از خواهر عزیز و گرامی نفسیه جان ( حکیمی ) جهانی سپاس از دیزاین این شعر زیبای ناظمی  صاحب 

 'ناديا با ناگفته هايش رفت '

 

روزنامه نگار در هرات

 

نقيب آروين

آخرين بار که ناديا انجمن را ديدم ده روز پيش بود، در يک محفل شعرخوانی در انجمن ادبی هرات که به مناسبت ماه رمضان برگزار شده بود حاضر شد و شعر خواند.

ناديا پس از ازدواج، کمتر در محافل شعرخوانی حضور می يافت، در اين محفل شايد به دليل مناسبت ماه رمضان توانسته بود بيايد.

وقتی پشت تريبون رفت، گفت که شعر تازه ای ندارد و شعری از قهار عاصی (شاعر فقيد افغان) خواند.

مجموعه شعر گل دودی ناديا که چند ماه پيش از سوی انجمن ادبی هرات منتشر شد، در محافل ادبی اين شهر بحثهای زيادی را به راه انداخت، شعرهای اين دفتر، پيش از ازدواج شاعر سروده شده بود.

پس از آن، با وجودی که ناديا در محافل آفتابی نمی شد، شعرهای تازه داشت که احتمالا در دفتر شعر بعدی آماده چاپ بود.

او هنوز دانشجوی ادبيات دری در دانشگاه هرات بود.

ازدواجش با يکی از کارمندان اداری دانشکده ادبيات که اکنون به اتهام قتل شاعر زندانی است، باعث شد نادیا شخصيت خود را که از دل، دل ها و دغدغه های ذاتی شاعر شيرازه يافته بود به پستوی هزار توی "زن در خانه"، آن هم هنجار زجرآوری که بافت اجتمايی هرات تعقيب می کند ببرد.

زبان جوان در شعر ناديا

'زن در خانه'

ناديا انجمن

 ازدواج ناديا با کسی که اکنون متهم به قتل اوست، باعث شد که نادیا شخصيت خود را که از دل، دل ها و دغدغه های ذاتی شاعر شيرازه يافته بود به پستوی هزار توی "زن در خانه"، آن هم هنجار زجرآوری که بافت اجتمايی هرات تعقيب می کند ببرد

نقيب آروين

مجموعه گل دودی ناديا انجمن، در ادبيات امروز افغانستان، به ويژه در شعر زنان معاصر يک حادثه بود.

بيشتر ناديا انجمن را با غزلهايش که هوای بسيار تازه تر از شعر هم فصلش را با خود داشت می شناختند.

او شاعری جوان بود، اين جوانی در شعرش تازگی و دگرشوندگی به همراه می آورد.

زبان نوتر، برخورد صادقانه با هستی، و زبان بخشی به جهانی که گرد وجود جوانش واقعيت داشت و در اين اواخر نوعی شور "مولاناوار" به اثر گذاری شعرش بر مخاطبان مختلف و متضاد کمک می کرد و شعرهای نيمايی او ذوق جوانان نوجو را با خود داشت.

باران ناگهانی

چند ساعت پيش اما تلفن ها به صدا در آمد و همه با اکراه و دو دلی خبر مرگ ناديا انجمن را ميان هم رد و بدل کردند.

مدير مبارزه با جرايم جنايی هرات گفت: "شب گذشته ساعت يازده در جاده گلستان گزارشی از يک حادثه داشتيم که بر پيشانی جسد ضربه داغ سياه به چشم می خورد..."

چند ساعت بعد روی خاک تازه مقبره شاعر، خلاف انتظار باران باريد. چند ساعت ديگر کتابفروش های هرات به دنبال مجموعه شعر او در انجمن ادبی اين شهر رديف شدند.

اگر ناديا، نام "همه آشنا" نمی بود، اين خبر برای مخاطبان هراتی شايد خبری تکراری جلوه می کرد.

آمار بلند خود سوزی زنان در هرا ت هرکدام جدا جدا خبرهايی است که روزانه به گوش هر هراتی می رسد.

بسيار هستند زنان و دختران جوانی که خودسوزی را راه نجات می دانند، اما ناديا خودسوزی هم نکرد.

ناديا انجمن رفتار معمول دختران هم فصلش را نداشت، شخصيتی آرام و متين که بيشتر در سالخوردگان و تجربه ديدگان ديده می شود، در او بود.

جوانان اهل ادبيات در هرات هرازگاهی محفل شعر خوانی داير می کنند و ناديا همواره اولين نامی بود که در ذهن همه برای شعر خوانی نقش می بست..

او رفت و ما هنوز...

اکنون بعد از ناديا، زمان ورق می خورد و مرگ اين شاعر، خواب ما را آشفته تر خواهد کرد.

اين را شاعران می پندارند، شاعرانی که گردش زمان و چرخش هستی را با منطقی که از شعور شاعرانه آب می خورد، محاسبه می کنند.

عينک شاعران، ناديا انجمن را در چينش کلماتی که به نام او روی کاغذ آمده و در هيات هم صدايی که بر معراج کلمه به هستی مبهم مشترک زبان می بخشد، می بيند و حس همذات پنداری ای که با شاعر دارند، شاعران پستوی پستی را که در آن چهار قد زنانگی ای شش سوی حواس شاعر را به بند می کشد، نمی بيند.

ناديا لت (کتک) خورد، ناديا شعر نگفت، ناديا رفت... و ما همچنان دوره می کنيم، شب را و روز را، هنوز را...

انجمنی رفت

 با مشـــت تو ای مــــرد مــپـــندار زنی رفت

از کوچهء لب دوختـــــه‌  گان، انجمنی رفت

 

شرمــــــــت که با بازوی پولاد تو آســــــان

از چنگ تو زندانيی پا در رســـــنی رفـــــت

 

از حلقهء خود سوخته‌گان، چلــچلهء شــــعر

صد حيف و صد افــسوس که با پرزدنی رفت

 

فــــرياد دل انگـــيــز بهــاريـــنهء ســــــبــزی

خشکيـد به لب، بلبل شيـــرين سخنی رفـــــت

 

بشکــــــــسته پری، بی نفسی، در قفســی مرد

کی طاير آزاده‌ پـــری از چمـــنی رفـــــــــت ؟

 

خامـــــــــــش منشــــــينيد الا خـــــيل قنـاری

از نزد شما باغــــــــچهء ياســـــــمنی رفــــت

شعراز لطیف ناظمی

 نادیه انجمن در ۱۵ عقرب ۱۳۸۴ خورشیدی که هنوز

بیست وپنجمین بهار زندگی اش نرســـــیده بود اختلاف

خانواده گی و بروز بحران اعــــتقادات سنتی یکـــــسره

نفرین گفتند وسرانجام جانــــش را گرفتنـــد. اواولین زن

شاعر نیـــست ونبود که درراه آزادی جانـــش را با نامرادی بسیار گرفتند . رابعه بانوی شعر را چگونه درحمام نشتر رگ زدند سلطان رضیه شاهنشاه بانوی خراسان را چطور در کمین سربریدن و دهها زن دیگر که حتی باگوشهای ما راه نیافته است.

برای نادیا انجمن غنچه ایکه ناشگفته پرپر شد

 

غزل

در خانه ما مثل تو پیدا شدنی نیست

خار و خس صحرا گل رعنا شدنی نیست

در ریگ روان بذر شقایق چه فشانی

برگی و گلی هیچ زمان وا شدنی نیست

بسیار مکش رنج درین خانه که دیگر

در حجم کمش این دل ما جا شدنی نیست

افسوس و صد افسوس که از فقر تکلم

این واژه ای« تو» گاه گهی« ما» شدنی نیست

با وسوسه های دل سنگ اش تن گرمم

تندیس ملال است و فریبا شدنی نیست

غارتگر تاریخ بهاران زده شمشیر

بر قامت سر و من، و بالا شدنی نیست

بگـــزار مرا با غم و دردم که بمیرم

این حرف به کانون تو افشا شدنی نسیت

بیهوده مگـــو قصــه و راز دل مان را

پاک است، نه آ لوده، و رسوا شدنی نیست

 

 

نعمت الله تُرکانی ٢٧ فبروری ٢٠٠٦

به مناسبت هشتمین سالگرد سال نشراتی نشریه نادیه انجمن و چهارمین سال ایجاد سایت نشراتی نادیه انجمن ارگان نشراتی شورای سراسری زنان افغان در فدراسیون روسیه 

داکتر راضیه هوتکی رئیس شورای زنان افغان درفدراسیون روسیه ومدیر مسوول وصاحب امتیاز 

شیرین نظیری: فعال حقوق زن

            یادبودی اززنده یاد بانو ناديه انجمن

  یکی ازمشهورترین سراینده گان نسل جوان شهرهرات

نادیه انجمن فرزند منشی عبدالباقی درششم جدی سال 1359خورشیدی در یک خانواده منوردرشهر هرات چشم برجهان هستی گشود.این بانوی مستعد وتوانا هنگامی که پانزده سال داشت به سرودن چکامه آغازکرد.

نادیه انجمن نخستین چکامه ی خود را زمانی سرود که طالبان عقب گرا داخل شهرهرات شده واین شهرباستانی را اشغال نموده وهرگونه فعالیت اجتماعی، فرهنگی، آموزشی وسیاسی زنان و دختران افغانستان را ممنوع قرارداده وبانوان را درپشت دیوارهای خانه اسیروزندانی ساختند .

 نادیه نوجوان، دوره عنفوان جوانی خود را درزیرسایه حاکمیت تندروهای طالبان گذراند. درسالهایکه زنان بدون داشتن محرم، حق بیرون رفتن ازخانه را نداشتند. اودرخانه درس می خواند و درجلسات خصوصی ومخفیانه ادبی شهرهرات شرکت می کرد .

    نادیه انجمن 1359 - ۱۳۸۴ خوردی ازدستپروره های،کارگاه سوزن طلایی است. این کارگاه، در زمان حاکمیت طالبان، بوسیله شماری ازفرهنگیان هرات ایجاد شده بود ودرتحت پوشش آموزش سوزن دوزی به زنان، جلسات نقد ادبی وچکامه خوانی دایرمی کرد.

با سقوط طالبان درسال 2001 میلادی، نادیه انجمن هم به ادامه دانش آموختن، درمکتب گشود وسپس وارد پوهنتون هرات شد ودرپوهنحی ادبیات به درس خواندن پرداخت.

نادیه همانند مکتب درپوهنحی نیزدانش آموزممتازوشایسته ماند، ودرمدت زمان هفت سمسترسپری شده ، نادیه اول نمره عمومی پوهنحی ادبیات وعلوم بشری پوهنحی هرات بود و روز بروز به کامیابی های چشمگیری میرسید. شماری ازشهادتنامه،‌ تقدیرنامه وتحسین نامه را چه ازاداره پوهنتون وچه ازانجمن ادبی هرات بدست آورده بود.

نادیه انجمن درخزان 1382خورشیدی با فرید مجید نیا که دریکی ازدفترهای پوهنحی هرات به  صفت کارمند ساده کارمی نمود؛ ازدواج کرد.ازدواج او با این کارمند پوهنحی هرات،سرآغازفصل سرد زنده گی نادیه بود. او که به عنوان استعدادی نوین به عرصه ی ادبیات وچکامه پارسی دری پا نهاده بود.ولی پس ازازدواجی ناخواسته، بنا برجلوگیری همسرش ازشرکت درمجالس ادبی وچکامه خوانی که یکی ازخواست درونی اش بود، بدورنگهداشته شد .

اززنده گی مشترک نادیه یک سال و اندکی می گذشت. که خشونت های خانواده گی هرروزنسبت به روزپیشترشدید ترگردیده تا اینکه درزیرمشت و لگد همسرش خرد وخمیرگشت و در ۱۵عقرب سال ۱۳۸۴خورشیدی گلویش ازآواء ماند ودفترزنده گی اش برای ابد بسته گردید. این پایان نابهنگام وزود رس ودرد آورنادیه جوان بود.

 فردای آنروزپیكر بی گناه سراینده خوش قریحه و با استعداد ادبیات معاصر دری، در جوار آرامگاه پیر هرات حضرت خواجه عبدالله انصاری درمیان نوحه و زاری هزاران تن از وابستگان، دوستان،‌ جامعه فرهنگی و سایر شهروندان سوگوار و ماتمزده رخ درنقاب خاك كشید.

 از بانو ناديه انجمن،‌ تنها بهرام سعید كودك ۵ ماهه ای باهوش وزیبا به یادگار ماند كه بیشتر از جان دوستش میداشت مرگ بانو ناديه انجمن، لت و کوب بوسیله همسرش اعلام شد پولیس هرات گزارش داد که نشانه های لت وکوب در جسد بانو انجمن مشهود بوده‌است. پولیس همچنین افزود که همسرناديه انجمن، دربازجویی‌های نخستین، به لت وکوب همسرش اعتراف کرده‌است.

شماری زیادی ازسراینده گان و نویسنده گان افغانستان مرگ نادیه انجمن را یک ضایعه بزرگ فرهنگی درافغانستان نامیدند وچکامه او را درنوع خود بی مانند می دانند.

از نادیه انجمن دو مجموعه چکامه به نامهای {گل دودی} و {یک سبد دلهره} برای ما به یادگار مانده است.چکامه های او ‌نغمه ای بود به یاد ماندنی و فراموش ناشدنی درنغمه سارهستی وجود هرفرد افغانستانی،‌ وازآن فراتر هرانسانی که به فرهنگ و ادب دری عشق می ورزد

 

واین هم نمونهً ازچکامه ای او

زن

اگرمی شد که دود سـوختن را گـريه میکـردم

سيـاهی سرگـذشت تـلخ زن را گـريه ميکردم

نفـير درد مردن زير مشت و مـوزهء شوهر

گـلـوی « ناديای انجمن » را گـريه می کردم

بخون «رابعه» بعد از بريدن های رگهايش

نشسته هرغزل"بلخ"و سخنرا گريه ميکردم

زبس زنجير ننگ و نام شد در پای زن بودن

«فروغ» رسته از بند و رسن را گريه ميکردم

به جــرم دانشش تقــرير شد فتوای اعدامش

نگـاه «قــرعة العين» عـدن را گـريه ميکردم

پـس حـکــم ملا یی بود گـــر دروازۀ جـنـت

 

بمسجد هر سحر تکفير" من" را گريه ميکردم

 رشته های پولادين

ز بسکه رانده شد از جام لب ترانه من

شکست زمزمه در روح شاعرانه من

مجوی در سخنم معنی نشاط و سرور

که مرد در تب غم طبع شادمانه من

به چشم دفتر من گر ستاره میخوانی

فسانه ایست ز رویای بیکرانه من

مپرس عشق که الهامبخش چامه توست

به یاد مرگ بود حرف عاشقانه من

به پای گلبن امید رود خواهم گشت

که کار ساز نشد اشک دانه دانه من

اگر چه دختر شهر قصیده و غزلم

خراب و خام بود شعر ناشیانه من

نهال خود سر من دست باغبان نشناخت

مخواه جلوه بسیار از جوانه من

به دست و پا و زبان رشته های پولادین

به روح لوح زمان این بود نشانه من

عقرب۱۳۸۰

 

نادیه انجمن

 

  شعری از نادیا انجمن

نیست شوقی که زبان باز کنم از چه بخوانم

من که منفور زمانم چه بخوانم چه نخوانم

چه بگویم سخن از شهد که زهر است به کامم

وای از مشت ستمگر که بکوبیده دهانم

نیست غمخوار مرا در همه دنیا به که نازم

چه بگریم، چه بخندم، چه بمیرم، چه بمانم

من و این کنج اسارت، غم ناکامی و حسرت

که عبث زاده ام و مُهر بباید به زبانم

دانم ای دل که بهاران بود و موسم عشرت

من پربسته چه سازم که پریدن نتوانم

گرچه دیریست خموشم نرود نغمه ز یادم

زانکه هر لحظه به نجوا سخن از دل برهانم

یاد آن روز گرامی که قفس را بشگافم

سر برون آرم ازین عزلت و مستانه بخوانم

من نه آن بید ضعیفم که ز هر باد بلرزم

دخت افغانم و بر جاست که دایم به فغانم

دلو 1378

 

محمد شفیع نورزائی ـ برادر مرحومه نادیا انجمن

روانشاد نادیا انجمن فرزند منشی عبدالباقی نورزائی در ششم جدی 1359 در یك خانواده متدین و روشنفكردر شهر هرات باستان  دیده  به جهان گشود. پدرش انسانی آرام، اندیشمند و متواضع، وكیل اسبق مردم در لویه جرگه سال 1355 بود كه اكنون شغل آزاد داشت. با تولد نادیا زندگی خانواده اش رونق تازه یافت. نادیا از كودكی نهایت زیرك و با هوش بود و از 5 سالگی شامل مكتب دخترانه محجوبه هروی در نزدیك خانه شان،‌ گردید. او همواره  شاگرد ذكی و لایق در صنف بود و پدر و مادر درین عرصه تشویقش مینمودند

وقتی نادیا در صنف پنجم مصروف تعلیم بود، روزی با چشمان پراشك بخانه برگشت. مادرش موضوع را جویا شد،‌ نادیا شكایت داشت كه در حق او بی انصافی شده،‌ بخاطریكه كوچك تر از دیگران در صنف است معلم صاحب نمره او را كم داده است. درحالیكه تمام سوالات را پاسخ درست نوشته است،‌ اما نمره یكی دیگر از همصنفانش را كه تنبل ترین صنف است پوره داده و او خواهر زاده معلم است

تا آنزمان نادیا آنقدرجدی و عصبانی نشده بود،‌ مادر دلداری اش داد و وعده سپرد تا فردا با او به مكتب برود و موضوع را روشن كند. آن شب نادیا بسیار نا آرام بود و همین بود كه طبع شعرش شگوفا گشت؛ و اولین شعر گونه اش را نوشت

وسیله ای دوای درد شاگرد

چرا هرگز نیائی سوی ما تو؟

همی خواهم كه با من یار گردی

دهی پایان بر این رنج و بلا تو

و در آخر آمده بود

مبادا از طرف آزرده گردید

كه هرچه گفته این دختر صحیح است

مبادا كینه ام دردل بگیرید

كه از مغز این دماغ من تهی است

فردای آنروز كه نادیا شعر را برای نگران صنفش خواند،‌ تمام استادان بیش از پیش متوجه استعداد او شده و طالب حق او از معلم تاریخ گردیدند

این انگیزه بود كه نادیا را به سرودن شعر واداشت. بعد از آنروز در تمام محافل مكتب نادیای ده ساله سهم داشت و سروده هایش را به خوانش میگرفت. همصنفی هایش به داشتن او افتخار میكردند و معلمین نیز بهترین دوستان و مربیان او بودند، ‌همینطور در خانه پدر و مادررفیق و همرازش بودند و در بین خواهران و برادران  محبوب و دوست داشتنی بود

نادیا در صنف دهم مكتب بود كه دولت طالبان روی كار آمد و او و سایر همقطارانش زندانی خانه گردیدند. اما، او به این باد نلرزید

              " من نه آن بید ضعیفم كه به هرباد بلرزم"

 و به سرودن شعر ادامه داد

شب ها تا دیر وقت بیدار میماند وبا كاغذ و با خامه جشن میگرفت

"با كاغذ و با خامه چه خوش جشن گرفتم

دیشب که لبم زمزمه باز شدن داشت"

و افكار و احساساتش را در غالب های نو وكهن شعر غنی دری بیان میكرد ،‌ روزها نیز حتی هنگام غذا پختن در آشپزخانه،‌ كتاب و قلم از او دور نبود. در زمان طالبان كه اكثر جوانان از اثر نداشتن برنامه و سرگرمی به گوش كردن نوار های تیپ و ‍سی دی و تماشای فلم های هندی و ایرانی روی آورده بودند، او بیشتر شنونده برنامه های رادیوی بی بی سی بود،‌ بخصوص برنامه های نیم روزی آن

( جوینده یابنده است)،  نادیا در وقت نا امیدی و انزوای دختران به آرزوی بزرگش كه همانا آشنائی با پوهنوال محمد ناصر رهیاب استاد ورزیده دانشكده ادبیات پوهنتون هرات بود،‌ دست یافت. در آن زمان كه زنان و دختران جرئت خارج شدن از خانه را نداشتند،‌ نادیا به اجازه پدر با شجاعت تمام به خانه استاد میرفت و از دنیای دانش و تجربه او مروارید میجست،‌ رفته رفته غزلها و اشعارش رنگ و بوی بیشتر مییافت و ذوق نیكو و طبع روانش استحكام بیشتر

نا دیا در آنزمان هنرخیاطی را نیز به بهترین صورت درآموزشگاه خصوصی خیاطی آموخت. این در حالی بود كه تحقیق و مطالعه كتب سعدی،‌ حافظ شیرازی،‌ مولانای بلخ، بیدل دهلوی، مهدی سهیلی، سهراب سپهری،‌  نیمایوشیج، فریدون مشیری،‌ فروغ فرخزاد،‌ پروین اعتصامی،‌ قهار عاصی،‌ رمان های جلال آل احمد، صادق هدایت، فهیمه رحیمی،‌ نسرین ثامنی ... و اصلاح كردن آثار ادبی دیگر نویسنده گان جوان در همكاری با انجمن ادبی هرات و معمولاً كار خانه را هم در پروگرام روزانه داشت

در سال 1381 بعد از ختم دوره طالبان، ‌وقتی دروازه های مكاتب بر روی دختران باز شد،‌ نادیا زندگی تازه یافت. در آن وقت  طبق امریه وزارت معارف  به امتحان كانكور راه یافت و به رشته دلخواهش كه همانا پوهنحی ادبیات بود،‌ پذیرفته شد. این موفقیت برایش روح تازه ی بخشید و آنقدر خوشحالش ساخت كه گویا كسی جهان را به او بخشیده است

نادیا همانند مكتب در فاكولته نیز محصل ممتاز و شایسته ماند، و در طول هفت سمستر گذشتانده اش اول نمره عمومی دانشكده ادبیات و علوم بشری پوهنتون هرات بود و روز بروز به كامیابی های چشمگیری میرسید. چندین برگ شهادتنامه،‌ تقدیر نامه وتحسین نامه را چه از طریق دانشگاه و چه انجمن ادبی هرات بدست آورده بود.  در پوهنتون بورسیه های تحصیلی دراز مدت و كوتاه مدت به او میسر میشد. در سال سوم تحصیلی به اتفاق ده تن از استادان و محصلان اناث فاكولته جهت سیر علمی و دیدار ازاماكن ومراكز فرهنگی،‌ هنری،‌ تاریخی و نیز دانشگاهها به ایران سفر كرد. درین سفر توانست با برخی از شعرا و نویسندگان ایرانی دیدار و ملاقات و تبادل نظر و تجارب نماید. از جمله او مؤفق شد تا دانشمند بزرگ و فیلسوف بی نظیر معاصر دكتور حسین الهی قمشه ای را،‌ كه همیشه علاقمند و شنونده بحث های علمی و فلسفی او از طریق تلویزیون بود، ملاقات نماید و مورد تشویق و تحسین او قرار گیرد

نادیا در حسن خلق و رفتار نیكو با دیگران فردی نمونه محسوب میشد،‌ تبسمی كه همیشه بر لب داشت، او را محبوب دیگران ساخته بود،‌ دختری صبور و با حوصله بودكه از غرور،‌ بی حجابی ،‌ تمسخر و آزار دیگران بسیار فاصله داشت .از اسراف بیزار بود و در مورد خرید لباس های قیمتی و زیورات پر زرق و برق نظر منفی داشت. نادیا طرفدار سرسخت كودكان بود و به آنان بسیار شفقت و مهربانی داشت. وقتی در كوچه و بازار با اطفال فروشنده مواجه میشد،‌ حتماً چیزی میخرید گرچه اكثراً به آن نیازی نداشت،‌ چه، به این باور بود كه " طفلك خوشحال میشود". رویه پسندیده وی با اطفال بود كه هر چند در خانه شان طفلی وجود نداشت اما همه روزه اطفال همسایه ها به ملاقات نادیا میآمدند

از نوجوانی نادیا خواستگاران زیادی از افراد معتبر و صاحب مقام به خانه پدرش می آمدند و او بوسیله مادرش به همه جواب منفی میداد و میگفت كه اصلاً خیال ازدواج ندارد. او بیشتر در عالم معنی سیر میكرد تا زندگی مادی؛ و اما دراواخرسال 1382 پس از چندین جواب رد به خواستگاریهای ممتد خانواده فرید احمد مجید نیا،  بر تقدیر الهی گردن نهاد  و به عقد وی در آمد. بعد از یك مراسم ساده عروسی در خزان 1383 به خانه شوهر رفت. اندكی بیشتر از یك سال زندگی مشترك را گذشتانده بود كه بالاخره شب 15 عقرب1384 پایان دردناك زندگی كوتاه اما پر ثمر نادیا انجمن 25 ساله گشت. در حالیكه بیشتر از دو ماه به پایان دوره تحصیل این دانشجوی برجسته و امید فردای پوهنحی ادبیات و علوم بشری دانشگاه هرات نمانده بود،‌ در اثر خشونت های خانوادگی مرغ روحش به سوی عرش خدا پرواز كرد و كتاب زندگی اش را برای همیشه بست. و فردای آنروز در زیر اشكهای آسمان پیكر معصوم شاعره خوش قریحه و با استعداد ادبیات معاصر دری، در جوار آرامگاه پیر هرات حضرت خواجه عبدالله انصاری(رح) در میان نوحه و زاری هزاران تن از وابستگان، دوستان،‌ جامعه فرهنگی و سایر شهروندان سوگوار  و ماتمزده رخ در نقاب خاك كشید

از نادیا انجمن،‌ بهرام سعید كودك 5 ماهه ای سرحال، باهوش و زیبا به یادگار ماند كه بیشتر از جان دوستش میداشت

گل دودی عنوان اولین مجموعه شعری، "كه اندك تراوش های است از تندیس ترك خورده احساسش، همانكه همواره آماجگاه تازیانه های دست سرنوشت بوده"، از سروده های زنده یاد نادیا انجمن است كه به همت پوهنمل محمد مسعود رجایی استاد پوهنحی ادبیات و علوم بشری پوهنتون و رئیس انجمن ادبی هرات، كه پیوسته مربی و مشوق راستین او بوده،‌ در بهار 1384 به زیور طبع آراسته و منتشر گردید

یک سبد دلهره دومین مجموعه شعر نادیا انجمن در سال 1385 به همت سعيدالدين «‌ جامي »‌ و كانون جوانان انجمن ادبي هرات برای نخستین بار چاپ و نشر شد

این دو مجموعه در کنار هم دیوان سروده های شاد روان نادیا انجمن را تشکیل می دهد، که در اینجا در ویرایشی نو تحت نظر بنیاد کتابهای سوخته ایران عرضه می شود

اشعار،‌ خاطرات و تمام زندگی شاد روان نادیا انجمن، ‌نغمه ای بود به یاد ماندنی و فراموش ناشدنی در نغمه سار هستی وجود هر فرد افغان،‌ و از آن فراتر هر انسانی كه به فرهنگ و ادب دری عشق میورزد

روحش شاد و یادش گرامی باد

 

 

پانزده عقرب ششمین سالگرد مرگ نادیا انجمن

 

 ناديا با ناگفته هايش

بر گرفته ازسایت نادیا هرات 

 گل دودی مجموعه شعر نادیا ان

آخرين بار که ناديا انجمن را ديدم ده روز پيش بود، در يک محفل شعرخوانی در انجمن ادبی هرات که به مناسبت ماه رمضان برگزار شده بود حاضر شد و شعر خواند

ناديا پس از ازدواج، کمتر در محافل شعرخوانی حضور می يافت، در اين محفل شايد به دليل مناسبت ماه رمضان توانسته بود بيايد

وقتی پشت تريبون رفت، گفت که شعر تازه ای ندارد و شعری از قهار عاصی (شاعر فقيد افغان) خواند

مجموعه شعر گل دودی ناديا که چند ماه پيش از سوی انجمن ادبی هرات منتشر شد، در محافل ادبی اين شهر بحثهای زيادی را به راه انداخت، شعرهای اين دفتر، پيش از ازدواج شاعر سروده شده بود

پس از آن، با وجودی که ناديا در محافل آفتابی نمی شد، شعرهای تازه داشت که احتمالا در دفتر شعر بعدی آماده چاپ بود

او هنوز دانشجوی ادبيات دری در دانشگاه هرات بود

ازدواجش با يکی از کارمندان اداری دانشکده ادبيات که اکنون به اتهام قتل شاعر زندانی است، باعث شد نادیا شخصيت خود را که از دل، دل ها و دغدغه های ذاتی شاعر شيرازه يافته بود به پستوی هزار توی "زن در خانه"، آن هم هنجار زجرآوری که بافت اجتمايی هرات تعقيب می کند ببرد

زبان جوان در شعر ناديا

مجموعه گل دودی ناديا انجمن، در ادبيات امروز افغانستان، به ويژه در شعر زنان معاصر يک حادثه بود

بيشتر ناديا انجمن را با غزلهايش که هوای بسيار تازه تر از شعر هم فصلش را با خود داشت می شناختند

او شاعری جوان بود، اين جوانی در شعرش تازه گی و دگرشوندگی به همراه می آورد

 

زبان نوتر، برخورد صادقانه با هستی، و زبان بخشی به جهانی که گرد وجود جوانش واقعيت داشت و در اين اواخر نوعی شور "مولاناوار" به اثر گذاری شعرش بر مخاطبان مختلف و متضاد کمک می کرد و شعرهای او ذوق جوانان را با خود داشت

گل دودی از جمله دو اثری که از نادیا جوانمرگ باقی مانده

 

ای قدمت چراغ من

صبح خجسته فال من چشم مرا فراز کن

وین دل دیر خفته را با خبر از نماز کن

پشت حصار حلقه ها سخت به هم فشرده ام

قفل مرا کلید شو وین در بسته باز کن

قمری بی لیاقت رانده ز شاخ شاهی ام

با لب اسم اعظمت با هنرم چو باز کن

نقش و نگار و خال و خط نیست به پا و سر مرا

جامه زتار عشق ده وزادبم طراز کن

تار ز هم گسستگی چنگ بدل نمیزند

از رگ وصل و بستگی شیوه تازه ساز کن

من ز هجوم پرده ها قبله ز دست داده ام

دیده گمره مرا رو به حریم راز کن

هست من است هست تو ،مهر مراد شست تو

حاجت من به دست تو ، فارغم از نیاز کن

منزل نور دور و من رهرو جاده شبم

ای قدمت چراغ من فکر ره دراز کن

 

 عقرب ۱۳۸۱

ابسال

ز در خشکرود  دفتر من

بانگ جانبخش آب میاید

میپرد رنگ کاغذ از تب و تاب

خامه با اظطراب  میاید

 

باز از خشکدشت لبهایم

چامه با صد کرشمه میشکفد

عجب اینجاست کز چنین برهوت

چون به یک باره چشمه میشکفد

 

در نهانگاه عقل و احساسم

باز هنگامه نوین بر پاست

آنچه دارم من از جنون و شعور

در سرم سر کشیده در غوغاست

 

باز از پیچ و تاب یک تصویر

پیش چشمم زمانه میرقصد

نقش اندام یک خیال لطیف

در برم بیخودانه میرقصد

 

دختر تشنه جان  دفتر من

شعر را موج موج مینوشد

بیخود از قصه فراز و فرود

فارق از عمق و اوج مینوشد

 

عطش قحطسال آخر شد

اینک این فصل آبسال من است

باغ طبعم ز واژه لبریز است

زین غنا ، وه که خوش به حال من است

 

میسرایم ترانه از باران

از مزامیر روحپرور ابر

تا ضمیر مرا بیاراید

اشک رنگین لعلگستر ابر

 ***************

تا بریزم به کام دختر شعر

نم نمک بوی سبز بودن را

کم  کمک از زبان بر اندازم

رسم ( از سوختن سرودن ) را

 

باز در خشکرود دفتر  من

بانگ جانبخش آب میآید

میپرد رنگ کاغذ از تب و تاب

خامه با اظطراب میآید

 سرطان ۱۳۸۱

 

 نادیا انجمن

چهارشنبه ٢۱ آذر ،۱۳۸٦

فرياد بی آوا

 

صدای گامهای سبز باران است

اینجا میرسند از راه ، اینک

تشنه جانی چند دامن از کویر اورده ، گرد آلود

نفسهاشانسراب آغشته ، سوزان

کامها خشک و غبار اندود

اینجا میرسند از راه ، اینک

دخترانی درد پرور ، پیکر آزرده

نشاط از چهره هاشان رخت بسته

قلبها پیر و ترکخورده

نه در قاموس لبهاشان تبسم نقش میبندد

نه حتی قطره اشکی میزند از خشکرود چشمشان بیرون

خداوندا !

ندانم میرسد فریاد بی اوای شان تا ابر

تا گردون ؟

صدای گامها ی سبز باران است !

۱۳۸۱اسد

 

نادیا انجمن

 

چهارشنبه ٢۱ آذر ،۱۳۸٦

عزت سرخ

عاقبت به حضور بهار پی بردیم

به عطر گمشده روزگار پی بردیم

زمین و هر چه در او هست در ستایش ماست

که ما به معنی فرجام کار پی بردیم

بگو به سنگ نیارد دل از زمانه به تنگ

که ما به ارزش آن انتظار پی بردیم

زبسکه شسته باران چشم خویش شدیم

به عمق روشنی چشمه سار پی بردیم

چو در کنار نشستیم و رنگ هم گشتیم

به راز عزت سرخ انار پی بردیم

دگر به صفحه دل جای گرد نیست که ما

به حسن آیینه بی غبار پی بردیم

در خاطر ما بیش ازین خزانزده نیست

که عاقبت به حضور بهار پی بردیم

۱۳۸۱

نادیا انجمن

 

چهارشنبه ٢۱ آذر ،۱۳۸٦

آدم ، سنگ ، آهن

 

درین بنبست پولادین

تن دیوار را با جسم در پیوند جاویدیست

گسستن را نشاید

آه ، دربان

بس کن ، این کوبیدنت با سنگ بیهوده است

کلید اینجاست اما قفل بر دروازه جوشیده است

برو دربان ، برو بگذار گوش مغز من یک

دم ......................... بیآرامد

من در اینجا با تبار سنگ و آهن سخت خو کردم

مرا با سنگ پیمانیست در همطاقتی

بگذار با او همقدم در سنگلاخ صبر میگردم

مرا از مهریر مرگ باکی نیست

به جانم ضربه های دست توفان اتفاق دردناکی نیست

مگو از کیمیای آبها با من

مگو از آبی بی انتها با من

که من با آسمان تیره مرداب دل بستم

من اینجا ریشه دارم

در زمینی آهنین کز ابر های سربی یک آسمان پولاد

توفانی است

مراکز شاخه هایم دم به دم زنجیر میروید ببر از یاد

برو دربان ، برو نگذار دستانت ازین پولاد کوبیدن بیآزارد

ترا تاب شکستن نیست

من اما خوب میدانم که آدم ، سنگ ، آهن

دست در بازوی هم تا انتهای جاده های درد

همراهند

و از طغیان و حشتها و از جولان ظلمتها

نمیکاهند

برو دربان ، برو دست تو خالی نیست

برو افسانه سنگین دنیایم بدستانت

برو وین قصه را در شهر سرتا پا حکایت کن

بگو  در پشت این دیوار سنگی

دختری با سنگ عقد جاودانی بست

و در اعماق سختیها

به نسل آهنین پیوست

قوس ۱۳۸۰

 

نادیا انجمن

 

دوشنبه ٥ آذر ،۱۳۸٦

کــــــوه ، دریــا

ایا تبعیدیان کوه گمنامی

ای گوهران نامهاتان خفته در شنزار خاموشی

ای محو گشته یاد هاتان

یاد های آبی روشن

به ذهن موج گل آلود دریای فراموشی

زلال جاری اندیشه هاتان کو ؟

کدامین دست غارتگر به یغما برد

تندیس طلای ناب رویاتان

در ین توفان ظلمتزا

کجا شد زورق سیمین آرامش نشان ماه پیماتان

پس ازین زمهریر مرگزا

دریا اگر آرام گیرد

ابر اگر خالی کند از عقده ها دل

دختر مهتاب اگر مهر آورد

لبخند بخشد

کوه اگر دل نرم سازد سبزه آرد

بارور گردد

یکی از نامهاتان بر فراز قله ها

خورشید خواهد شد؟

طلوع یادهاتان

یادهای آبی روشن

به چشم ماهیان خسته از سیلاب و

از باران ظلمتها هراسان

جلوه امید خواهد شد ؟

ایا تبعیدیان کوه گمنامی

نادیا انجمن

 

قوس ۱۳۸۰

 

دوشنبه ٥ آذر ،۱۳۸٦

سر بکش سر بکش

 

قصه در دل شنیدن چیست ؟

شرح سوزان داغ دیدن چیست ؟

یار اگر رفت حق به همراهش

در غمش پیرهن دریدن چیست ؟

جاده بی آخرست هان ! مشتاب

سوی بی انتها ، دویدن چیست ؟

رشته با هر چه هست میبندم

از زمین و زمان بریدن چیست

او اگر دوست نیست من هستم

دست از دوست کشیدن چیست ؟

حتا از بهر حاجتی صیاد

پی صیدم بود رمیدن چیست ؟

در قفس نیز میشود خوش خواند

در سر اندیشه پریدن چیست ؟

راست از در درآ ، سلامی کن

دیگر از کنج پرده دیدن چیست

جام او هر چه هست نوشین است

سر بکش ! سر بکش !چشیدن چیست ؟

میرسیم عاقبت به نخل آباد

صحبت تلخ نا رسیدن چیست ؟

نادیا انجمن

 

قوس ۱۳۸۰

 

دوشنبه ٥ آذر ،۱۳۸٦

ای کاش

الا ای دختران انزوای قرن

ای راهبان ساکت بیگانه با مردم

ای مرده در آیین لبها تان تبسم

بیصدا در کنج مهجوری خزیده

با تبار خاطرات خفته در انبوه حسرتها

اگر در لابلای یاد ها لبخند را دید

بگوییدش

تمنای شگفتن نیست لبها را

ولی ای کاش در جریان اشک آرای نجواهای مان

گاهی

سخن را جلوه کمرنگ میبخشید

نادیا انجمن

 

قوس ۱۳۸۰

 

سه‌شنبه ٦ شهریور ،۱۳۸٦

رشته های پولادين

ز بسکه رانده شد از جام لب ترانه من

شکست زمزمه در روح شاعرانه من

 

مجوی در سخنم معنی نشاط و سرور

که مرد در تب غم طبع شادمانه من

 

به چشم دفتر من گر ستاره میخوانی

فسانه ایست ز رویای بیکرانه من

 

مپرس عشق که الهامبخش چامه توست

به یاد مرگ بود حرف عاشقانه من

 

به پای گلبن امید رود خواهم گشت

که کار ساز نشد اشک دانه دانه من

 

اگر چه دختر شهر قصیده و غزلم

خراب و خام بود شعر ناشیانه من

 

نهال خود سر من دست باغبان نشناخت

مخواه جلوه بسیار از جوانه من

 

به دست و پا و زبان رشته های پولادین

به روح لوح زمان این بود نشانه من

عقرب۱۳۸۰

 

نادیا  انجمن

دوشنبه ٥ شهریور ،۱۳۸٦

پر بار

روزی که اندیشه هایم به من ، جای احساس سرد

هیزمی هدیه آرند

روزی که چشمهایم فراخی کنند

آنچنان

که با دیدن برگ پژمرده ای اقیانوس جاری بدارند

روزی که دستهایم هنر مند گردند و

بر جسم برهوت هستی

لباسی پر از گندم و گل ببافند

روزی که لالایی می تواند

خوابی  به چشمان بیمار طفلان بیخانمان آورد

روزی که با  نغمه های دل انگیز باران

به ارواح آتش

درودی بخوانم

آنروز من

شعر پربار و عشق آفرینی

به شیرینی میوه نخل و زیبایی ماه خواهم سرود

سرطان ۱۳۸۰

 

نادیا انجمن

حميرا نگهت دستگير زاده

 

چه بميرم، چه بمانم

 

خواستم که بانگ هستی خود باشم

اما دریغ و درد که زن بودم

نادیه ، از سوگ خواهرت رابعه برنخاسته در سوگ تو مینشینم باد شوم حوادث، زمان را برگ گردانی کرد و آنگاه حارث در هیات شوهری در آمد و هستی زنی را در لای انگشت های خشونت فشرد و فشرد. خاک ، "خاک پذیرنده مهربان"دهن گشود وتن سرد شاعر بانوی را از دیده ما نهفت

حارث چشمت روشن،تخم خشمی که کاشتی "گل داد و میوه داد"اینک مردی همتباراندیشه تو  گرگ وار صدای زنی را برید و گلوگاهش را باز گذاشت تا مجرای باشد فریاد های به صدا نیامده را

حارث ،چگونه شد که که تو بر سریر ماندی و رابعه در سیمای هزاران زن به خون نشست؟

چگونه شد که تو بار بار به هیات برادر و شوهر و قدرت و عقیده زاده شدی ؟

چگونه شد که در تن اندیشه های خونین سرخ ترین ماندی؟

چگونه شد حارث ،که دست زمان در رگ دستان تونیرو نهاد ومی نهد و از دستان رابعه نیرو ستاند می ستاند؟

گلوی دختر 25 ساله ای از صدا تهی شد صدای شاعری به بی واژگی پیوست، انگشتان زنی نه دیگر در کوچه های تاریک موی کودکش پرسه خواهد زد و نه بر برگ های دفتری به جنبش خواهد آمد تا غزلی قامت افرازد

نادیا، تا بودی صدای خود شدی و تا رفتی صدای خفه شده خیل خمو ش زنان هم میهن ات ،هم مگرمرگ توتواند  ما را به چون وچرای مرگ آنان رهنمون شود

شاعر، تا بودی فریاد زندگی بودی تا رفتی فریاد درد شب های خشم و کین شدی، بزرگا بانواکه بودنت نفس کشیدن زنی در دیار نگو ها و نکن ها ،دور شو ها و کورشو ها بود و رفتنت فریادی از گلوی بریده زنان سوخته شهر و دیارت! ماندنت پرده به یک سو زدن از روی حقیقت تلخ زن بودن در آن خطه بود و رفتنت پرده بر داشتن از روی حقیقت تلخ زن زیستن و تن به مرگ دادن از شرم زندگی

نادیا،در این جامعه وحشت زده که خشونت جاریست و محبت جا تهی کرده است تو نمی گنجیدی مگر اینکه تن به تسلیم میدادی.رها یی از قفس را آرزو برده بودی رها شدی رهایی ات مبارک !اما آنکه قفس ات را شکستاند ما را به سوگ ات نشاند

نادیا،آرام بخسپ که در شهر و دیارمن و تواگر واژه سرگردان معنی است، در شهر من و تواگردر ها برای گشوده شدن ساخته نشده اند؛ زنان در شهر من و تو شهامت فریاد شدن را دارند. هنوزخاک "مزار آن دو دست جوان" نخشکیده است خاک لیداآن شاعر  را میگویم او که آتش  شدوشعله شد و در خاک خفت تا مگر ستمی بر زنان نرودغافل از اینکه ترا همسرت همخانه و همتایت از ریشه زندگی میکند وبه خاک می افگند، دریغا که خواب اورا مرگ دردناک تو برآشفت و خواب رابعه و مهری و طاهره ونامرادان دیگررا نیز

آری

کاندرین ره کشته بسیار است قربان شما

به کودکت چی بگوییم؟ما که نسل  خون دیده وبه خون نشسته ایم به روی کودکت چگونه بنگریم ؟

تهی جای ترا چی معنی کنیم؟

نبودت را چه چاره کنیم؟

 

صدایت در میان واژه های شعرت تا همیشه جاری باد

 

نيست شوقی که زبان باز کنم، از چه بخوانم؟

من که منفور زمانم، چه بخوانم‌

چه بگويم سخن از شهد، که زهر است به کامم

وای از مشت ستمگر که بکوبيده دهانم

نيست غمخوار مرا در همه دنيا که بنازم

چه بگريم، چه بخندم، چه بميرم، چه بمانم

من و اين کنج اسارت، غم ناکامی و حسرت

که عبث زاده‌ام و مهر ببايد به دهانم

دانم ای دل که بهاران بود و موسم عشرت

من پربسته چه سازم که پريدن نتوانم

گرچه ديری است خموشم، نرود نغمه ز يادم

زان که هر لحظه به نجوا سخن از دل برهانم

باد آن روز گرامی که قفس را بشگافم

سر برون آرم از اين عزلت و مستانه بخوانم

من نه آن بيد ضعيفم که ز هر باد بلرزم

دخت افغانم و برجاست که دايم به فغانم

شعر از سایت کاظم کاظمی

* فروغ

آن داغ ننگ خورده که میخندید

بر طعنه های بیهوده من بودم

خواستم که بانگ هستی خود باشم

اما دریغ و درد که زن بودم

1- فروغ فرخزاد

2-شاملو

گل داد و میوه داد زمستان شکست و رفت

3-بیهقی

بزرگا مردا که پسر من بود

 

4-اشاره به  فردی از غزل شاعر

      دوشمع برفراز گورخاموش انجمن

 

نادیا انجمن شاعرجوان و بانوی شعر فارسی در نسل پسین هرات باستان، دوسال پیش از امروز   هنگامیکه در آستانه ۲۵ سالگی برای تجلیل زاد روز خویش چاشنی های شعر ش را جفت وتاق مینمود، برای   بهای آنها جانش را هدیه داد و راهش را به ابدیت پیوند زد

نادیا انجمن، در ١۵ عقرب ١٣٨۴ خورشیدی اجازه داده نشد که بیست و پنجمین بهار زندگی اش را برسد، اورا برای اختلاف خانوادگی و بروز بحران اعتماد و اعتقاد یکسره نفرین گفتند و سرانجام جانش را گرفتند

او اولین زن شاعر نیست ونبود که درراه آرزوها جانش را با نامردی بسیار گرفتند، پیش ازاو دهها زن دیگر به همین جرم جان باخته اند. مگر بیاد نداریم که رابعه مادر بانوی شعر پارسی را چگونه و چه کسانی در حمام با نشتر رگ زدند، چندی پس از او سلطان رضیه شاهنشاه بانوی خراسانی را چگونه در کمین سر بریدند، طاهره قره العین را چسان کشتند و دهها زن دیگر را که مرگ آنها حتی تا گوش ما راه نیافته است؛ نیز با نا مرادی بسیار او را کشتند

نادیه انجمن بانوی شعر امروز فارسی   نیز واپسین قربانی نبود و نیست پس از او نیز زنانی را در هنگام شب در خوابگاه سر بریدند و خصم ملعون همیشه و همواره برای آزار زنان و گرفتن جان ایشان در کمین است. امروز نیز زنان اسیر و زندانی را مورد تجاوز قرار میدهند وبرای شرمندگی عمل زذیلانه خویش وزرای دولت منجمله وزیر عدلیه اعلام میکنند که آنان دیوانه اند

شگفتا که زنان مظلوم آن سرزمین را در اثر آزار بیمار نموده اند ودر زندان نیز آرام نمی گزارند، اگر آنان دیوانه اند، پس چرا در دیوانه خانه نیستند ودر بیمارستان ها نمیباشند که در زندان هستند . وای بحال زن که در دموکراسی تقلبی مافیایی در بند ماجرای دولتی قرار بگیرد   و وای بر زنانی که کم اقتدار و بینوا و مظلوم باشند؛ چنین زنی وزنانی اینست سرنوشتش

از نام رادیو پیام زنان در سویدن و از سوی نهاد برون مرزی زنان افغانستان، سایت خاوران و همه زنان این دوسه واحد فرهنگی در اروپای شمالی دومین سالگرد مرگ غم انگیز غزل بانوی شعر فارسی ناشاد بخت دختر سرزمین مان نادیا انجمن را نخست برای بازماندگان او وهمه زنان شاعردر داخل وخارج وطن و آنگاه دومین سالروز نبود آن فقید شهید را به کافه ی زنان افغانستان و همه انسانهای حرمتگزار زن همصدا تسلیت عرض میکنم

دست کشنده ات ای دخت نامراد شکسته باد و قلب قاتلت نا تپنده باد

روان آن سربریدهء درمانده در بلای خشونت و جانباخته دردنیای تعصب و نفرت، همیشه شاد و یادش نیز در روح وروان و اندیشه و زمان ما گرامی باد

 

فرشته حضرتی

در سوگ نادیا  انجمن

چراغ قلب من گردیده خا موش     امید مرد و زن گردیده خاموش

خدایا از چه در بزم محبت             صدای انجمن گردیده خاموش

*******

میان سنگر دل موج خون بین       نمایی از تصاویر جنون بین

بیا یک لحظه دندان بر جگرنه           درفش انجمن را واژگون بین

*******

ببین رنگ نگاه انجمن را        امید بی پناه انجمن را

سخن از شیون زن بر لب اوست        نگاهی کن گناه انجمن را

*******

نگاه جاده بوی رنگ خون داشت       هوای کوچه ها اهنگ خون داشت

بدرد انجمن جامی شب پیش              عزادر اوج هفت او رنگ خون داشت

*******

بهار انجمن پاییز گشته          نگاه او زخون لبریز گشته

سحردر ماتم فصل نگاهش     خدای من چسان غم خیز گشته

*******

چه درد اگین صدای انجمن شد       بخون رنگین فضای انجمن شد

سراپا ناله وفریاد وماتم         تمام لحظه های انجمن شد

*******

بکویدل صدای انجمن کو       یکی درد اشنای انجمن کو

گجا گیرم سراغ ناله اش  را      خدایا جای پای انجمن کو

*******

ره اندیشه ی بازت بلند است        چکاچک های پروازت بلند است

دگر در انجمن هر گز نگنجی      بهر جا موج آوازت بلند است

 

*******

 

نورالله وثوق

 

 برگرفته از سیایت

 

نادیا انجمن و مرگش از دیدگاه دیگر

هرچند حس ميكنم براي دوباره مورد بحث قرار دادن اين مساله كمي دير باشد. اما نميدانم چرا برايم مهم است بنويسم و به خصوص در اينمورد بنويسم. در اين اواخر از ديدن نام ناديا انجمن مرثيه ها و نوشته هاي شعرا و نويسندگان در مورد دلم ميگرفت چون حس ميكردم همه به يك راه روان اند و شايد هم عادت مردم شده تا صبر كنند كسي بميرد و مرثيه بنويسند برايش شعر بگويند و كاغذ سياه كنند مهم اين نيست كه چه ميگويند

من هم در اين بازار گفتن ها و نوشتن ها سهمي دارم و دل خالي ميكنم. براي همين هم در مورد ناديا انجمن و مرگش نوشته گكي دارم.... تا من هم حرفي گفته باشم...ناگفته ها را شايد بايد گفت

 

نادیا انجمن و مرگش از دیدگاه دیگر

مرگ نادیا انجمن واقعه متاثر کننده ای بود. اما این تنها انجمن نیست که کشته شد صد نادیای گمنام دیگر قبل از او کشته شدند و بعد از اینش را خدا میداند..!! اما چیزی که آدم را در این وضعیت متعجب میسازد.. اینهمه مرثیه خوانی..و بزرگداشت و هزار کار نمایشی دیگر است.. هیچ کسی نمیپرسد نادیا به عنوان یک خانم تحصیل کرده برای تصمیم گیری برای زندگی خود خودش چه گامی برداشت... اگر کسی همه چیز را میپذیرد و روز های باقی مانده به مرگش را حساب میکند آیا واقعا ارزش اینهمه بزرگداشت را دارد؟ چرا باید یک خانمی که از او توقع میرود و مردم او را بزرگ میسازند جرات شکستاندن بند های مزخرف آن جامعه مردار را نداشته است؟ چرا حقارت تسلیم شدن را پذیرفته است؟ چرا کسی از آن  مرثیه خوانان نمیپرسد که خودشان چقدر تسلیم شده اند پذیرفته اند همچو آینده ای را برای خود پیشبینی میکنند یا زنان خود شان را بستر شب و نوکر روز خود میدانند.. در عمق عمق پوست شان بیشتر از یک انسان ترسو و تسلیم شده ای نیستند یا هنوزاسیر بندهای دست ساخته ای خودشان اند. چرا یکی نمیپرسد این مردمان ... چرا این همه مرده پرستند جای این که از مرگ نادیا های دیگر جلوگیری کنند خود و دیگران را دلقک میسازند؟؟ و هزار چراي ديگر...........

 

از زبيده اكبر

 عوامل اجتماعی وروانشناختی قتل خانم نادیه انجمن

خانم نادیه انجمن، سراینده مجموعه شعری " گل دودی "، دانشجوی ممتاز سال چهارم دانشکدهادبیات هرات وبنابه داوری برخی از شاعران هم ولایتش ، امید غزلسرایی زبان دری بود.

قتل خانم نادیه انجمن توسط ضربات شیی سنگینی صورت گرفته است. پلیس شوهرش فریدمجیدی نیا را که درعین زمان مدیرتدریسی دانشکده ادبیات است ، به اتهام این قتلدستگیرنموده است. درحالیکه مجیدی نیا به لت وکوب خانم نادیه انجمن اعتراف نمودهاست، ازقتل وی انکارکرده است. گفته می شود که یکسال پیش،  ازدواج ایندو بهتجویزخانواده وخلاف میل خانم نادیه انجمن صورت گرفته است.

با توجه به معمول بودن و ابعاد گسترده خود سوزیها وخود کشیها ی زنان درولایتهرات ، واین بار با قتل خانم نادیه انجمن توسط شوهرش که هردو تحصیلکردهوروشنفکرشمرده می شوند، دیگر به مشکل می توان همه چیز را به حساب جنگ وجامعه جنگزدهنوشت. دیروز رژیم طالبان نماینده رسمی زن ستیزی بود. امروزبا حذف طالبان ازصحنهسیاسی افغانستان بازهم قتلهای وحشتناکترزنان رونما می گردد. برای آنکه عملاً بتوانحقوق بشر را حراست نمود ، بهتر آنست تا ریشه های اجتماعی وروانی این فاجعه ها راپیجویی نمائیم.

دیدگاه های آقای محمد عزیزبختیاری

جامعه شناس ومحقق اموراجتماعی افغانستان

درمورد اسباب قتل خانم نادیه انجمن

آقای بختیاری به این نظراست که

این قتلها عوامل متعددی میتوانند داشته باشند، مهمترین عامل آن اجتماعی وبه ویژهفرهنگی است

بختیاری بیشترنظریه امیل دورکهایم جامعه شناس کلاسیک را دراین زمینه اعتبارمیدهد . بختیاری میگوید:

چون افغانستان دریک حالت گذار ازجامعه سنتی به جامعه مدرن است ، دراینجا یک حالتعدم تعادل فرهنگی وبی هنجاری رونما میگردد.افراد جامعه درمورد هنجارها ونورمهایاجتماعی واحدی توافق نظرندارند. یعنی درواقع بین شان  تفاوت  وتعارض فرهنگی وجوددارد. درجامعه هرات بخصوص میتوان اینرا درخود کشیها ودیگرکشیها ملاحظه نمود . مهاجرتهای فراوانی که مردم این ولایت به ایران وسایرکشورها نموده اند، درواقع یکنوعدوگانگی فرهنگی به وجود آورده است.خانمها یک نوع هنجارها را پذیرفته اند ومتاسفانهبرخی مردان هنجارهای سنتی را قبول دارند. بنا براین، ما شاهد یک تفاوت وتعارضفرهنگی می باشیم.

بطورمثال افراد سنتی شاید اززن توقع داشته باشند که نباید بیرون ازخانه،  مشغولشغل رسمی گردد؛ درحالیکه زنان خواهان آن باشند که درشرایط جدید ، باید بیرون ازمنزلکارکنند. همچنان ممکن است برخی مردم وزنان سنتی، حضورزنان دراجتماعات بیرون ازخانهرا نخواهند ، اما زنانی باشند که حضوردراجتماعات بیرون ازمنزل را لازم بدانند. بعضافراد سنتی شاید تحصیلات عالی زنان را نخواهند، درحالیکه زنان خواهان تحصیلات عالیباشند

بنابراین در جامعه ای که دچارتفاوت وتعارض فرهنگی است ، وقتیکه زن بطوراجباری بهشوهرداده می شود، این زن هنگامیکه به خانه شوهرش می رودمی بیند که توقعاتبسیارمتفاوت ازآن توقعاتی که زن ازخود میتواند داشته باشد، وجود دارد. بنابراینهرنوع تفاوت وتعارض فرهنگی دراین خانواده جدید، میتواند شکل گیرد. دراینجا ما شاهدتفاوت دررفتار، تعارض دررفتار وحتا خشونت دررفتارخواهیم بود. درچنین شرایط اجتماعیوفرهنگی ، هرگاه یک سیستم قضایی کارآمد وتوانا که بتواند این تفاوتها وتعارضهایفرهنگی را درخانواده تا حدودی حل بکند، وجود نداشته باشد، زن شاید هیچ راهی برایخود نیابد جز خود کشی . ویا اینکه مرد گاهی ممکن است احساس کند که راهی جزکشتن ،صدمه زدن واعمال خشونت علیه زن خود نداشته باشد.این بخاطری است که دیگر زن وشوهراحساس می کنند که نمیتوانند همدیگر راتحمل بکنند.

دیدگاه خانم دوکتورصابره جلال زاده

متخصص طب عمومی وامراض روانی

درمورد قتل خانم نادیه انجمن توسط لت وکوب شوهرش

خانم دوکتورصابره جلال زاده می گوید:

مسئله خشونت مردان علیه زنان درجوامع  مختلف وبه ویژه جوامع عقب مانده مانندافغانستان ، ابعاد مختلفی دارند.

هرگاه درجامعه عقب مانده ازلحاظ روانی خشونت علیه زنان تحلیل گردد، دیده می شودکه مردها به نظر خود شان باید احساس قدرت وقدرتمند بودن بنمایند. چنین احساسی باقدرت وتوانمندی واقعی سروکارندارد. ما در روانشناسی به آن aggresion یا حالت تهاجمیوخشونت می گوئیم aggresion یا حالت تهاجمی وخشونت به پیمانه های مختلفی نزد همهانسانها می تواند وجود داشته باشد. انسانها باید کانالهای مختلفی برای خنثا ساختنآن پیدا نمایند. این aggresion یا حالت تهاجمی وخشونت درجامعه  عقب مانده مانندافغانستان ، کانال خودرا درلت وکوب کردن زنان نشان میدهد. دلیل این امر آنست کهازدوران طفولیت به مرد یاد داده نمی شود که aggresion وخشونت خود را تحت کنترولداشته باشد.بنا براین تا بزرگی وپیری مرد این خشونت را با خود انتقال میدهد.

این aggresion یا حالت تهاجمی وخشونت کمتر مربوط به قشربالا یا پائین جامعه ،تحصیلکرده ویا بیسواد می باشد. هستند مردان تحصیلیافته ای که تاهنوز یاد نگرفته اندکه چگونه خشونت خود را زیرکنترول بگیرند.

ازطرف دیگر درکشورهای عقب مانده مانند افغانستان بیان نمودن لت وکوب شدن توسطمردان ازجانب زن یک " تابو" یا امرممنوعه شناخته می شود. هرزنی که لت وکوب شدن توسطشوهرش را به بیرون بکشاند، گویا راز خانواده اش را فاش کرده است. بنابراین دوبارهمورد تاخت وتاز مردها وخانواده مردها قرار می گیرد.

شعری ازنادیه انجمن

نيست شوقی که زبان باز کنم، از چه بخوانم؟

من که منفور زمانم، چه بخوانم‌چه نخوانم

چند سروده از ناديه انجمن

ارسالي نورس

ناديه انجمن چامه سرای جوان که تنها 25 بهار زنده گي را پشت سر گذاشته بود و در سال چهارم دانشکده زبان و ادبيات دانشگاه هرات مصروف آموزش بود، و يک سال پيش با يکتن از کارکنان آن دانشکده ازدواج نموده بود،پنجم نوامبر سال روان عيسايي قرباني رفتار خشونت اميز و وحشيانه شوهرش گرديد و درگذشت .

اولين مجموعه شعری او به نام " گل دودی" چندی پيش انتشار يافت که بيان روشن احساس پهناور اونسبت به زنده گي است وهمان ساني که نشر اين کتاب گفتمان گسترده را در محافل ادبي هرات برانگيخت،به همان پيمانه مورد توجه و دلبسته گي دوستداران چکامه های نفيس و دلنشين اش قرار گرفت .

مشعل در حالي که مرگ نابهنگام اين بانوی سخن را يک کمبود بزرگ فرهنگي مي شمارد،مراتب همدردی ژرف و قلبي خويش را به بمناسبت در گذشت او به جامعه فرهنگي کشورما،خانواده و دوستانش ابراز داشته و در اين سوگ خود را شريک مي داند .

 

جرقه‌هاى آه من ستاره ريز می‌شود

 

شب است و شعر می‌زند شرر به لحظه‌هاى من

ز شوق شانه می‌كشد به رشته صداى من

چه آتشى است واعجب كه آب می‌دهد مرا

و عطر روح می‌دمد به پيكر هواى من

ندانم از كدام كوه، كدام كوه آرزو

نسيم تازه می‌وزد به فصل انتهاى من

ز ابر نور می‌رسد چنان زلال روشنى

كه نيست حاجتى دگر به اشك‌هاى‌هاى من

جرقه‌هاى آه من ستاره ريز می‌شود

به عرش لانه می‌كند كبوتر دعاى من

سرشك بيخودانه ام به خط خط كتاب او

نگاه كن چه بى بهانه می‌چكد خداى من

ز حرف حرف دفترى ز واژه واژه محشرى

قيامتى رسيده از سكوت ديرپاى من

مخر، مدر، حرير وهمى مرا كه خوشترم

به شب كه شعر می‌زند شرر به لحظه‌هاى من

 

نيست شوقى كه زبان باز كنم، از چه بخوانم

من كه منفور زمانم، چه بخوانم چه نخوانم

چه بگويم سخن از شهد، كه زهر است به كامم

واى از مشت ستمگر كه بكوبيده دهانم

نيست غمخوار مرا در همه دنيا كه بنازم

چه بگريم، چه بخندم، چه بميرم، چه بمانم

من و اين كنج اسارت، غم ناكامى و حسرت

كه عبث زاده‌ام و مهر ببايد به دهانم

دانم اى دل كه بهاران بود و موسم عشرت

من پر بسته چه سازم كه پريدن نتوانم

گرچه ديرى است خموشم، نرود نغمه زيادم

زان كه هر لحظه به نجوا سخن از دل برهانم

ياد آن روز گرامى كه قفس را بشكافم

سر برون آرم از اين عزلت و مستانه بخوانم

من نه آن بيد ضعيفم كه زهر باد بلرزم

دخت افغانم و برجاست كه دايم به فغانم

 

يادهاى آبى روشن

ايا تبعيديان كوه گمنامى

اى گوهران نام‌هاتان خفته در مرداب خاموشى

اى محو گشته يادهاتان، يادهاى آبى روشن

به ذهن موج گل آلود درياى فراموشى

زلال جارى انديشه‌هاتان كو

كدامين دست غارتگر به يغما برد تنديس طلاى ناب روياتان

درين طوفان ظلمت‌زا

كجا شد زورق سيمين آرامش نشان ماه پيماتان

پس از اين زمهرير مرگ‌زا

دريا اگر آرام گيرد

ابر اگر خالي كند از عقده‌ها دل

دختر مهتاب اگر مهر آورد، لبخند بخشد

كوه اگر دل نرم سازد، سبزه آرد

بارور گردد

يكى از نام‌هاتان، بر فراز قله‌ها

خوشيد خواهد شد

طلوع يادهاتان

يادهاى آبى روشن

به چشم ماهيان خسته از سيلاب و

از باران ظلمت‌ها هراسان

جلوه اميد خواهد شد

 

ايا تبعيديان كوه گمنامى

شرح ادیبانه ی غربت

یادداشتهای از نادیا انجمن در سفارت لندن

شام امروز چهاردهم نوامبر 2009 مجلس یادبودی برای نادیا انجمن در سفارت افغانستان در لندن برگزار شده بود. ابتدا ناهید باقی مسئول امور فرهنگی سفارت در مورد دلایل برگزاری این مراسم سخن گفت و به ذکر کارنامه ها و فشرده ای از احوال نادیه انجمن پرداخت. آنگاه مجری برنامه رضا محمدی با فصاحتی که خاص اوست به گردانندگی مجلس پرداخت. در این مجلس شاعرانی از سه کشور ایران، تاجیکستان و افغانستان و نیز شاعر انگلیسی زبانی به اسم دکتر سوزانا که در دانشگاه آکسفورد مشغول پروهش و تدریس بوده است، حضور داشتند. شهباز ایرج، عبدالله اکبری، ناهید باقی از افغان ها و خانمی به اسم جنگجو از شاعران ایران و سهیم الدین زروان از شاعران تاجیک مقیم لندن شعرهایی خواندند. در پایان شعر خوانی ها میلاد یوسفی به تک نوازی رباب پرداخت و محفل پایان پذیرفت

شعری که شهباز ایرج در این مجلس خواند و به گفته ی خودش بصورت ارتجالی نگاشته شده چنین است

عرصه ی گل

آتش این بار رو به من دارد

با من از سوزها سخن دارد

سخن از کشورم که هر زن آن

در غریبانگی وطن دارد

زن شدن در زمین ما مردم

نادیا انجمن شدن دارد

گلک نو شگفته ام هرچند

دل خونینی از چمن دارد

عرصه ی گل مگو که خالی ماند

نادیا جان انجمن دارد

هست آزادی تو غنچه ی گل

 

غنچه یک روز وا شدن دارد

اعلامیه انشا

در سوگ شاعر زنی شهید

 

مرگ جانگداز بانوی سخن آفرین( نادیه انجمن) با چنگال خشم وغضب همسرش ،گزارش درناک دیگری است از بیداد بی فرجام جماعتی از مردان سرزمین مان بر زنان وشیوه یی ا ست تازه تر از خشونتی که هر روز افزون تر از دیروز با سیمای دهشت باری رخ مینماید و قربانی میطلبد. اگر دیروزرگهای تن رابعهءبلخی ـ این نخستین بانوی شهید در تاریخ ادبیات پارسی دری ـ  با خنجرتیزبرادر  ی  د ر  بلخ باستان ، بریده میگشت ؛ امروز گلوی شاعر زن دیگری با چنگ وچنگال همسری درهرات بایدفشرده گردد تا هم فرهنگ خشونت، امتداد تاریخی خویش را نگهدارد وهم  خواتین خرگاه  شعر،هر روز مظلومانه تر در قربانگاه ادبیات ، جان وتن شان را چون هدیه نا قا بلی در سلاخ خانهء مردان ستمباره پیشکش کنند.

 اگر در سدهء نهم هجری همسری یارای آنرا داشت تا ( سرو سیمین تنی ) چون مهری هروی را به زندان افگند و کنده در پای ظریفش اندازد؛ امروزدر اوج هیا هوی حقوق بشرو ادعای دروغین تساوی جنسی ،شوهری میتواند بی هراس از قانون و بی پروا به مهر و عاطفهء انسانی،  زئدگی همسر ش را باز بستاند و بی آزرمانه بانگ بردارد که :آر ی اقرار میکنم که اورا زیر ضرب و شتم خویش از میان برده ام.ما شاعران و قلمزنان  کشور در تبعید، نفرت و نفرین خویش را  از این رویداد غمناک  ابرازمیداریم و در سوگ (نادیه انجمن)  اندوهگنانه عزا داریم.

                                          انجمن نویسنده گان و شاعران افغانستان( انشا

***

گزارش و تصوير از صفحهء هرات اونلاين

نادیا انجمن شاعر جوان و خوش قریحه هرات به قتل رسید

 در یکشنبه شب ۱۵ عقرب  نادیا انجمن شاعر جوان خوش قریحه و با استعداد هرات از این دنیا وداع نمود.

او یکتن از شاعران جوان و با استعدادی بود که اشعارش از دل برمیخواست و بر دل مینشست.

خانم نادیا انجمن با ضربات کوبنده یک شیء سنگین وزن به قتل رسیده است.

آقای فرید مجیدی نیا شوهر نادیا انجمن که یک سال قبل با وی ازدواج نموده بود اظهار داشته است که نمیداند با چه چیزی به صورت خانم انجمن کوبیده است.

گفته میشود مجیدی نیا از چرس(حشیش) استفاده نموده بود.

 

 نادیا انجمن شاعر جوانی که توسط شوهرش روز یکشنبه به قتل رسید.

 

یک مرجع آمریت جنائی هرات اعلام داشته است که در صورت خانم انجمن کبودی های مشاهده میشود که از یک حادثه خبر میدهد.

با این حال آقای مجیدی نیا شوهر خانم نادیا انجمن از سوی قوماندانی امنیه هرات دستگیر شده است.

گفته میشود خشوی (مادر شوهر) خانم انجمن از ساعات اولیه صبح یکشنبه مفقودالاثر شده است.

خویشاوندان خانم انجمن علت فرار این زن را دست داشتن در قتل خانم انجمن ابراز میدارند.

محمد نادر خیری یکتن از شاعران اهل هرات میگوید مرگ خانم انجمن او را آنقدر متاثر ساخته است که امروز سخن گفتن هم برایش مشکل بوده است او میگوید اشعار خانم انجمن در نوع خود بی نظیر بوده است.

سعیدالدین جامی یکتن از همصنفیان خانم انجمن که خود از آغازین دقایق صبح امروز این خبر را دریافت کرده بود میگوید: همه همصنفیانش از او خاطرات خوشی داشتند او دختر با اخلاق و خوش برخوردی بوده است.

جامی اضافه کرد: خانم انجمن بلندترین نمرات در سطح دانشگاه هرات را کسب مینمود.

محمد عاکف وثیقی یکی دیگر از همکلاسان خانم انجمن که در چهره اش تاثر هویدا بود مرگ نادیا انجمن را یک ضایعه بزرگ فرهنگی برای افغانها میداند.

او در حال نوشتن زندگینامه و بیوگرافی خانم انجمن بود و برای مراسم فاتحه خوانی این شاعره بزرگ و برگزاری مراسم یادبود از سوی دانشکده ادبیات تلاش میورزید

نادیا انجمن خود را فرزند ترازوی تقدیرمیدانست،که از زمستان 1359 بدین سو پیوسته در کفه های نا متعادلش سبک و سنگین می شد.

تحصیلاتش را در لیسه محجوبه هروی هرات سپری نمود و اکنون دانشجوی سال چهارم دانشکده ادبیات دانشگاه هرات بود،از همان گاه که خود را میشناخت شعر را عزیز ترین در هستی کوچکش شناخت.

نخستین مجموعه اش<<گل دودی>> را-که اندک تراوشهای است از تندیس ترک خورده احساساتش ،همان که هماره آماجگاه تازیانه های دست سرنوشت بوده است-را به علاقه مندان شعر و ادب پارسی ارائه داشت

نادیا اینک با بیست و پنج سال گذشت از بهار زندگی اش سال چهارم دانشکده ادبیات دانشگاه هرات را سپری مینمود و تنها دو ماه مانده بود تا تحصیلاتش به سویه عالی به پایان برسد نادیا در امتحانات سمستر اول امسال بهترین و ممتاز ترین شاگرد دانشکده ادبیات هرات شناخته شد.

او امیدوار بود گل دودی مجموعه فرجامینش نباشد.

از مختصات عمده مجموعه گل دودی، می توان به احساس زنانه شعر اشاره کرد؛ حتی اگر امضای شاعر از پايان شعرها برداشته شود، نوع استفاده از واژگان، زاويه نگاه به جهان پيرامون و ارايه تصاوير، افشا کننده هويت زنانه شاعر است.

بن مايه و موضوع بيشتر شعرهای مجموعه گل دودی را، دغدغه ها و دلمشغولی های يک زن شکل می دهد.

هويت زنانه در کلام، با کارهای فروغ فرخزاد در ايران، وارد حوزه شعر فارسی دری شد.

روحش شاد و یادش گرامی باد.

جنازه مرحومه نادیا انجمن شاعر محبوب اهل هرات روز یکشنبه در چهارمین روز از عید مبارک فطر بعد از ادای نماز با حضور صد هاتن از شاعران نویسنده گان و اساتیدو شاگردان دانشگاه هرات به خاک سپرده  شد.

ــمطالب دوستان در فراق نادیا انجمن

رنگ هستی تو را پرانده اند.

روح الامین امینی

قلم را با همه سنگینی اش برداشتم.اما چه تلخ و دردناک، هرکلمه ای را که پیدا میکنم به سرعت از ذهمنم فرار میکند آخر همین چند روز پیش زمزمه شعرش را در انجمن ادبی شنیدم با متانتی همیشگی به پشت تریبیون رفت و بسیار آرام و آهسته شعرش را زمزمه کرد.

چندی بود که کمتر در جلسات انجمن دیده میشد،من میخواهم امروز به یادبودش چیزی بنویسم.

چه کسی فکر میکرد چنین شود؟ به هرکسی که میرسم میگوید آینده درخشانی برایش میدیدم ولی با همه اینها او اکنون چشمانش جز دیواره های تیره گوری نمور را نمیبیند و شاید چندین گل دودی را با خود به دل پر رمز و راز خاک تیره برده باشد.

هر شماره اورنگ که به چاپ میرسید نامش در صدربود و شعرش رنگ و روی دیگری داشت ،قصدم به شکل معمولی تری توصیف کردن بعد از مرگ نیست و یا نوحه سرائی،بلکه واقعیتی بسیار تلخ و دردناک است که با همه تلخی اش حالا خود را به ما قبولانده و مجبوریم باورش کنیم. او که صدر نشین جلسات شعر بود حالا متحمل خروار ها خاک است.

 

از این دست نوشته ها و یادبودها هزاران سودی ندارد و باید صبر کرد تا گذشت زمان انجمن دیگری به وجود آورد ، اگر چه جای هیچ انسانی را هیچ کس جز خود او پر کرده نمیتواند.