساخته و یکبار دیگر افغانها را برآن واداشت تا صدای عدالت خواهی و تطبیق قانون در کشور را در هر گوشه و کناردنیا، بلند نمایند.
خانم فرخنده ، در حالیکه او خودش منحیث حافظ قرآن، این کلام الهی را در سینه داشت، به اتهام سوزاندن قرآن شریف ، از طرف گروهی از اوباشان و ولگردان و سؤاستفاده کننده گانی به نام دین و باور های مقدس مردم افغانتسان، بطور مظلومانه و بیرحمانه به شهادت رسید.
ما افغانهای مقیم فدراسیون روسیه در حالیکه این عمل جنایتکارانه و وحشیانه را تقبیح و محکوم مینمائیم، از حکومت وحدت ملی میخواهیم که عاملین این جنایت را بصورت مکمل دستگیر و به پنجه قانون بسپارد که به وسیلۀ ارگانهای عدلی و قضائی کشور ،به جزای عمل شنیع شان برسند، تا باشد که تطبیق حکم محکمه بر آنان، در آینده به سائر زورمندان و باالخصوص به افراد قانون شکن و قانون گریز، پند و عبرت گردد.
ما افغانهای مقیم فدراسیون روسیه در حالی که خود را در اندوه و ماتم ملی، شریک میدانیم، از خداوند عز اسمه، به خانواده فرخندۀ صبر جمیل و به آن شهید اجر جزیل مسئلت میداریم ، به جهت گرامیداشت وشادی روح شهید فرخنده، پیشنهادات ذیل را به حکومت وحدت ملی ارائه نموده و احترامانه تقاضا می نمائیم تا در تطبیق آن اقدامات عملی نمایند:

۱- همه جنایتکاران دخیل درقضیۀ شکنجه و قتل فرخنده و همچنان آنعده کسانی که این جنایت را مورد تائید قرار داده اند، به محکمه کشانیده شده و عدالت بر انها تطبیق گردد.
۲- دولت، تدابیری اتخاذ نماید تا قانون منع خرافات را وضع و بدین وسیله تعویذ نویسی، جادو، دم و انواع تداوی های خرافاتی را ممنوع اعلام داشته و بامتخلفین آن برخورد قانونی صورت گیرد. به رسانه ها وظیفه سپرده شود تا در تبلیغ علیه خرافات، اجتماعی که مایه برهم زنی نظم جامعه می گردند، برنامه های ویژه ای را به نشر رسانند.
۳- روز ۲۸حوت مطابق به ۱۹ ماه مارچ، روز شهادت فرخنده، به روز رستاخیز زنان افغانستان و همبستگی با آنان نامگذاری و شناخته شود.
۴- جاده اندرابی به نام فرخنده شهید مسمی و رسمیت آن اعلام گردد.
۵- در هر ولایت یک محل (جاده، پوهنتون، مکتب، مدرسه، شفاخانه وغیره) به نام فرخندۀ شهید مسمی گردد.
۶- مبارزه بر ضد خشونت علیه زن، به اقدام جدی مبدل و بر علاوۀ فعال ساختن قوانین در این عرصه، کار گستردۀ روشنگری از طریق مجامع و سازمان های اجتماعی نیز در افغانستان نهادینه گردد.
۷- از ملل متحد تقاضا گردد تا ۱۹ مارچ را روز پشتیبانی از زنان افغان مسمی نماید.
۸- مضمونی در مکاتب مبنی برآموزش قانون اساسی و سایر قوانین افغانستان شامل نصاب تعلیمی گردد، تا نسل نوجوان و جوان کشور الی ختم دورۀ آموزش از آموختن قانون بیگانه نماند.

همسخنان ارج مند كانون هماهنگي زنان،
سخن اين هفته نه تنها باز هم درد و داغ فرخنده ى شهيد را به دوش دارد. بلكه اين نكته را به كاوش ميگيرد كه در چه جامعه يي ميتواند چنين فاجعه يي به ساده گي صورت پذيرد وبا تكرار حوادث مشابه چرا اينبار كارد به استخوان ميرسد و فرياد ها با هم گرده خورده نعره ميشوند.
نگاشته ى در خور توجه با ارائه نكات بنيادي از مشكلات جامعه را از نويسنده ى و قلم بدست فرهيخته ى ما غرزى لايق براي خوانش همسخنان گرامي برگزيده ام:

غرزى لايق

مرگ فرخنده: يك جستار ديگر
*****************
در شهر هرچه مينگرم غير درد نيست
حتى به شاخ خشكِ دلم برگ زرد نيست
اينجا نٓفٓس به حنجره انكار ميشود
با صد زبان به كفر من اقرار ميشود
با هر آذان صبح به گلدسته هاى شهر
هر روز ديو فاجعه بيدار ميشود
اينجا ز خوف خشم خدا در دلِ زمين
ديوار خانه روى تو آوار ميشود
با ازدهام اين همه شمشير تشنه لب
هر روز واقعه تكرار ميشود
(بيداد خراساني)

***

چرا سنگسار فرخنده به تيزى صاعقه واكنش آفريد و از مجراى وجدان و عاطفه ى ميليونها افغانِ به خواب رفته و بيغم باش با چنين تندى و فراگيرى، چون تير قلبها و مغز ها را گذر كرد و در پيامد يك رستاخيز سراسرى، فرخنده به ناموس همه گانى مبدل گشت؟ مگر سنگسار و آتش زدن جسم آغشته به خونِ فرخنده نخستين فاجعه در درامه ى سرگذشت غم انگيز و پر عبرت زن بلاپرورده ى افغان بود كه با چنين ننگينى مردسالارانه و ستيزه ى دينى در برابر ديده گان وحشت زده ى كابلى ها به نمايش گذاشته شد؟ مگر زن ستيزى و زن دشمنى در جامعه ى متحجر افغانى پيشينه ى تاريخى -سنتى نه دارد؟ مگر صد ها و ده ها صد فرخنده در بى زبانى روزگار اين مرز و بوم به جوخه هاى سنگسار و آتشفشان غرور جانوارنه ى مرد سالارى بسته و خاكستر نه شده اند؟ كدام ساختار ها و زيرساختهاى اخوانى گرى مدرن و چهره هاى پشت پرده اين شعبده ى نوبتى، اين بازى حُقه و فتنه را براى دستيابى به اهداف شوم و ناپيدا برنامه ريزى كرده بودند؟ حداقل واكنش شتابزده ى چند چهره ى بدنام در دفاع از قتل فرخنده در روز نخست فاجعه و نيز سكوت مرگبار سله داران اسلام ستيزه گر سياسى پيرامون قتل فرخنده ذهن كنجكاو را به حل اين راز و رمز نزديك تر ميسازد.

از برگه هاى تأريخ زنده گى زن افغان، مادر و خواهر و دختر و همسر من و تو، اين بيچاره شده ى درگاه سنت و قبيله، اين در بند افتيده ى معصوم تعبير ها و تفسير هاى وارونه شده ى احكام قرآن و شريعيت محمدى، اين در اسارت گير كرده ى ستمِ جهل و نادانى سده هاى پيهم بى تمدنى و بى افتخارى سرزمين غم و اندوه، اين بندى زندان مخوف و ذلت بار مرد و مردسالارى عشيروى، اين قربانى قربانگاه شهوت و حيوانيت گله يى آدم نماهاى عصر وحشت و ستيزه ى دينى، اين گروگان پروپا قرص يك تربيت ناشايست و يك فرهنگ آدم زدا و يك معرفت تهى شده از جوهر آدميت تا روزگار من درياى خون جاريست: خون فاضله ها، خون ناديه ها، خون عايشه ها، خون سحرگل ها، خون انيسه ها، خون انگيزه ها، خون ذكيه ها، خون شكيبا ها، خون آرزو ها...

آموزه هاى رنگ باخته و تكرار هاى بى انجام وِرد هاى مرده جان واعظ و محتسب و مفتى و داروغه هاى گنهكار شهر، در زنجيره ى پيهم زمانه ها، كه در ضديت با دين خدا، سخاوتمندانه بنده گى و افتاده گى زن را موعظه ميكنند و از طليعه ى رهايى و بيدارى زن بيشتر و پيشتر از سلطنت شيطنت ابليس در هراس و دلهره اند، در ٢٨ ماه حوت سال ١٣٩٣ چنان بى ننگى و آدم ستيزى آفريد كه انسان بى زبان سرزمين من را به درستى هاى باور هاى ريشه دار پارينه اش به ترديد كشاند. در روز ٢٨ حوت برگه ى نهايى بيداگرى و بربريت در برابر زن افغان ورق زده شد.

سوگنامه ى سنگسار فرخنده، در كنار انبوهى از نتيجه گيرى ها، چند درس تأريخى و منحصر به فرد را با تمام بيرحمى و قصاوت اش آويزه ى گوش مردم هردم شهيد و به زنجير كشيده ى افغانستان ساخت:

- در روال زوال اسلام سياسى ستيزه گر، اخوانى گرى متحجر، خرافه و گزافه ى اهل تعويذ و دٓم و زيارت، خشن ترين و حيوانى ترين نمونه هاى يورش بر انسان و انسانيت به روزمره گى هاى شهر افزون گرديد تا در سايه شوم چنين صحنه سازى ها، دل ها و دماغ ها ترس و دلهره بكارند و به عمر ناميمون ساختار هاى بنيادگرايى دينى چند سباى پر ذلت بيفزايد. پيشوايان "جهادى" كه به قيمت چور بيت المال و دارايى هاى عامه، هيولاى اليگارشى قدرت و ثروت هاى مافيايى را بنا نهاده اند، به هيچصورت حاضر به ترك رضاكارانه ى ميدان امتيازات باد آورده نيستند. آنها از دين خداوند، پيام محمدى، اندرز هاى سالاران صدر اسلام، امامان و ملا هاى وطنپرست و خدا دوست، از مدرسه و مسجد و زيارتگاه ها به حيث ابزار هاى ارزانِ پرده پوشى دزدى ها و چپاول ثروت هاى مادى و معنوى كشور استفاده ميكنند.

- نعره هاى داد خواهانه ى زن، نقش و جايگاه شايسته وى در اهرم ساختار جامعه ى افغانى، حضور وى در روزمره گى هاى كشور دارى، اعتراف به حق برابر وى در انديشه و عمل و فراز آمدن زن به ذروه هاى شايسته ى انسان سالارى، مركزى ترين صحنه ى نمايش سنگسار فرخنده را ميسازد. اين زن افغان است كه در معصوميت و بى وسيله گى سده هاى سرنوشت خويش بايد رو در رو با تحجر و ستيزه ى دينى- سنتى مردسالارانه جامعه ى قوم و قبيله بايستد و در آخرين شام غم انگيز سرگذشتِ پر آوازه و پر حادثه ى زنِ افغان درامه ى تراژيدى زن را به پايان منطقى برساند.

- سنگسار فرخنده اين مهم را با تمام تندى به بالا كشيد كه آزاد سازى بدون قيد و شرط سراپاى سيستم آموزش و پرورش انسان جامعه ى افغانى و نشستگاه فرهنگى و ثقافتى كشور از اسارت دگم ها و تابو هاى مكتب ستيزه و تندگرايى در صدر وظايف نهضت دادخواه كشور و حركتهاى روشنگرانه قرار داد شود. آنچه در زيارتگاه دوشمشيره به نمايش گذاشته شد، هوشدارى بود در برابر ترويج و گسترش فرهنگ خشونت و انتقام كه در فرآيند حكومت دارى اخوانى گرى و تسلط بدون چون و چراى مدرسه ى جهل و ستيزه ى دينى رنگ يافته است. اثرات ناگوار و وحشتناك شست شوى مغزى نورسته هاى ما در آزمايشگاه هاى مدرسه هاى دينى درون و بيرون مرزى و دور از ديده گان جامعه و دولت و قانون در فاجعه آدم سوزى و سنگسار فرخنده بازتاب گسترده و غير قابل انكار داشت.

ما حق نه داريم اجازه دهيم تا شگوفه هاى مبارزه و اميد كه با خون پاك فرخنده و هزاران قربانى جهالت ستيزه ى دينى آبيارى گرديده و دارد به ثمر ميرسد، در تندباد انتقام و ستيزه ى اسلام سياسى و "جهادى گرى" پر پر و پژمرده گردد. جنبش دادخواه و روشنگرى كشور همپا با حركتهاى مدنى و ساختار هاى زنان، چهره ها و شخصيت هاى وطندوست و خيرانديش درسهاى بايسته از كشتار ذلتبار فرخنده گرفته اند.

 

هموطنان اسیر شده ای ما در چه سرنوشتی بسر می برند!؟

بهار آمد و نوروز شد؛ اما افسوس به حال ما، که زمان به پیش می شتابد و تقویمها نو می شوند، مردمان متمدن جهان همپای زمان پیروزمندانه به پیش می روند؛ اما این ماییم، که در گذرگاه تاریخ از تقویمها کهنه تر می مانیم.

عجب زمانه ای! امروز از تکنوکرات گرفته تا مجاهد و انقلابی و دمکرات و دیگر اندیش و تاریک اندیشی که هستند همه در سخن از دمکراسی حرف می زنند، از وحدت ملی حرف می زنند، از اخوت و برادری حرف می زنند، از برابری اقوام حرف می زنند، از غیرت افغانی و از افغانیت و اسلامیت حرف می زنند، از ارزش های تباری و قومی خود حرف می زنند، از دردها و رنج های بیکران مردم افغانستان سخن می گویند، حتی ناقضین حقوق بشر در محافل و نشست ها گستاخانه از حقوق بشر و مردمسالاری سخن می گویند؛ اما وقتی در عمل می بینی، این حرف ها و سخن ها پیوسته بگذشته همه بخاطر فریب دادن مردم تظاهری بیش نیست. اگر اوراق دسایس خاینانه ای تاریک اندیشان دوران مشروطیت اول را که شاه امان الله و اداره سلطنت او را به الحاد و کفر متهم نموده بودند، برای لحظه ای به فراموشگاه آرشیف سیاه دلان تاریخ بسپاریم، هموطنان ما خوب بخاطر دارند که حد اقل از سه دهه به اینطرف جنایتکاران مذهبی و غیر مذهبی، مردم ساده دل و خوش باور افغانستان را به هر اسم و رسمی که بوده فریب داده اند و بدینوسیله سرنوشت سی میلیون هموطن ما را امروز به بازی گرفته اند. راستش تعجب آور هم نیست، در کشوری که «روشنفکر» و استاد دانشگاه اش اینقدر حقیر و پست می شود که دستهای کثیف نماینده شیطان را در روز روشن بوسه می زند از این جامعه دیگر چه توقعی داشته باشیم.

به تاریخ چهار حوت31 نفر از هموطنان ما که گفته می شود همه ی آنها از ملیت شریف و زحمکش هزاره هستند در شاهراه قندهار کابل از طرف دهشت افگنان و تروریستان به گروگان گرفته شده اند، که تا هنوز در بند گروگان گیران در محل نامعلومی بسر می برند و از آزادی و سرنوشت آنها خبری نیست؛ که متأسفانه تا بحال نه دولت بخاطر رهایی آنها کدام کار امیدوارکننده ای انجام داده است و نه جامعه جهانی و نه هم سازمانهای نامنهاد به اصطلاح دفاع از حقوق بشر کدام حرکتی ثمربخشی از خود نشان داده اند.

متأسفانه، آنطوری که دیده می شود بخاطر نجات گروگان ها تنها خانواده ها و اقارب و نزدیکان آنها خود را به هر دری می زنند، آنها مانند کسی که در آب غرق شده باشد به هر سنگ و چوبی دست می اندازند. تنها این خانواده ها و وابستگان این 31 نفر هزاره های اسیر شده هستند که بخاطر آزادی عزیزان شان به درب خانه هرکس و ناکسی خود را می رسانند؛ اما هیچ کس صدای شان را نمی شنود، هیچ کس حرف شان را گوش نمی کند، هیج کس همراهیی شان نمی کند، هیچ کس دلجویی شان نمی دهد، هیچ ارگان دولتی و غیر دولتی به سراغ شان نمی رود. فکر نکنم که بخاطر نجات این 31 نفر گروگانان چند نفر به اصطلاح کلان قوم و موی سفید و وکیل پارلمان از پشتون و تاجیک و اوزبیک و ترکمن و ...  دست یکی کرده باشند و در پهلوی این هموطنان داغدیدۀ خویش حد اقل برای تسلی دل آنها ایستاد شده باشند و بخاطر نجات گروگانان از امکانات محلی و روابط شخصی خود در زابل استفاده کرده باشند. بدبختانه در کشور ما از سال ها به این سو در اثر جبر تاریخ و جنگ های پی در پی تحمیلی روند زندگی طوری شده است که هر کس مجبور است به تنهایی کوله بار ظلم و ستم و ترور و وحشت و زحمت و فقر و بیماری و بیچاره گی و آواره گی را بدوش خویش بکشد، قول معروف است: "توفان پیش آمده، هرکس از هر طریقی که می تواند خود را نجات دهد" درد هزاره را تنها باید خود هزاره بکشد، البته هزاره دردمند، درد پشتون را پشتون دردمند، درد اوزبیک را اوزبیک دردمند، درد تاجیک را تاجیک دردمند، درد پشه ای را پشه ای دردمند و درد بلوچ را بلوچ درد رسیده و آسیب دیده. در حالی که امروز تمام جنایتکاران سه دهه اخیر در یک اتحاد نامقدس دست یکی کرده اند، آنهایی که در جریان انتخابات ریاست جمهوری نزدیک بود که در ریشه ی قوم و تبار آتش یک جنگ جدید را در افغانستان مثل سال های نود میلادی از نو مشتعل بسازند، همین که دو باره قدرت و چوکی را به چنگ آوردند، قوم و تبار خویش را فراموش کردند. حتی رهبران تنظیمی این قوم شریف که در جریان انتخابات از ارزش ها و خواسته های هزاره ها سخن می گفتند حال بخاطر تقسیم و ترکه کرسی های دولتی و میراث بجا مانده از دولت آقای کرزی و بدست آوردن کرسی های جدید در حکومت «دولت وحدت ملی» مصروف دادوستد های سیاسی و چانه زنی های تنظیمی خود اند تا  وحدت ملی را به شیوۀ سیاست های نو استعمار جدید در حکومت «دولت وحدت ملی» از آدرس خلق شریف هزاره نیز تمثیل نمایند.

جوانان عزیز! درد و رنج هزاره های آسیب دیده درد و رنج من و تو است، تا وقتی که من و تو ما نشویم و از بلوچ تا پشه ای و تاجیک و ترکمن و هزاره و پشتون و اوزبیک و سایر اقوام شریف افغانستان در برابر این مظالم و خائنین ملت متحدانه عمل نکنیم، وضعیت از این هم بدتر خواهد شد و هموطنان رنجدیده ما از شَر این غاصبین و شرکای داخلی و خارجی آنها هرگز نجات نخواهند یافت.

بنابرین جوانان (دختران و پسران) غیور روی سخنم بویژه بسوی شما هموطنانم است، آنطوری که در نوشته های قبلی خود بارها از شما التماس نموده بودم، باز هم خواهش من از شما اینست؛ که این رهبران قلابی را با تشکل ها و احزاب و سازمان ها و غندهای قومی و تباری شان تنها بگذارید، این پیغمبران بی امت و بی همت را تنها بگذارید. و از جمع خود یک تشکل فراقومی را ایجاد کنید، چرا نه؟ یک جبهه بسازید، جبهه متحد ضد تروریسم، ضد بنیادگرایی افراطی، ضد فاشیسم، ضد ناسیونالیسم افرطی، ضد فساد و ضد مافیای قدرت را سر و سامان دهید که هموطنان شما (زن و مرد) از گوشه گوشه ای افغانستان از هر قوم و تباری در آن حضور فعال داشته باشند؛ چون آینده افغانستان عزیز تنها و تنها با بازوان توانای شما فرزندان با همت و با شهامت این خطۀ باستانی آباد خواهد شد. صف خود را از صف روشنفکران قلابی و معامله گر جدا کنید و رهبری جامعه را متحدانه بدست بگیرید. روشنفکر حیثیت لوکوموتیف را دارد که قطار دیگراندیشان و تجددخواهان را به سرزمین مقصود می رساند؛ روشنفکر البته به مفهوم واقعی آن. یقین کامل دارم که شما جوانان با شهامت این درایت و توانایی را دارید که میهن عزیز خویش را از شَر این غاصبین نجات دهید. ابتکار عمل را بدست بگیرید، پیشآهنگ شوید، متحد شوید و به خلق های محبوب خویش و همچنان به دشمنان داخلی و خارجی کشور ما نشان بدهید که شما جوانان با استعداد میهن، متحد هستید و آبادخواهان و روشنفکران واقعی افغانستان عزیز هستید. این چند بیت زیبای پشتو همین لحظه بخاطرم آمد که نام شاعرش را متأسفانه نمی دانم، که واقعأ چه زیبا سروده شده است:

"که ته وایی چه زه یم
او زه وایم چه زه یم
نه به ته یی نه به زه یم
که زه واویم چی ته یی
او ته ووایی چه ته یی
هم به ته یی هم به زه یم"

 من حرف های هوای و میان تهی نمی زنم، خطر را خوب درک نموده ام، خطر بزرگتر از آن است که ما تصورش را داریم، دشمنان مردم ما در داخل و خارج در کمین هستند تا بخاطر اهداف شوم شان میهن عزیز ما را به مرکز آتشفشان منطقه مبدل بسازند. پس هوشیار باید بود، پیش از آنکه داعش در کوچه ها و قریه های تان لانه بزند، متحد شوید و به پا خیزید! به پا خیزید! "... کین درد مشترک هرگز جدا جدا درمان نمی شود" که باز فردا دیر خواهد شد.

18.03.2015 

بهار و سال نوی تان مبارک، با درود ضیا باری بهاری

به قلم الهه افتخار

فرخنده، به پرچم انقلاب رهایی از بد فرهنگی مبدل شد
" خترناکترین نوع بشر، کسی است که فهمش کم واعتقادش زیاد است!" 
امروز زلزله مرگ فرخنده ی قهرمان پاک سرشت حتی قامت پامیر و هندوکش و حتی سقف آسمان خدا را به لرزش درآورده است. قامت زنان سرزمین درد مند من چگونه این سنگینی وحشت را بر دارد؟ . اولین موج های این زلزله تن و روحم را گویی همچو شیشه ذره ذره ساخت . آه آه آه آه که قلبم دارد می ترقد، نفسم میگیرد، وجودم یخ بسته است. آه آه آه آه چرا فرخنده ؟ چرا فرخنده همجنس و همدرد و همذاتم این چنین میشد؟ 
او که به مشیت آفریدگار به دنیا آمده بود تا زندگی کند؛ تا زندگی را ؛ زندگی و تداوم ببخشاید؛ با چی گناهی، با چه منطقی باید چنین به کام مرگ میرفت و دنیا را رها میکرد؟ 
گویی روزهای نوروز و سال نو و جشن و میله گل سرخ؛ همه برایم همچو ظلمت شب؛ تاریک و ملال انگیزاست، اطرافیانم هم همه خاموش و سکوت مانده اند و متحیر، گویی همه جا بهار هم لاله ی زارش را با خون فرخنده شهید اعلا؛ باز آرایی میکند. 
فرخنده: دختر زیبا و با شرافت روز پنجشنبه آخر سال 1393 و یک روز مانده به سال نو و بهاران 1394؛ مانند همه زنان و دختران آزاده و با جرأت وشجاعت، از منزل بیرون میشود و در زیارت مسجد شاه دوشمشیره برای ادای نماز و دعا و عرض حاجت میرود. اما؛ ناگهان درگیر یک فاجعه سنگین و وحشتناک میشود. 
می گویند فرخنده نسخه ای از قران را آتش زده است . این را مجاور زیارت صدا میزند و آنگاه چند تا حیوان درنده و شیطان صفت و نا فهم و کوردل بدون هیچ دقت و تأملی هجوم برده و فرخنده را زیر رگبار سنگ و چوب و میله های آهنی و مشت و لگد می گیرند. 
چنانکه گویی صدای یک مجاور، صدای پادشاه یا کلانترین قوماندان باشد! همه بدون این که ذره ای به دفاعیات و سخنان منطقی فرخنده گوش دهند پس از لت و کوب و مجروح و خون آلود و نیمه جان کردن آن جنس لطیف؛ موتری را از روی جسمش میگذرانند، با این وحشییت جان پر دردش از تن می برآید و سپس جنازه اش را به موتر بسته روی سرک کش میکنند. به این ددمنشی هم اکتفا نمیشود؛ جسد را به دریا می اندازند آتش میزنند تا کباب و خاکستر میگردد. این توحش و سبوعیت بیش از دوساعت وقت ادامه می یابد.
اما سوال اینجا است که فرخنده دختری که از درالعلوم فارغ گردیده وحافظ قران بوده است، چگونه میتواند قران را به آتش بزند و چرا؟ و باز در موجودیت دولت و قضا و قانون چرا؛ یک مشت اوباش کوچه و بازار در مورد او قاضی و تنبیه کننده و مجازات کننده میگردد؟
این سوال را از کی بپرسم، در دنیا فقط آدم ها که انسان سالم باشند، میتوانند سوال را بشنوند و بفهمند و جواب بدهند نه حیوانات گوناگون. آیا جاهلان اوباش و فاسق و لچک در این سطح و سویه هستند؟ که نیستند، آنهم اوباش جامعه بدبخت ما... ما در همچو جامعه گنده فرهنگ محکوم به جان کندن استیم که هرگز زن را انسان نشمرده. ما از سر جهل با کمترین اطلاعات ـ بزرگترین تصمیمات را میگیریم . و گر نه تصمیمی چنین وحشیانه، چطور گرفته شده میتواند؟ وقتی میببنی در میان جمعیت ده ها نفری که با سنگ و چوب بر فرخنده تنها و بی پناه هجوم دارند، حتی ذره ای آثار عقل و فکر متبارز نمیشود، در می یابی که آدمیزاد بد تربیت و بد فرهنگ بدتر از بدترین جانوران بار میآمده است، بد فرهنگ، پیش از همه بد عقیده است. درعمق جهالت غرق است . آنتوان چخوف میگوید." خترناکترین نوع بشر، کسی است که فهمش کم واعتقادش زیاد است!" 
متأسفانه در جامعه ای زندگی میکنیم که بزرگ ترین مسئله اش نادانی و بی دانشی و کور اندیشی های باطل و تبهکارانه میباشد. این را خوب درک کردم که هیچ حیوانی وحشتناکتر از انسان کم دانش و زورگوی و سرتمبه نیست ؛ لعنت به همه آنانی که با استعمار گری و اشغالگری و حکومت های خرمنش جامعه سرزمین مارا گرفتار جهل و جنون و مرض سگ دیوانه گردانیده اند. 
هیچ درنده ای حاضر نیست حتی برای طعمه ی خود همنوع خود را هدف قرار دهد. اما؛ در آدم های سرگشته و علم و فضل نیاموخته ما، شیطان صفتی، وحشیت و بربریت عوض خون در رگهایشان جاریست وعقاید باطل و تاریک اندیشی های شوم یکی دو زن و مرد را نی که جامعه و ملت را در کام خود خفه میکند. 
آنچی که در طول تاریخ انسان ها را به کام نابودی کشانیده خشکه مقدسات وعقاید ابلهانه بوده است. به علت بدی شرایط زیستی و فقر تکاملی ـ انسان ها عموماً نادان و ناتوان می بوده اند ولی برای نادانی و ناتوانی خود ، عقاید و باور های غلط و چه بسا شوم می بافته اند و قرن ها نسل پی نسل در دام آن عقاید گیر می افتاده اند. درست است که خداوند برای بشر استعداد عقل بخشیده ولی خود عقل را نبخشیده. بشر باید استعداد عقلی اش را به کار می انداخته تا عقل می یافته و از نعمت آن برخور دار میشده است. 
انسانها این ناموس خداوندی را به آسانی نتوانستند کشف کنند این است که به فرموده دانشمندان " در 99 درصد تاریخ 99 درصد انسان ها از عقل محروم بوده اند و تنها 1 تا 2 درصد کم و بیش توانسته اند از عقل فیض و بهره برند. به قول دکتورهلاکویی جامعه شناس و روانشناس تربیتی" در جامعه ای که سطح آگاهی و بیداری مردم حتی گاهی 100 ضرب صفراست واقعن فاجعه پشت فاجعه به بار میآید." 
جامعه ما بدبختانه همچو جامعه ایست. خوش خیال نباشیم که لومپن ها و لچک های جنایتکار متذکره، همه مکتب ندیده بوده باشند، بترسید که خیلی فارغان پوهنتون هم خواهد باشند برای اینکه معارف و پوهنتون چنین جامعه عقل سوز و جهالت گستر است، معارف و دانشگاه که بیداری اذهان تاریک را ببار آورد و زوایای جامعه را روشن سازد و اهالی را آگاه نماید، به دست جاهلان لایعقل که بر ما حاکم بوده اند، ساخته شده نمی توانست. پس آیا مسجد و منبر چنین جامعه مکان امن واطمینان و آگاهی شده میتواند؟ یا محل برای وحشت و ظلم و حهالت پروری . محل تجاوز بر دختر و ناموس مردم ؟ تا مکان برای قتل و کشتار و سوزاندن انسان های بی گناه و بی پناه؟
من هم خواهر تنی دارم به اسم فرخنده. خوب میدانم فرخنده ها چگونه شجاع و با جسارتند. میدانم چگونه ابر زن استند. فرخنده شهید ستم کش شده، چنانکه اسناد صحنه ها نشان میدهد تا آخرین نفس هایش برای زنده ماندن یعنی فریضه حیات رزمید، برای فهماندن حقیقت به مردان اوباش ددمنش و پست فطرت مبارزه کرد. اما؛ حیف که کسی نشنید و به شمول پولیس ها، به دادش نرسید. این چنین فجیعانه دختری مظلوم افغانستان، ناموس مردم افغانستان را به خاک و خون و آتش سپردند. یک بار دیگر گویی اسماعیل را قربانی کردند ؛ اما این بار برای آزمون خدا نبود، برای آزمون ددمنشی، نادانی تاریک اندیشی، خودخواهی و بربریت زمانه بود. و این اسماعیل؛ فرخنده ی رشید و رعنا بود که در سکوت مظلومانه و فرشته صفت جان داد. 
اما چه کس بخواهد و چه نخواهد آتشفشان خون فرخنده شهید، چون آفتاب روشنگر تابان و خروشان بساط جهل سیاه و ظلمت بد طینتی و بد فرهنگی را دریده و برچیده میرود، دیگر فرخنده فصل جنبش انقلابی عقلانیت و عدالت را آغاز کرده و با شهادتش در سکوت مظلومانه، خالق عالمیان را با برترین فریاد طلبیده است. 
قلبم آرامش میابد وقتی میبینم و چشم می اندازم به رسانه ها؛ به صدای داد خواهی مردم برای جفایی که در حق فرخنده ها میشود. همه در سراسر کشور حرکت های میلیونی به راه انداخته اند . ازاعتراضات جامعه مدنی و جنبش فیسبوکی تا خشم و خروش مردم هرات و بلخ و کابل و هرکجای افغانستان در داخل و هموطنان در خارج و سایر جوامع بشری. منجمله وقتی تنها به فیسبوک میببنم که میلیون ها افغان چگونه تلاش میکنند تا خون فرخنده بر زمین نماند و فرخنده شهید به اسطوره ی زن آزاده و مبارز و عدالت خواه مبدل شود. 
فرخنده قهرمان؛ دیگر پرچم گلگون انقلاب رهایی ما و میهن ما از چنگال ظلم و ظلمت و بیخردی است!
چه شکوهمند است دیدن زبونی آنانیکه در لحظاتی از زنده فرخنده حذر نداشتند ولی اینک از مرده فرخنده؛ جاودانه می ترسند!

جلسه شورای امنیت ملی افغانستان فیصله /تصویب/ کرده که خیابان مقابل مسجد موسوم به "شاه دو شمشیره" در کابل به نام "شهید فرخنده" مسمی /نامگذاری/ شود.

جلسه روز گذشته با حضور اعضای هیئت حقیقت یاب پرونده زجرکشی فرخنده دختر ۲۷ ساله کابل، تشکیل شد و فیصله کرده که شهرداری کابل خیابان "مقابل زیارت شاه دو شمشیره" که از سوی مردم به نام خیابان "شهید فرخنده" نام گذاری شده است، رسما به این نام مسمی کند.در خبرنامه دفتر ریاست جمهوری افغانستان آمده که دولت برای تامین امنیت خانواده فرخنده و اعاده حیثیت شان اقدامات لازم خواهد کرد.در جلسه شورای امنیت ملی، رئیس هیات حقیقت‌یاب پرونده قتل فرخنده نیز گزارش بررسی های خود را ارائه کرده و گفته که نتیجه را امروز (پنجشنبه ۱13حمل/فروردین) با رسانه ها شریک می‌کند.شورای امنیت ملی همچنین به وزارت امور داخله/کشور و اداره عمومی امنیت ملی گفته که متهمان فراری این پرونده را هم بازداشت کنند و از دادستانی خواسته که علیه سایر متهمان نیز دعوا باز کند.دو هفته پیش مردان خشمگین دختر27 ساله‌ای را در مرکز شهر کابل پایتخت افغانستان به اتهام سوزاندن قرآن زجرکش کردند و سپس جسد او را آتش زدند.وزارت امور داخله افغانستان می‌گوید که تا کنون27 تن را به اتهام دست داشتن در این رویداد بازداشت کرده است.19 مامور پلیس هم به اتهام غفلت در کار و بی توجهی از کار برکنار و به دادستانی کل معرفی شده اند.قتل فرخنده واکنش های زیادی در شبکه های اجتماعی به همراه داشت و موجی از راهپیمایی ها در نقاط مختلف افغانستان و برخی از کشورها به خاطر "دادخواهی برای فرخنده" سازماندهی و برگزار شد.در یکی از راهپیمایی ها که در محل قتل فرخنده برپا شده بود، مردم نام خیابان محل رویداد را به "خیابان شهید فرخنده" تغییر دادند و در رودخانه خشک کابل در جایی که جسد فرخنده آتش زده شده بود، درخت کاشتند.

 وزارت ارشاد حج و اوقاف افغانستان تصمیم گرفته که دکان‌های تعویذ نویسی را در زیارتگاه‌ها و اماکن مذهبی در سراسر این کشور ببندد.

در نخستین اقدام بساط مجاوران و تعویذنویسان از زیارت شاه دو شمشیره و زیات ابوالفصل درمرکز شهر کابل برچیده شدند.

در افغانستان معمولا افراد تعویذ نویس در نزدیکی یکی از زیارت‌ها و مراکز مذهبی برای خود دم و دستگاه راه می‌اندازند.

امروز به زیارتگاه شاه دوشمشیره رفتیم، محلی که فرخنده دختر ۲۷ ساله افغان به دلیل مجادله با یک تعویذ نویس توسط افراد خشمگین با سنگ و چوب کشته و بعد جسدش سوزانده شد. حالا زنان بخاطر یادبود از فرخنده به زیارتگاه شاه دو شمشیره می‌آیند و از بستن دکان‌های تعویذنویسی با صدای بلند حمایت می‌کنند.

روایت‌های وجود دارد که فرخنده در برابر کارهای خلاف شریعت که زیر نام تعویذنویسی در جوار این زیارت جریان داشت، مبارزه می‌کرد.

حالا پس از کشتن فرخنده به اتهام سوزاندن قران - کاری که مرتکب نشده بود- دولت افغانستان تصمیم گرفته است که مکان‌های تعویذنویسی را ببندد.

کمیسیون بررسی زیاتگاه‌ها از دو روز گذشته به کار خود آغاز کرده است. این کمیسیون همچنین مسئولیت دارد که برای کسانی که تعویذ می‌دهند، نیز طرز العملی تدوین و جواز بدهد. 

داعی الحق عابد، معاون وزارت ارشاد، حج و اوقاف افغانستان به بی‌بی‌سی گفت که در نظر دارند برای تعویذنویسان که مطابق احکام شرعی کار می‌کنند، یک چارچوب رسمی ساخته شود.

او افزود:"وظایف عمده کمیسیون بررسی وضعیت زیارتگاها، تهیه طرزالعمل‌های جدید و جلوگیری تعویذنویسان از فعالیت‌های غیر مشروع است. موفق شدیم زیارت شاه دو شمشیره را تصفیه کنیم و دکان‌های فال بین و تعویذنویس را بسته کردیم. در عوض علمای دینی را گماشتیم تا مردم را مطابق شریعت دعوت کنند. چهار زیارت عمده در کابل داریم که هفته آینده تصفیه می‌کنیم و مجاوران بی سواد که مردم را به بیراهه می کشند، از آنها دور کرده و علما را موظف می کنیم."

برنامه تصفیه زیارگاه‌ها تنها به کابل محدود نمی شود، بلکه در نظر است که این روند با همکاری وزارت امور داخله/ کشور در سراسر افغانستان اجرا شود.

تصاویری که برخی از کاربران شبکه های اجتماعی نشر شده نشان می‌دهد که برخی از تعویذنویسان ادعا دارند که می‌توانند هر دردی را درمان کنند، از جن گرفتگی تا علاج بی اولادی، باز کردن بخت دختران، رسیدن عاشقان به همدیگر و حتی دریافت ویزای کشور های خارجی.

سید محسن پاچا، یکی از تعویذ نویسان در ولایت ننگرها در شرق افغانستان می‌گوید:" من از پدر این خدمت حسنه را اجرا می‌کنیم. تعویذهای عاشقی، بی اولادی، خانوادگی به مردم می‌دهیم که تا حالا خوب نتیجه داده است و بسیار موثر هم بوده است."

اکنون این سئوال مطرح است که امکان برچیدن بساط این افراد وجود دارد؟ معاون وزارت حج و اوقاف می‌گوید بدون همکاری مردم بعید است که به نتیجه مطلوب دست یافت. 

آقای عابد می گوید:"این برنامه ما شاید کوچه به کوچه باشد. در این مورد همکاری مردم بسیار مهم است، زیرا تشکیل ما در حد نیست که از هر خانه با خبر باشیم. اگر بتوانیم جواز رسمی صادر کنیم، امیدوار هستیم که این مشکل تا حدی حل می شود."

وقتی امروز از شاه دو شمشیره دیدن کردیم، نه مجاوری بود و نه هم تعویذ نویسی، اما در شمار مراجعین این زیارت کاهش چندانی نیامده بود.

روحیه مراجعین که اکثریت شان زنان بودند، تغییر کرده است. زنان با واکنش های تند مردان را عقب می‌زنند و با ایجاد سر و صدا مانع ورود مردان به داخل محوطه زیارت می‌شوند.

زنان بخاطر گرامی داشت از فرخنده به زیارت شاه دو شمشیره می‌آیند، هنوز هم از اقدامات که دولت برای شناسایی قاتلان این دختر انجام داده راضی به نظر نمی‌رسند، ولی آنان از تصمیم دولت مبنی بر بسته کردن دکان های تعویذ نویسی استقبال می‌کنند.

در گوشه و کنار افغانستان هزاران نفر هستند که به تعویذ و تعویذنویسان اعتقاد راسخ دارند. عظیم از ولایت قندوز به بی‌بی‌سی گفت:" چند روز مریض بودم، به دکتر مراجعه کردم، چندین نسخه گرفتم اما نتیجه نداد. نزد ملا رفته یک تعویذ گرفتم، خوب شدم. دلیل‌اش این است که در تعویذ آیات قران نوشته می‌شود و خداوند شفا می‌دهد. حالا سلامت هستم و هیچ مشکلی هم‌ندارم."

بی‌بی‌سی تلاش کرد با تعویذ نویسان که در اطراف مسجد عبد الرحمن خان و پارک شهر نو کابل در انتظار مشتریان شان بودند، صحبت کند و نظر شان را در مورد تصمیم جدید وزارت ارشاد حج و اوقاف مبنی بر صدور جواز بپرسد، اما پس از حادثه فرخنده تعویذ نویسان جاده نشین در مناطق مزدحم شهر کابل دیگر دیده نمی‌شوند.

 

  دفتر رسانه‌ای وزارت امور داخله/کشور افغانستان به بی‌بی‌سی گفته است حشمت استانکزی که پیش از این به عنوان سخنگوی پلیس کابل با رسانه‌ها صحبت می‌کرد، "به دلیل مطلبی که به حمایت از قتل فرخنده در صفحه فیس بوکش نوشته بود"، از عضویت در این دفتر برکنار شده است.

به گفته این دفتر آقای استانکزی دیگر کارمند وزارت امور داخله افغانستان نیست.

آقای استانکزی در واکنش به کشتن و سوزاندن فرخنده در فیسبوکش نوشته بود: "این هم (فرخنده) فکر کرده بود مانند چند تن مرتد دیگر با این نوع عمل و توهین، تابعیت آمریکا و اروپا را به‌دست می‌آورد اما قبل از رسیدن به هدف، جان خود را از دست داد. به دوستدارانش تسلیت می‌گویم".

او بعدا از موضعی که گرفته بود پوزش خواست و گفت که رسانه‌ها خبر را به گونه دیگری گزارش داده بودند، اما حالا که او "واقعیت" را می‌داند، از این موضوع اندوهگین است.

هم‌زمان با موضع‌گیری آقای استانکزی، صدیق صدیقی، سخنگوی وزارت امور داخله افغانستان به بی‌بی‌سی گفت:" پلیس کابل سخنگو ندارد و آقای استانکزی کارمند روابط عامه وزارت داخله است."

کمتر از یک هفته پیش مردان خشمگین در مرکز شهر کابل، فرخنده را با این ادعا که او قرآن را آتش زده است، کشتند و سپس جسد او را به آتش کشیدند.

ویدیوهایی که از این حادثه در شبکه‌های اجتماعی به ویژه فیس بوک هم‌رسانی شده است، نشان می‌دهد که این مردان با مشت و لگد و سنگ و چوب به فرخنده حمله می‌کنند.

'فرخنده قرآن را نسوزانده بود'

در همین حال خپلواک صافی، عضو کمیسیونی که از سوی رئیس جمهور افغانستان مامور بررسی حادثه قتل فرخنده شده، به بی‌بی‌سی گفته است که تحقیقات این کمیسیون نشان می‌دهد که ادعا آتش زدن قرآن توسط فرخنده، "کاملا نادرست" است.

آقای صافی گفت که یکی از مجاوران مسجد شاه دوشمشیره، پس از مشاجره لفظی با فرخنده که از او خواسته بود "مردم را به بدعت تشویق نکند"، اوراق سوخته قرآنی را که از سال‌ها پیش در این زیارت نگهداری می‌شد به مردم نشان داده و ادعا کرده که فرخنده این قرآن را آتش زده است.

شاهدان عینی هم گفته‌اند که فرخنده پیش از حادثه درحال مجادله با یک روحانی درباره فروش تعویذ (بلاگردان) از طرف این روحانی به زنان در این مسجد بود.

روز گذشته نیز نورالحق علومی، وزیر امور داخله افغانستان که برای توضیح درباره این حادثه به مجلس این کشور فراخوانده شده بود، تحریک مردم از سوی مجاور مسجد را تایید کرد و گفت که فرخنده قرآن را آتش نزده بود.

'عملکرد ضعیف پلیس'

در ویدیوهایی که از این حادثه در شبکه‌های اجتماعی هم‌رسانی شده است، نیروهای پلیس کابل دیده می‌شوند که در محل حضور دارند اما نمی‌توانند فرخنده را نجات بدهند. عملکرد پلیس در این حادثه انتقادهای بسیاری را در روزهای گذشته به دنبال داشته است.

مقام‌های وزارت داخله گفته‌اند که به دنبال این حادثه، وظیفه ۲۰ تن از ماموران حوزه دوم پلیس از جمله فرمانده این حوزه تعلیق و تحقیقات در مورد عملکرد آنها آغاز شده است.

وزارت داخله افغانستان همچنین از دست‌گیری ٢٨ تن به اتهام قتل فرخنده خبر داده است.

روز گذشته نیز ویدیویی در شبکه‌های اجتماعی منتشر شد که در آن پدر فرخنده ادعا می‌کند که عبدالرحمن رحیمی، فرمانده پلیس کابل از او خواسته است به تلویزیون طلوع بگوید که دخترش از بیماری روانی رنج می‌برده است.

او همچنین گفته است که فرمانده پلیس کابل از او خواسته تا جنازه فرخنده را مخفیانه دفن کند و خانواده‌اش را نیز شبانه از کابل خارج کند و به ولایت خودش (کاپیسا) ببرد.

آن گونه که پدر فرخنده در این ویدیو می‌گوید، آقای رحیمی به او گفته است "همانطور که پلیس نتوانست از دخترش محافظت کند، از خانواده او هم نخواهد توانست محافظت کند."

در تماسی که بی‌بی‌سی با دفتر رسانه‌ای وزارت داخله افغانستان داشت، این دفتر از واکنش به ادعای مطرح‌شده از سوی پدر فرخنده خودداری کرد و خود آقای رحیمی را مسئول واکنش به این ادعا دانست اما بی‌بی‌سی با وجود تلاش زیاد موفق به صحبت با فرمانده پلیس کابل نشد.

بنی آدم اعضای یک دیکرند 
که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار 
دگر عضوها را نماند قرار
تو کز محنت دیگران بی غمی 
نشاید که نامت نهند آدمی

برگزیده یاد تو کابل به مناسبت شهادت زن معصوم کشورم فرخنده مظلوم فرخنده بیگناه فرخنده که یک مرد افغان از او حمایت نکرد و او را وحشیانه به خون و خاک کشانیدند و درآغاز سال نو داغ سیاه چون لاله های دشت مزار را بر سینه هر افغان داغ نشاندن خدا یا این چه وحشت است ایا فرعون دوباره زنده گردیده و در جهان امروزی حکمراوایی میکند و یا همه مردان افغان نه دستی دارند نه پای نه زبانی نه گوشی چه شده است مردم ما را که از دیدن لت و کوب یکزن معصوم لذت برده به تماشا می نشینند و جسم سوخته او را تماشا کرده با تصاویر و ویدیو کلیپ ها رونق صفحات انترنیتی میسازند کجا است مردان که ما از شهامت و مردانگی شان اوراق سفید را سیاه میسازیم ایا همه در خواب عمیق رفته اند و یا سحر و جادو در شهر همه را چون مجسمه ساخته متاسفم برای فرخنده مظلوم که صرف تماشاگر داشت ویک مرد در ان جا نبود تا دستش را گرفته او را نجات دهد .خواهرم ما همه منتظریم تا قاتلین ترا به همان حالت ببینیم که ترا چون کبوتری بیگناه سربریدند روحت شاد بهشت برین جایت.
اینک داستانی را بیاد فرخنده مظلوم و بیگناه برای شما هموطنانم بدست نشر میرسانم امیدوارم مورد پسند شما قرار گیرد .

صیانه "همسر حزقیل نجار"
صیانه، در ثبات ايمان و صبر و تحمل، كارى كرد كه نظير آن در تاريخ، كمتر ديده شده است.

«صيانه ماشطه»، آرايشگر دختر فرعون و همسر حزقیل (مردى كه در قرآن كريم، از او به عنوان «مؤمن آل فرعون» ياد شده) بود.
اين زن، در ثبات ايمان و صبر و تحمل، كارى كرد كه نظير آن در تاريخ، كمتر ديده شده است. در كتاب «خصائص الفاطميه» روايت شده كه در دولت حقّه امام زمان (عجل الله تعالی فرج الشریف) سيزده زن براى معالجه مجروحان، به دنيا رجعت مى كنند؛ كه يكى از آنها صيانه ماشطه است. در اینجا به گوشه‌ای از زندگی این زن بزرگوار اشاره می‌کنیم:
روزى صيانه مشغول آرايش و شانه كردن موى دختر فرعون بود. ناگاه شانه از دست او افتاد خم شد و هنگام برداشتن آن، گفت: «بسم الله». دختر فرعون به او گفت: «آيا پدر مرا مى گويى؟» صيانه گفت: «خير، بلكه كسى را مى گويم كه پروردگار من و پروردگار تو و پدر توست». دختر فرعون گفت: «حتماً اين حرف تو را به پدرم خواهم گفت». صيانه هم گفت: «بگو، من هيچ ترسى ندارم».
دختر فرعون اين جريان را اطلاع پدرش رساند. آتش خشم فرعون مشتعل گشت و دستور داد تا صيانه و فرزندانش را حاضر کنند. به او گفت: «پروردگار تو كيست؟» صيانه گفت: «پروردگار من و تو، «الله» است». هر چه فرعون خواست او را از اين عقيده منصرف كند، نتوانست. به او گفت: «اگر از اين عقيدهات دست برندارى، تو و فرزندانت را در آتش می سوزانم». صيانه گفت: «بسوزان، مرا باكى نيست. فقط از تو مى خواهم كه پس از سوزاندن، استخوانهايمان را جمع كنى و آنها را دفن نمايى». فرعون گفت: «اين خواسته ات را به خاطر حقى كه بر ما دارى اجابت مى كنم».
دستور داد تنورى از مس ساختند و در آن آتش افروختند. يك پسر او را در آتش انداختند تا آن که کاملاً سوخت و آن زن نگاه مى كرد. بقيه فرزندانش را نيز در آتش انداختند؛ تا اين كه نوبت به طفل شيرخواره رسيد. حال صيانه منقلب شد. در آن حال، كودك شيرخواره به زبان آمد و گفت: «اى مادر! صبر كن كه تو بر حق هستى و بين تو و بهشت، يك گام، بيشتر نيست
پس طفل را با مادرش در تنور انداختند و سوزاندند.
گر ببينى يك نَفَس حُسن وَدود اندر آتش افكنى جان و وجود
در آن حال، «آسيه» همسر فرعون ديد كه ملائکه، روح صيانه را به آسمان مى برند و چون اين صحنه را ديد، يقين و اخلاص و تصديق او زيادتر شد.
در همين هنگام، فرعون بر آسيه وارد شد و از آن چه با صيانه كرده بود، خبر داد. آسيه گفت: «واى بر تو اى فرعون! چه چيز تو را بر خداوند جلّ و علا جرأت داده و جسور نموده؟!» فرعون گفت: «شايد تو هم به جنونى كه دوستت مبتلا شده بود، گرفتار شده اى!» آسيه پاسخ داد: «من به جنون مبتلا نشده ام؛ وليكن به خداوند جلّ و علا ـ كه پروردگار من و تو و عالميان است ـ ايمان آوردم». فرعون، مادر آسيه را حاضر كرد و به او گفت: «دخترت ديوانه شده؛ به او بگو به خداى موسى(علیه السلام) كافر شود و گرنه قسم مى خورم كه مرگ را به او بچشانم».
مادر با دخترش خلوت كرد و از او خواست تا با خواسته فرعون همراه شود و امرش را در كُفر به خداى موسى(علیه السلام) بپذيرد؛ اما آسيه نپذيرفت و گفت: «آيا به پروردگار متعال كافر شوم؟ به خدا قسم هرگز چنين كارى را نخواهم كرد».
فرعون دستور داد تا دستها و پاهاى آسيه را به چهار ميخ كشيدند و آسيه هم‌چنان در عذاب و رنج بود تا روحش به اعلى عليّين و نزد خداوند پرواز كرد.

پیامبر اکرم (ص) می فرمایند : در شب معراج در فضا ، در محلی بوی بسیار خوشی به مشامم رسید . از جبرئیل (ع) پرسیدم : این بوی خوش بی نظیر چیست ؟ جبرئیل پاسخ گفت : این بوی خوش از خاکستر جسد سوخته ی همسر جزبیل و فرزندان اوست که در زمین محاذی این فضا ریخته اند و این بوی خوش تا روز قیامت از این زمین استشمام می شود


خفاش ها ز هر طرفی حمله ور شدند 
خونت مکیدن و به خود مفتخر شدند 
انسانیت به زیر لگد ها به خاک شد 
(فرخنده )را به آتش دین منزجر شدند

 خموشی

من از سرودن فرخنده ناتوان شده ام 
برای گفتن دردش چه بی زبان شده ام
درین خموشی خود گریه گریه می جوشم
و چشمه چشمه درون خودم روان شده ام

 بهار سعید

 


 

اینجا به نام دین میکشند مرا

 مظلوم بی گناهم ، میکشند مرا

اینجا با صدای نهره تکبیر میکشند مرا

 صدا ندارم که بگویم چرا

اینجا وحشی ها خفک میکنن مرا "