آیا میدانید #هفت_سین چیست؟

به اشتراک بگذارید، تا همه بخوانند. نوروز و فلسفه هفت سین: نوروز یکی از کهن‌ترین جشن‌های به جا مانده از دوران باستان است به همین دلیل می‌توان دریافت که خاستگاه نوروز در آریانای باستان محسوب می‌شود. کوروش دوم، بنیان‌گذار هخامنشیان، نوروز را در سال ۵۳۸ پیش از میلاد، جشن ملی اعلام کرد. وی در این روز برنامه‌هایی برای ترفیع سربازان، پاکسازی مکان‌های عمومی و منازل شخصی و بخشش محکومان را اجرا می‌کرد. این آیین‌ها در زمان سایر پادشاهان هخامنشی نیز برگزار می‌شده است. در زمان داریوش یکم، مراسم نوروز در تخت‌جمشید برگزار می‌شد. البته در سنگ‌نوشته‌های به‌جا مانده از دوران هخامنشیان، به‌طور مستقیم اشاره‌ای به برگزاری نوروز نشده است اما مطالعات روی این سنگ‌نوشته‌ها نشان می‌دهد که مردم در دوران هخامنشیان با جشن‌های نوروز آشنا بوده‌اند. هخامنشیان نوروز را با شکوه و عظمت جشن می‌گرفته‌اند و شواهد باستان‌شناسی نشان می‌دهد داریوش اول هخامنشی، به مناسبت نوروز در سال ۴۱۶ پیش از میلاد سکه‌ای از جنس طلا ضرب کرد که در یک طرف آن سربازی در حال تیراندازی نشان داده شده است. رمز و رازهای سفره هفت سین: هر یک از نشانه‌ها و نمادها ی هفت سین، بیانگر رمز و رازی‌اند که در هر زمان و مکان مفهوم خاص خود را بیان می‌کنند، زیرا نشانه‌شناسی یک علم در زبان‌شناسی و انتقال مفهوم و دریافت اعلانات است. هر یک از این اشیا سخنی برای گفتن و اندرزی برای شنیدن دارند. از این رو باید به چشم پندآموز به آن‌ها نگریست و گوش پندآموز داشت تا به رمزگشایی این نشانه‌ها دست یافت. «سنجد»، گام نخست سفره هفت سین به نشانه ورود به سرزمین خرد و ندای خردگرایی و دعوت به عقل است. گام دوم، «سیب»، راهیابی به شهر سلامتی و نماد صحت، سلامت شخص و جامعه است، سومین قدم، «سبزه» رسیدن به ساحل ایثار و مفهوم آن صلای از خودگذشتگی و ایثار است. پایه چهارم «سمنو»، دست‌یابی به خانه توانایی و نیایش قدرت و مبارزه با ضعف است. گام پنجم، «سیر»، نماد و نشانه مناعت طبع که شایسته است انسان همواره با قناعت بر جهان بنگرد. شاخه ششم، «سرکه»، نماد پذیرش ناملایمات و پذیرش واقعیت‌های حیات است و گام هفتم، «سماق»، نماد و نشانه صبر، بردباری و شرط دست‌یابی به پیروزی و نشستن بر اریکه کامیابی، مبارزه و مقاومت است. برگرفته از كتاب :"نوروز و فلسفه هفت‌سين"

فرشته صدیقی ناصر 

یک خرمن گل
من در اندام تو یک خرمن گل می بینم                                                                    ‌
گل گیسو گل لب ها گل لبخند 
من به چشمان تو گل های فراوان دیدم
گل تقوا . گل عفت . گل صدرنگ امید 

گل فردای بزرگ . گل دنیاسپید 

***********
بهار میرسد اما ز گل نشانش نیست
نسیم رقص گل آویز گل فشانش نیست
دلم به گریه خونین ابر میسوزد
که باغ خنده به گلبرگ ارغوانش نیست
چنین بهشت کلاغان و بلبلان خاموش
بهار نیست به باغی که باغبانش نیست
چه دل گرفته هوایی چه پا فشرده شبی
که یک ستاره لرزان در آسمانش نیست
کبوتری که در این آسمان گشاید بال
دگر امید رسیدن به آشیانش نیست
ستاره نیز به تنهاییش گمان نبرد
کسی که همنفسش هست و همزبانش نیست
جهان به جان من آنگونه سرد مهری کرد
که در بهار و خزان کار با جهانش نیست
ز یک ترانه به خود رنگ جاودان نزند
دلی که چون دل من رنج جاودانش نیست
" فريدون مشيری "

دوبیتی هاینوروزی
بیا نوروز،دلِ ما شاد گردان
واین ویرانه را ، آباد گردان
ز زنجیر جهالت این وطن را
بهرقیمت که شد آزاد گردان
##
بیا نو روز هوایت خوشم آید
صدای بلبلان در گوشم آید
حلولت را بهانه کرده یارم
سحرگاهان او در آغوشم آید
##
نیازی ها زنورت بیم کردند
همه یکسان ترا تحریم کردند
چو گشتند غرق دریای جهالت
به حکم داعشی تعظیم کردند
##
بیا نوروز! من وتو راز داریم
هجوم تار وظلمت باز داریم
شکسته بال آئین جهالت
به اوجِ بیکران پرواز داریم
##
بیا نوروز! ز تاریکی ،کن آزاد
دیگر مشنو صدای داد وبیداد
هزاران تف بکن برروی«کوثر»
بگو آورد مرا مسعود «حداد» 
مسعود حداد

 مصاحبه با بشیر شیوا در رابطه به آرامگاه ملا محمد جان در مزار شریف

اخیراً مزار ملامحمد جان یکتن از چهره های نامدار در ادبیات مردمی کشور که سرود بیا که بریم به مزار شناسنامه آن در سطح کشور و منطقه است در والسوالی بلخ بوسیله یکتن از فرهنگیان معاصر کشف و بازشناسی شده و بالای آرامگاه مذکور ساختمانی بنا گردیده  است. برای توضیحات بیشتر روی این موضوع خواستیم با آقای بشیر شیوا کاشف این مزار حرفهای داشته باشیم تا بتوانیم در پیوند با کارهای چشم گیری فرهنگی در بلخ به معلومات شما خوانندگان عزیز بیفزائیم.

خامه پرس: جناب شیوا صاحب پیرامون پیدایش و اعمار مزار ملا محمد جان معلومات دهید.

بشیر شیوا: بلخ شهریکه گهواره بزرگترین متفکران سده های گذشته در آریانا زمین بوده و مهد تمدن های عالی نژاد آریائی هاست. زاد گاه بوعلی سینا ، دقیقی ، مولانا ، ناصر خسرو ، ابوشکور ، رابعه ، و فاطمه و دها نام آور دیگر، ودر باور من آنچه که هویت فرهنگی بلخ را میتوان ثابت و تقویت کند اعمار آبدات تاریخی آنست، چون بلخ را نمیتوان خلاصه کرد با یک بالاحصار کهنه وفرسوده و چند دیوار شاریده و فروریخته، زیرا افتخارات واقعی بلخ، آن مردان متفکریست که در دل خاک خوابیده اند. روی این باور خواستم چند سال قبل گور فرهیخته دخت بلخ باستانی و بوستانی یعنی رابعه بلخی را اعمار مجدد نمایم، و سپس تمام تمرکز و باورم را روی اعمار گور ملا محمد جان عارف وارسته قرن دهم (ق) در بلخ عیار بسازم، که انشاالله درین راه حمایت و نوازش همه دوستان و فرهنگیان با من بوده و بامن است.

خامه پرس: پیرامون نقشه و ساختمان این آرامگاه معلومات دهید و همچنان توضیح دهید که مصارف تعمیر ساختمان آرامگاه از بودجه شخصی بوده و یا کدان نهاد دیگری پرداخته است؟

شیوا: بعد از اینکه گور ملامحمد جان را کشف کردم نقشه آنرا شخصاً خودم برای ریاست شهرسازی بلخ پیشنهاد دادم و رئیس امور شهر سازی بلخ با جبین گشاده پذیرفته و انجنیر صاحب یما همه نقشه را آماده نمود. بعد از مدت زیاد یعنی گذشت دو فصل برای جناب عطا محمد نور والی بلخ پیشنهاد دادم تا آن نقشه را روی گور ملا محمد جان بریزد و اعمارش کند که خوشبختانه جناب والی صاحب بلخ پذیرفت و مبلغ ۱۰۰ هزار دالر امریکائی را نزرانه گور ملامحمد جان نمود وبرای معلم صاحب عبدالحق رئیس شرکت ساختمانی «خانه سبز» دستور اعمار آنرا صادر کرد  . تا بلاخره بعد از گذشت چندین ماه کار اعمار مزار ملا محمد جان به پایه اکمال رسید و در هفته گذشته رسماً افتتاح شد. بی نهایت خوش هستم که توانستم وسیله ساختن یک مزار دیگر در بلخ شوم. چون رسالت ما فرهنگیان تنها با چاپ مجموعه های شعری یکبار مصرف ادا نمیشود.

خامه پرس: شما در تداوم فعالیت های مشابه چه برنامه هایی در باره اعمار و ترمیم مزارهای شخصیت های تاریخی بلخ دارید؟

شیوا: برنامه بعدی من در رابطه به اعمار بناهای تاریخی و مزارات بلخ اعمار مجدد آرامگاه فاطمه بلخی بانوی پاک سرشت و صومعه نشین بلخیست که در جوار گور شوهرش سلطان احمد خضرویه واقع شده است.

 سراج انتظار مزارشریف

دکتور عارف پژمان

بهار و کوچه 

بهار ناز مي آيد ، تماشايت كنـــــــــم ، يانی

كنــــار جو يـــــــبار لالـــه ، پيدايت كنــــم يانـــي

شنــــيدم پيش همتــايان ، برايــــم نام مـــــيمــــاني

بيــايم پيش روي كوچه، رسوايت كنـــــــم يــــانی!

نميــــــدانم بهــــــاران دگــــر يا فــرصتي ديـــگر

كتــــاب زنـــدگــــانــی ، پاره در پايـــت كـــنم يانی

وطــن منزلگه غير است ومن يك دشت فريادم

غـــــــم ناگفته را يارب هـــــويدايت كنـــــم يــاني

دل ســـرگشـــــــــــته من، شب نورد خـانه بـيزارم

ازين پـــــس گـــــوشه ميخانه ، ماوايت كنـــــم يانی!

جلال آباد و کابل گشت جولانگاه اهريمن

پر سيمرغ همراه غزلهايت کنم يا نی !

بليــــت ره نــــــدارم ، بيــــدلم ، آخـــر نمـــيدانــــــم

به اين بی دست وپايی ، می به مينايت کنم يا نی!

 اکاديميسن پوهاند دکتور عبدالاحمد جاويد

افسانه بابه نوروز

 

در آستانه بهار که دسته های هژده گانه  به چغ چغ و صفير جان پرور خود ، بشارتها ميآورند ، سراسر گيتی رو به خرمی مينهد ، کمپير زنی که نام او را « خاله نوروز» يا « خاله کم پيرک» ياد ميکنند ، زيبايی و جوانی خود را دوباره مييابد و مانند هر سال همراه باد بهار ميآيد و بر گازی چون گهواره ناز مينشيند و آهسته آهسته تکان ميخورد . خاله در حالی که با چشم لبريز از تمنا چشم به راه دلداده خود دوخته ، باز سپيدی را که به ارمغان آورده با دست نگارين خود به پرواز در ميآورد تا خير و برکت را باز آورد و جهان بی بلا شود . آنگاه از نشيب به فراز از بالا به پايين چندان بيتابانه گاز ميخورد تا خاطره جمشيد داستانی را ، از هامون به گردون ، زنده کند و چون الهه افسانوی آب ــ ناهيد يا اناهيتای اسطوره ها ــ بر آبها و دريا ها فرمان براند . . . همانست که تا هنوز نوجوانان «‌گندهارا‌» ، به رسم پيشين ، پيکره سفالينه‌يی از او ميسازند و چون تازه عروس بهاری به آن لعبت والا ميپردازند و سرانجام آن تمثال يا «‌نماد» را به آب روان مياندازند تا شادابی و سرسبزی به ارمغان بياورد .

«‌بابه نوروز‌» عاشق دلسوخته خاله ، هر سال نو و هر نوروز با تحفه های فردوس برين به سراغ صنم گريزپا ، فرود ميآيد و دهقان وار مشت خاکی را که از بهشت برای شهريان هديه آورده ، بر روی نوباوه های بوستان می افشاند ، تا گلهای باغ زيباتر و رعناتر نمو کنند و بار و بر درختان ميوه‌دار شيرين تر و خوشمزه تر شود . بابه نوروز چون ميداند که تنها در سر فصل بهار غنچه رنگين ارغوان و شگوفه عطر‌آگين بادام ، جهان را رنگ و بوی تازه ميبخشد ، ميتواند به «‌گوهر‌ناز‌» خود دست يابد ، از اوجها و خلال ابرها با عُــرعُــر رعد و تازيانه برق ظهور خود را به سان «‌دولت يکروزه مير نوروزی‌» خبر ميدهد . خاله که آتش عشق تازه جوان ، خرمن وجودش را سوخته ، به شور و شوق ميافتد و با هيجان و اشتياق بسيار ، آمد آمد نوروز و فرا رسيدن بهار را به پيشواز مينشيند و بيش از پيش آماده‌گی ميگيرد‌.

عامه مردم برين باور اند که اين همه برفی که از آسمانها پخته پخته فروميريزد پنبه ايست زده که خاله از آن لحاف و توشک خود را پر ميکند ، تا اندک اندک جهيز و آويز خود را سررشته دارد . به پاس خاله نسيم بهاری همه جا را آهسته و آرام جارو ميکند که گرد و غباری از آن بر نخيزد و باران بهاری خاک ره يار و نگار را طوری نم نم آب ميزند و آب ميپاشد ، که خاکش را گل نسازد و سرشک آن طعم گندم نوخيز نذرانه سمنک را شکرين سازد و سبزه نورسته شکرانه موبد موبدان را تر و تازه کند . از باران و تابش آفتاب جهان چون ديبای ارمنی تر و تازه ميشود ، انگار اهورا‌مزدا ــ سرور‌دانا‌ــ ميخواهد فروهر را از آسمانها فرو فرستد تا درين روزهای پُـر‌ميمنت به آفريده‌گان نيکنامش سرکشی کند و يا اين که روانهای بيقرار نياکان به زمين ميآيند تا سری به کاشانه خود بزنند و کام جان را از شکرستان نذرها و نيازها تزيين کنند .

خاله هفت اندام را با هفت آب گلاب شست و شو ميدهد و هفت قلم آرايش ميکند :

وسمه بر ابرو ، سرمه بر چشم ، زرک بر پيشانی ، سپيد آب بر روی ، حنا بر دست ، گلگونه بر رخسار و غاليه بر موی . آنگاه خود را با مشک و انبر خوشبو ميکند و با هفت زينت و زيور ميآرايد ، همه از گنجينه جمشيد .

انگشتری با نگين ياقوت ، گوشواره‌يی با آويزه‌يی از زمرد ، طوقی از شمسه زر ، ميخک ستاره نما با دانه فيروزه و دستبند جواهر نشان ، خلخال زنگوله‌دار و پايزيبی زرگونه .

اين همه اعتنا و احترام به شماره يزدانی هفت از بابتی است ، که يادآور هفت رنگ در طبيعت است يا هفت آسمان مذکور در فرقان يا هفت ستاره معلوم که روزگاری ارباب انواع سومريان بود و يا هفت امشاسپندان ــ روحانيون جاودانی ــ آيين زردشتی و يا . . .

بابه نوروز به سيره «‌ادينوس‌» خدای گياهان که در اساطير روم و يونان دوبار زنده شده ، جوانی را از سر ميگيرد و به سراغ گمشده ميشتابد . حينی که به سرا پرده دلدار نزديک ميشود ، خاله از سر ناز با جهش و پرش هرچه تمامتر ، دست و پا ميزند ، که دست بابه نوروز به پای دامن پاکش نرسد . بابه هم تلاش ميکند که «‌جان جهان » را زودتر فراچنگ آرد تا عاشق هم باشند و بوسه بر دست هم زنند . عجوزه از اين که گير و اسير نشود ، با طنازی و چابکی از دستش در ميرود و خود را از فراز گاز بر بستر زمين پرت ميکند و آنگه بر تخت روانی از ابرها مينشيند و از نظر ها ناپديد ميشود . اعتقاد عامه اين است که اگر خاله خود را در آب بيندازد مژده آنست که در آن سال باران فراوان ميبارد و جهان سرشار و پر بار از نزهت و لطافت ميشود و اگر خدا نخواسته به خشکه بيفتد ، نشانه آنست که ابر زرپاش آزار و نيسان سستی ميگيرد و کابلستان بی برف ميشود و بی زر . غله و ميوه کم و کمياب ميشود ، خشکسالی و تنگدستی همه اقليم را فرا ميگيرد و قحطی و قيمتی بيداد ميکند .

از قديم گفته اند که آفرينش جهان در نوروز خوش آيين پايان يافته بود . وسوسه همه همين است که اگر بابه نوروزی به خاله کم‌پيرک دست يابد ، طلسمها ميشکند و رازها از پرده برون ميافتد و قيامت کبرا برپا ميشود . باز آورده اند که در چنين روزی که بهار دل افروز ، جهان را تازه‌گی و جوانی ميبخشد ، حضرت سليمان انگشتر گمشده خود را که کليد رمز حشمت او بود ، پس از چهل روز باز يافت و پرستوی خوشخبر به پاداش آن که لانه اش پايمال نشد ، پای ملخی را نزد سليمان هديه برد‌.

همه برين باور اند که رسم تحفه دادن به دوستان ، هديه بردن مرغ سپيد پر به درگاه سلطان و خوانچه نوروزی به نو‌عروسان از همين جا آغاز يافته است .

زنان باردار شگون ميگيرند و فال نيک تا باری فرزندان شان درين فرخنده روز به دنيا بيايد ، که نام او را «‌نوروز‌» بگذارند . هر سال در همين اورمزد روز است که لاله خوشرنگ دشت و دمن را به رنگ ارژنگ مانی ميآرايد و دوشيزه‌گان دم بخت به دامن صحرا به گلُــگَشت برون ميروند و پای نشاط بر بساط سبزه چمن ميکوبند و به آهنگ نوروزی در پرده نوروز به ساز و آواز ، سور و سرور ميپردازند ، فال ميگيرند و نيتها ميکنند .

در همين روزهای فروردين ماه است که کمان رستم با رنگهای جادو‌فريبش بر کرانه آسمان جلوه مينمايد و نقش و نگار ميآفريند ــ رنگين کمانی که هرگه پسر خواب ناديده‌يی ، از زير آن بگذرد ، به رنگ و بالای دختر تازه بالغی درميآيد و همچنين هر حوری به سان ديوی .

آنچه نوروز را عزيز تر کرده اينست که جهنده و علم آغازين سلطنت ظاهری شاه ولايت مآب ــ شير خداوند‌ــ با تشريفات خاصی بر فراز گنبد پنجصد ساله فيروزه فام آرامگاه او بر افراشته ميشود و جشن چهل روزه لاله سرخ در بيت‌الشُرف بلخ برگزار ميگردد . همان بلخ بامی با پرستشگه نوبهارش که نگين نيلگون انگشتر بناهای تاريخ باستان بود و درفشهای افراشته اش از حرير نيز .

تا فصل بهار است و نوروز دلستان ، افسانه شيرين بابه نوروز ــ‌‌پير مرد نورانی و پی خجسته‌‌ــ و خاله کم‌‌پيرک ــ‌‌بانوی سحر آفرين و پاکيزه‌ دامن‌‌ــ چون قند مکرر زبان به زبان نقل خواهد شد ــ شايد هم تا قاف قيامت .

از اينجاست که نوروز جم را يکی از پر ارزش ترين و گرامی ترين جشنها ميخوانند و يکی از سر افراز ترين اعياد جهان .

بزرگان چه گفته اند

بهار فصل جوانی طبعیت است .                                                     گوته

 .اگر میخواهی از بهار لذت ببری مث بهارباش .                               شکسپیر

تاگرمای تابستان و سرمای زمستان را نخورده  باشی قدر بهار را نخواهی دانست .           انتون چخوف     

قبل از آنکه خزان ازراه برسد ،از هر بهار استفاده کن.                    ویکتور هوگو

بهار زیباست ولی بهار دل ،زیباتر از آن است.                            میثل سراونتس

برای پرنده زندانی درقفس،بهار باخزان وتابستان وزمستان فرقی ندارد .      سقراط

دل وروح اگر بهاری باشد نه تابستان گرما خواهد داشت ونه زمستان سرما.    مولیر

ازبهاران لذت ببر و بگذار دیگران هم لذت ببرند  .                         انتون چخوف

نه بهار بدون گل کامل است و نه گل بدون بلبل  .                       ماکسیم  گورکی

بایک گل بهار نمیشود .

 بهار آمد گل آمد

گل آمد سنبل آمد

به گلشن بلبل آمد

همی گریم به شوقت ژاله ژاله

الا ای رشک لاله

بیا تا من به غمهایت ستیزم

گل لاله بدامانِ تو ریزم

*

گل لاله بباغ است

دلِ او داغ داغ است

نه چون من بی دماغ است

بکف دارد ز خون دل پیاله

الا ای رشک لاله

بیا تا من به غمها یت ستیزم

گل لاله بدامان تو ریزم

*

گل لاله گل من

سروش و غلغل من

می و مینا٬مل من

تو برگِ لاله و من داغِ لاله

الا ای رشکِ لاله

بیا تا من به غمهایت ستیزم

گل لاله بدامانِ تو ریزم

*

رخت چون برگِ لاله

دو چشمانت پیاله

تو همچو ماهی و من همچو هاله

دهی دل را به لعل خود حواله

الا ای رشکِ لاله

بیا تا من به غمهایت ستیزم

گل لاله بدامانِ تو ریزم

*

شعر:

 

استاد رضا مایل هروی

 نوروز چیست و چرا آن را جشن می‌گیرند؟

 

اندیشة تجلیل از نوروز به باورهای مذهبی و دینی آریایی‌ها می‌رسد و ریشه در تاریخ کهن دارد. هرچند از پیشینة تاریخی آن، مکتوب بسیار دقیقی در دست نیست؛ ولی بدون تردید جشن نوروز سابقه‌يی بسیار کهن در میان اقوام مختلف جهان دارد.

آریایی‌ها، دورة پیشدادیان را، زمان پیدایش جشن‌های نوروزی به شمار آورده اند. این جشن در اندیشه‌های مذهبی آریایی‌ها چون «آیین مهر» زروانی (زمان خدایی) و یا مزده، بسته است که بسیار ابتدایی هستند.

جمشید؛ شخصیت معروف، محبوب و عادل نوروز در آریانای باستان بوده است. پیوند جشن نوروز با جمشید، از یک‌سو به کهن بودن این جشن، و از سوی دیگر، به محبوب بودن چهرة جمشید و خاطره‌های خوش آریایی‌ها از وی اشاره دارد.به استناد نوشته‌های محققان، جشن نوروز به دوران بعد از «توفان آریایی» برمی‌گردد که به یخبندان دورة چهارم جیولوژیک (پله ایستوسن) مربوط می‌شود و که ده هزار سال از آن گذشته است.

فردوسی طوسی؛ حماسه‌سرای معروف و نامدار تاریخ، در داستان پدید آمدن جشن‌های نوروزی نقل می‌کند که: «وقتی جمشید از کارهای کشور بیاسود، بر تخت کیهانی نشسته،همة بزرگان لشکری و کشوری را به گرد تخت فراخواند، همه جمع شدند و بر وی گوهر پاشیدند. جمشید آن روز را که «فروردین ماه» یا «فروهرهای پاکان» نامیده می‌شود، آغاز سال، نامیده، جشن گرفت.در نوشته‌های محققان آمده است که در روزهای دشوار، آریایی‌ها را گاو، آتش، سگ و قوچ کمک کرده است. بنابراين، نقش گاو در شیردهی، قلبه و انتقالات مهم و آتش، روشنایی‌بخش ماحول و گرم‌کنندة انسان، در زمستان سخت بوده است که به دور آن گرد می‌آمدند. به عقیدة دانشمندان، آریایی‌ها آتش را نیایش کرده اند، نه پرستش. مانند این‌که بودایی‌ها مجسمة بودا را به نیایش می‌نشستند.

زردشتیان نیز در برابر آتش به تفکر و نیایش پرداخته اند. هرچند گات‌های اوستا، شاید خیلی بعدتر از این عقاید سروده شده باشند، اما نیایش از پرستش، متفاوت است.چنان‌چه وقتی زردشت نزد شاه آریایی آمد، چنین پیشنهاد کرد: «من سپتمان زردشت آمده ام تا ترا به پرسش خدای واحد دعوت نمایم.» یعنی زردشت یکتاپرست بوده است، نه آتش‌پرست.اقوام آریایی و حتا غیرآریایی، به اشکال متفاوت، صدها سال نوروز را جشن گرفته اند و می‌گیرند. متاسفانه امروز در بعضی مناطق و کشورها، نوروز صرف به صورت تعطیلات درآمده و از حالت جشن و نیایش خارج گردیده است. در حالی که جشن از کلمة «یشن» به معنای عبادت و نیایش بوده است.

اما تجلیل از نوروز در سلول‌های بدن، افکار و باورهای مردمان جا گرفته و حتا با تاریخ و اعتقادهای‌شان عجین گردیده است. و جلوگیری از این جشن ماندگار، كار ساده‌يي نیست.

بنابر پژوهش‌های انجام شده، پادشاهان و مردمان دوره‌های هخامنشی، نوروز را به عنوان آیین کهن، به هنگام گردش سال، جشن گرفته اند. چنان‌چه 13 روز اول سال به نام: «13به‌در» از جشن‌های اصلی ایرانیان امروزی است.

پادشاه هخامنشی، از تخت جمشید که محلی مقدس و مخصوص نیایش بوده، به هنگام نوروز، اقوام مختلف «ماد»، «ایلامی»، «بابلی» و دیگران را با لباس‌های فاخر محلی‌شان می‌خواسته و نو شدن سال را در کاخ «اپادانا»، در برابر شاه جشن می‌گرفتند و از حاصلات محلی، زراعتی و دامداری‌شان به شاه هدیه می‌دادند.

مدارک و شواهد نشان می‌دهد که جشن نوروز یا سال نو، با عقاید دورة اسلامی نیز پیوندی محکم دارد. چنان‌چه مرحوم محمد باقر مجلسی، یکی از دانشمندان مذهب اهل تشیع، می‌گوید: «امام جعفر صادق(رحـ) نوروز را روزی فرخنده و خجسته خوانده، یعنی روزی که حضرت آدم(ع) در آن روز آفریده شده است

موصوف هم‌چنین به نقل از امام موسی کاظم (رض) می‌نویسد: «خداوند(ج) در نوروز، آفتاب را برتابانده؛ ابرها را فرمان داده تا ببارند؛ بادها را فرمان داد تا بوزند در زمین. در همین روز، حضرت ابراهیم(ع) بت‌ها را شکسته است، بنابر روایتی در سال دهم هجرت، در این روز، حضرت خاتم‌النبیین(ص) در «غدیر خُم»، برای مسلمانان خطابه‌يی ایراد، و از نزول آیة اکمال دین اسلام، مژده داده است

قدوم خجستة نوروز را در کشورهای مختلف اسلامی و غیراسلامی به ویژه افغانستان، ایران، تاجیکستان، پاکستان، هند، آسیای مرکزی، عراق، ترکستان، چین و کشورهای اسلاونژاد اروپایی و مناطق دیگر جهان با آداب، رسوم و پیک های خاص آن جشن می‌گیرند.

مردم افغانستان نیز با جشن نوروز و مراسم آن در مناطق مختلف، آشنا هستند. در ایران به استقبال جشن نوروز، خانه‌تکانی، چهارشنبه‌سوری، رفتن به بالای قبور رفته‌گان، خانه‌های اقارب و دوستان «میر نوروزی»، «حاجی فیروزی»،

سبزه رویاندن در خانه‌ها، گستردن سفرة (دستر خوان) هفت‌سین، میوه تر کردن، رفتن به خانة نامزدها، بردن لباس نوروزی، رفتن به تفریح‌گاه‌ها، دامنة کوه‌ها و طبیعت آزاد بوده، و 13 نوروز به نام «سیزده بدل» یا روز طبیعت معمول و جزو مراسم سال نو است.

در سرزمین‌های اسلاونژاد اروپایی، تجلیل از نوروز، با جشن‌های 12روزة «کارناوالی» آغاز و با پوشیدن ماسک‌های حیوانات، رقص و آوازخوانی ادامه می‌یابد.

در عقاید اسطوره‌يی آن‌ها، «12روح پلید»، وجود دارد که ستون‌های آسمان‌ها بالای آن‌هاست. این ارواح پلید، ستون‌های آسمان‌ها را می‌جوند تا از شانه‌های‌شان بیفتد. وقتی ستون‌ها به افتادن نزدیک می‌گردد، سال نو آغاز می‌شود؛ لذا جهان فرونمی‌ریزد و زنده‌گی انسان‌ها تداوم می‌یابد.

به باورهای قدیم اسلاوها، روز سیزدهم فروردین ماه (ماه حمل در تقویم افغانستان) روز نجات و دور تکامل جهان است که مطابق 13به‌در ایرانی‌ها می‌شود.

«روز 13ماه حمل (فروردین ماه) برابر با 14ماه مردم یهود است که مصادف با 13ماه مصری‌ها می‌شود. چون یهودها غروب خورشید را، اول روز حساب می‌کنند، نه طلوع آن را. بنابراین، روز 13به‌در ایرانی‌ها، برابر با 13 ماه یهودها و مصری‌ها نیز می‌شود که همان روز طبیعت و روز نجات جهان است

جاپانی‌ها و بعضی مناطق جنوب شرق آسیا، پایان ماه مارچ و آغاز اپریل را که مصادف با 12 فروردین ماه است، بی‌صبرانه منتظر شکفتن گل‌های میوة لذیذ گیلاس هستند که نوید جشن‌های بهاری را می‌دهد و میله‌های شکوفه‌بینی گیلاس و نباتات دیگر آغاز می‌گردد.

عرب‌ها بعد از استیلا بر آسیای مرکزی، می‌خواستند آیین‌ها و عنعنات قدیم مردم را از بین ببرند. وقتی به اهمیت نوروز و پیوند آن را، به موسس آن (جمشید) پادشاه عادل آریایی درک کردند، به باورهای مردم احترام گذاشتند. در دوره‌های اسلامی به جای هفت«شین» (شکر، شمع، شیرینی، شیر، شانه و شراب) تهیة هفت سین (سبزه، سرکه، سمارق، سنجد، سیر، سیب و سپند) آهسته آهسته معمول گردید.

در دورة سامانیان، که بخارا و سمرقند، از مراکز بزرگ علم و دانش و از جمله علوم اسلامی بود، برای برگزاری مراسم جشن‌های نوروزی، شرایط بسیار مساعد گردید.

در کابلستان قدیم، بلخ، تخارستان، بامیان، هرات و شهرهای دیگر خراسان، مردم قرن‌ها نوروز را جشن گرفته و مراسم متعدد، از قبیل پوشیدن لباس‌های فاخر، اسب‌دوانی، بزکشی، پهلوانی، سنگ‌اندازی، رفتن به دشت‌ها، دامنة کوه‌ها و عنعنات متعدد معمول بوده، در قرون بعد از اسلام، بلند کردن «جهنده»ي شاه اولیا حضرت علی(رض) و سایر زیارت‌ها در مناطق مختلف کشور ما، روحیة اسلامی گرفته است.

در آریانای باستان نیز زمانی که اکثر تمدن‌ها و ملت‌ها، خدایان محسوس مادی و عناصر طبیعت را می‌پرستیدند، این تنها آریایی‌های پیروِ زردشت بودند که خدای یگانه، ناپیدا و لامکان را پرستیده و نوروز را نیز جشن می‌گرفتند.

کردهای عراق، قرن‌هاست نوروز را جشن می‌گیرند. تنها در 1325خورشیدی، دولت عراق مانند دهشت‌افکنان طالبان، این جشن را قدغن کرده، سربازان بالای مردم آتش گشودند. مردم به رغم فشار دولت و دادن تلفات، به مراسم نوروزی ادامه دادند و دولت عراق، مجبور به عقب‌نشینی گردید.

در ترکستان چین، اقوام مختلف مانند ترک، تاتار، ازبک، اویغور و دیگران، از زمان‌های قدیم تا کنون نوروز را جشن می‌گیرند و این عنعنه به باورهای مردم، مبدل گردیده است.

ارتباط ناگسستنی جشن نوروز یا موسم بهار، که نمایانگر طراوت، تازه‌گی و زیبایی است، با سبز بودن بیرق عرب‌ها و نهادهای اسلامی، علامت طراوت‌پسندی بوده و سال نو را به‌خاطر آغاز تحرک، زایش، نوآوری و حرکت تمام موجودات عالم، به فال نیک می‌گیرند.

ستایش و نیایش بهار، در حقیقت قدردانی از خالق طبیعت و تفکر در خلقت عالم است. جشن نوروز به هیچ‌وجه جای اعیاد باعظمت مذهبی (عید فطر و اضحی) را نمی‌گیرد؛ بلکه جایگاه خاص خود را دارد.

در پايان قابل یادآوری می‌دانم که نهادهای علمی، پژوهشی و تاریخی، در مورد جشن‌های نوروزی پژوهش‌ها و تحقیقات بیشتری انجام دهند و هم‌چنان دولت‌ها و نهادهای ملی در حصۀ گسترش دادن این آیین پسندیدة باستانی و نهادینه شدن این روزهای میمون و مبارک، سعی همه‌جانبه نمایند.

به دنبال اين‌گونه تلاش‌ها و اراية افكار عالي با پيش‌گامي كشورهاي تاجيكستان و جمهوري اسلامي ايران در هماهنگي با كشورهاي پاكستان، هندوستان، تركيه،

آذربايجان و قزاقستان، پروندة جهاني شدن روز نوروز، با ارايه هشتادوچهار مدرك و سند تاريخي به عنوان ميراث غيرملموس جهاني در يونسكو ثبت گرديده و سازمان ملل متحد، روز نوروز را به تاريخ 8 سنبلة 1388 مصادف با 30 اگست 2009 ميلادي روز جهاني اعلام كرد.

هر چند منشاي نوروز به بلخِ باستان پايتخت آريانايِ بزرگ مي‌رسد، ولي شوربختانه سهم دولت افغانستان براي حفظ اين ميراث تاريخي، بسيار ناچيز بوده است.

حال كه نوروز به عنوان روز جهاني شناخته شده است، ايجاب مي‌كند كه وزارت اطلاعات فرهنگ به ويژه وزير داشمند آن و پارلمان افغانستان، حداقل مطابق اهميت شان و بايسته‌گي اين روز جهاني، رخصتيِ آن را سه روز تصويب و اعلام كنند.

غلام‌محمد‌ محمدی

 

تاریخ پیدایش نوروز

 

نوروز و آيين هاي باشكوه آن، مسيري سه هزار ساله و پرپيچ و خم را پيموده تا به ما رسيده است. «نوروز» كهن سالترين آيين ملي در جهان است كه جاودانه مانده و يکي از عوامل تداوم فرهنگ آرينهاي جنوبي است. آيينهاي برگزاري اين جشن بزرگ در عصر حاضر با سه هزار سال پيش تفاوت چشمگير نكرده و به همين دليل عامل وحدت فرهنگي ساكنان خراسان قدیم به شمار ميرود كه آن را در هر گوشه از جهان كه باشند، يكسان برگزار ميكنند و بزرگ ميدارند و به همين جهت است كه انديشمندان «نوروز» را مظهر پايدار هويت و ناسيوناليسم مشرق زمین خوانده اند كه مورخان در قوه محركه اش ترديد ندارند؛ زيرا كه در طول تاريخ نيروي عظيم و كارآييهاي فراوان آن را درك كرده اند.نوروز روز ملي و جشن همه كساني است كه در فلات خراسان زمین خود يا نياكانشان به دنيا آمده اند و تاريخ و فرهنگ مشترك دارند، از جمله ایرانی ها، تاجيك ها، افغان ها، كردها و ساكنان سرزمين هايي كه در طول قرون و اعصار، امپراتوري خراسان بزرگ را تشكيل داده بودند. نوروز ؛همچنان روز ملي همه مردمي است كه از كوه هاي پامير و بدخشان تا انتهاي كوههاي كردستان سوريه و از قفقاز تا رود سند و منطقه خليج پارس سكونت دارند.نوروز، هدف هاي آن و وقايعي كه در طول قرون و اعصار در اين روز روي داده است در خور توجه فراوان است.این عید هرچند از اعیادبسیارکهن است اما حرف های ضدونقیض زیادی درباره ی آن گفته شده است .عده ای آن را عید آتش پرستان دانسته وعده ای براین باورند که نوروز از اعیاد اسلامی ست .اما درباب پیدایش نوروز ، آنچه که دراقوال تاریخ آمده وهمچنین دربررسی روایات واحادیثی که رسیده ست پیشینه ی نوروزبسیار قدمتش بیشتر از ارتباط دادن آن به دوران جمشید پادشاه آن زمان ست . طبق روایتی که درذیل به آنها اشاره می شود ؛ نوروز درحقیقت زمانی ست که خداوند دراین روز؛

1)خورشید را امر کرد تا برای اولین باربتابد. 2)بادهای باردار را دستور داد تا بوزند وگل ها وشکوفه ها ازدل زمین برویند.3)درحقیقت دراین روز بود که خداوند متعال اولین روز آفرینش انسان را قرارداد وازتمام آدمیان پیمان گرفت تا به یگانگی خداوند ونبوت پیامبراسلام اقرارنمایند.4) خداوند ازبندگان پیمان گرفت تا اوراتنها بپرستند واورا شریک وانبازی نگیرندوبجزمطالب فوق درمورد کهن بودن این روز باید اشاره کرد دراین 5)روزکشتی حضرت نوح درکوه جودی به پهلو نشست وآرام گرفت .ودراین روز بود که 6)حضرت ابراهیم ع تبربردست بت ها را برزمین انداخت ودرچنین روزی بود که 7)جبرئیل برای اولین بار برپیامبراسلام نازل شد.

محمدبن شاه مرتضی معروف به محسن فیض (1007-1091) دررساله ای به فارسی دروصف نوروز وسی روز ماه چنین آورده:چنین روایت کرده معلی بنخنیس که در روز نوروز نزد منبع حقایق و دقایق، اما جعفرصادق علیه‌السلام رفتم، فرمود آیا می‌دانی امروز چه روزاست؟ گفتم فدای تو شوم روزی است که عجمان تعظیم آنمی‌نمایند و هدیه به یکدیگر می‌فرستند. فرمود به خانه کعبه سوگند باعث آن تعظیم امری قدیم است، بیان می‌کنم آن رابرای تو تا بفهمی ـ گفتم ای سید! من دانستن این را دوست‌تردارم از آنکه دوستان مردۀ من زنده شوند و دشمنان من بمیرندـ پس فرمود ای معلی! نوروز روزی است که خدای تعالی عهدنامه‌ای از ارواح بندگان خود گرفته که او را بندگی نمایند و دیگری را با او شریک نسازند و ایمان بیاورند به فرستاده‌ها و حجت‌های او و «ائمه معصومین صلوات الله علیهماجمعین»، اول روزی است که آفتاب طلوع کرده و بادی که درختان را بارور می‌سازد وزیده، و خرمی زمین آفریده شده، وروزی است که «کشتی نوح» بر زمین قرار گرفته و روزی است کهخدای تعالی زنده گردانید جماعتی را که پس از بیم مرگ ازشهر و دیار خود بیرون رفته بودند و چندین هزار کس بودند پساولاً حق تعالی حکم کرد ایشان را که بمیرند، بعد از آنزنده گردانید، و روزی است که «جبرئیل علیه‌السلام» بر حضرت رسالت صلی‌الله علیه و آله نازل شد به وحی، و روزی است کهآن حضرت بت‌های کفار را شکست، و روزی است که حضرت رسالتصلی‌الله علیه و آله امر فرمود یاران خود را که با حضرت «امیرالمؤمنین علیه‌السلام» بیعت امارت نمایند، و روزی استکه آن حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام را میان جنیان فرستادکه بیعت از ایشان بگیرد، و روزی است که بار دوم اهل اسلام با امیرالمؤمنین علیه‌السلام بیعت کردند.

آورده اند كه در زمان حضرت رسول (ص) در نوروز جامي سيمين كه پر از حلوا بود براي پيغمبر هديه آوردند و آن حضرت پرسيد كه اين چيست؟ گفتند كه امروز نوروز است. پرسيد كه نوروز چيست؟ گفتند عيد بزرگ پارسیان. فرمود: آري، در اين روز بود كه خداوند عسكره را زنده كرد. پرسيدند عسكره چيست؟ فرمود :عسكره هزاران مردمي بودند كه از ترس مرگ ترك ديار كرده و سر به بيابان نهادند و خداوند به آنان گفت بميريد و مردند. سپس آنان را زنده كرد وابرها را فرمود كه به آنان ببارند از اين روست كه پاشيدن آب در اين روز رسم شده. سپس از آن حلوا تناول كرد و جام را ميان اصحاب خود قسمت كرده و گفت كاش هر روزي بر ما نوروز بود!2صرف نظر از صحت و سقم اینخبر، در کتب بزرگان شیعه به خصوص در قرون متأخر اخباربسیار در فضیلت نیروز (نوروز) منقول است. از این‌رو است کهتنها جشنی که از زمان باستان تاکنون تقریباً بدون فوت برپاشده و هنوز هم رسماً منعقد می‌گردد همان نوروز است.

اما روایت های تاریخ :جشن : در اعتقادات زرتشتیان و ریشه یابی محققان کلمه جشن از واژه یشن، یشت که بخشی از اوستا می باشد آمده و به معنای عبادت خداوند است و به همین خاطر است که شادی و جشن عنصر های جدانشدنی از آیین بهی می باشد.

نوروز، از روزگاران كهن، پر شكوه ترين جشن بهاري در جهان بوده است. نوروز بهارانه اي است كه روايت هاي تاريخ درباره پيدايش آن بسيار گوناگون است . نوروز جشن شروع فروردين يا « فرودگان » است كه ياد آور اجداد و نياكان بود و چنان مي پنداشتند كه در پنج شب ، ارواح پاك مردگان ، براي ديدار وضع زندگي و احوال بازماندگان به زمين فرود مي آيند و در خانه و آشيانه خويش سرگرم تماشا و سركشي مي شوند . اگرخانه روشن و پاكيزه و ساكنان آن راحت و شاد باشند ، ارواح مسرور و سر افراز برمي گردند، اما درغير اينصورت ، آنان غمگين وناراحت به منزلگاه خويش باز مي گردند وتا سال آینده به انتظارمی نشیننند.

درباره پيدايش نوروز در بسياري از آثار گذشته نگاران، از جمله در تاريخ طبري، شاهنامه فردوسي و آثار بيروني؛ نوروز به جمشيد، شاه افسانه اي و در پاره اي ديگر به کيومرث نسبت داده شده و آن را به دليل آغاز بهار، برابر شدن روز و شب و از سر گرفته شدن درخشش خورشيد و اعتدال طبيعت، بهترين روز در سال دانسته اند.به نوشته برخي از مورخين بر پايه افسانه ها، سه هزار سال پيش در چنين روزي، جمشيد از كاخ خود در جنوب درياچه اروميه (منطقه باستاني حسنلو) بيرون آمد و عميقاً تحت تأثير آفتاب درخشان، و خرمي و طراوت محيط قرار گرفت و آن روز را «نوروز»، روز صفا، پاك شدن زمين از بدي‌ها و روز سپاسگزاري از خداوند بزرگ ناميد و خواست كه از آن پس، بدون وقفه، هر سال در اين روز آيين ويژه‌اي برگزار شود- آييني كه هنوز ادامه دارد و از گزند زمانه و هرگونه تحول سياسي و اجتماعي مصون مانده است.ویا درروایتی دیگر چنین آمده که چون نیشکر را دراین روز جمشید یافت ومردم ازکشف خاصیت آن متحیر شدند ، جمشید دستورداد ازشهد آن شکرساختند وبه مردم هدیه دادند ازاین رو آن روز را نو روز نامیدند.همچنين، روايت شده كه اهريمن ، بلاي خشكسالي و قحطي را بر زمين فرو نشانيد . اما، جمشيد به جنگ با اهريمن پرداخت و عاقبت او را شكست داد . آنگاه خشكسالي، قحطي و نكبت را بر روي زمين از ريشه بخشكانيد و به زمين بازگشت با بازگشت وي درختان و هر نهال و چوب خشكي سبز شدند . پس مرد م اين روز را « نوروز » خواندند و هر كس به يمن و مباركي در تشتي جو كاشت و اين رسم سبزه نشانيدن در ايام نوروز از آن زمان به امروز باقي مانده است . در خيام نامه آمده است :

« چون از اميري جمشيد 421 سال گذشت ، جهان از او يكسره راست همي آمد .ايران و ايرانيان هم مطيع و مريد او شدند تا بفرمود گرمابه هاي بسيار ساختند و سيم و زر از معادن بر آوردند و ديباي ابريشمي بافتند كه آن روز ، روز اول « حمل » بود . پس جشني بر پا ساخته و نوروزش نام نهاد تا هر سال چو فروردين آيد ، آن روز را جشن گيرند» . در ميان اقوام آريايي ، جشن سال نو در اصل به دو شكل زير بوده است :

آريايي ها در روزگاران باستاني داراي دو فصل گرما و سرما بودند . فصل سرما، شامل دو ماه و فصل گرما ، شامل ده ماه مي شد . ولي پس از مدتي ، تابستان داراي هفت ماه و زمستان داراي پنج ماه شد . در هر يك از اين دو فصل، جشني برگزار مي كردند كه هر دو اين جشن ها را آغاز سال نو تلقي مي كردند . در جشن اول، كه به هنگام آغاز فصل گرما ؛ يعني به هنگامي كه گله ها را از آغل به چمن هاي سبز و خرم مي كشانيدند و از ديدن چهره گرمابخش خورشيد شاد مي شدند. جشن دوم، با شروع سرما آغاز مي شد . در اين ايام گله را به آغل باز مي گرداندند و با توشه هاي اندوخته از آنها نگهداري مي كردند . بر اساس شواهد و قرا ئن ، جشن نوروز حتي به هنگام تدوين، بخش كهن اوستا نيز در آغاز بهار بر پا مي شده و شايد به نحوي كه اكنون بر ما معلوم نيست آن را در برج مزبور ثابت نگاه مي داشتند.

عيد نوروز شش روز متوالي، دوام داشت و در اين روزها ، سلاطين بار عام مي دادند و نجباي بزرگ و اعضاي خاندان خود را به ترتيب مي پذيرفتند و به حاضران عيدي مي دادند . در روز اول سال، مردم زود از خواب برمي خواستند ، به كنار نهرها و قنات ها مي رفتند و خود را مي شستند و به يكديگر آب مي پاشيدند و شيريني تعارف مي كردند . صبح قبل از آنكه كلامي گويند ، شكر يا عسل مي خورند و براي حفظ بدن از نا خوشي ها و بدبختي ها روغن به تن مي ماليدند.

اما نوروز ، پس از مرگ جمشيد، نيز به حيات خود ادامه داد . در معنا ، نوروز ، از هجمه ها و حمله هاي يونانيان ، اعراب ، ترك ها ومغول ها جان به در برد . محمد بن جریر طبری نوروز را سر آغاز دادگری جمشید برخراسان زمین دانسته است : « جمشید علما را فرمود که آن روز که من بنشستم به مظالم ، شما نزد من باشید تا هر چه در او داد و عدل باشد بنمایید ، تا من آن کنم. و آن روز که به مظالم [مجلسی که به شکایت مردم در باب ظلم هایی که بدانان شده، رسیدگی می شده] نشست ، روز هرمز بود از ماه فروردین ؛ پس آن روز رسم کردند

ابوریحان بیرونی ، پرواز کردن جمشید را آغاز جشن نوروز می داند: «چون جمشید برای خود گردونه بساخت ؛ در این روز بر آن سوار شد ، و جن و شیاطین او را در هوا حمل کردند و به یک روز از کوه دماوند به بابل آمد و مردم برای دیدن این امر به شگفت شدند پس این روز را عید گرفته و برای یادبود آن روز تاب می نشینند و تاب می خورند

به نوشته گردیزی: « جمشید جشن نوروز را به شکرانه این که خداوند گرما و سرما و بیماری و مرگ را از مردمان گرفت و سیصد سال بر این جمله بود ، برگزار کرد » و هم در این روز بود که جمشید بر گوساله ای نشست و به سوی جنوب رفت ، به حرب دیوان و سیاهان ، و با ایشان حرب کرد و همه را مقهور ساخت.

و سرانجام خیام می نویسد که « جمشید به مناسبت باز آمدن خورشید به برج حمل[هر یک از دوازده حصه ی منطقةالبروج، که اسامی آنها از این قرار است: 1- حمل 2- ثور 3- جوزا 4- سرطان 5- اسد 6- سنبله 7- میزان 8- عقرب 9- قوس 10- جدی 11- دلو 12- حوت ] قدما برای هر یک از برجهای دوازده گانه ی فلکی(منطقة البروج) قوه ی فاعله و منفعله قائل بودند ، یعنی آنها را گرم و سرد یا خشک و تر می پنداشتند، به همین جهت دوازده برج را به چهار دسته ، آبی ، آتشی ، بادی و خاکی تقسیم کرده بودند، که هر سه برج، به یکی از این تقسیمات تعلق دارد. برجهای آبی: برجهایی که دارای مزاجی سرد و ترند: سرطان، عقرب و حوت. برجهای آتشی: برجهایی که دارای مزاجی گرم و خشک اند: حمل، اسد و قوس. برجهای بادی: برجهایی که دارای مزاجی گرم و ترند: جوزا، میزان و دلو. برجهای خاکی: برجهایی که دارای مزاجی سرد و خشک اند: ثور، سنبله وجدی.]، نوروز را جشن گرفت: سبب نهادن نوروز آن بوده است که آفتاب را دو دور بوده ، یکی آنکه هر سیصد و شصت و پنج شبانه روز به اول دقیقهحمل باز آمد و به همان روز که رفته بود بدین دقیقه نتواند باز آمدن ، چه هر سال از مدت همی کم شود ؛ و چون جمشید ، آن روز دریافت (آن را) نوروز نام نهاد و جشن و آیین آورد و پس از آن پادشاهان و دیگر مردمان بدو اقتدا کردند.» در خور یادآوری است که جشن نوروز پیش از جمشید نیز برگزار می شده و ابوریحان نیز ، با آنکه جشن را به جمشید منسوب می کند ، یادآور می شود که ، آن روز را که روز تازه ای بود جمشید عید گرفت ؛ اگر چه پیش از آن هم نوروز ، بزرگ و معظم بود.

گذشته از افغانستان وایران ، در آسیای صغیر و یونان، برگزاری جشن ها و آیین هایی را در آغاز بهار سراغ داریم. در منطقه لیدی بر اساس اسطوره های کهن، به افتخار سی بل، الهه ی باروری و معروف به مادر خدایان، و الهه ی آتیس جشنی در هنگام رسیدن خورشید به برج حمل و هنگام اعتدال بهاری، برگزار می شد. مورخان از برگزاری آن در زمان اگوست شاه در تمامی سرزمین های یونان و لیدی و آناتولی خبر می دهند. به ویژه از جشن و شادی بزرگ در سه روز 25 تا 28 مارچ (4 تا 7 فروردین).

صدرالدین عینی درباره برگزاری جشن نوروز در تاجیکستان افغانستان قسمت هایی ازترکیه و بخارا (ازبکستان) می نویسد: «... به سبب اول بهار، در وقت به حرکت در آمدن تمام رستنی ها، راست آمدن این عید، طبیعت انسان هم به حرکت می آید. از این جاست که تاجیکان می گویند: حمل، همه چیز در عمل. در حقیقت این عید به حرکت آمدن کشت های غله، دانه و سرشدن (آغاز) کشت و کار و دیگر محصولات زمینی است که انسان را سیر کرده و سبب بقای حیات او می شود.

وی در جای دیگر می گوید: در بخارا «نوروز» را که عید ملی عموم فارسی زبانان بوده ، بسیار حرمت می کردند. حتی ملای های دینی این عید را که پیش از اسلام ، عادت ملی بوده بعد از مسلمان شدن هم ترک نکردند ، حتی رنگ دینی اسلامی داده و از وی فایده می بردند. ولی برگزاری شکوهمند و همگانی این جشن در دستگاه های حکومتی و سازمان های دولتی و غیر دولتی و در بین همه قشرها و گروه های اجتماعی، بی گمان، از ویژگی های ایران زمین است که با وجود جنگ و ستیزها، شکست ها و دگرگونی های سیاسی، اجتماعی، اعتقادی علمی و فنی، از روزگاران کهن پا برجا مانده و افزون بر آن به جامعه ها و فرهنگ های دیگر نیز راه یافته است؛ در مقام مقایسه، امروز جامعه و کشوری را با جشن و آیین چندین روزه ای که چنین همگانی و مورد احترام و باور خاص و عام، فقیر و غنی، کوچک و بزرگ و بالاخره شهری و روستایی و عشایری باشد، سراغ نداریم.

در مورد پيشينه نوروز و ريشه هاي آن در سنت فرهنگي منطقه ، نخستين خبرها را از « سومر» داريم. جشن هاي آغاز سال سومريان با اسطوره ازدواج مقدس ايزد بانوي سرزمين با خداي مظهر رويش گياهي، مربوط مي شود كه به احتمال زياد بايد سومريان آن را از داخل فلات ايران با خود برده باشند.

از اسطوره هاي سومري كه پس از خوانده شدن لوح هاي يافته شده در محوطه هاي باستاني سومر رازشان گشوده شده نيز چنين برمي آيد كه كوهستان هاي غربي و شمال غربي سومر، يعني كوه هاي زاگرس در حوزه لرستان، براي آنان جايگاهي مقدس بوده است؛ همچنين است در مورد ايلاميان .

تحليل نقش و نگاره هاي روي اشياء و آثار يافته شده، و اطلاعات به دست آمده در محوطه هاي باستاني داخل فلات ايران نيز از حوزه گسترده فرهنگ دوره اسلامي تا مناطق مركزي و تا حدود سرزمين هاي شرقي ايراني و روابط گسترده اين مناطق با ايلام حكايت دارد.

علاوه بر نتايج مطالعات تطبيقي اسطوره ها، مطالعات مردم شناسي معاصر درباره آيين ها و مراسم نيز نشان مي دهد كه صورت نمايشي اسطوره كهن مرگ و باز زنده شدن خداي گياهي در مناطق گوناگون خراسان زمین استمرار يافته است. از جمله، رسم هاي مير نوروزي، كوسه گردي، پير بابو ( گيلان ) و مانند اينها. در صورتي كه از اين گونه رسم ها، در سرزمين هاي آن سوي ميان رودان ( بين النهرين ) نشانه اي در دست نيست.

از حدود چهار هزار سال پيش، مهاجرت آرياييان از سمت شمال فلات ايران، از سرزمين هاي سردسيري كه « نه ماه زمستان و سه ماه تابستان بود» آغاز مي شود، و با ساكنان داخل فلات ايران به بده و بستان فرهنگي مي پردازند. كهن ترين سندي كه از اين مهاجرت تاريخي در دست داريم، كتاب اوستا است.. پس از استقرار آرياييان، در سوي شمال شرقي ايران و حوزه خراسان بزرگ، اسطوره مرگ و رستاخيز خداي گياهي، با سيمايي اسطوره اي، حماسي، در داستان سياوش رخ مي نمايد، و آن هم با نوروز پيوند پيدا مي كند.

« آتش پرستان بخارا هر سال به محلي مي روند كه احتمالاً سياوش در آنجا كشته شده است. در آنجا زاري مي كنند و قرباني مي كنند » ( تاريخ بخارا- نرشخي ) و هر سالي هر مردي آنجا يكي خروس بَرَد و بكشد، پيش از بر آمدن آفتاب نوروز»

ششمين روز نوروز، بنابر نقل كتاب پهلوي « ماه فروردين روز خرداد» برابر است با روز كين خواهي سياوش ؛ و مردم خوارزم روز ششم نخستين ماه سال را ابتداي سال قرار مي دادند و تاريخ خود را با « تورد» سياوش آغاز مي كردند.

دكتر بهار بخش نخست داستان سياوش را به اين دليل كه در آن نشاني از اساطير ودايي وجود ندارد، متعلق به دوره تمدن مشرق زمین ماوراءالنهر مي داند و آن را با اعتقادات، اساطير و آيين هاي سومري، سامي، مديترانه اي مربوط مي داند. اما با توجه به تحقيقات ديگر ايشان، و با توجه به اسناد و مدارك ياد شده از ديگران كه ا بن آيين هاي سومري را در فلات ايران دانسته اند، به نظر مي رسد كه بخش نخست داستان سياوش و رسم هاي آغاز سال سومري ها نه اقتباس از يكديگر بلكه برخاسته از يك اصل مشترك باشند.

از ديگر حوزه هاي فرهنگي داخل خراسان قدیم، كه به اصطلاح به دوره پيش از تاريخ مربوط مي شوند، در اين زمينه اطلاع درخور توجهي در دست نيست، اما از دوره هاي پس از خاموشي اين فرهنگ ها ، از هخامنشيان خبر نوروز را داريم. ايجاد مجموعه بزرگ آييني تخت جمشيد حكايت از اهميت نوروز و گسترش رواج آن در اين دوره دارد.

از دوره هاي بعدي تاريخ خراسان زمین نيز تا زمان معاصر در هر دوره اسناد و مدارك متعدد دال بر رواج نوروز وجود دارد، مجموعه اين اسناد و مدارك بيانگر استمرار و پيوستگي رواج نوروز در دوره هاي مختلف تاريخي است و نوروز ثابت كرد كه مهم ترين جشن فرهنگي ميليون ها مشرق زمین ست که زمانی همگی درقلمرو بزرگ خراسان قدیم زندگي می کردند.

اين است كه نوروز در طول اعصار مختلف به وسيله وقوع تحولات بزرگ دينى و اجتماعى در آن همواره روح و حيات تازه اى به خود گرفته است به نحوى كه آن تحولات كه در نوروز واقع شده اند، شايسته اين بوده اند كه آن روز را نوروزى ديگر بناميم.

شايد كسانى كه جلوس جمشيد به پادشاهى‏ و يا ورود او را به آذربايجان‏ علت پيدايش نوروز مى دانند همين مطلب را در نظر داشته اند يعنى چون تجديد آئين ايزد پرستى در روزگارى كه صابئيت حتى پادشاه زمان را هم به پيروى از خود وادار كرده بودند، در نظر مردم بسيار با اهميت و بزرگ جلوه كرد آن روز را نوروز خواندند. و همين باعث شد، كسانى كه اطلاع دقيقى از تاريخ پيدايش نوروز نداشتند، آن روز را علت پيدايش نوروز بدانند غافل از اين كه نوروز از زمان حضرت آدم(ع) موجود بوده است.

در واقع منظور از خواندن چنين ايامى به «نوروز» نه اين بوده كه آنها اين امر را منشإ پيدايش نوروز بدانند، بلكه فقط خواسته اند، اهميت و عظمت آن روز را بيان و معرفى كنند. بنابراين با كمى دقت به اين نتيجه مى رسيم كه احاديث، نوروز را به روزى كه براى تمام انسانها روزى نو و تازه است تفسير كرده اند نه روزى نو و تازه براى هر فردى كه در طول شب و روز فردى مومن و موفقى بوده است، يعنى احاديث -همانطور كه از مواردى كه برشمرده اند، به دست مى‏آيد- به افراد و جزئيات زندگى روز مره آنها نظرى ندارند، بلكه به تحولات اجتماعى و سياسى كه به تمام انسانها و عقايد آنها حكومت دارد، نظر داشته و نوروز را از اين حيث و جهت تعريف و تفسير مى كند.

منابع روایات دینی :

1. بحارالانوار/علامه مجلسی /ج59 بیش از 45 صفحه ـ ج56 ص 116/وسائل الشیعه /ج 5ص 288/ المنجد،اقرب الموارد، معجم مفردات الفاظ القران.

المهذب البارع فی شرح المختصر المنافع / ج 1 ص 191-/196 چاپ انتشارات اسلامی /قم1414

2. الخط المقریریه /ج 1 ص 268 ــ آثارالباقیه ، ص 325/ بحار الانوار مجلسی /

منابع تحقیق :

لغت نامه ی علی اکبردهخدا / نوروز وپیدایش آن : کیهانی زاده ص 7-1/ جشن نوروز : محمد معین /جشن ها وآیین های شادمانی درایران : قاسم آخته ص 50/ آیین ها وجشن های کهن درایران امروز: محمد روح الامینی؛ چاپ اول زمستان 76 /آغاز سال نودر دوره هخامنشیان ؛ پژوهشکده مردمشناسی سازمان میراث فرهنگی ایران : شاهرخ رزمجو / جهان ضروری : بهرام فره وش ؛ انتشارات دانشگاه تهران 1373/ برهان قاطع :محمد حسین خلف تبریزی :ج 4 ص 2187/ نوروز جمشید : دکتر جواد برومند سعید ؛ انتشارات توس ؛ تهران چاپ نخست 1377/ نوروز زمان مقدس : دکترمهرداد بهار؛ ماهنامه ی چیستا ؛سال دوم شماره 7و8/ مجله ی موفقیت / نوروز نامه حکیم عمرخیام/

بتول سيدحيدري كارشناس ارشد روانشناسي .

 

چند گویی که چو هنگام بهار آید
گل بیارید و بادام به بار آید
روی بستان را چون چهره ی دلبندان
از شکوفه رخ و از سبزه عذار آید
این چنین بیهوده ای نیز مگو با من
که مرا از سخن بیهوده عار آید
شصت بار آمد نوروز مرا مهمان
جز همان نیست اگر ششصد بار آید
هر که را شست ستمگر فلک آرایش
باغ آراسته او را به چه کار آید ؟
سوی من خواب و خیال است جمال او
گر به چشم تو همی نقش و نگار آید
” ناصرخسرو 

   نوروز بزرگم بزن ای مطرب امروز
زیرا که بود نوبت نوروز به نوروز
کبکان دری غالیه در چشم کشیدند
سروان سهی عبقری سبز خریدند
بادام بنان مقنعه بر سر بدریدند
شاه اسپرمان چینی در زلف کشیدند
” منوچهری دامغانی 

   طوفان گل و جوش بهار است ببینید
اکنون که جهان برسرکار است ببینید
این آینه هایی که نظر خیره نمایند
در دست کدام آینه دار است ببینید
” صائب تبریزی 

 

به روی نو بهاران آب پاشید

گلاب و شـربت عناب پاشید

بیفـشانید غبار از چهـرۀ گل

نه مثل طالبان تیزاب پاشید

******

مکن افـزون دود و گـرد مردم

بده سرخی به رنگ زرد مردم

مخوان آیات یأس و نا مردادی

به گوش خسته و پردرد مردم

******

وطن از ما نگاه شـاد خواهد

دل مسـت و سر آزاد خواهد

مگو دیگرزجنگ وکینه آخر

پـرسـتـو لانــۀ آبـاد خـواهـد

 

رسول پویان

برگزاری و استقبال از نوروزباستان

:توسط افغانهای مقیم فدراسیون روسیه

 

تاریخ 22 مارچ در حالیکه سبز شدن درختان و روئیدن چمنها آمدن بهار را نوید میداد، آسمان صاف و آفتابی به شهر مسکو زیبائی وشادابی خاصی بخشیده بود، اتحادیه سراسری افغانها ی مقیم فدراسیون روسیه محفل بزرگ را بمناسبت فرارسیدن نوروز باستان وبهار که با اجرای موسیقی شاد ،رقص و پایکوبی همراه بود در تالار پوهنتون دوستی خلقها راه اندازی نموده بود. در این محفل اعضای شورای رهبری اتحادیه سراسری افغانهای مقیم فدراسیون روسیه، محترم نجیب الله شینواری اتشه فرهنگی سفارت کبرای ج. ا. ا. در مسکو مهمانان خارجی و بیشتر از 1000 نفر از هموطنان افغان با اطفال خانواده های شان ، محصلین افغان از پوهنتون دوستی ملل و انیستیتوت راه سازی و سرک سازی حضور یافته بودند. بخش اول پروگرام که توسط محترم سیف الله لاروی و محترمه مهوش پویه گر گرداننده گی میشد با تلاوت آیاتی چند از کلام الله مجید از جانب عبید الله محصل پوهنتون دوستی خلقها و پخش سرود ملی ج. ا. ا. آغاز گردید ، در ابتدا محترم انجنیر عزیز الله انیس رئیس اتحادیه سراسری افغانها حضور مهمانان را خیر مقدم گفته ضمن تهنیت و شادباش بمناسبت جشن نوروز، مختصراً در مورد تاریخچه ، عنعنات و رسوم نوروزی در کشور عزیز ما افغانستان صحبت نموده و از دست آورد فرهنگی اتحادیه سراسری در عرصه زنده نگهداشتن اعیاد، روز ها و مناسبت های ملی و مذهبی و سایر دست آورد ها و فعالیت های این اتحادیهکه از بدو ایجاد آن تا اکنون انجام داده یاد آوری نموده و از زحمات وخود گذری موسسین اتحادیه، اعضای هئیت رئیسه ، کمیته اجرائیه و مسوولین نماینده گیهای اتحادیه در مسکو و ولایات و در راس از محترم الحاج اختر محمد صافی رئیس پیشین اتحادیه سراسری افغانها که صادقانه از هیچ نوع ایثار و صرف امکانات خویش در راه خدمتگذاری به جامعه مهاجر افغان دریغ نه ورزید ابراز سپاس و قدردانی نمودند. محترم عزیز الله انیس از تدویر دومین مجمع عمومی اتحادیه سراسری که به تاریخ اول مارچ 2014 درشهر مسکو انعقاد یافت بمثابه رویدادی مهم در زنده گی افغانها در فدراسیون روسیه یادآوری نموده و اظهار داشت.که برای نخستین بار مسوولیت رهبری اتحادیه با آرای آزاد و دموکراتیک به جمع دیگری از شخصیت های افغانی در روسیه انتقال یافت و از همه افغانها مقیم در فدراسیون دعوت به عمل آورد تا با روحیه اتحاد و همبستگی از سهمگیری و همکاری همه جانبه مادی و معنوی در تمام فعالیتهای اتحادیه سراسری دریغ نه ورزند. همچنان رئیس اتحادیه سراسری افغانها ضمن پیام تبریکی در مورد اینکه امسال افغانستان میزبان جشن جهانی نوروز باستان میباشد و از طرف دیگر انتخابات ریاست جمهوری افغانستان و شوراهای ولایتی در پیشرو است ،از خداوند بی نیاز تامین صلح سرتاسری درکشور وسعادت مردمان ما را آرزو نمود. متعاقباً محترم نجیب الله شینواری اتشه سفارت کبرای ج. ا. ا. ضمن اینکه نو روز و آغاز سال نو هجری خورشیدی را به حاضرین محفل و همه هموطنان تبریک و شادباش گفتند و در رابطه با ارزش های معنوی نوروز موجزاً صحبت نموده و از فامیل ها و جوانان خواستند تا اخلاق و اداب اسلامی و رسوم عنعنات افغانی خویشرا فراموش نکرده و در دیار مهاجرت آنرا جداً رعایت نمایند.همچنان از آغاز سال نو تعلیمی به همه افغانها تهنیت گفته و از محصلین افغانی خواستند تا قوانین و موازین را در پوهنتون های خویش مراعات نموده و در آموزش و فراگیری علم و دانش کوشا باشند . به ادامه صحبت ها اندری اناتولی ویچ عضو کمیته قهرمانان انترناسیونالیست روسیه نیز به نوبه خویش حلول سال نو خورشیدی و مقدم بهار را به حاضرین محفل تهنیت گفته و ضمن یادآوری خاطرات خوب و جالب خویش از افغانستان ، به حاضرین و همه افغانها سعادت و صحت همیشگی آرزو نمودند . در جریان محفل محترم حاجی ظریف رئیس اتحادیه محصلین پوهنتون دوستی خلقها سال نو را به حاضرین تبریک گفته و از تدویر چنین محافل که به ابتکار اتحادیه سراسری افغانها راه اندازی میگردد به دیده قدر یاد آوری نمودند . بخش دوم برنامه که شامل اجرای موسیقی شاد،رقص وپایگوبی همراه بود و توسط محترم نور نصیب عضو شورای رهبری اتحادیه سراسری افغانها و هنر مند موفق تنظیم گردیده بود ،توسط محترم اسدالله نوری و محترمه ناستیه محصلین پوهنتون دوستی خلقها گرداننده گی میشد. با خوانش نثرهای زیبای دیکلمه اشعار نوروزی به زبانهای ملی پشتو ودری پیشبرده میشد،هنر مندان مستعد هر یک نسیم سحر و نور نصیب به اجرای آهنگ های شاد وجشنی پرداختند و گروپ هنری هیواد ، محصلین افغانی و خارجی پوهنتون دوستی خلقها با اجرای پارچه های اتن ملی، قرصک، اهنگ هزاره گی ، رقص های قطغنی در حالیکه با کف زدنها بدرقه می گردید، حاضرین محفل را غرق خوشی، هلهله و شادی گردانید بود. در این بخش برنامه جیلانی آرین و دیانا خیال هنرمندان جوان و با استعداد افغان هم با اجرای آهنگ های زیبای خویش به شادی محفل افزودند . در اخیر برنامه همه هنر مندان و دست اندرکاران برنامه نوروزی با اهدای دسته های گل از جانب چند تن از شخصیت های سرشناس جامعه افغانی مورد تشویق و تقدیر قرار گرفته و محفل که ساعت 5 بعد از ظهر آغاز گردیده بود به ساعت 9 شب در فضای سرشار از صمیمت و محبت افغانی پایان یافت.

معنی گلها

گل گلاب سرخ: عشق بی ریا ، زیبایی ، شجاعت ، احترام تبریک ،

دوستت دارم.

گل گلاب سفید : پاکی ، معصومیت ، راز ، سکوت ، فروتنی ، احترام ، عشق من به تو عمیق و خالصانه است.

گل گلابصورتی : قدردانی ، وقار ، ستایش ، همدلی ، لطافت ، شادکامی ، باور کن تو خیلی دوست داشتنی هستی

گل گلاب زرد : شادمانی ، رفاقت ، شوق ، حسادت ، آغاز دوباره ، فراموش نکن – معذرت می خواهم.

گل گلاب بنفش : عشق در نگاه اول.

گل گلاب نارنجی : اشتیاق ، شیفتگی ، آرزو.

غنچه گلگلاب : نماد پاکی و زیبایی ، جوانی ، عشق نو پا.

یک شاخه گل گلاب : سادگی ، سپاسگذاری ، عشق تازه.

یک شاخه گل گلاب سرخ : دوستت دارم.

گل گلاب سفید عروس : عشق مبارک و فرخنده.

گل گلاب سیاه : مرگ.

ترکیبی از گل گلاب سفید و سرخ : سازش ، اتحاد.

گل گلاب کاملاً شکفته : من متعهد به تو هستم ، هنوز دوستت دارم.

دسته گل گلاب کوچک : من به یاد تو هستم.

دسته گل گلاب: قدردانی.

گل داوودی : حقیقت ، تو دوست فوق العاده من هستی.

گل نیلوفر آبی : حقیقت.

گل نرگس : غرور ، خودبینی.

گل بنفشه : اندیشه ناگفته ، سفر ، سفر بخیر ، پاکدامنی ، فروتنی.

گل سوسن سفید : دوشیزگی ، پاکی.

گل اقاقیا : عشق پاک ، عشق پنهانی.

گل کاملیا صورتی : در آرزوی تو هستم.

گل کاملیا قرمز : عشق تو همچون آتشی در قلب من است.

گل کاملیا سفید : تو در خور پرستش هستی.

گل میخک : شیفتگی ، عشق زن ، ستایش ، بله.

گل قاصدک : وفاداری ، خوشبختی ، صداقت ، پیام آور عشق ، فراموشم نکن : خاطرات گذشته ، عشق ناب.

گل نسترن : آرزو ، همدلی ، دوستم داشته باش.

گل لاله : عاشق تمام عیار ، باور کن.

گل نرگس زرد : احترام ، جوانمردی ، تا زمانی که تو در کنار من هستی خورشید بر من خواهد تابید.

گل پامچال : بدون تو قادر به زندگی کردن نیستم.

گل اطلسی : شرم ، ازدواج فرخنده.

گل یاسمن : شادی ، شیرینی ، دلپذیری وقار.

گل رزماری : یادآوری ، خاطرات ، یادگاری.

گل آلاله : پروت ، زرق و برق.

گل آفتابگردان : ستایش ، غرور ، پرستش.

گل مریم : لذت.

گل زنبق : اندوه ، تأسف. 

 گل گلایل : صداقت ، به من فرصت بده... 

یك گل

یك گل میتواند بهار را بیاورد

یك امید روحیه را بالا می برد

یك دست دادن نگرانی شما را مشخص میكند

یك قلب میتواند حقیقت را تشخیص دهد

یك زندگی میتواند متفاوت باشد

یك دست دادن روح انسان را بزرگ میكند

یك سخن می تواند چارچوب هدف را مشخص كند

یك لبخند میتواند سرآغاز یك دوستی باشد

یك پرنده می تواند نوید بخش بهار باشد

یك درخت می تواند آغاز یك جنگل باشد

یک آهنگ می تواند لحظه ای جدید را بسازد

یك ستاره میتواند كشتی را در دریا راهنمایی كند

یك پرتو كوچك آفتاب میتواند اتاقی را روشن كند

یك خنده میتواند افسردگی را محو كند

یك سخن میتواند دانش شما را افزایش دهد

یك شمع میتواند تاریكی را از میان ببرد

شما می بینید پس تصمیم با شماست 

با آرزوی بهترین ها برای شما : خوبان

روزی به نام زمین:

اول حمل در تقویم  مناسبت ‌های علمی به عنوان روز زمین نامگذاری شده است. هدف از نامگذاری روزی به نام زمین، سكونتگاه بزرگ بشر و موجودات زنده زمینی، این است كه یادمان باشد ما انسان‌ها در قبال سیاره‌ای كه در آن سكونت داریم مسئول هستیم و باید برای محافظت از آن  تلاش كنیم. انقلاب صنعتی با تغییرات بزرگی در روند زندگی ما همراه بوده است كه مهمترین آن افزایش آلوده گی‌های زیست‌ محیطی است. بشر به هر نقطه‌ای كه قدم می‌گذارد خواسته یا ناخواسته آنجا را آلوده می‌كند. به نظر شما علت یا منشأ اصلی آلوده گی‌های زیست‌ محیطی را كجا باید جستجو كرد؟

افزایش جمعیت و مصرف بی‌ رویه از منابع طبیعی دو متهم اصلی تخریب محیط زیست هستند و این طور كه پیش ‌بینی می‌شود، نمی‌توان انتظار داشت زمین، آینده روشنی را پیش‌ رو داشته باشد. در بسیاری از كشورها، هفته زمین مصادف است با نخستین روزهای بهاری و در این روز برای محافظت از زمین فعالیت‌ هایی به شكل نمادین اجرا و جشن‌هایی برگزار می‌شود.

چرا اول حمل به عنوان روز زمین نامگذاری شده است؟

پیشنهاد انتخاب روزی به نام زمین نخستین بار سال 1969، از سوی یك آمریكایی به نام جان مك كانل مطرح شد. در اجلاسی كه در یونسكو برگزار شد این پیشنهاد مطرح شد و مورد توجه سازمان ملل قرار گرفت. آقای یوتانت، دبیركل وقت سازمان ملل متحد نیز از این پیشنهاد استقبال كرد، پرچمی به عنوان پرچم روز زمین رونمایی شد و عكس مشهور كره زمین كه به وسیله سفینه آپولو گرفته شده، روی این پرچم حك شده بود. 44 سال از آن تاریخ می‌گذرد. جان مك كانل خودش متولد بیست و یكم مارس 1915 بود و پیشنهاد كرده بود بیست و یكم مارچ كه در نیمكره شمالی نخستین روز بهار است به عنوان روز جهانی زمین نامگذاری شود كه مصادف با نوروز است ،اما این پیشنهاد به دلایل‌ مختلفی كه مشخص نیست خیلی جدی گرفته نشد.

یعنی از آن سال دیگر این روز به عنوان روز زمین در نظر گرفته نشد؟

یك سال بعد از سوی یك سناتور آمریكایی به نام گیلورد نیلسون پیشنهاد دیگری مطرح شد. این پیشنهاد به این معنی نبود كه روز جهانی زمین جایگزین شود بلكه نیلسون از آمریكایی‌ها خواسته بود بیست و دوم اپریل كه مصادف با دوم ثور است به نشانه اعتراض به تهدید‌ های زیست‌ محیطی كه در كمین زمین بود، دور هم جمع شده و به این شكل ، نارضایتی خود را نسبت به افزایش نگران‌ كننده آلوده گی‌های زیست محیطی، بویژه پس از جنگ ویتنام، اعلام كنند.

بیست و دوم اپریل آن سال، بیش از 20 میلیون نفر به خیابان‌ها ریختند و هنوز پس از گذشت 43 سال این گردهمایی یكی از بزرگترین اجتماعاتی است كه با هدف حمایت از محیط زیست در سطح دنیا تشكیل شده است و از آن به بعد ما هنوز نتوانسته‌ایم 20 میلیون نفر را به بهانه یك موضوع محیط زیستی دور هم جمع كنیم.

گیلورد نیلسون تا سال 1990 فقط در سطح آمریكا مورد توجه قرار می‌گرفت و هر سال به علت حضور 20 میلیونی مردم در این گردهمایی مراسمی برگزار میشد تا سرانجام این روز در سال 1990 به عنوان روز زمین انتخاب شد و مورد تائید سازمان ملل قرار گرفت. در بیش از 70 كشور دنیا به بهانه روز زمین در این روز آیین‌ هایی برگزار می‌شود. در برخی كشورها این آیین‌ ها بیش از یك هفته ادامه دارد. البته این روز در تقویم این كشورها به عنوان روز زمین پاك نامگذاری شده است، اما در تقوم علمی روز اول حمل روز زمین نامگذاری شده است.

در بیشتر كشورها این روز با نام روز زمین پاك به روز بیست و دوم اپریل منتقل شده است، اما در برخی كشورها در اول حمل به بهانه روز زمین آیین‌هایی برگزار می‌شود. البته هدف نیلسون این نبود كه روز زمین پاك جایگزین روز زمین شود، اما برخلاف خواسته جان مك كانلی این روز كم‌ كم به دست فراموشی سپرده شد و روز زمین پاك به نوعی جایگزین این روز شد، اما علت آن هنوز ناشناخته است. جان مك كانلی بنیانگذار این روز، حدود چند ماه پیش از دنیا رفت و روز زمین سال آینده نخستین سالی است كه بدون حضور مك كانلی برگزار می‌شود و برای نخستین بار است كه در این روز پیام تبریكی از او دریافت نمی‌كنیم.

مهم‌ترین تهد ید‌هایی كه این روزها زمین با آنها مواجه شده چیست و ما به عنوان گروه بزرگی از ساكنان زمینی در قبال سكونتگاه مان چه وظیفه‌ای داریم؟

مهم‌ترین تهدیدی كه زمین را با خطر پسرفت مواجه كرده، تغییرات اقلیمی است. علاوه بر این موضوع گرمایش جهانی هم مهم‌ترین خطری است كه در كمین زمین است و از موجوداتی كه در عرض‌های جغرافیایی كمتر از 60 درجه شمالی و جنوبی اقامت دارند، امكان زندگی را می‌گیرد. در این بخش از كره زمین، میزان اندوخته منابع آب بشدت در حال كاهش است و عكس این ماجرا در مناطق بالاتر از عرض‌های جغرافیایی 60 درجه هم اتفاق می‌افتد. بسیاری از مناطقی كه شاید میلیون‌ها سال زیر توده‌های عظیمی از یخ قرار داشت، اكنون از زیر یخ بیرون آمده و در سه سال گذشته بیشترین سرمایه‌ گذاری در این مناطق بوده است. 

میشود. به این ترتیب باید بیش از پیش به فكر زمین و نجات آن باشیم.

 جشن آغازبهارنووافغانهای مقیم مسکو

 

عصر روز چهار شنبه مصادف با نوروز 1392 در حالیکه هنوز زحمت لشکر برف و سرما از پهنای زمین مسکو بر نخواسته بود ولی عطر و بوی دل انگیز باد بهاری  و ابر های سپید در هم شکسته آسمان نیمه آبی مسکو پیروزی و فرا رسیدن لشکر سبزینه پوش رستاخیز طبعیت و افراشتن قامت رنگین بهار را به  گوش زمین و فضای شهر زمزمه نموده و نغمه شوق پرستو های شاد و گرمی و جوشش پرواز کبوتر های مست صحرایی در گوشه و کنار شهر مسکو با تائید این زمزمه ها  مژده بهار را در غربت غریب شقایق با صدای بی صدایی فریاد میزدند. اتحادیه سراسری افغانهای مقیم روسیه نیز به ادامه این نغمه ها و هلهله ها و گرمی زمزمه ها با سازماندهی و براه اندازی محفل بزرگ افغانی همراه با بخش های مختلف موسیقی ، پایکوبی و طنز  در تالار پوهنتون دوستی خلقها از نوروز جمشیدی و سال نو خورشیدی استقبال بعمل آورد  .

در این محفل شاد و پر شور که به گرامی داشت از مقدم بهاران ترتیب یافته بود  علاوه از هئیت رهبری و نماینده گی های اتحادیه سراسری افغانها، محترم نجیب الله شینواری اتشه فرهنگی سفارت کبرای ج. ا. ا. ، محترم واگرام وارکیسویچ نماینده شارولی مسکو ، عده ی از افسران پولیس افغانی شامل  اکادمی پولیس شهر مسکو  و تعدادی از مهمانان خارجی ، بیشتر از 1200 نفر افغان و فامیل های هموطنان حضور یافته بودند .

بخش اول پروگرام که توسط محترم فهیم قاضی زاده و محترمه مهوش پویه گر گراننده گی میشد با تلاوت آیاتی از کلام الله مجید - پخش سرود ملی ، دیکلمه اشعار زیبا و خوانش پارچه های  نثر مسجع آغاز و در ابتدا محترم میر عبدالله معاون اتحادیه سراسری افغانها به نماینده گی از هئیت رهبری اتحادیه حضور هموطنان و مهمانان محفل را خیر مقدم گفته ضمن تهنیت و شادباش روز باستانی نو روز و اظهار سپاس از همکاری متداوم رهبری پوهنتون دوستی خلقها با اتحادیه سراسری مختصراً در مورد تاریخچه عنعنات و رسوم نوروزی در کشور عزیز ما افغانستان صحبت نموده و از دست آورد های فرهنگی اتحادیه چون بزرگذاشت و زنده نگهداشتن اعیاد ، روز ها و مناسبت های ملی و مذهبی ، تدویر کنفرانس های علمی ، براه اندازی نمایشگاه های هنری (نقاشی ، رسامی و صنایع دستی) کمک مالی و معنوی به نیاز مندان و تشکل نماینده گی های اتحادیه و بسیج افغانها در کلکتیف ها ، بازار ها و شهر های مختلف روسیه یاد آوری نموده گفتند.

با وجود داشتن دستاورد های معین و مشخص طوریکه لازم است تا هنوز نتوانسته ایم فرهنگ کار مشترک را میان افغانها ترویج نموده و همکاری همه جانبه مادی و معنوی هموطنان خویش را در اجرای فعالیت های بزرگ اجتماعی همچون ایجاد کورس های آموزشی لسان روسی و لسان های مادری، تثبیت هویت ملی افغانی و همچنان ایجاد یک مرکز فرهنگی بصورت فعال و موثر جلب نمائیم .

متعاقباً محترم نجیب الله شینواری اتشه سفارت کبرای ج. ا.ا. ضمن اینکه روز نوروز و آغاز سال نو هجری خورشیدی را به حاضرین محفل و همه هموطنان تهنیت و شادباش گفتند در رابطه به قدامت تاریخی و ارزش های معنوی نوروز موجزاً صحبت نموده و از محصلین پوهنتون دوستی خلقها خواستند تا اخلاق و آداب اسلامی و افغانی  را دقیقاً رعایت نموده و به قوانین و موازین وضع شده روسیه فدارتیف و پوهنتون مربوط جداً احترام بگذارند   

به ادامه صحبت ها محترم واگرام وارکیسویچ نماینده شاروالی مسکو نیز به نوبه خویش حلول سال نو خورشیدی و مقدم نو روز  را به حاضرین محفل تهنیت گفته و به همه افغانها سعادت و صحت همیشگی آرزو نمودند.   

درجریان بخش اول برنامه پیام تبریکیه محترم فضل الهادی مسلمیار رئیس مشرانو جرگه که به مناسبت نو روز و آغاز سال نو خورشیدی عنوانی اتحادیه سراسری افغانها مواصلت ورزیده بود توسط خانم مهوش پویه گر به قرائت گرفته شد .

بخش دوم برنامه با نوای موسیقی و غزل های آبدار ذکی غفوری هنر مند موفق افغان آغاز گردیده و به تعقیب آن نور نصیب هنر مند مستعد ما به اجرای آهنگ های شاد و مست جشنی پرداخت که سرزمین روح و تن شنوده گان را در نوردید . د راخیر این بخش ذبیر پادش هنر مند محبوب و پیشکسوت ا فغان در عرصه طنز  و موسیقی که از کشور آلمان دعوت گردیده بود با تقدیم پارچه های طنز و فکاهی شور و هیجان حاضرین را بر انگیخته و مورد تحسین و تشویق حاضرین محفل قرار گرفت   .

بخش سوم برنامه که توسط اسدالله نوری انانسر موفق و فروغ سلطانی محصلین پوهنتون دوستی خلقها با هنر مندی ویژه یی گرداننده گی میشد با دیکلمه اشعار نوروزی و نثور زیبای پشتو و دری آغاز گردیده  و پارچه های اتن ملی – قرصک، آهنگ  هزاره گی و رقص های قطغنی و وطنی توسط محصلین پوهنتون دوستی خلقها بشکل بسیار زیبا دلنشین و موزون اجرا گردیده که اجرای هر پارچه آن یاد بود و هوا و فضای وطنی و افغانی سرزمین مردخیز و هنر پرور ما را در ذهن هر بیننده و شنونده زنده و مجسم میساخت . در لابلای پارچه های رقص و اتن جیلان آرین آواز خوان نو پا و خوش آواز افغان با اجرای آهنگ های شاد و دلپذیر با کمپوز ها و اشعار دلنشین و شیرین فضای تالار را هوا و نوای دیگری بخشیده و شور و هیجان حاضرین را برانگیخت .

در جریان اجرای برنامه ها دسته گل هایی که ا زجانب اتحادیه سراسری افغانها تهیه گردیده بود به عنوان محبت و قدر دانی توسط محترمان هر یک محمد بصیر عمر ، جمعه دارد خان ، عبدالرحیم لنگر ی، جنرال محمد عوض ، نور الله ملتفت ، داکتر شیر حسن حسن ، جعفر یاوری و داود پیلوت به هنر مندان و گرداننده گان محفل تقدیم گردید

در اخیر محترم خواجه میر احمد معاون اتحادیه سراسری افغانها ضمن تهنیت نوروز از حضور گرم هموطنان اظهار سپاس و قدردانی نموده و برای همه سال نو را توام با سعادت و موفقیت های بی پایان آرزو نمود .  

محفل که ساعت 5 عصر آغاز یافته بود حوالی ساعت 11 شب با صرف طعام لذیذ افغانی در یک فضای آگنده  از صمیمیت و محبت وطنی و آرزوی سال خوش و سعادتمند به همدیگر به پایان رسید. 

افغانستان خاستگاه نو روز باستان

سید عباس قریشی

نوروز یکی از جشن های کهن آریایی است که با داشتن پیشینه 5 تا هفت هزار ساله ریشه عمیق در فرهنگ تاریخ و آئین

های باستانی سر زمین ما دارد.

جشن نوروز را به اضافه پیشینه تاریخی - عنعنات ، برداشت ها، راز های بهاری و ویژه گی های بسیاری اعم از معنوی و موسمی - اهمیت ، راز واره گی و جایگاه بلند معنوی بخشیده که مردمان بسیاری را از آسیای میانه و بالکان تا چین غربی و سودان و از قفقاز و آسترا خان تا نیپال و هند و تاتارستان به قبول این آئین درخشان با روش ها و شکل های گوناگون واداشته است.

گر چه فارس های ایرانی حسب معمول و از دیری بدینطرف تمامی افتخارات و داشته های معنوی ، فرهنگی ، تاریخی و تمدن قدیم آسیای میانه را که عموماً خاستگاه، بانی و گهواره پرورش آنها بلخ (بخدی) باستان و شهر های خراسان دیروز چون ثمرقند و بخارا و خجند و افغانستان امروز چون غزنه و هری و بامیان بوده در چهار چوب مزرهای سیاسی و جغرافیایی ایران محصور نموده و از مولانا و ابن سینا بلخی تا سنایی غزنوی و از نوروز باستان تا زبان تمدنی حوزه آسیای میانه (فارسی) را صرف بنام ایران قباله و شناسنامه مینویسند ولی بنابر مستند های بسیاری زبان فارسی زبان تمدنی حوزه آسیای میانه است نه زبان منحصر و منوط به ایران سنگ بنای پیشینه جشن نوروز بنابر روایات گوناگون و بویژه روایات معتبر اسطوره های ویدا و اوستا که به هزاران سال پیش بر میگردد توسط کیومرث سر سلاله شاهان پاراداتا یا پیشدادیان بلخ باستان بنا نهاده شده و در زمان یما (جمشید) از شاهان همین سلسله در بخدی قدیم رسمیت بخشیده شده که در یکی از روایات چنین آمده است: چون یما بر اورنگ شاهی نشست با دیوان به جنگ پرداخت. انان را شکست داد و تابع کرد به فرمانبرداری و کار مجبور شان ساخت. یمای درخشان دیوان را بفرمود تاکان ها بکنند و جواهرات برون بیاورند و به قعر دریا ها بروند و گوهر ها برون نمایند و مردمان را راه ثروت بیاموزند. عطر های خوشبو فراهم کنند و جامه های رنگین ببافند . به شکرانه همین وفور نعمت و آسایش بود که یمای بزرگ و درخشان جشنی بر پا ساخت و در همین جشن آفریدگار یما را از زمستان سخت با سرمای نابودی آوری که در پیش بود آگاه گردانید و به یما هشدار داده شد که سرما از قله های بلند کوه ها تا قلب دره ها را فرا خواهد گرفت و همه جا از برف پوشیده خواهد بود و تنها یک سوم از جانوران که در بیابان ها – دره ها و کوها بسر میبرند خواهند توانست بگریزند و بقیه هلاک خواهند شد و یما را بفرمود تا برای حفظ آدمیان و جانوران و نباتات پناهگاه بسازد تا دوران سرما آنجا باشند و تباه نشوند. پس یما چنان کرد و برای مردمان پناهگاه بساخت و از حیوانات و نباتات هم از هر نوع دسته یی را در آن جا گرد آورد.

اسطوره ها حکایت دارند که زمستان براستی پر از سردی و یخبندان طولانی بیامد و بلاخره مژده ی پایان هم رسید و به شکرانه آن یما جشنی پر شکوه برپا کرد که همین جشن نوروز است و تا امروز با وجود همه فراز و نشیب روزگار و آنهمه تیغ و آتش جبر و تعصب ، تظلم و تجاوز و بلاخره ، درنده گی و وحشت که زادگاه و خاستگاهش (بلخ ) را بار بار و به تکرار درید و برید و پاره کرد و بسوخت و از همه جلال و شکوه مادی آن جز خون ، ویرانی و خاک و خاکستر باقی نگذاشت وارثان، دوستداران و همبسته گان این فرهنگ آنرا فراموش نکرده و از سوی مردمان و شاهان این سرزمین و هم از سوی آنانیکه این فرهنگ را پذیرفته اند از همان آغاز تا کنون در درازای هزاران سال با تفاوت هایی برگزار گردیده است.

امروزه نوروز در افغانستان و ایران آغاز سال نو محسوب گردیده و در برخی از کشور ها به مثابه نخستین روز یا آغاز بهار تعطیل رسمی است معترف باید بود که با وجود اینکه خاستگاه و زادگاه نوروز و سایر بقیه در صحفه ۳۴ به ادامه صفحه سوم سنن و آئین های پسندیده آریائی از جمله شب یلدا، بلخ قدیم بوده ولی این جشن های بجا مانده از دوران باستان و آئین های کهن در کشور ایران گسترده تر و با شکوه تر برگزار میگردد و در افغانستان به علت جنگ ها ، آشوب ها ، منازعات داخلی ، مداخلات قدرت های بیرونی و پیامد های فقر گسترده از آن کمرنگ تر استقابل و پاسیانی گردیده است.

امید بر آنست که بر بنیاد جنبش نوین فرهنگی از جمله رشد و بالنده گی رسانه ها ، گسترش حوزه سواد و قلم و همچنان رستاخیز ادب، فرهنگ و زبان که امروزه در افغانستان برپا است این سنن و آئین های پسندیده که باز تاب عظمت تاریخی و فرهنگی ملت ما است با پیمودن سیر سعودی و کسب مجدد پویایی جان تازه یی گرفته و بالنده گی معنوی خویش را بیشتر از پیش دریابد. 

رستاخیز بهار که با قامتی سبزینه و سرشار از روئیدن و شگفتن - آئینه یی در دست -عظمت ، حکمت ، رحمت و قدرت الهی را داد میزند و سرودی از شگفتگی ، شادی، سرور ، بیدرای ، نور ، رویش و نو شدن را در گوش دل تک تک انسان های پوینده ، و جوینده حقیقت میخواند برماست تا همصدا با این عطر و بوی دعوت که هر گُل و گیاهی با پوشیدن پیراهنی از معاد جسم خواب آلود خاک را به بیداری مجدد و زایش بی امان و سحر انگیز وامیدارد و همگام با شکوه و عظمت نو شدن تن پوش ها ، سرزدن ریشه ها و سبز شدن بیشه ها بهار معنا را در سرزمین وجود خویش بیدار ساخته و در ساحل پارسایی تن به طراوت پروردگار بسپاریم زیرا هر نوروز فرصتی است برای تعالی معنوی ، و هر بهار محفلی است برای افروختن چراغی فراروی اندیشه های روشن تا همراه با خانه تکانی و خانه روبی و تزئین تن ها و خانه ها در ایام نوروز معنویت ، ایمان ، عقیده و اخلاق اسلامی و انسانی خویش را از نو تزئین نموده و غبار های تعلق ، تعصب، تکبر ، تظلم ، تفرق ، کینه، دشمنی ، دورنگی ، دو رویی و بلاخره فقر فرهنگی و فقر مادی را از دل ، روح و تن خود و جامعه خویش بزدائیم.

بیا گلهای خود از نو بکاریم

به دشت خشک این ملت بباریم

اگر یک گل تو یک گل من یکی او

یقین دارم که خود فصل بهاریم

بیا چون آیینه یک رنگ باشیم

به دیوار وطن یک سنگ باشیم

بسوزیم کشت جنگ و دشمنی را

نهادین خشت یک فرهنگ باشیم

حریم ما چرا خونین نگاراست!؟

چرا، مادر همیشه داغ دار است؟

خدا را ! دست از شمشیر بردار

 

ترا تا کی سخن از چوب دار است؟

ابر آزادی برآمد باد نوروزی وزید

وجه "می" می خواهم و مطرب كه می گوید رسید

شاهدان در جلوه و من شرمسار كیسه ام

بار عشق و مفلسی صعب است و می باید كشید

قحط جود است، آبروی خود نمی باید فروخت

باده و گل از بهای خرفه می باید خرید

با لبی و صد هزاران خنده آمد گل به باغ

 

از كریمی گوییا در گوشه ای بویی شنید

 

بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی

می خواند دوش درس مقامات معنوی

یعنی بیا كه آتش موسی نمود گل

تا از درخت نكته توحید بشنوی

***

مرغ زیرك نزند در چمنش پرده سرای

هر بهاری كه به دنبال خزانی دارد

***

می بیاور كه ننازد به گل باغ جهان

هر كه غارتگری باد خزانی دانست

***

ذخیره ای بنه از رنگ و بوی بهار

كه می رسند ز پی رهزنان بهمن و دی

***

باغبانا ز خزان بی خبرت می بینم

آه از آن روز كه بادت گل رعنا ببرد

*****

 خوشتر ز عیش و صحبت باغ و بهار چیست

ساقی كجاست گو سبب انتظار چیست

هر وقت خوش كه دست دهد مغتنم شمار

كس را وقوف نیست كه انجام كار چیست

پیوند عمر بسته به مردیست هوش دار

غمخوار خویش باش، غم روزگار چیست

***

اگر چه روز گار ما دورنگ است

دورنگی از برای مرد ننگ است

به یک رنگی بساز و بای یکی باش

که داییم شیشه شیشه ،سنگ سنگ است

***

گلشــن و باغ در بـــهار شــگفتــه شــد شگوفه کـرد

بــوی عبیــر مـرغــزار شــگفتــه شد شــگــوفه کــرد

لاله به دشـــت و دامــنی سبــزه به کــوه و گلشنــــی

سینه هر د مـــن د یار شگفـــته شـــد شگــوفه کرد

***

 تا سرزند شگوفه وگل د رکرانه ها

روشن کند رواق چمن را جوانه ها

باید به بوسه های بلورینه سحر

آذ ین نمود پنجره وآشیانه ها

ای خوش پرنده گان که با بالهای شوق

پرواز کرد تا دل این ناکرانه ها

این راه را به پویهء یک آرزو ببر

تا پرزند به خانهء دل عاشقانه ها

لبریز عشقهای بلند ست یوسفی 

این خاک این زمین وهمین ر ودخانه ها     

مصادره ی نرم با ملا ممدجان

نوشته شده در تاريخ شنبه شانزدهم بهمن 1389 توسط مشرق

بعد از مدت ها، بالاخره در یک توفیق اجباری، سوار اتوبوس " BRT " که اسمش، همیشه ی خدا تداعی نوعی بیعاری می کند، شدم. اتفاق جالب و تازه ای که افتاده بود این بود که اتوبوس های این خط؛ یعنی تهرانپارس-آزادی مجهز به نمایشگرهای تبلیغاتی شده بود و کنسرت جناب دکتر محمد اصفهانی که در حال اجرای  آهنگ افغانی الاصلِ و طربناک "ملا ممدجان" بود پخش می شد و مسافرین محترم هم، چه آنهایی که جایشان فراخ بود و چه آنهایی که ساندویچ شده بودند با خیالی موزون و بی توجه به نکته ی انحرافی ترانه، زیرلب زمزمه می کردند:

 

سركوه بلند فريـاد كـردم

علي شير خدا را ياد كردم

علی شير خدا يا شاه مردان

دل ناشاد ما را شاد گـردان

"بيا كه بريم به مزار، ملاممدجان

مزار مـولاعلـي، آن شـاه مردان"

علي شيرخدا دردم دوا كن

منـاجـات مـرا پيش خـدا كن

چراغ آسمون نذر دل تــو

به هر جا عاشقه دردش دوا كن

"بيا كه بريم به مزار، ملاممدجان

مزار مـولاعلـي، آن شـاه مردان"

بگيريـم دامـن شيـرخـدا را

نظرگاه چون رويم باهم نگارا

نهيم بر چشم خود قفل طـلا را

بگرييم تـا خــدا رحمش بيايد

"بيا كه بريم به مزار، ملاممدجان

مزار مـولاعلـي، آن شـاه مردان"

برای اینکه از بی خبری و بی توجهی خلق الله به محتوای ترانه، مطمئن بشم از چندتاشون سؤال کردم و حدسم درست بود. هیچکدوم تو باغ نبودند، همه تو اتوبوس بودند!

سالهاست که گروهی از مردم، این ترانه ی زیبا را با روایت های مختلف و با تمام وجود گوش می کنند و عاشقانه زمزمه می کنند و از آن لذت می برند بی آنکه قدری در محتوا و مصادره ای که در آن مستتر است(جابه جایی مزار شریف با نجف اشرف) تأمل کنند! مثل خیلی موارد دیگر که اگر عمری باقی باشد به مصادیق دیگر هم اشاره خواهم کرد.

و اما بشنوید حکایت مزار  و آهنگ ملا ممدجان را!

منظور از مزار، مزار شریف است. شهری در شمال غربی افغانستان در ۱۰ کیلومتری شهر بلخ که در آنجا اقوام مختلف... زندگی می کنند. در این شهر، گنبد فیروزه ای هست که اهالی آن شهر، آن را مزار امام علی (ع) می دانند. مشهور است که عده ای از مردمان این سرزمین، چون داستان بی وفایی عراقی ها(کوفیان) را نسبت به امام می شنوند تصمیم می گیرند پیکر شریف امام را از بین این جماعت بی وفا خارج کنند. آنها پیکر را شبانه از نجف می دزدند و با خود به مزار شریف می آورند. شریف در  فرهنگ مردم افغانستان یعنی امام علی(ع) و  لقب “سخی جان” به معنی سخاوتمند و بزرگ را نیز به این امام همام نسبت می دهند.

در عصر شاهرخ شاه تیموری و به همت همسرش گوهر شاد بیگم، در این شهر، مزار بزرگی ساخته می شود که هنوز هم پابرجا است. در این مزار کتابی است به نام تاریخچه روضه شریف که در آن آمده است که این محل، مزار علی(ع) است. همچنین بر روی یکی از دروازه‌های شهر شعری از جامی حک شده، که چنین است:

 گویند که مرتضی علی در نجف است

در بلخ بیا ببین چه بیت الشرف است

جامی نه عدن گوی و نه بین الجبلین

  خورشید یکی و نور او هر طرف است

آهنگ ملا ممدجان یکی از قدیمی ترین آهنگ های هرات باستان، سرود عاشقانه و بیانِ سوزِ دلِ دختر عاشقی ست که نذر گرفته تا در روز نوروز به مزارشریف رفته، مولا علی را زیارت نموده و دعا کند تا آرزویش که رسیدن به ملا محمد جان است برآورده گردد.

در رابطه با این شعر و داستان عاشقانه ی « عایشه و ملا محمد جان » در کتب مربوط به تاریخ هرات و اخبار و جراید، بارها مطالبی نوشته اند و رادیو افغانستان نیز در سالهای دهه پنجاه خورشیدی این داستان و آهنگ مربوط به آنرا در قالب رادیو درام موزیکال چندین بار منتشر نموده است.

ترانه ی عاشقانه ی ملا ممدجان بیانگر عشق واقعی این دو بوده و داستانی دارد به این شرح :

در زمان حکمروایی تیموریان در هرات، به ویژه در عصر سلطان حسین بایقرا (1505ــ 1468) و وزیر دانشمندش امیر علی شیر نوایی، مردم از سراسر قلمرو تیموریان در روز نوروز به مزارشریف می آمدند و دولت هزینه عروسی جوانانی که، در این روز در مزار شریف مراسم می گرفتند را می پرداخت.

از جمله مدارس متعددی که در این دوره، در هرات تأسیس شده بود، مدرسه ای بود، نزدیک محله ی سرحدیره در شمال شهر هرات و یکی از طلاب این مدرسه، ملا محمد جان بود که همه روزه از محله ی سرحدیره به چشمه قلمفر که نزدیک زیارتگاه مولانا عبدالرحمن جامی بود، می رفت و صرف و نحو حفظ می کرد، ساعتی در کنار چشمه می آسود و شکرانه ای بجا می آورد .

روزی از روزها، جمعی از دختران سرحدیره که در میان آنان، عایشه دختر یکی از افسران مقرب دربار نیز بود، به منظور تفریح و گردش بر سر چشمه آمدند، در این بین باد تندی وزیدن گرفت و روسری عایشه را از سرش بلند کرده، بر دوش ملا محمد جان که در فاصله کمی از آنها قرار داشت، انداخت. عایشه که به دنبال روسری اش آمده بود با ملامحمد جان رو در رو شده و هر دو دلباخته همدیگر شدند.

از آن روز به بعد عایشه و ملا محمد جان به کمک و زمینه سازی دوستان عایشه در کنار چشمه قلمفر، دور از چشم دیگران، همدیگر را می دیدند.

عشق عایشه و ملا محمد جان آنقدر بر سر زبانها افتاد تا به گوش پدر عایشه نیز رسید. پدر با شنیدن این حکایت، عایشه را در خانه زندانی کرد و او را از دیدن معشوقش محروم کرد. ملا محمد جان هم آموزش صرف و نحو را کنار گذاشت و روز به روز از درد فراق عایشه ناتوان تر می شد.

روزی از روزها که عایشه توانسته بود دور از چشم پدر، با دختران دیگر بر سر چشمه بیاید، با سوز و درد، این ترانه را می خواند:

 

بیا که بریم به مزار ملا ممد جان

سیل گل لاله زار وا وا دلبر جان

بیا که بریم به مزار ملا ممد جان

سیل گل لاله زار وا وا دلبر جان

برو با یار بگو یار تو آمد

گل نرگس خریدار تو آمد

گل نرگس خریدار تو آمد

برو با یار بگو چشم تو روشن

همان یار وفادار تو آمد / همان یار وفادار تو آمد

بیا که بریم به مزار ملا ممد جان

سیل گل لاله زار وا وا دلبر جان

 

بیا ای یار که مجنون تو هستم

خراب لعل میگون تو هستم

خراب لعل میگون تو هستم

نمی بوسم لب پیمانه ی می

پرشان و جگر خون تو هستم

پرشان و جگر خون تو هستم

بیا که بریم به مزار ملا ممد جان

سیل گل لاله زار وا وا دلبر جان

در همین زمان، امیر علی شیر نوایی (وزیر شاه) با عده ای ازهمراهان، از کنار این چشمه می گذشت که صدای خواندن عایشه توجه او را جلب کرد، بلافاصله توقف نموده و همه ی شعر را گوش کرد. علی شیر نوائی با فراست و تیزبینی که داشت، دریافت که در پس این صدا، دردی نهفته است. خودش را به عایشه رساند و با ملایمت و مهربانی حال او را جویا شد.

سپس عایشه داستان عاشقانه خود و ملا محمد جان را به امیر حکایت نموده و اضافه نمود که ملا محمد جان از طلاب مدارس شما است.

فردای آنروز، امیر به خانه پدر عایشه رفت و از عایشه خواستگاری نمود، پدر عایشه که وضع را چنین دید، به احترام شخص امیر به این وصلت راضی شد. امیر این دو دلباخته را به مزار شریف فرستاد و در همان جا مقدمات عروسی را فراهم نمودند. به این ترتیب این دو به هم رسیدند و نذرشان را به آستان حضرت علی(ع) ادا کردند.

آهنگ ملا ممدجان که راوی داستان عشق عایشه و ملا محمدجان است، در شهر هرات و دیگر نواحی بر سر زبانها افتاد و سینه به سینه، قرن ها در محافل و مجالس خوانده می شد. اولین بار شادروان استاد غلام حسین، نود سال قبل این آهنگ را در بمبئی اجرا کرد.

به پیشواز بهارونوروز طراوت بخش سروده ء بهاری نثار شما با پارچه شعری زیبا از خانم

کریمه ملزم پرکار

         رگ رستنی

       جامهء سبز و درختان و چمن گل دوز است

      باغ را هلهله از  زمزمه ء    نوروز  اســـت

         لاله ها رخنهء عصیا نگر آ تش  شــده  است

        پهنه ء دشت اجاقیسـت که گل افروز  اســـت

       یک دهن  خنده زخمیازهء گل کرد  چــــــمن

        سینه ء زاغ در این مرحله حسرت سوزاست

        لحـــــــظه ها زان سر تاریـخ خبر میــــگوید

         جشن آ بای و جمشیـــــدی  ما امروز   است

         هفت سین که در این سفره سعادت بـــــــسته

       هفت تصویری  نمادین  صفا   اندوز   اسـت

         قطره قطره زخوشی با سرو پا  می گر یـــد

        ابر از بسکه   به قانون  زمین  دلسوز  است

         هرکه با لطف و کرم تشنه ی را آب  دهـــــد 

         بر مراد  که زحق  می طلـــــبد پیروز  است

 عید باستانی نو روز توسط افغانهای مقیم روسیه تجلیل

 

اتحادیه سراسری افغانهای مقیم فدراتیف روسیه بتاریخ 21 مارچ 2012 طی محفلی با شکوهی از نوروز باستانی – آمد  آمد بهار و سال نو آفتابی در تالار پوهنتون دوستی خلقها در میان  شور و هلهله زاهد الوصف هموطنان تجلیل بعمل آورد.

مراسم جشن نو روز با حضور جمع کثیری از افغانهای مقیم مسکو اعضای کوردیپلوماتیک هر یک محترم نجیب الله شینواری اتشه کلتوری ، محترم داود نورزی قونسل و محترم استاد محمد قاسم اتشه تجارتی سفارت کبرای ج.ا . افغاستان در مسکو، رئیس فدراسیون مهاجرین روسیه مجمندر محمد امین ، رئیس اکادمی بین المللی اتحاد معنوی خلقهای جهان آقای تراپیزنیکوف گریگوری ایفگینیویچ، رئیس شورای سربازان انترنسالیست یوری ایوانویچ ریزانسوف ، شخصیت های اجتماعی و فرهنگی جامعه افغانی ، روسا و نماینده گان انجمن های فرهنگی کشور های خارجی - نماینده گان نهاد های اجتماعی اقلیت های مقیم روسیه و هنر مندان افغانی و خارجی  برگزار گردید.

درین روز که بارش برف شهر مسکو را سپید پوش میساخت پوهنتون دوستی خلقها به نسیم و عطر بوی بهاری زنده میگردید . استقبال افغانها و نو آوری های اتحادیه سراسری آنان نمایشی از تجدید زنده گی در عید نوروز بود دربالای استیژ تالار بزرگ پوهنتون دوستی خلقها که گنجایش بیش از یک هزار نفر را دارد منظره زیبای تاق ظفر آویخته بود که بر فراز آن کبوتران صلح در حال پرواز بودند.

قبل از آغاز محفل مجله اتحاد نشریه اتحادیه سراسری افغانها که حاوی پیام شاد باش محترم حاجی اختر محمد صافی رئیس اتحادیه سراسری افغانهای مقیم فدراسیون روسیه و رئیس کانگرس بین المللی مهاجرین افغان  به ارتباط نو روز و سال نو خورشیدی و مطالب جالب و خواندنی دیگری از جمله پیشنه تاریخی نوروز باستان بود به اشترک کنندگان محفل توزیع گردیده و یک برنامه متنوع و جالب برای کودکان افغان که لب خند و شادی اطفال و خانواده هایشان را همراه داشت به اجرا گذاشته شد.

بخش اول محفل که تو سط محترم سیف الله لاروی نطاق ورزیده رادیو تلویزیون افغانستان و خانم مهوش پویه گر نطاق رادیو صدای روسیه گرداننده گی میشد با پخش سرود ملی ج. ا. افغانستان آغاز گردید در ابتدا محترم میر عبدالله معاون اتحادیه سراسری افغانها ضمن تبریکی سال نو به حاضرین محفل ، جشن باستانی نوروز را ارزشمند و از افتخارات فرهنگ ملی افغانی و آریایی نامیده و با توضیح مختصر از پیشنه تاریخی نوروز باستان و چگونگی آداب و تجلیل آن در ساحات و ولایات مختلف کشور از عنعنات و رسوم پسندیده ای نوروزی ازجمله تهیه هفت سین ، پختن سمنک ، سیر و سیاحت در دامان طبعیت آزاد ، زیارت اماکن مقدس و براه انداختن مسابقات و ورزش های گوناگون در افغانستان یاد اوری نموده گفتند : افتخار داریم که اتحادیه سراسری افغانها با وموضع گیری های ملی و تاریخی و خدمت به فرهنگ ، کلتور و وحدت افغانی ادعای انحصار طلبی نداشته و به آرزوی خدمت به افغان و افغانیت، سربلندی همه هموطنان و زنده نگهداشتن افتخارات افغانی و وطنی مان حیات اجتماعی خویش را پر بار تر میسازد.

به تعقیب آن نجیب الله شینواری آتشه فرهنگی سفارت کبرای ج. ا. ا .  جشن نوروزرا مظهرعشق ،دوستی، وحدت وهمبستگی خوانده  با اشاره به اعجاز نوروز در طبیعت یاد آورگردید، همانطوریکه درنوروز طبیعت دو باره بانشاط وپرطراوت میگردد انسانها نیز از کینه و کدورت خوداری ورزیده و به  صلح و دوستی روی میآورند، ما آرزو داریم که نو روز امسال عید صلح پایدار درکشور ما گردد تا در فضای صلح ودوستی یک افغانستان آباد متکی به خود و عاری از مداخلات بیگانگان را داشته باشیم.

محترم نجیب الله شینواری در ادامه صحبت خویش از آداب و رسوم جشن پسندیده نو روز و چگونگی تجلیل و بزرگداشت آن در افغانستان یاد آوری نموده و آنرا بخش مهمی از غنا مندی فرهنگ مردم افغانستان دانسته و در اخیر به نماینده گی از سفارت کبرای جمهوری اسلامی افغانستان صحت و موفقیت هر چه بیشتر هموطنان ما را در حفظ فرهنگ اصیل و وحدت ملی افغانی – وطنی و اسلامی  آرزو نمودند.

در ادامه پروگرام بخش اول محترم محمد امین مجمندر رئیس فدراسیون مهاجرین روسیه و محترمه آمنه نماینده اتحادیه اجتماعی کرد ها سال نو را به همه افغانها و حاضرین مجلس تبریک گفته صحت و موفقیت همیشه گی شان را استدعا نمودند.

بخش اول محفل با دکلمه شعر زیبائی توسط خانم حدیثه هاشمی پایان یافت.

بخش دوم  محفل که توسط محترمه مینا نادری و محترم اسدالله نوری گرداننده گی میشد با اجرای  اتن ملی اغاز گردیده و  با هنرنمایی محصلین افغانی و خارجی پوهنتون دوستی خلقها با ساز و آواز، آهنگ های قطغنی ، قرسک پنجشیر ، رقصهای ملی، سرودهای جاویدانی وجمناستیک های هنری ادامه یافت.

  ترانه "تا سره مینه لرم"  با آواز دختر اوکراینی، واهنگ "چکنم، چکنم یارم افغانی است من افغانی نمیدانم." و ترانه هزاره گی باصدای دختر ایکوادوری چنان احساس برانگیزبود که گویا آنها  دردره های سربفلک کشیده، دشتهای پرازلاله وجویبارن زلال وشرین افغانستان بزرگ گردیده اند و درفراق عشق خود مانند بلبلان ناله مینمایند.نمایش هنری جوانان قفقازروسیه پرده ای ازعشق ودوستی پهلوانان به بهاروزندگی بود. سازورقص جوانان افریقایی پیام نوروزرا ازجنگل های سیاه وانبوه افریقا به قله های پامیر و هندوکش انعکاس داد ، سازدلنوازهندی  جوش وخروش پرندگان وآهوان رمیده ازیار را  تمثیل می نمود، آهنگ های ملی ملیت های کرد و اسیتین آمدن بهار نو و  شکستن خشم زمستان را نوید میداد.

بخش سوم برنامه نوروزی با اجرای اهنگ های شاد، طنز ها و فکاهیات زیبا و دلپذیر هنر مند موفق و محبوب افغانی زبیر پاداش که به ابتکار محترم داکتر شاه محمد گویا رئیس کانون رشد فرهنگ و هنر افغانستان و عضو هیئت رهبری اتحادیه سراسری افغانها از هالند به مسکو دعوت شده بود اغاز گردیده و با آهنگ های شاد و لطیفه های شیرین خویش با همراهی و همکاری نور نصیب هنر خوش اواز افغان حاضرین را غرق در خوشی و هلهله و شادی گردانید

در اخیر برنامه همه هنر مندان و دست اندرکاران برنامه نو روزی با اهدای دسته گُل هائی از جانب شخصیت های سر شناس افغانی چون محترم محمد داود نور زی قونسل سفارت کبرای ج. ا.ا. ، محترم علیشاه معاون مرکز تجارتی افغانها در روسیه ، داکتر علی کریمی ،  میرویس داودی رئیس نماینده گی اتحادیه سراسری افغانها در بازار سده ود   ، احمد شاه مروی  معاون اتحادیه سراسری افغانها و جنت گل ځاځی رئیس اتحادیه محصلین افغان پوهنتون دوستی خلقها   تشویق و تقدیر گردیده و محفل نوروزی که ساعت 5 بعد از ظهر آغاز گردیده بود  با صرف غذای افغانی ساعت 10 شب در فضای صمیمیت و محبت افغانی و وطنی  پایان یافت .

 خداحافظ گل مريم

گل مظلوم پر دردم

نشد با اين تن زخمي به آغوش تو برگردم

نشد تا بغض چش

ما تو به خواب قصه بسپارم

از اين فصل سكوت و شب غم بارونو بردارم

نمي داني چه دلتنگم از اين خواب زمستاني

تو كه بيدار بيداري بگو از شب چي مي داني

تو اين روياي سردم گلم

خداحافظ گل گندم

تو هم بازيچه اي بودي 

تو دست سرد اين مردم

از نوروز تا( نوروز کهن)

 

یکی از کهن ترین جشن های باستانی سر زمین ما نوروز میباشد . آنگاه که یما پادشاه   (جمشید) شهریار آریا نا هزاران سال قبل از امروز بر سرقدرت آمد . آن روز را نوروز نا م گذاشتند . نوروز به مثابه آغازین روز سال نزد مردم ما مقام ویژه دارد جشن نوروز پیوند انسان با طبیعت شمرده میشود از آنجائیکه طبیعت و عالم هستی از خلقت پرودگار است و بشر در آن یکی از اجزای فعال بشمار می رود و همین بشر در راه طویل تکامل خود در اولین گامهای خود به محاسبه شب و روز پرداخت و گردش خورشید را تحت مطالعه قرار داد و دریافت که روز اول حمل خورشید یک دوره مکمل حرکت انتقالی خود را بدور زمین انجام میدهد یعنی در همین روز طبق آمار و ارقام ثبت شده بین المللی 365 روز و5ساعت و 28دقبقه و 50 ثانیه پوره گردیده و دوره مکمل حرکت انتقالی آفتاب بدور زمین نیز میباشد که آنرا یکسال خورشیدی می نامند و تقویمهائی که در طول چند ین هزار سال تا امروز تنظیم میگردد از روی همین حرکت

انتقالی آفتاب می باشد ‌داشتند.

خورشید در حرکت سالانه خود ، در آخر پائیز به پائین ترین نقطه افق جنوب شرقی میرسد که موجب کوتا شدن طول روز و افزایش زمان تاریکی شب میشود اما از آغاز زمستان یا انقلاب زمستانی ، خورشید دگر باره بسوی شمال شرقی باز میگردد که نتیجه آن افزایش روشنائی روز و کاهش شب است . به عبارت دیگر ، در شش ماهه آغاز تابستان تا آغاز زمستان ، در هر شبانروز خورشید اندکی پاینتر از محل پیشین خود در افق طلوع میکند تا در نهایت در آغاز زمستان به پائین ترین حد جنوبی خود با فاصله 5/23 درجه از شرق یا نقطه اعتدالین برسد .از این روز به بعد ، مسیر جابجائی های طلوع خورشید معکوس شده و مجددا بسوی بالا و نقطه تابستانی باز میگردد.

آغاز باز گردیدن خورشید بسوی شمال شرقی .افزایش طول روز ، در اندایشه وباور های مردم باستان به عنوان زمان زایش یا تولد دیگر باره خورشید دانسته می شد و آنرا گرامی و فرخنده می داشتند . در گذشته  آئین های دراین هنگام برگزارمیشده است که از  آنها جشنی شبانه و بیداری تا بامداد و تماشای طلوع خورشیدتازه متولد شده بوده است . جشنی که از لازمه های آن ، حضور کهنسالان و بزرگان خانواده ، به نماکهنسالی خوشید درپایان پائیز بوده است ، و همچنین خوراکه های فروان برای بیداری دراز مدت که همچون انار و تربوز وسنجد ، برنگ سرخ خورشید باشند

ونوروز باستانی با ظهوردین اسلام رفته ، رفته آدب و سنن خرافاتی خودرا ازدست داده با فرهنگ اسلامی پسندیده تر گشت . در روایتی آمده است :در روز نو روز گروهی جام سیمنی که پر از حلوا بود برای پیامبر اسلام حضرت محمد (ص) هدیه آوردند آن حضرت (ص) پرسید این حلوا برای چه است ؟

گفتند امروز نوروز است.

فرمودند :نوروز چیست ؟

گفتند : عید بزرگ ماست.

آن حضرت فرمودند :بلی درین روز بود که خداوند (عسکره) را زنده کرد.

پرسیدند :(عسکره) چیست ؟

فرمودند (عسکره ) هزاران مردمی بودند که از ترس مرگ ترک دیار خویش گفتند و سر به بیابان گذاشتند و خداوند برایشان امر کرد که بمیرید و آنها مردند و خداوند بزرگ (ج) به امر خود آنهارا دوباره زنده گردانید ،و به ابرامر فرمود که برایشان ببارد و بر آنهازندگی دوباره بخشید و آن روز همین روز( نوروز ) بود .بعدا آن حضرت (ص) حلوا را دربین اصحاب خویش تقسیم و تناول کردند و فرمودند.

کاش هر روز ما نوروز بود.

گویند خداوند آدم (ع) را دراین روز آفرید.

در همین روز است که کشتی نوح (ع) از طوفان نجات یافته و به زمین نشست.

در همین روز  حضرت موسی  (ع) وحی خداوند را گرفت.

در همین روز حضرت عیسی (ع)  به پیغمبری معبوث گردید.

این روایات نه تنها نوروز را خجسته ساخت بلکه به رسم مردم تبدیل گردید.

ابو ریحان بیرونی در کتاب التفهیم در پاسخ به این سوال که نوروز چیست ؟گفت نوروز نخستین روز ماه حمل است و از این جهت (نوروز ) آنرا نام گذاشتند زیرپیشانی سال می باشد

در عهد قدیم جشن نوروز ، روزی بود که موبدی موبدان ( حکیم ، دانشمند ،رئیس دانشمندان ) با جام زرینی ،انگشتری ،درمی و دینار خسرانی و یک دسته سبزه نورسته ،شمشیر ،کمان ،دواتی وقلمی که لازمه سلطنت پنداشته میشد ،نزد شاه می آمدو به ستایش و نیایش می پرداخت سپس بزرگان دولت و اعیان مردم یک یک با رباب داخل می شدند و برسخنان موبد موبدان گوش می دادند که خطاب به شاه میگفت.

شاها دیرزی ! شاد باش ! انوشه خور بجام جمشید ،سرت سبز باد و جوانیت جاویدان     منقول از نوروزنامه

واین روز درعهد غزنویان و غوریان شهرت بسزای در تاریخ کسب نمود.

نوروز دربین مردم افغانستان چون یک میله باستانی و فال نیک برای سالی که در پیش رودارند شمرده شده و تجلیل می گردد.

در کابل از قدیم رواج بود که به پیشواز بهار یک ماه قبل آمد آمد آنرا با جشنها و شادمانی ها در میدانها ی شهر، در دامنه کوه ها و تپه ها در اطراف مقابر متبرکه بروزهای جمعه ماه اخیر سال ،گردهمائی های تفریحی تدراک مینمودند ،چند جای مشهور که در روز نوروز مردم کابل در آن جا به میله نوروزی می پرداختند عبارت بود از دامنه کوه علی آباد (به نام نظر گاه سخی )دامنه کوه خواجه صفا ، دراطراف زیارت عاشقان و عارفان ،حضیره شهدای صالحین ، شاه شهید ، باغ بابر و غیره باغ های شهری دراین روزها مردم جمع شده آواز خوانی دیگچه پزی ،کاغذ پرانی ،مرغ جنگی ،گاو جنگی ،چوب بازی ،نهال شانی ،وغیره ....روز را سپری می کردند.

درشب نوروز مردم با خوراکه های هفت گانه سر سفره را تزئین میکند ،که البته خوراک سبزی حتمی میباشد و خلاصه دراین شب هرکس به حد و توان سفره خودرا می آراید ،این سفره را گاه گاهی به نام سفره هفت سین مسمی ساخته اند ولی برای کسانیکه میسر بوده سفره شب نوروز را با غذا های دلخواه خویش تزئین میکند.

هفت سین چه است ؟ از کجا آغاز آغاز گردیده ؟

عدد هفت از قدیم مورد توجه احترام ملل بوده است ،چه بسا که به این عدد تقد س قایل بوده اند .عدد هفت در تورات و انجیل نیز جایگاه خاص دارد  در قران عظیم الشان در سوره الخیر و یا هفت آیه قران کریم باهفت حرف سین هم آمده است . یا مثالهای دیگر چون هفت آسمان ، داستان هفت گاو لاغر و چاق ، داستان حضرت یوسف (ع) و غیره    مولانا  درمورد مقام روحانی شیخ عطار چنین میفرماید.

هفت شهر عشق را عطار گشت.

ما هنوز در خم یک کوچه ایم.

به گمان اغلب حرف (سین) (چین ) حدس می زنند که شاید هفت میوه یا هفت روئیده از کشتزار چیده شده باشد که آنرا هفت چین گفته اند که اندک اندک به هفت سین تبدیل شده است.

آمد بهار ای دوستان، منزل سوی بستان کنیم.

گرد عروسان چمن خیزید تا جولان کنیم. 

داکتر راضیه هوتکی

دوشعر زیبا در وصف بهار

 یک پاچه شعر بهاریه نوروز از خانم گلرخسار 

 

گویید به نوروز که نو نیست غمی ما

از حسرت خونین کفنان چشم نمی  ما

ازوحشت اق پدران پشت خمی ما

گوئید به نوروز که هر سال بیاید

هرسال بیاید در غم خانه گشاید

زآئینه دل زنگ جراحت بزداید

بلبل الم ملت بیچاره سراید

گوئید به نوروز که هر سال بیاید

تا میهن ما پگهی بهر شکار است

در گلشن ما کشتن نو غنچه بهار است

هر بیشه مزار است ومزار دل زار است

گوئید به نوروز که هر سال بیاید

گوئید به نوروز که رزمیده بیاید

از سنگر مردان شرف دیده بیاید

ازگورستان شهیدان گل غم چیده بیاید

گوئید به نوروز که شب و روز بیاید

دیگرترسرناله مرغان گرفتار

گل پوش کند مرقد مردان وفادار

جاوید کند عمر فری برقی شرر بار

 گوئید به نوروز شب وروز بیاید

دل خواه و دل آگاه و فراموز بیاید

باخنده و گریان جگرسوز بیاید

برگلشن سرمازده فیروز بیاید

گوئید به نوروز شب و روز بیاید

 عاشق نرسد بردر امداد سخن وای

شاعر نرسد برامداد سخن وای

خون میدمد از خاک شیهدان وطن وای

 

ای وای چمن ئای سخن وای وطن وای

استا دخلیل الله خلیلی

گویید به نو روز که امسال نیاید

در کشور خونین کفنان ره نگشاید

بلبل به چمن نغمه ای شادی نسراید

ماتم زده گان را لب پر خنده نشاید

خون میچکد از خاک  شهیدان وطن وای

ای وای وطن وای وطن وای

گلگون کفنان را چه بهار و چه زمستان

خونین جگران را چه بیابان، چه گلستان

در کشور آتش زده، در خانهء ویران

کس نیست زند بوسه به رخسار یتیمان

کس نیست که دوزد به تن مرده کفن، وای

                          ای وای وطن وای وطن وای

از سینهء هر سنگ تو خون میدمد امروز

از خاک تو مستی و جنون میدمد امروز

آن لاله چه دیده که نگون میدمد امروز

و ان سبزه چرا زرد و زبون میدمد امروز

سرخست به خون پا و سر سرو وسمن، وای

      ای وای وطن وای وطن وای 

ای برهنه پا  سرو سرافراز، تویی تو

سردار و سزاوار به هر ناز، توی تو

دشمن شکن و فاتح و سرباز، تویی تو

فرمانده این خاک از آغاز، تویی تو

غیر از تو کسی نیست در ین مرز کهن، وای

                                 ای وای وطن وای وطن وای

بشتاب که در بازوی تو فر خداییست

در گردش چشمان تو انوار الهیست

آیین تو فرماندهی و قلعه گشاییست

شمشیر تو روشنگر اسرار سماییست

تاریخ تو ثبت است بهر دشت و دمن، وای

                             ای وای وطن وای وطن وای

جز لالهء خونبار که روید ز زمینت

 کس نیست نهد گوش به فریاد حزینت

جز نام خدا نیست دگر نقش نگینت

تاریخ زند بوسهء عزت، به جبینت

ای کار تو، زنیت دهء اعصار و زمن، وای

                        ای وای وطن وای

قرآن خدا را به تهء پاشنه، سودند

با داس جفا، کشت امید تو درودند

آمیخته با زهر، فضای تو نمودند

آثار گرانقدر تراجمله ربودند

بر پا و سر شیر به بستند رسن، وای

                           ای وای وطن وای

نی تاج به کار آیدت امروز، نه اورنگ

نی صاحب سرمایه که با سودگران سنگ

خون دل تو خوردند به صد حیله و نیرنگ

کس نیست که پیروز شود جز تو در این جنگ

ای بازوی رزمندهء زنجیر شکن، وای 

                        ای وای وطن وای


خورجين بنجاره: سمنک

سرانجام نوروز با سرور و شادمانی تجليل شد. نخستين روز های سال نو با اشتياقی بستن فال های نيک و نيک بخت زيستن آغاز شد، هنوز کودکان در هر کوچه و برزن، در هر روستا و دهکده گفته های از نوروز و تحفه های نوروزی دارند.

يکی قصه ننه کمپيرک و بابه نوروز را به همبازی های خود می گويد. ديگر از خاطره های سير و تفريح در جمع خانواده اش ياد می کند. کودکی از هفت ميوه و خوراکه های نوروزی، سالگره و تحفه هايش حکايه دارد.

اما ستاره و سپوژمی خواهرخنده هايشان را برای خوردن سمنک دعوت کرده است. تعداد زيادی از کودکان خوردسال با بازيچه هايشان برای ميله در خانه آن دو جمع شده اند و عده ديگری بنجاره والا را هم با خودشان در مهمانی آورده اند

سپوژمی و ستاره برای همبازی هايشان از ترتيبات و پختن سمنک قصه می گقتند که بنجاره والا با خواندن بيت سمنک در جوش ما کپچه زنيم – ديگران درخواب ما دفچه زنيم، در جمع کودکان می پيوند.

بچه ها می خندند و بنجاره والا را بابه نوروز صدا می زنند. بنجاره والا با خورجين پر از تحفه هايش کنار کودکان جا می گيرد. او از کودکان در مورد ميله سمنک می پرسد اينکه سمنک چگونه درست می شود.

ستاره می گويد تقريبا چند هفته قبل از سال نو، مادرم نيم سير گندم را برای يک شب در آب تر کرد، بعد فردا آن را در ظرف های پهن هموار کرد، بعد مادر ظرف ها را در تاقچه گذاشت که هوای تازه و تا حدی آفتاب بر آن بتابد و هر روز صبح و شام گندم ها را آب می زد. تا اينکه بعد از يکی دو هفته ،گندم ها نيش زدند، دمبه پيدا کردند و آرام، آرام سبزه در آوردند. وقتی دمبه بلند آمده شرين شد و سبزه ها رسيد، مادرتان سبزه ها را با قيچی بريد و از ماشين کشيد و برای شيره کشيدن آماده ساخت. برای پزيدن سمنک تعدادی از دوستان و خويشان را دعوت کرد. بعد ذريعه تکه پاک ململ شيره آن را کشيد، مادر آتش در داد و ديگ سه سيره را روی آتش گذاشت. بعد چند سطل آب را با دو سير آرد در ديگ انداخت و با شيره آميخت.

سپوژمی در ادامه می گويد بعد مادر ظرف ها را در تاقچه گذاشت که هوای تازه و تا حدی آفتاب بر آن بتابد و هر روز صبح و شام گندم ها را آب می زد. تا اينکه بعد از يکی دو هفته گندم ها نيش زدند، دمبه پيدا کردند و آرام، آرام سبزه در آوردند.

بنجاره والا می گويد: "و حتما وقتی دمبه بلند آمده شرين شد و سبزه ها رسيد، مادرتان سبزه ها را با قيچی بريد و از ماشين کشيد و برای شيره کشيدن آماده ساخت".

کودکان تعجب زده می گويند: "مگر ديشب که تو در خانه ما نبودی"؟! بنجاره والا خنديده می گويد من طريقه پزيدن سمنک را خوب می دانم. کودکان مهمان همه سراپا گوش اند و می خواهند بقيه قصه را بشنوند.

همان است که ستاره می گويد مادرش برای پزيدن سمنک تعدادی از دوستان و خويشان را دعوت کرد. بعد ذريعه تکه پاک ململ شيره آن را کشيد، مادر آتش در داد و ديگ سه سيره را روی آتش گذاشت. بعد چند سطل آب را با دو سير آرد در ديگ انداخت و با شيره آميخت.

کودکان می پرسند باز چه شد؟ سپوژمی قصه می کند: "دختران و زنان دايره می زدند، بيت می خواندند و کف می زدند. همه به نوبت ديگ را شور می داد تا ته آن نگيرد و سمنک به قيام برسد".

بنجاره می پرسد: "خوب اين کار تا چه مدت  ادادمه داشت"؟. ستاره می گويد همه کار ها ظرف 14 يا 15 ساعت تمام شد. يعنی ما کار را از7 صبح شروع کرديم و تا10 شب ديگ به قيام رسيد و برای دم خوردن گذاشته شد

سپوژمی اضافه می کند که حتی برخی چند، چند دانه چارمغزبه شگون برآورده شدن مراد شان در ديگ انداختند. بنجاره والا می گويد.

"دراين موقع عده هم چند برگ از سبزه را به رسم مراد گرفنه حساب می کنند، اگر شمار سبزه ها تاق برآمد نشانه از بر آورده شدن مراد شان است و اگر جفت برآمد برای گرفت تا سال ديگر بايد منتظر بمانند".

کودکان همه با نگاه های عجيبی به گفته های بنجاره والا گوش داده اند. ستاره می گويد: "نيمه شب کار پخت و پز پايان يافت، همه به خواب رفتند و فردا برای درست نمودن صبحانه همه زنان و دختران جوان گرد ديگ جمع شدند".

يکی از کودکان با بی حوصلگی پرسيد: باز چه شد؟ سپوژمی با خنده ادامه داد: بعد مادر بزرگ با طهارت نزد ديگ آمد و پس از خواندن دعا، سرپوس از روی ديگ برداشت. او به کمک مادرم سمنک را در کاسه ها کشيد. ما همه سمنک مزه دار و شرين خورديم.

ستاره می گويد مادر برای برخی از دوستانی که در محفل شرکت کرده نتوانستند، سمنک فرستاد. و ما هم امروز شما خواهر خنده های خود را به همين مناسبت دعوت کرديم تا با هم سمنک بخوريم.

مادر ستاره کاسه گک های از سمنک را برای مهمانان دخترش دست سپوژمی فرستاد، همه به شمول بنجاره والا سمنک خوردند و تعريف از سمنک لذيز را باهم گفتند.

در همين حال بنجاره والا دايره کوچک زنگی از خورجينش بر آورد و شروع به دايره زدن کرد. او از کودکان خواست تا بيت سمنک را با هم بخوانند. کودکان کف زده خواندند

سمنک در جوش ما کفچه زنيم – ديگران در خواب ما دفچه زنيم.

سمنک نذر بهار است – ميله شب زنده دار است ،

دخترا دورش قطار است – اين خوشی سال يک بار است، سال ديگر يا نصيب.

*** *** ***

آرزو امشب خروشد – سمنک در خود بجوشد – دلخوشی جامه بپوشد – سال ديگر يا نصيب.....

بی شکر شرينی دارد – خود به خود رنگينی دارد- طعم خوش چون فرينی دارد – سال ديگر يا نصيب

خوش نمايد البه جوشش – ديدنی باشه خروشش – ساجقک دارد به دوشش – سال ديگر يا نصيب

کودکان همه با بنجاره والا بيت را به تکرار می گيرند، بنجاره تحفه های نوروزی برای هريک ازکودکان می دهد، بعد آنها با ميله و خوشی و بيت خوانی شان می گذارد و خود، خورجينش را برداشته راهی کوچه های ديگری می شود تا با کودکان ديگر ببيند و تحفه های تقديم شان کند.

صبا به تهنيت پير مي فروش آمد

كه موسم طرب و عيش و ناز و نوش آمد

هوا مسيح نفس گشت و باد نافه گشاي

درخت سبز شد و مرغ در خروش آمد

تنور لاله چنان بر فروخت باد بهار

كه غنچه غرق عرق گشت و گل بجوش آمد

به گوش هوش نيوش از من و به عشرت كوش

كه اين سخن سحر از هاتفم به گوش آمد

زفكر تفرقه باز آن تاشوي مجموع

به حكم آنكه جو شد اهرمن، سروش آمد

ز مرغ صبح ندانم كه سوسن آزاد

چه گوش كرد كه باده زبان خموش آمد

چه جاي صحبت نامحرم است مجلس انس

سر پياله بپوشان كه خرقه پوش آمد

زخانقاه به ميخانه مي رود حافظ 

مگر زمستی زهد ریا به جوش آمد

درخت غنچه برآورد و بلبلان مستند

جهان جوان شد و ياران به عيش بنشستند

حريف مجلس ما خود هميشه دل مي برد

علي الخصوص كه پيرايه اي بر او بستند

بساط سبزه لگدكوب شد به پاي نشاط

ز بس كه عامي و عارف به رقص برجستند

يكي درخت گل اندر سراي خانه ماست

كه سروهاي چمن پيش قامتش پستند

به سرو گفت كسي، ميوه اي نمي آري 

جواب داد كه آزادگان، تهي دستن

سعدی

ای خاطره انگیزترین صبح بهاری

خوش طعم تر از دانه شیرین اناری

چشمان تو باغی است زگلهای معطر

امروز برای ن دلخسته چه داری؟

از فکر تو و چشم پر از شور و شرابت

انگار ندارم به خدا راه فراری

دور از تب احساس تو آرا م ندارم

ای انکه برای دلم آرام و قراری

شعر و غزلم مثل تو جاری و روان نیست

ای کاش بر این برکه خشکیده بباری

دستی بکشی بر سر آیینه ذوقم

یا دامنی از عطر نفسهات بیاری

عمریست که من منتظرم باز بیایی

در کوچه احساس قراری بگذاری

 دلم به سوی شما شادمانه مینگرد

درخت پیر به سوی جوانه مینگرد

به کاخ شه چی کند دردنوش خانه به دوش

چی بی نیاز برین آستانه مینگرد

چو سالخورده که بر جنگ کودکان نگرد

زمین به وحشت اهل زمانه مینگرد

به بینوایی مرغ قفس دلم بگداخت

کجا عقاب به این آب و دانه مینگرد

دلم به یاد شهیدی که گُرد گُردان بود

به نقش رستم و زال فسانه مینگرد

به چشم کودک او بین که در هوای پدر

به چارسوی در و بام خانه مینگرد

چه دردمند و غمینم ایا سه شاخة گل

ولیک دل به شما شادمانه مینگرد

واصف باختری

 بـهـار آمد و با قلب من مـدارا کرد

حضور حـادثه ی عـشـق را مهیا کرد

نهفته بود دلم در غبار دلتنگی

بهار گشت و مرا در غبار پیدا کرد

به دسـتِ مـوج نـوازشـگـرِ ملایم خود

یکی یکی گـره از موی بسته ام وا کرد

دو دسته خرمنِ خاکستری موی مرا

شبیه ی پرچمِ نـوروز زیر و بالا کرد

به قصد تازه شدن لبِ نهاد بر لب من

زبانِ گنگِ مرا واگشود وگویا کرد

حقیقت این که سر از راز در نیاوردم

چـرا بـهـارمرا این قدر دلاسـا کرد؟

دراین زمانه که جُز وحشت کویری نیست

چگونه چشم مرا با شکوفهِ دریا کرد؟

الهه ی شبِ نـوروز  با پیاله ی عشق

به کامِ تـلـخِ دلـم زهر را گـوارا کـرد

***

دلت ولی چقدر غرقِ بی خیالی هاست

دلِ صبور مرا صاف و ساده سودا کرد

راحله یار 

 درین محیط که لبخند زندگی گم شد

هُبوط غم ، قفس ِ سینه های ِ مردم شد

درین محیط که هرسوش جنگل ِ تازه

جوان ناشده ،آتش گرفت ، هیزم شد

و عاشقانه گیی کشتدانه های زمین

بخاک ماند ، اسیرانه بغض گندم شد

پرید خیل ِ پرستو، نماند باغ  ،  بهار

چی خاک برسر ِ گلهای ِ نو تبسم شد

برید شاخ تراوت تبر زهرچه درخت

تهی ز چهچه درختان ِ پـُر ترنم شد

هجوم ِ واهمه باراند  ابر ِدلتنگی

 و شام ِ آمده   اندوه را  تداوم شد

کو دست ؟،کو دل ِ ؟ کآراید عاشقانه بشوق

سرای را که  پر از مار ، پر ز کژدم شد

انجیلا پگاهی

 شده ست بی تو دل روزگار سردرگم

زبطن خاک دمیده بهار سردرگم

زحال بلبل خوشخوان شعر تو پیداست

کنار غنچه نشسته ست خار سردرگم

کشید زخمه به سیمی که دل از او رویید

سرود منتظران را سه تار سردرگم

چه لحظه های عجیبی دوباره میدیدم

نشسته بود گل انتظار سردرگم

غروب تلخ ندامت چه سخت و سنگین بود

کویر تشنه و من بیقرار سردرگم

کجا توان سخن از عشق و عاشقی گفتن

دریغ و درد که آمد هزار سردرگم

  ***       ***       ***       ***

آدم ها از جنس برگن، گاهی سبزن، گاهی پاییزن و زردن

زمستون دیده نمیشن، تابستون سایبان سبزن 

آدم ها خیلی قشنگ اند، حیف که هر لحظه یه رنگن

 از سوی اتحاديه سراسری افغان های مقيم فدراسيون روسيه مراسم با شکوه جشن سال نو در مسکو برگزار شد

 

بروز شنبه   ۱۹ مارچ، به ابتکار و تلاش اتحاديۀ سراسری افغان های مقيم فدراسيون روسيه با برپايی مراسم با شکوهی ازحلول سال نو در پوهنتون دوستی ملل   شهر مسکو، تجليل به عمل آمد.

در اين مراسم بيش از ۱۶۰۰ تن از اقشار مختلف مهاجرين افغان مقيم فدراسيون روسيه اعم از فرهنگيان، تاجران، استادان، محصلين افغان درپوهنتون ها و موسسات تحصيلات عالی روسيه ،همچنين تعداد زیادی از خانواده های افغان با اطفال شان ومهمانان خارجی حضورداشتند محفل با قرائت آیات چند از کلام الله مجید و پخش سرود ملی جمهوری اسلامی افغانستان آغاز گردید.

بعداٌ اختر محمد صافی رئیس اتحادیه سراسری افغان های مقیم فدراسیون روسیه وریس اتحادیه بین المللی مهاجرین افغان در این مراسم سال نو را به تمام هموطنان تبریک گفت، سال پربار و نیک را برای مردم افغانستان آرزو کرد

موصوف با بیان این مطلب که افغانستان و مردم آن در حال حاضر در شرایط دشواری قرار دارند و کشور ما نیاز به آبادی و پیشرفت بیش از پیش را دارد، تاکید بر وحدت و یگانگی کرد.

اختر محمد صافی اظهار داشت که: "ترقی و پیشرفت کشور فقط در سایۀ وحدت و یکپارچگی بین اقوام امکان پذیر است، و هر افغان در هر نقطۀ از دنیا که قرار دارد، در توسعه و گسترش وحدت باید تلاش کند و سهم بگیرد.

رئیس اتحادیه سراسری افغان های مقیم روسیه ، پیشرفت و ترقی کشورهای متمدن امروزی را در پرتو وحدت مردمان ان دانست، و هشدار داد: ما باید بیدار باشیم و فریب دشمن را نخوریم"

او گفت:  "دشمنان افغانستان، وحدت ما را هرگز نمي خواهند و از راه هاي مختلف در پي ايجاد تفرقه هستند، لذا می طلبد تا با یک آگاهی و درک کامل، در مقابل آنان بایستیم و پیرو سخنان دشمنان نباشیم".

در عین حال وی تاسیس اتحادیۀ سراسری افغان های مقیم فدراسیون   روسیه را گامی مهمی برای موفقیت افغان ها خواند و اظهار خرسندی کرد که این ارگان توانسته صریح و روشن در مقابل اهداف مغرضانه و سود جویانه شبکۀ مافیای افغانی   بایستد، وعلی رغم توطئه هایی که وجود دارد، در احیای فرهنگ افغانی وایجاد فضای وحدت و اعتماد میان افغانها حتی الامکان نقش مثبت و سازنده را بازی نماید.

وی با اظهار تاسف از کسانی که در مخالفت با اتحادیۀ سراسری افغان های مقیم روسیه قرار دارند، ودست به توطئه و تبلیغات سوء می زنند، خطاب به حاضرین تاکید کرد که مردم نباید تحت تاثیر شعارها و تبلیغات منفی گروه محدود سود خوران و منافقین قرار بگیرند، بلکه باید در برابر این دسایس ، با آگاهی کامل ایستادگی و مقاومت کرد.

به باور آقای صافی، دلیل بی ثباتی در افغانستان مداخلات   خارجی ها و عدم وجود وحدت بین اقوام کشور علت درونی دوام جنگ است.

او گفت: همۀ ما این مکلفیت را داریم که یک بازنگری دورنی داشته باشیم ، نقایص خود را پیدا کنیم، از هر گونه تعصب خود را خارج بسازیم، تا در شکوفایی خانواده ایکه در زیر یک سقف زندگی می کنیم، موثر باشیم

آقای صافی تصریح کرد: "ایجاد اختلافات و تعصب کشنده و   شرم آور است، باید از تعصبات دست برداشته شود، چرا که راه نجات افغانستان محبت و گذشت است".

وی با اشاره به اينكه امروز اتحادیه سراسری افغان های مقیم فدراسیون روسیه به معنای واقعی پشتیبان مردم است، گفت: "با درك آگاهانه از آسيب ها بايد از ورود منافقین و تفرقه افگنان به زندگي سعادتمند مردم جلوگيري كرد"

در همین حال آقای اختر محمد صافی افزود:" در اتحادیۀ سراسری افغان های مقیم روسیه یک کمیسیون تفتیش ونظارت وجود دارد، و هر عضو جامعۀ افغانی که اسنادی مبنی بر فعالیت غیر قانونی هر عضو هیات رهبری اتحادیه بشمول رئیس آن داشته باشند به این کمیسیون مراجعه نمایند تا در مورد بر رسی صورت گیرد .   ویا میتوانند ،شکایت مستند شانرا به شخص سفیر کبیر جمهوری اسلامی افغانستان ارائه نمایند ".

وی ادامه داد: " من نمی گویم که اتحادیه توانسته بزرگترین و بیشترین خدمات را در طول یک سال گذشته انجام داده، اما با همه وجدان می گویم که این نهاد تمام تلاش خود را به خاطر بهبود زندگی شما با عالم توطئه ها و دسایس ایکه   در برابر ان وجود داشته ، انجام داده است".

رئیس اتحادیه سراسری افغان های مقیم روسیه در ادامه خواستار همکاری جدی تمام افغانها با این نهاد شد، تا بتوان با همکاری همه جانبه، خدمات شایسته وبیشتر به   هموطنان مهاجر افغان که به مشکلات   مواجه اند صورت بگیرد

آقای اختر محمد صافی احیاء فرهنگ افغانی و بهبود زندگی مردم را نیز فقط در گرو وحدت دانست و خطاب به مخالفین و کسانی که در صدد توطئه هستند، خاطر نشان ساخت: "انحصارگرايي وتوطه چینی آینده ندارد و همه افغانها همه حقایق را میدانند".

وی همچنین با ذکر این مطلب که تا به حال با ارگان های مختلف از جمله وزارت مهاجرین، وزارت خارجه و همچنین اداره ریاست جمهوری ملاقات های صورت گرفته و از سوی آنان وعده همکاری برای حل مشکلات و بهبود امورزندگی مهاجرین افغان داده شده است، تعهد سپرد که این اتحادیه همیشه با مردم خواهد بود. محترم صافی در خاتمه گفت که با وجود تمام کمبودی ها در کار های ما و به بی تفاوتی اکثریت عظیم جامعه افغانی در روسیه، اتحادیه توانست با ثبت و راجستر اتحادیه سراسری افغانها دولت روسیه شما را به رسمیت می شناسد مهاجرین افغان را در روسیه و افغانستان منحیث یک قوت مطرح نماید و با تاسیس اتحادیۀ بین المللی مهاجرین افغان همه دنیا شما را می شناسد و بمشکلات شما توجه خواهند نمود اما این یک پروسه دومدار و طولانی است.

آقای صافی راه اندازی جشن تجلیل از سال نو را در دو سال گذشته که در آن هزارها افغان از اقشار مختلف جامعه گردهم می آیند را مهم ارزیابی کرده و در عین حال آرزو کرد که با برپایی بیشتر چنین مراسم بتوانیم مندرجاٌ به طرف احیاء و غنای بیشتر فرهنگ افغانی به پیش برویم.

درهمین حال نمایندۀ کمپنی "گاز گروپ" محترم تمیم صافی از نام محترم عبدالغفار داوي تاجر ملی کشور سال نو را به همه حاضرین تبریک گفته و مبلغ 300 هزار روبل را به اتحادیه سراسری افغان های مقیم فدراسیون روسیه اختصاص داد.نمایندۀ آقای داوی در این مراسم با اعلام اینکه این مبلغ   به منظور حل مشکلات مهاجرین بی بضاعت و محتاجان افغان صورت گرفته اظهار امیدواری کرد تا سائر تجار و مردم نیز با اتحادیه سراسری افغان ها همکار باشند

علاوه بر این عدۀ   از اشتراک کنند گان محفل ، به تصدیق صحبت های آقای صافی پرداختند و ابراز امیدواری کردند که همه دست در دست یکدیگر، داده و حمایت مادی و معنوی خود را از اتحادیه تقویت بخشند

به باور آگاهان امور، حل مشکلات ، توجه و رسیدگی به وضع زندگی مردم، تلاش برای وحدت، توسعه و گسترش فرهنگ و عنعنات افغانی از جمله موفقیت هایی بوده که اتحادیه سراسری افغان های مقیم روسیه در طول یک سال گذشته داشته است.تجلیل از مراسم سال نو و انعکاس فرهنگ و عنعنات افغانی در مسکو نیز در حالی در دو سال گذشته توسط اتحادیه سراسری افغان های مقیم روسیه صورت می گیرد که در حدود ۱۸ سالگذشته هیچ مراسم مشابهی برگزار نشده بودبرگزاری نمایشگاه آثار تاریخی و قالینهای افغانی ، تصاویر از مناظر طبیعی افغانستان و اماکن باستانی، از جمله نوآوری های جشن نوروزی امسال بود که با استقبال چشمگیر مهاجرین افغان ،اتباع کشورروسیه و سایر خارجی ها   قرارگرفت . اجراء برنامه های شاد برای اطفال و کودکان و اهداء تحفه به آنان و رقص و پایکوبی بخش های مختلف مراسم تجلیل از سال نو را تشکیل میداد.

در کنسرتی که به همین مناسبت برگزار شده بود، محصلین افغان و هنرمندان از کشور های تاجکستان،ازبکستان،آذربایجان، هنرمند کردی و همچنان هنرمندان اتحادیه های اجتماعی کشورهای آسیای میانه به صورت فردی و گروهی به رقص و پایکوبی پرداختند.

و به زیبایی برنامه افزودند.

در ختم محفل گروه هنری "فانوس" به رهبری احمد فانوس که به منظور اشتراک در جشن نو روز از طرف اتحادیۀ سراسری افغانهای مقیم فدراسیون روسیه از کابل به مسکو دعوت گردیده، به اجراء برنامه پرداختند که مورد استقبال گرم حاضرین قرار گرفت.

باید گفت: بنابر زحمت و تلاش محصلین و کسانی که در برگزاری این مراسم و اجراء برنامه های هنری نقش داشتند، از سوی معاونین اتحادیه، تجار ملی و متنفذین و بزرگان جامعۀ افغانی مقیم مسکو ، تقدیرنامه ها و دسته های گل به رسم سپاس اهداء گردید.

گفتنی است این مراسم که ساعت 2 بعد از ظهر اغاز گردیده بود حوالی ساعت 10 شب خاتمه یافت و در پایان مراسم ، از همه شرکت کنندگان با صرف طعام، پذیرایی به عمل آمد.

باز كن پنجره‌ها را، كه نسيم

روز ميلاد اقاقي‌ها را

جشن مي‌گيرد،

و بهار،

روي هر شاخه، كنار هر برگ،

شمع روشن كرده است

همة چلچله‌ها برگشتند،

و طراوت را فرياد زدند.

كوچه يك پارچه آواز شده است،

و درخت گيلاس،

هدية جشن اقاقي‌ها را،

گل به دامن كرده است

باز كن پنجره ها را اي دوست!

هيچ يادت هست،

كه زمين را عطشي وحشي سوخت؟

برگ‌ها پژمردند؟

تشنگي با جگر خاك چه كرد،

هيچ يادت هست،

توي تاريكي شب‌هاي بلند،

سيلي سرما با خاك چه كرد؟

با سر و سينة گل‌هاي سپيد،

نيمه شب باد غضبناك چه كرد؟

هيچ يادت هست؟

حاليا معجزة باران را باور كن

و سخاوت را در چشم چمن زار ببين

و محبّت را در روح نسيم،

كه در اين كوچة تنگ،

با همين دست تهي،

روز ميلاد اقاقي‌ها را

جشن مي‌گيرد

خاك، جان يافته است

تو چرا سنگ شدي؟

تو چرا اين همه دلتنگ شدي؟

باز كن پنجره‌ها را 

و بهاران را باور كن

بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک

شاخه های شسته ، باران خورده پاک

آسمان آبی و ابر سپید

برگهای سبز بید

عطر نرگس ، رقص باد

نغمه شوق پرستوهای شاد

خلوت گرم کبوترهای مست

نرم نرمک میرسد اینک بهار

خوش به حال روزگار

خوش به حال چشمه ها و دشتها

خوش به حال دانه ها و سبزه ها

خوش به حال غنچه های نیمه باز

خوش به حال دختر میخک که میخندد به ناز

خوش به حال جام لبریز ازشراب

خوش به حال آفتاب ؛

ای دل من، گرچه در این روزگار

جامه رنگین نمیپوشی به کام

باده رنگین نمیبینی به جام

نقل و سبزه در میان سفره نیست

جامت از آن می که میباید تهی است

ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم

ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار

گر نکوبی شیشه غم را به سنگ

هفت رنگش میشود هفتاد رنگ 

شعر از: (فریدون مشیری