تاريخ اتن ملی درافغانستان !

اتن ملي درجامعه ما از اهميت زيادي برخوردار است و درهرمنطقه علاقمند زياد دارد. هزاران سال قبل زمانيکه انسان ها درمزارع زنده گي ميکردند، کوشا برآن بودند تا احتياجات اوليه خود را مرفوع سازند. وقتيکه بيکار ميشدند و يا بالاي چيزي مصروف مي بودند با خود زمزمه ميکردند. همين زمزمه ها نخستین گامی بود براي بيت ها وآواز، به همينگونه وقتيکه آنها احساس خوشي ميکردند و يا ازکارهاي شان راضي ميشدند، دست هاي پرازخوشي را به هم ميزدند، سرهاي خود را حرکات موزون ميدادند وبدین گونه اظهارخوشی ميکردند. همانا اين حرکات توام با رقص ها بود. همين رقص ها بعداٌ اشکال و انواع گوناگون را به خودگرفت و هر منطقه نظربه عنعنات خویش به اجرا آن می پردازند. 
تاريخ اتن از دوره کهن آريانا آغاز شده و مردمان سرزمين آريانا در نشست هاي اجتماعي خود رقص مشترک داشتند، که بنام اتن ياد ميشد. اتن انواع گوناگون دارد و به هر منطقه مربوط ميشود. اتن آريايي ازديدگاه جنسيت به سه نوع است. 
1 - اتن زنانه
2  - اتن مردانه 
3- اتن مشترک
 
 در دوره ويدا اتن پيشرفت زیاد نمود، اتن همرابا بيت نواخته شد. اتن بعد ها با چند هنر ديگرمانند: (بيت، صداها و موزيک) يکجا رقم یافت. براي اجراي اتن ميدان هاي وسيع و مرکزي انتخاب شد و بشکل دایره وی آن استفاده میشد که امروز نیز بدان گونه اجرا می شود، 
 جوان هاي آريايي مو هاي دراز شانرا به روغن چرب ميکردند، و به کلاه هاي شان به گل ها صحرائي آرایش میدادند. گروه گروه به ميدان اتن مي آمدند و بشکل یک حلقه به حرکات موزون با نواختن دهل بازي کنان حرکات را اجراء ميکردند. وقتيکه دهل سريع ميشد، حرکات نيز سرعت پيدا ميکرد و تا هنگامي دوام مينمود که بازي کنان تاب توان آن را داشتند ومطابق صدای دهل خيزها، نشتن ومکس را درهنگام اتن مراعات می نمودند

اتن در دوره آريايي ها از طرف شب و روز اجرا ميشد. هنگاميکه اتن از طرف شب اجرا ميشد، در بين حلقه اتن آتش روشن مينمودند و سايه بازي کنان در اطراف ديوار هاي ميدان ظاهر ميشد. وهمين سايه ها باعث دلچسپی مردم میشد.
 در پهلوي آن آريايي ها درهنگام خوشي اتن ميکردند، درميدان هاي جنگ نيز بخاطر بجوش آوردن خون جوانان اتن مينمودند. يک ازعلت هاي پيروزي اين سرزمين در جنگ ها همين بود. وقتيکه تجاوز گران به اين سرزمين هجوم مي آوردند، دهل ها نواخته ميشد که ازآن صدا هاي قهرآور شنيده ميشد، جوانان با شمشيرها به ميدان جنگ مي آمدند وخویشرا آماده جنگ ميدانستند.
 لحظات تير شد، زمان ها گذشت ولي اتن آريانا هنوز هم در فرهنگ افغانها بخش ویژه را تشکيل ميدهد. اتن ها در اقوام مختلف افغانستان وجود دارد و بيت هاي گوناگون اتن نواخته ميشود.
 اتن يک رقص ديرينه افغان ها است؛ معمولاٌ توسط مرد ها بگونه تشريفاتي اجراء ميشود. بعد ها اين رقص به رقص مسلمانان شهرت يافت، عقيده بر اين بود که اتن، نظاميان را قبل از رسيدن به هدف به خداوند (ج) نزديک ميسازد. اين رقص توسط مغل ها بميان آمده بود و افغان ها که در سرحدات و مناطق جنوبي افغانستان وجود دارند، آنرا اجراء ميکردند.

خصوصیات اتن
اتن همرا با يک  دهل اجراء ميشود، که ساختمان استوانيي دوسره دارد و داراي پيچيش صداي عميق ميباشد. با اين آله، آلات ديگر نيز ميتواند شامل باشد، مانند تبله ها، رباب
۱۸ تاره، سرني، توله وغيره.
 با گذشت قرن ها در تخنيک اتن تغييرات زيادي بوجود آمده است ولي اساس آن تغيير نکرده است. اتن يک رقص مدور است که از دو الي صد نفر در آن اشتراک ميکند و اتنچيان حرکات يک ديگر را به شکل دايره با ضرب دهل تعقيب ميکند. هر قدر که ضرب دهل سريع ميشود، حرکات نيز به سرعت خود می افزاید.
 اتن توسط يک رهنما که اتن را آغاز ميکند، اجراء ميشود. اين شخص از تخنيک هاي مختلف استفاده مي نمائيد، و حرکت آخري به اشاره وي صورت مي گيرد. اشاره وي عبارت از دست زدن به زمين يا بلند کردن دست است. ميوزيک به اثر تخنيک هاي رهنما نواخته ميشود و کاملاٌ مربوط به نوع اتن رهنما ميباشد. اتن از
۵ دقيقه 
الي
۳۰۰ دقيقه طول ميکشد. اتن وقتي خاتمه پيدا ميکند، که هيچ کسي در ميدان باقي نماند. اتن گرچه از نگاه ساختمان فزيکي دشوار است، مگر بازي کنان در عين اجراء ضعيف نميشوند. اين رقص در افغانستان بسيار مشهور است ودر خوشي هاي مانند عيد، نوروز، عروسي، سالگره وغيره اجراء ميشود. 
انواع اتن
 اتن در هر منطقه نوعيت و حرکات مختلف همان منطقه را دارد. انواع مختلف اتن مشتمل بر کابلي، وردکي، لوگري، خوستي/پکتيايي، هراتي، کوچياني/کوچي، ختکي، پشيي (با سرني و توله) و نورستاني در افغانستان وجود دارد.
 در ذيل ليست اتن هاي مشهور و شناخته شده افغانستان ارايه شده است. انواع مختلف اتن ها به قسم آميخته شده توسط افغان ها اجراء ميشود و اتن يک منطقه نسبت به منطقه ديگر برتري ندارد، زيرا هر يک آن نوعيت و حرکات خاصي خود را دارد.

اتن کابلي
 در اين رقص بازي کنان به ضرب هاي دهل بازي ميکنند. اين رقص معمول توسط زن ها و مرد ها اجراء ميشود، که مشتمل بر
۲- ۵ مرحله ميباشد که در اخير توسط 
 چک زدن به داخل ميدان خاتمه مي يابد و بعد عين مرحله تکرار ميشود. سرين و بازو به شکل مرتب و موزون محرک ميشوند و بازي کن به طرف راست و چپ پس و پيش ميرود. البته در هنگام اجراء بند هاي دست نيز با حرکت منظم و محرک ميباشند و يک دست حرکات را به طرف بيرون حلقه اجراء ميکند بعد از دوران به طرف مرکز آورده و با دست ديگر يک چک ميزند. سرعت و زمان اجراي اين اتن مربوط به موزيک نواز ميباشد.

اتن وردکي 
 اين اتن چک ندارد و مشتمل به حرکات تمام بدن، دواير و همچنان يک دستمال که هر دوره را شديد تر ميسازد، ميباشد. مرد ها در اين اتن معمولاٌ به بروت هاي پراگنده خود مفختر ميباشند. موهاي خود را چرپ نموده تا وزن آن در هنگام دور بيشتر شود. اجراي اين اتن معمولاٌ مربوط به موزيک نواز يا رهنما تيم ميباشد.

اتن لوگري
 اتن لوگري معمولاٌ از شرمندگي آنها و از وقفه هاي موزيک که در سطح محلي اجراء ميکند، معلوم ميشود. اتن آنها نيز علامت دور لوگري را دارد. دست هاي شان هميش بلند ميباشد و چک ميزنند با همان حرکت دور ميزنند و در هنگام دور به زودي چک ميزنند، در اخير به وسط ميدان دو يا يک چک ميزنند. معمول نيست که در اتن يک يا دو دور تماشا شود. اين اتن توسط زن ها و مرد ها و حتي پسران و دختران اجراء ميشود. مرد ها لونگي به سر دارند و هميش در اخير وقتي ضرب دهل سريع ميشود آنرا دور ميکند. اين اتن نيز به اشاره موزيک نواز پيش ميرود و يا هم بازي کننده ها موزيک را تغيير ميدهد. 
اتن پکتياوال (خوستي) 
اين اتن معمولاٌ
۵ الي ۷ مرحله يا بيشتر از آن دارد. در اين اتن سر بطرف راست و چپ 
حرکت ميکند، موها دراز به هوا ميپرند و با دور مکمل آنها به طرف مرکز 
 مينشينند، اين اتن نظر به حرکت بازي کننده ها اجراء ميشود. نوع اجراء اتن بسيار دلچسپ است.

اتن کوچياني (کوچي) 
 اتن کوچياني به شکل عاميانه اتن کوچي است. اين اتن معمولاٌ توسط زن ها در هنگام خوشي ها (سالگره، نوروز، آمدن بهار وغيره) اجراء ميشود. مرد ها آنرا با مو هاي بسيار دراز تر، بروت هاي متحير و ريش هاي دراز اجراء ميکنند. معمولاٌ با دستمال اجراء ميشود و حرکات دوروي بسيار زياد دارد. اين اتن
۱۰ يا بيشتر مرحله دارد که مشتمل به نشستن بازي کنان به زانو ميباشد و سرهاي خود را موازي به ضرب دهل حرکت ميدهد. پيچيدگي يا عميق بودن آنها در ساحه وسيع اجراي بازي آنها ميباشد، که حتي به زمين هاي ديگر توسعه پيدا ميکند. اين اتن نيز نظر به حرکات بازي کننده ها اجراء ميشد.

اتن ختک: 
 اين اتن در زمان مغل ها بوجود آمد و آن قسمي بود که بازي کنان با خود اسلحه نيز داشتند. يک بازي کن ختک به مانند قهرمان با شوق و احساسات، اتن را اجراء ميکند. احساسات خود را به شکل فزيکي نشان ميدهند و
۲ الي ۳ شمشير که وزن آن يک و نيم کيلو گرام باشد، با خود در عين اجراء اتن دارد. اين اتن داراي ۵ مرحله است و مشتمل با حرکات شمشير ميباشد. اين اتن نيز نظر به حرکات بازي کنان اجراء ميشود.

اتن نورستاني: 
 اين اتن نسبتاٌ اتن جديد است و با آلات محلي نورستاني ها اجراء ميشود. اين اتن توسط زن ها و مرد ها اجراء ميشود. زن ها يا دست هاي خود را بلند ميگيرند ويا با ضرب دهل شانه به شانه ميشوند. نوعيت ديگر اين اتن که در مناطق سرحدي چترال اجراء ميشود، مشتمل بر اجراي عمل يک بازي در وسط ميباشد. اين اتن آهسته اجراء ميشود. و به شکل تدريجي در اخير دواير سريع ميشود و به چک ها و صدا هاي شوق بر انگيز حضار مزين ميشود. توجه بيشتر اين اتن در حرکات شانه و حرکات خوش آيند بند دست ميباشد.
 در اخير به اميد اينکه معلومات جمع شده قابل توجه شما بوده باشد.

مأخذ:

 

1- خاورې، غوټۍ . ۱۳۷۰ د پښتو شفاهي ادبيات، کابل : مطبعه دولتی. 
2- رفيع، استاد حبيب الله. مصاحبه معلوماتي در مورد اتن ملي. کابل: راديو آزادي.
3- غلام محمد . 1353، د پشتنو دودونه . کابل: چاپ مطبعه دولتی

پیشینه چادری در افغانستان

شیرین نظیری

چادری نماد تعصب وقيود برزنان

درهند نیزبرقع یا چادری بعد ازلشکرکشی های اعراب درامپراطوری های فارس و قسطنطنیه " استانبول " بوجود آمد واین پدیده جدید به جبر واکراء بالای زنان درین کشور تعميل شد. قيود وتعصب دربرابرزنان هندی؛ دانشمندان ، منورین ونویسنده گان هند را وادارساخت تا مقالات زیادی درزمینه بنویسند واعتراض خود را علیه آن بیان نمایندچنانچه جواهر لعل نيرو يکی از بنيان گذارن هند نوين در کتاب معروفش بنام "نگاهی بتاريخ جهان " در مورد حجاب چنين مينويسد " برای من حيرت انگيز است که هنوزهم بعضی ها اين رسم وحشيانه را می پذيرند وبدان عمل ميکنند"( اشاره وی از برقع وچادری است) به ادامه ميگويد: " هروقت فکر ميکنم که زنان در پرده حجاب هستند واز دنيای خارج جدا ميباشند، بی اختيار منظرهء يک زندان در نظرم می آيد، چگونه ملتی به پيش برود، در حاليکه نيمی از مردمش دريکنوع زندان مخفی نگهداشته شوند"

در مورد پيشينه ء چادری در افغانستان بایدگفت: چادری اساسا ًلباس ويا حجاب افغانستان نبوده ، بلکه بوسیله استیلاءگران به افغانستان انتقال داده شده بود چنانچه مجسمه های دریافت شده از کندز، هده، کاپیسا و سایر نقاط افغانستان نمایانگر حضور زن در اجتماع بوده که هرکدام آنها بدون چادرو چادری، ولی با لباس های مفشن و همراه با زیورات مقبول تراشیده شده بودند. هم چنان دریافت زیورات گران قیمت از طلا تپه جوزجان گواه برین حقیقت است   زنان ده و قریه کشورما درهر زمان و درهر حالت صرف از یک رو سری « چادرساده» استفاده کرده و می کنند  . تا کنون هیچ فردی در باره زمان آغاز پوشش برقع درکشور ما چیزی نمی داند ، بعضی ها انتقال این رسم و رواج ناپسند را به لشکر کشی های متواترعرب ها به افغانستان نسبت می دهند و آن را یکی از خصوصیات اسلام و جامعه اسلامی می دانند. زیرا عرب ها درسرزمین های مفتوحه خود با فشارزیاد حجاب را بالای زنان قبولاندند وزنان را ازاجتماع مردان جدا و منزوی ساختند ومردان را نیزدرتحت فشارهای اقتصادی خرد و خمیرنموده و تا پای مرگ مجبوربه سخت کارکردن و به تنهائی بار سنگین خانواده خود را به دوش کشیدن نمودند. تا به اصطلاح یک زنده گی بخورو نمیری را مهیا ساخته وکاروان زنده گی را درحرکت نگه دارند. اما به آروزی خود که یک زنده گی لا اقل انسانی است هیچگاهی رسیده نتوانستند. ضرب المثل ما افغانهاست که میگویند:" ازیک دست صدا برنمیخیزد"   آقایان و دولتمردان ما با این مانع بزرگ درسرراه زنان نه تنها اینکه کشتی شکسته خود را به ساحل مقصود برده نتوانستند ، بلکه نیم کمیت یک جامعه را به حاشیه رانده واسیرچادری نموده، جامعه را به بدبختی های فراوان سوق دادند  طوریکه درصفحات قبل خواندیم در باره پوشش زنان ایران باستان ، ویل دورانت محقق امریکائی چنین می گوید :« زنان طبقات بالای اجتماع جرات آن را نداشتد که به جز در تخت روان رو پوش داراز خانه بیرون برآیند وهرگز به آنان اجازه داده نمی شد که آشکاررا با مردان آمیزش « اختلاط » کنند . زنان شوهردار حق نداشتند هیچ مردی را ولو که پدر و یا برادر شان باشد، ببینند

بنا به همین علت بود که مسافرت شاه امان الله خان با ملکه ثریا " درقرن بیستم میلادی" دراروپا مورد استقبال همه قرار گرفت. تنها حکومت ایران از ابراز گرمی و حرارت خود داری نمود، زیرا ملکه افغانستان همراه با زنان معیتی شان بدون رو پوش به آنجا رفته بودند، درحالی که زنان ایران آن روزدرقید حجاب بسرمی بردند و شاه ایران ورود ملکه افغانستان را بدون نقاب ، مخالف عنعنهً کشور خود شمرد

سفرشاه امان الله ، ملکه ثریا و همراهان به ایران

شاه امان الله خان پس از باز گشت از سفر اروپا و ایران ، با ملاحظه پیشرفت های حیاتی جامعه اروپایی دست به یک سلسله ریفورم های مترقی و روشنفکرانه زد که ازجمله آن یکی هم رفع حجاب زنان بود ، که آنرا شامل پرو گرام های اصلاحی خود نمود  ملکه ثريا پس از بازگشت ازسفر اروپا، مقاله اى بتاريخ ٢٥ جولاى ۱۹۲۸میلادی در اخبار امان افغان منتشرساخت که درآن در مورد چادرى گفته شده بود: "چادرى زن را از تنفس هواى آزاد مانع می‌گردد و به همين سبب اکثريت زنان به مرض مبتلا شده اند. عنعنه پوشيدن چادری که معلوم نيست از کجا وارد اسلام شده، رفته رفته شکل مذهبى را بخود گرفت که درهمه اديان و کشورها ديده می‌شود، طوريکه برقع و دولاق امروز در وطن ما يک عمل عنعنوى بوده وبه مرورزمان جاى خود را دردين ومذهب تاسيس نمود و به آن صبغه مذهبى دادند." قبل از نشر مقاله، ملکه ثريا باعده ئى از زنان صحبت کرد.

نخست دختران مکاتب را ملاقات نمود و با آنها در مورد چادرى صحبت نموده و آنهارا تشويق نمود تا در از بين بردن آن سعى و کوشش نمايند، اما مجبور نيستند.

سپس ملکه ثریا تعدادى از زنان را درقصردلکشا ملاقات نمود و به آنها گوشزد کرد که با مردان در کارها سهم مساوى بگيرند، بخصوص در انکشاف کشور و درچهار ديوارى خانه بقسم محبوس نباشند. او متذکرشده بودکه زنان اروپائى درفابريکه‌ها کار می‌کنند، لاکن زنان افغان که جسماً قوى تراند، اما در انکشاف کشور سهم نمى گيرند، زيرا علت آن پرده چادرى است که درهيچ جا قابل قبول نيست  .زنان از نظر مذهبى می‌بايد يک روپوش مخصوص در سر کنند تا موهاى شان را بپوشاند، مگر پنهان کردن دست و روى زنان در روستاهاى کشور رايج نيست، اما معلوم نيست از چه زمانى برقع و دولاق که زن را از فرق سر تا پاشنه پا در خود می‌پيچد، رايج گشته و درشهرها رفته رفته چنان اهميت پيدا کرده که اگر زنى بدون برقع از خانه خارج شود، گويا که آبروى مرد را از بين برده است.   شاه امان الله در جولای 1928 میلادی در حالی که تازه ازسفراروپا باز گشته بود، عده یی اززنان شهرکابل را درقصر دلکشا ملاقات نمود واز تجارب و اندوخته های سفرش به آنها قصه کرد وچنین گفت: " خوشبختانه که من به چند کشور اسلامی سفر کردم و به این نتیجه رسیدم که درهیچ یک از ممالک نه درترکیه و نه درایران زنان مثل افغانستان زنده به گورند. حجاب شما را از ترقی و پیشرفت بازداشته ، از نعمت علم محروم ساخته و مانع آن گردیده که برخلاف خواهران غربی تان بدون کسب و پیشه باقی بمانید. امیدوارم روزی فرا رسد که شما را دراین قید نببینم.." در ضمن شاه درهمه سخنرانی های خود در باره کار و فعالیت زنان درکشورهای خارج صحبت همه جانبه می نمودند.چنانچه خطاب به مردم قندهار چنین فرمودند: " من شخصاً در اروپا مشاهده نمودم که زنان دوش به دوش مردان کار می کنند ودر تمام ساحات زنده گی و درهمهً امورسیاسی، اجتماعی و تجارتی سهم فعال می گیرند. شما میتوانید زنان را در دفاتر، درکارخانه ها و فابریکه ها بیابید... خلاصه درهرجا که بروید ،زن هست ، مگردرافغانستان زنان فقط این را میدانند که بیکاردرخانه بنشینند وبخورند. " آنوقت شاه روی خود را به چند زن حاضر کرده گفت: " پس شما چه میتوانید بکنید؟ بکوشید شما خود پول به دست بیاورید. شما درمملکت تان هرگونه معدن دارید. آنها را استخراج کنید و ازآن استفاده نمائید. شرکت ها، فابریکه ها تاًسیس نمائید و کمی زحمت و شجاعت به خرچ دهید، درآن صورت مبالغ هنگفت پول به د ست خواهید آورد. " در نتیجه همین طرز فکر بود که شاه امان الله در لویه جرگه پغمان در جریان سال 1307 ازملکه خواست تا به حیث اولین زن افغان رو پوش خود را در حضور نمایندگان مردم به طور رسمی از چهره بردارد وبدین وسیله به رفع حجاب رسمیت دهد. به تعقیب آن زنان حاضردرمجلس که همه با شوهران خود حضورداشتند، ازین اقدام ملکه پیروی نموده و رو بند های خود راازچهره ها بالا زدند. این روز مصادف با 12 اکتوبر 1928 میلادی در واقع روز آزادی و تاریخی برای زنان ما از قید چادری بود. " برماست که همه ساله ازین روز تاریخی با راه اندازی گردهمائی ها جشن های بزرگی را برپا نمایم." ولی نماینده گان نه تنها این که رفع حجاب را تائید نکردند بلکه اکثرنماینده گان ازین پیش آمد شاه و ملکه منزجرگردیدند وحتی بعضی ها صدای اعتراض خود را نیز بلند کردند

امان‌الله خان در یک ملاقات با ماموران عالی رتبه گفت که: از رشوت خوری و شراب نوشی ماموران مطلع است و بزودی آنها را بشدت مجازات خواهد نمود. بقول منشی علی احمد، هدف شاه از بیان این نکته ترساندن ماموران بلند رتبه وخاموش کردن شان درموضوع روی لوچی زنان بود که با این امرسر مخالفت داشتند، از جمله محمودخان یاور ومیرهاشم خان وزیر مالیه بودند. بنابرین شاه به اولین کسانی که دستور داد تا با خانم های خود بدون چادری حاضر شوند، همین دونفر بودند. بعد از این بود که سایر مامورین زنان خود را به پغمان و پارکها وسینما‌ها بطور روی لوچ و بدون چادری بیرون می‌بردند. امان‌الله خان درجشن ١٩٢٨در بيانيه افتتاحيه خود از تعدُد ازدواج سخن زد و گفت: سعادت آينده کشور مربوط به مادران است که نسل جديد را تربيه می‌کنند. پس هيچ فردى نبايد بيشتر از يک زن داشته باشد، امان‌الله خان خطاب به زنان گفت: پاک و عفيف و با عصمت باشيد و در اين صورت ترس از شوهران خود نداشته باشيد. درین زمان ملکه ثريا و نورالسراج که شاه را همراهی می کردند، بدون چادرى بودند وبا نماينده گان ملاقات نمودند، سپس اتن ملى اجرا گرديد. در اين محفل اکثريت زنان ديپلومات ها نیز شرکت ورزيده بودند

ملکه ثریا بانوی نخست کشور به خاطر رفاه و رهائی زنان از بند اوهام وعقاید خرافی درد ناک فکری و محیطی ، چنان عشق و علاقه داشت که حاضر شد خودش به صفت مفتش و ناظم امورمدرسهً نو تائسیس نسوان کار کند و درتحقق برنامه های اصلاحی شاه امان الله سهم قابل ملاحظهً را ایفا دارد وی از زمره آنعده زنان فعال و پیشقدم بود که تاریخ سلطنت های افغانستان هرگز بیاد ندارد که قبل برین ملکه " مادر معنوی ملت " تا این حد دلسوز، ترقی خواه، فعال، سخنور وهمکاروهمنوای موثرشاه درامورکشوربوده باشد

شاه وملکه درتلاش رفع حجاب وفراغت زنان از قید و بند کهنهً دست و پاگیرنه تنها آرمان های پاکی داشتند ، بلکه آنان رفع حجاب ودسترسی زنان به علم و دانش و سهمگیری مساویانه زنان و مردان در پیشرفت و آبادانی کشور را به امر ترقی و انکشاف کشور صواب می دانستند نه زیان! پس برماست که ازاین خدمت ملکه ثریا سپاسگزاری وآن را یادآوری نماییم تا نسل های آینده نیز این بانوی دلسوز و پر عاطفه را بشناسند ویاداورا گرامی دارند

بر مبنای همین مفکوره مترقی بود که رفع حجاب نخست درکابل و بعدا به سایر ولایات و شهرهای افغانستان انتشار یافت و مورد استقبال روشنفکران وحامیان دموکراسی قرارگرفت. اما قابل یادهانی است که اصلاحات شتابزده دوره امانی از یک طرف روند ترقی وانکشاف را در کشورگشود وازسوی دیگر موجبات عکس العمل ارتجاع و عقب گرایان مذهبی را فراهم ساخت. چنانچه هنگام زمامداری حبیب الله کلکانی ضمن مقابله با سایر رویداد های ترقی پسندانه عصرامانی با پدیده رفع حجاب نیزخصمانه برخورد و زنان افغان باردیگرمجبورگردانیده شدند تا درقفس چادری محصور بمانند  .             بتاریخ دوم سنبله 1338 " 24 اگست 1959 میلادی " ملکه حمیرا به معیت شاه وزینب داود به همراهی شوهرخود داوود خان صدراعظم وقت و بعضی اراکین حکومت با خانم های شان بدون چادری به غازی ستدیوم رفتند و رسم گذشت معارف را ازفرازلوژ سلطنتی مشاهده کردند. این دومین نهضت زنان در افغانستان بود که رد پای دوره امانی را تعقیب نمودند  .      تا اینکه بعد ازانفاذ قانون اساسی 1343 شمسی برابر با 1967 میلادی و رویکارآمدن به اصطلاح دههً دموکراسی اندکی زمینه مساعد شد تا مسألهً رفع حجاب به مثابه رکن اساسی از تساوی حقوق زنان و مردان مورد توجه حکومت قرار گیرد و بر مبنای آن در پرتو قانون اساسی متذکره ، رفع حجاب با سهم گیری اعضای خانواده سلطنتی واراکین دولت درمراسم جشن استرداد استقلال و سایر ایام رسمی و تجلیلی ترویج و دوباره مطرح و آهسته آهسته تعمیم یافت   صالحه فاروق اعتمادی وزیر کارو اموراجتماعی دردفترخاطرات خود چنین نبشته است.       بوجود آمدن نهضت زن و رفع حجاب و برداشتن چادری که با شرایط خاص صورت گرفت برایم روزی فراموش ناشدنی است. من فردای آن روز برآمدم و برای شب سوم اجازه 10 خانم « از معلمه ها » را برای اشتراک در جشن استقلال در کمپ شاهی چمن حضوری از صدراعظم آنوقت مرحوم سردارداوود خان کسب نمودم و پس ازآن موضوع را به اطلاع وزیرمعارف وقت، محترم دوکتور پوپل رسانیدم. وزیرروشنفکر فرمودند که: سه نفر از موسسه نسوان و محترمه خانم خود شان نیزشرکت کنند. با افزون چهار خانم از جانب وزیر صاحب ، شمار خانم های ما به چهارده نفر رسید. این یک شب فراموش ناشدنی و پرحادثه در زنده گی ما زنان بود  .صالحه فاروق اعتمادی سرپرست مدیره لیسه ملالی " از سال 1958 – 1963 میلادی " بود و بنا به همین دلیل بود که پروسه رفع حجاب و سازماندهی بی سر و صدای آن بدوش اوگذاشته شده بود. او می افزاید  :    روز بعد کار، با دقت کامل آغاز گردید و ما شاگردان را به صورت انفرادی با وقفه ها ، بدون حجاب از لیسه خارج کردیم. هدایت داده شده بود که روز 10 نفر بدون چادری از مکتب خارج شوند و ما زنان تشنه آزادی جرئت کردیم که در ظرف سه روز این کمیت را به دو صد و بیشتر از آن برسانیم. ولی با رعایت وقفه و نوبت تا، در روی سرک تعداد زیاد به چشم نخورد. درساعت رخصتی خودم شخصاً به صنف درسی می نشستم و به نوبت شاگردان را اجازه برآمدن می دادم . خوشبختانه جریان پروسه بی حجابی « بدون چادری ، روی گشاده » موفقانه با تلاش و همدستی همه زنان در نقاط مختلف شهر کابل با موفقیت به انجام رسید. شاگردان بسیار خوش بودند و ازین نعمت به گرمی استقبال کردند. ولی اندک فامیل های بودند که در سمت مخالف نهضت قرارگرفتند و مانع بی حجابی به دختران شان شدند. لیکن این مشکل با صحبت و مذاکره با خانواده های دختران به زودی حل و فصل شد. برای ما که در راه نهضت زن و رفع حجاب تپ و تلاش بسیار زیاد نموده بودیم حادثه بزرگ و جاودانه درتخیل وحیات ما و تمام زنان کشورعزیز ما بود ازخوشی زیاد درجامه نمیگنجیدیم.

درین جا خالی از دلچسپی نخواهد بود تاخاطرات یک تن از باشنده گان شهرشبرغان را به اسم عبدالله دلاور که در آن هنگام کودک بیش نبود جهت معلومات مزید خدمت شما ارائه دارم. اوگفت که به مامورین دولت درشهرشبرغان به شکل سری هدایت کتبی رسیده بود که درتجلیل از روز های ملی به معیت خانم های شان، باید در محافل رسمی اشتراک ورزند. هم چنان درین مکتوب اکیداً ذکرشده بود که خانم های مامورین عالی رتبه بدون حجاب باید درمراسم رسمی اشتراک ورزند. عده یی از مامورین این ولا از شنیدن چنین اطلاعیه زیاد متاثر و نگران شده بودند زیرا نمی خواستند زنان خود را بدون حجاب در محضرعام به نمایش قرار دهند ؛ ولی مجبور بودند تا طبق هدایات مقامات رهبری کشورعمل نمایند، درغیرآن وظایف شان درتحت سوال قرارمی گرفت. این رویداد در آستانه جشن استقلال ، سال 1960میلادی اتفاق افتاد. او می گفت من درین هنگام با پدرم به بازار رفته بودیم .هنوز بازار به اصطلاح گرم نشده بود که پولیس ها ازچهارطرف به شهرو بازارریختند و به دوکانداران دستوردادند تا خود شان داخل دوکان ها شده ودرودروازه دوکان ها را تا گذشتن زنان ازروی جاده ببندند. پدرم نیز ناچارشد که در یکی از دوکان ها خود را پنهان نماید. من دربیرون دوکان منتظرپدرم ماندم تا پدرم از حبس موقت آزاد شود وهردوبه کمپ ها جهت اشتراک درجشن برویم. پولیس ها تمام جاده را از مردان تهی نمودند. هنوز زمان کوتاهی سپری نشده بود ،که جفت اول ازدورنمایان شد و درجاده بزرگی که به کمپ ها درچمن منتهی می شد ، داخل شدند. خانم یک بالاپوش سیاه دراز ، جوراب های دبل و تیره ، یک جوره دستکش سیاه ، با یک چادر سفید کلان ویک دانه عینک سیاه با شیشه های بزرگ ، از مقابل من گذشتند. به نظر من چندان جالب نبود زیرا فقط کمی رویش معلوم می شد درحالیکه من حتی رقص زن ها را در محافل عروسی دیده بودم. ولی مرد هایی که در دوکان توقیف شده بودند ، حالت عجیبی داشتند. هریک ازدرز دروازه و از درون دوکان زنان را نگاه می کردند . برای شان خیلی خیلی جالب بود زیرا من از بیرون دروازه دکان صدا های آنها را می شنیدم که به یک دیگر خود می گفتند تو پس شو. پس شو،پس شو تو،نزدیک بود که سرو صدا بلند شود و پولیس به سروقت شان برسد. ازآن روز به بعد درشبرغان، روی لچی " گشاده روئی " آغازو بدون کدام حساسیت و تعصب به پیش رفت. یکی ازعوامل آن هم موجودیت تفحصات نفت وگاز با کارمندان روسی درشبرغان بود که خانم های آنها به صورت آزادانه درشهررفت و آمد نموده و خریداری مایحتاج خانه را زنان انجام می دادند.

بعد ازآن زمان بروفق ارزشهای قانون اساسی ، قانون اساسی دوره جمهوری و قانون اساسی جمهوری های دیموکراتیک بعدی رفع حجاب منحیث یک اصل در تساوی حقوق اعضای جامعه مطرح گردید. طبق قانون جمهوری دیموکراتیک در دههً 60 خورشیدی « دههً زن » علی الرغم جنگ تحمیلی و اجیران خود فروخته داخلی که علیه کشورما ادامه داشت وآنها آموزگاران زن، کارکنان دولت ، دانش آموزان مدارس و دانشگاه ها ، داکتران و انجینران زن را تهدید ، ترورو به شهادت می رسانیدند با آن هم هزاران، هزار زن با شهامت افغان چادری ها را به دور افگنده و مصروف کاروایجادگری گردیدند. " درین جا یکی از سر گذشت دکان چادری فروش را که خود شاهد آن بودم به توجهً شماعزیزخوانندهً گرامی میرسانم.

"در یکی از روز های خزان، در خانه یکی از دوستانم دعوت بودیم. بعد از صرف غذا و ختم مهمانی با دو دوست دیگرم رهسپار خانه های خود شدیم. درنزدیکی منزل دوستم یک دوکان چادری فروشی وترمیم چادری وجود داشت که خانم ها چادری های شان را بعد از شستن درین دوکان جهت رنگ مجدد و چین دادن، می آوردند. متوجه شدم که مرد دوکاندار با پسر خود بسیار افسرده و پریشان حال نشسته بودند ، سلام دادم و پرسیدم چطور هستید ؟ گفتند می گذرد . باز پرسیدم بازار چادری چطور است؟ گفت نپرس. شما حد اقل یک سوال در باره چادری نمودید، ولی سایرزنان حتی طرفش نگاهی هم نمی اندازند و آن را بلای جان خود می دانند. درین اثنا پسرش لب گشوده چنین ادامه داد: روز پنج شنبه گذشته چهار زن که بسیار شیک پوش بودند و از کنار دوکان ما رد می شدند، یکی از آنها به من نزدیک شد و رو به من کرده گفت: چه وقت این دوکان کاهو های سرچپه ات را می بندی؟ زیرا ازدیدن آنها اذیت می شوم او راست می گفت ؛ زیرا چادری زندانی بیش برای زنان نیست و واقعاً شکنجه کننده است. خوشبختانه زنان در آن ایام از شراین زندان رهائی یافته بودند و نفس تازه می کشیدند . شاد بودند ونورآزادی و امید به روی شان لبخند می زدولی با دریغ وافسوس که این نعمت بزرگ به زودی از زنان در تحت سلطهً رژیم زن ستیزطالبان گرفته شد. طالبان بار دیگر به زور و اکراه ، زنان را در زندان چادری پیچیده وازابتدایی ترین حقوق شان محروم ساخته و مانع حضور شان دراجتماع گردیدند.

اکنون بسیاری براین باورند که برقع حجابی افغانی است و تا نام زن افغان به میان می آید،اولین چیزی که به ذهن ها خطورمی کند، همانا برقع های آبی رنگی است که به سان یک نماد، زن افغانستان را به تصویر می کشد. دختری نوجوانی که باراول برقع آبی را بالای سرش حمل می نمود. به برگشت درخانه به مادرش چنین گفت: نمیتوانستم راه بروم وتصورمی کردم که به زمین میخورم. هرقدمی را که برمی داشتم، احساس می کردم زیرپا هایم خالی می شود. خود را در پشت جالی چادری زندانی وحقیرنسبت به بچه ها احساس می کردم وقتیکه پسران را آزاد دیدم ، لحظهً پیش خود گفتم کاش پسرمی بودم تا به این مصیبت سر دچارنمی شدم .احساس نفس تنگی داشتم ، ضربان قلبم زیاد شده بود. عرق از زیر موهایم مانند باران بهاری می بارید ، برای دیدن اطرافم هر لحظه مجبور بودم تا تمام سرم را بچرخانم. زیرا ساحه دیدم خیلی ها کوچک بود. مانند اسپ گادی که بجز از جلو ، اطراف خود را دیده نمی تواند درحرکت بودم. درهمین گرمای 45 درجه سانتیگراد تابستان به یاد زنان حامله و مریض افتادم که در زیرچادری چقدر سختی وعذاب می کشند. بویژه زمانیکه دلبدی و...داشته باشند. درهمین تصورغرق بودم که ناگهان جوئی را در پیشرویم دیدم ، خواستم ازآن خیزبزنم . نمیدانم که دفعتاً چه شد ، مانند مرغی کلوله شدم و سخت به زمین خوردم وزنخ ،دستان و زانوهایم زخمی و خون آلود شد و لنگ لنگان خود را به خانه رسانیدم.

نوع پوشش زنان در طی دو سده ئی اخیر فراز و فرود های زیادی را تجربه نموده است از رفع حجاب دوره امان الله خان در دهه های نخست قرن بیستم همزمان با آتاترک در ترکیه و رضاشاه در ایران گرفته تا پوشیدن مینی ژوپ و ماکسی ژوپ در دوران داوود خان و یا حکومت حزب دمکراتیک خلق و بالاخره نوع متضاد آن، یعنی برقع در دوران طالبانالبته‌ بسياری از زنان‌ تحصيلكرده‌ ما‌ پس‌ از فروپاشی طالبان‌ پوشيدن‌ برقع‌ را كنار گذاشتند،اما بعضی از آنان‌ مجددا پس‌ ازگذشت‌ چندماه‌ همين‌ پوشش‌ را انتخاب‌ كردند.زیرا آنها با پوشیدن برقع‌ احساس‌ امنيت‌ ميكنند.

پوشيدن چادری وبرقه در حال حاضر که ما در آستانه قرن 21 زنده گی مينمايم، براساس موازين پذيرفته شدهء بين المللی، اعلاميهء جهانی حقوق بشر که درآن حقوق يکسان افراد بشر را تضمين ميدارد، نه تنها بی عدالتی درحق زنان است، بلکه توهينی است برحقوق وآزادی های فردی انسان وبه ويژه زنان که بصورت مستدام در کشورهای اسلامی نظير افغانستان مورد خشونت قرارگرفته وبا کم بها دادن ها به انسان درجه دوم تنزيل يافته اند.

برای آوردن اصلاح وبهبود دراين راستا تصورمینمایم که نهاد ها وارگانهای حامی حقوق بشر،مشارکت سیاسی زنان ، وزارت امور زنان و وکلای زن به همکاری رسانه های جمعی نه تنها تبليغات گسترده را راه اندازی کنند وذهنيت مردان و زنان را روشن سازند، بلکه بالای دولت فشار وارد کنند تا در کاهش قوانين ومقررات سختگيرانه که آرزوی بنيادگرايان درآن مضمراست،مساعی شانرا مبذول دارند

منابع و ماخذ

   تفسیر قرآن کریم

جواهر لعل نیرو " نگاهی به تاریخ جهان "

میرغلام محمد غبار " افغانستان درمسیرتاریخ "

کاندیدای اکادمیسین اعظم سیستانی "سیمای زن افغان درتاریخ "

نسرین ابوبکرگروس" قصاریخ ملالی یا خاطرات لیسه ملالی "

 

اعلامیه جهانی حقوق بشر

 شهرهایی که در دل تاریخ فرو رفتند

مجموعه تاریخ و آثار باستانی

شاید تصور این که شهری بتواند گم شود کار سختی باشد، اما این دقیقا همان اتفاقی است که برای چندین و چند شهر در طول تاریخ روی داده است. شهرهایی که روزگاری سکونت‌گاه پررونقی برای بشر بودند، اما به دلایل گوناگون در تاریخ و زمان گم شده و قرن‌ها بعد مجددا توسط باستان‌شناسان کشف شدند.

شهرهای گمشده، سکونت‌گاه هایی واقعی بودند که بنابه دلایلی چون جنگ، بلایای طبیعی، تغییرات آْب و هوایی و یا از دست دادن شرکای تجاری خود متروک و به تدریج در زمان فراموش و قرن ها بعد توسط باستان شناسان کشف شدند. در زبر نگاهی خواهیم داشت به مهمترین و جذاب‌ترین شهرهای گمشده در تاریخ بشریت.

ماچو پیچو (پرو(

«ماچو پیچو» که از آن به عنوان شهر گمشده «اینکا»ها نام برده می‌شود، حدود سال ۱۴۵۰ میلادی در ارتفاعات امپراتوری اینکاها ساخته شد. این دژ در ۵۰ مایلی «کوسکو» پایتخت اینکاها قرار دارد و به همین دلیل هرگز مانند سایر شهرهای اینکاها پیدا و ویران نشده‌است. در طول قرنها، جنگل‌های اطراف این مجموعه رشد کرده و آن را پوشانده است و به همین دلیل از نظرها پنهان مانده‌است و تنها عده معدودی از وجود آن اطلاع داشته‌اند.

در بیست و چهارم ژوئیه سال ۱۹۱۱ میلادی، «ماچو پیچو» بوسیله «هیرام بینگهام»، تاریخ‌شناس آمریکایی در یک سخنرانی در دانشگاه ییل به دنیای غرب معرفی شد. او به‌وسیله راهنمایی محلیانی که گهگاه به سایت مراجعه می‌کردند به آنجا هدایت شد. «ماچو پیچو» به‌ عنوان میراث جهانی یونسکو در سال ۱۹۸۳ میلادی به ثبت رسید و به عنوان یک شاهکار خالص معماری و نشانه‌ای منحصربه‌فرد از تمدن اینکاها اکنون به عنوان یکی از عجایب هفتگانه جدید شناخته می‌شود.

انکگور (کامبوج(

شهر انکگور به عنوان پایتخت امپراطوری خمر بین قرن 9 تا 15 پس از میلاد رونق داشت. در سال ۱۴۳۱ میلادی سربازان تایلندی به شهر انگکور هجوم آوردند و آن را ویران کردند. ویرانه شهر به حال خود رها شد و به تدریج گیاهان و درختان در اطراف شهر روییدند و آن را در خود پنهان ساختند تا این که ۱۵۰ سال پیش دوباره کشف شد. در سال ۱۸۵۰ میلادی یک مأمور فرانسوی به قصد میانبر هنگام سفر به این منطقه راه خود را از میان جنگل متراکم و گرمسیری کامبوج کوتاه کرد و در کمال حیرت با ویرانه‌های یک شهر با شکوه روبرو شد؛ طولی نکشید که باستان شناسان برای جستجو و بازسازی این شهر که به شهر معبدها مشهور است از راه رسیدند.

 این شهر دارای بیش از هزار معبد کوچک و بزرگ بوده است که این شهر تاریخی را به عنوان بزرگترین اثر تاریخی مذهبی جهان معرفی کرده است. بسیاری از این معابد مرمت شده‌اند و این محوطه جهانی یونسکو سالانه پذیرای بیش از یک میلیون علاقه‌مند از سراسر جهان است.

شهر سوخته (ایران(

شهر سوخته نام بقایای شهری باستانی کشورمان است که در ۵۶ کیلومتری زابل و در حاشیه جاده زابل-زاهدان در شرق ایران در استان سیستان و بلوچستان واقع شده‌است. این شهر کهن روی آبرفت‌های مصب رودخانه هیرمند به دریاچه هامون و زمانی در ساحل آن رودخانه بنا شده بود. دورهٔ بنای این شهر بزرگ با دوره برنز تمدن جیرفت مقارن است و ایرانیان در حدود ۶۰۰۰ سال پیش در این شهر زندگی می‌کرده‌اند. گفته می‌شود شهر سوخته پیشرفته‌ترین شهر جهان قدیم بوده‌است و حتی بسیار پیشرفته‌تر از دولت شهر کرت که سینوهه در کتاب خود از آن یاد کرده‌است.

در سی‌وهشتمین اجلاس یونسکو در تاریخ ۲۲ ژوئن ۲۰۱۴ شهر سوخته به عنوان میراث جهانی یونسکو ثبت گردید. این محوطه باستانی هفدهمین اثر تاریخی ایران در فهرست یونسکو محسوب می‌شود که با برخورداری از قدمت ۵۰۰۰ ساله هم‌اکنون به‌عنوان یکی از پیشرفته‌ترین شهر‌های باستانی دنیا شناخته می‌شود.

تروآ (ترکیه(

شهر افسانه‌ای تروآ که بواسطه حماسه ایلیاد هومر به شهرت رسیده است هم‌اکنون در شمال غربی کشور ترکیه قرار دارد و در واقع محلی است که جنگ تروی در آن روی داد. محوطه باستانی تروا دارای چندین لایه خرابه است که قدمت آن به اواخر قرن 13 پیش از میلاد باز می‌گردد. برای سالیان طولانی گمان می‌شد شهر تروآ همچون آتلانتیس شهری خیالی است اما «هاینریش شلیمان»، باستان‌شناس آلمانی، به سال ۱۸۷۰ به حفاری در محل پرداخت و چندین شهر بنا شده بر روی یکدیگر یافت و در آنجا دیوارهای دفاعی درست همانطور که هومر توصیف کرده بود نیز کشف شد.

 همچنین جواهراتی نیر در این محوطه کشف شده است که به جواهرات هلن نسبت داده شده‌اند. در ابتدا گمان می شد این جواهرات مکشوفه گم شده است اما در حقیقت آنها توسط اتحادیه جماهیر شوروی در جریان جنگ جهانی به سرقت رفته‌اند و هم‌اکنون در موزه پوشکین نگهداری می‌شوند. همچنین باستان شناسان دریافته‌اند که این شهر در حدود سال 3000 قبل از میلاد ساخته شده است و چندین و چندین بار ویران شده است و هر بار شهر جدید بر روی خرابه های شهر دیگر بنا می‌شده است.

ممفیس (پایتخت مصر باستان(

ممفیس یا منف پایتخت باستانی پادشاهی کهن مصر باستان از آغاز پیدایش تا ۲۲۰۰ پیش از میلاد بود. پس از آن در پادشاهی نو در سراسر دوران باستان به مرکزی اداری بدل گشت. ویرانه‌های منف امروزه در ۲۰ کیلومتری جنوب قاهره در کرانه باختری نیل و در 15 کیلومتری جنوب قاهره و در نزدیکی اهرام قرار گرفته است. بقایای این شهر تاریخی در سال 1979 در فهرست میراث جهانی یونسکو ثبت شد. هرودوت ساخت این شهر تاریخی را به 3100 سال پیش از میلاد نسبت می دهد.

 دوران شکوفایی ممفیس با برپایی اسکندریه به سر آمد و اهمیتش پس از این شهر قرار گرفت. با روی کار آمدن روم باز هم ممفیس پس از اسکندریه دومین شهر مهم مصر بود. وضعیت تا پدیدآمدن شهر فسطاط در ۶۴۱ (میلادی) به همین ترتیب بود اما به تدریج شهر رو به فراموشی سپرده شد و سنگ‌های این شهر برای ساخت زیستگاه‌هایی در گرداگردش به کاربرده شد.

پترا – شهری در دل سنگ (اردن(

«پترا» شهری تاریخی در کشور پادشاهی اردن است که پایتخت حکومت باستانی «نَبَطی‌ها» بوده است. این شهر باستانی در ۲۶۲ کیلومتری جنوب شهر عمّان پایتخت اردن و در غرب راه اصلی بین این شهر و بندر عقبه واقع شده‌است. پترا شهری است که کاملا در دل کوه و در تخته سنگهایی به رنگ گُل سرخ یا رنگ صورتی تراشیده شده‌است. کلمه پترا به زبان یونانی به معنی صخره است و چون این شهر باستانی تماماً در سنگ (صخره) کنده شده‌است آنرا پترا نامیده‌اند.

پایان حکومت نَبَطی‌ها و خرابی پایتخت شهر پترا به دست رومیان در سال ۱۰۵ میلادی بوده‌است، قشون رومیان در سال ۱۰۵ میلادی سرزمین نَبَطی‌ها را محاصره می‌کنند و آب را به روی ساکنان شهر می‌بندند و سرانجام بعد از مدتی آن شهر را اشغال می‌کنند و به حکومت نَبَطی‌ها خاتمه می‌دهند. در سال ۶۳۶ میلادی عربها توانستند شهر پترا را از نفوذ رومی‌ها برهانند اما زلزله‌ای که درسال‌های ۷۴۶ و ۷۴۸ به این شهر وارد آمد، ساکنان پترا را وادار کرد تا به مناطق اطراف کوچ کنند.

 امروزه آثار این شهر باستانی پرشکوه در میان کوه به عنوان یادگاری از دوران نَبَطی‌ها به‌جا مانده که از مراکز مهم گردشگری کشور اردن به شمار می‌آید.این شهر تاریخی که از سال 1985 در فهرست میراث جهانی یونسکو قرار دارد در سال ۲۰۰۷ به عنوان یکی از عجایب هفتگانه جدید شناخته شد.

پالمیرا- عروس صحرا (سوریه(

پالمیرا در زمان کهن یکی از مهمترین شهرهای سوریه مرکزی بوده است و یک شهر گذرگاهی اساسی برای مسافران صحرای سوریه محسوب می‌شده است و آن را با نام عروس صحرا می‌شناختند. در اواسط قرن اول میلادی، پالمیرا که شهری متمول و زیبا بود در مسیر اتصال امپراطوری پارسی، هند، چین و امپراطوری روم بود و در این دوره زمانی ساکنان عرب شهر آداب و رسوم و طرز لباس پوشیدن اشکانیان ایرانی و همچنین یونانی ها و رومی‌ها را آموختند. مسلمانان در سال 636 به رهبری «خالد ابن ولید» وارد این شهر شدند و قلعه‌ای را بر فراز کوه مشرف به شهر ساختند اما پس از گذشت زمانی و از سال 800 ساکنین آن به تدریج شروع به ترک شهر کردند.

پمپئی- شهری زیر خاکستر (ایتالیا(

ویرانه‌های پمپئی در نزدیکی ناپل در ایتالیا واقع شده‌است. در آن آثاری از بناها و مردم شهر باستانی پمپئی که بر اثر آتشفشان کوه وزوو ویران شده به چشم می‌خورد. پش از این تصور می‌شد مردم این شهر به خاطر گازهای سمی حاصل از آتشفشان کشته شده‌اند اما پژوهشهای دیگر نشان داد آنها به خاطر حرارت بالا جان باخته‌اند. برخی دیگر نیز بر پایه نامه‌هایی که ۲۵ سال پس از این ماجرا نوشته شده به این نتیجه رسیدند که مردم به خاطر استشمام خاکسترهای آتشفشان خفه شده‌اند.

 این شهر پس از آتشفشان، زیر چهار تا شش متر خاک و خاکستر به مدت ۱۵۰۰ سال مدفون شد و به صورت کاملاً اتفاقی در سال ۱۵۹۹ میلادی کشف شد. این شهر تاریخی که جزو میراث جهانی یونسکو محسوب می‌شود با بیش از دو میلیون و پانصد هزار بازدید کننده در سال یکی از جاذبه‌های مهم ایتالیا به‌شمار می‌آید.

پالنکه (مکزیک(

شهر باستانی پالنکه از شهرهای کهن مربوط به تمدن مایا بوده که امروز بقایای آن در جنوب مکزیک وجود دارد. قدمت شهر پالنکه به قرن هفتم میلادی باز می‌گردد با این‌حال پس از دوره‌های درخشانی ناگهان مانند سایر شهرهای مایا بدلیل نامعلومی متروکه شد. ساکنان این شهر به نواحی مرتفع و کوهستانی پناه بردند و زمانی که اسپانیایی‌ها به آن سرزمین رسیدند عملاً با یک شهر باشکوه ولی خالی از سکنه روبرو شدند.

 این شهر باستانی با چشم‌انداز جنگلی بسیار زیبا و همچنین معماری منحصر به فرد خود یکی از گنجینه‌های مکزیک محسوب می‌شود. این شهر دارای معابد و بناهای سنگی عظیم است، اما مساحتی به نسبت کمتر از سایر شهرهای معروف مایاها دارد. بخش‌های زیادی از ماهیت تاریخی این شهر را از رمز گشایی سنگ نبشته‌های بدست آمده در کشفیات باستان‌شناسی دریافته‌اند. این شهر باستانی از سال 1987 دروارد فهرست میراث جهانی یونسکو شده است.

اِفسوس (ترکیه(

افِسوس یکی از شهرهای ایونیا در آناتولی باستان بوده است که امروز ویرانه‌های آن به عنوان مرکز گردشگری و باستان‌شناسی در سه کیلومتری جنوب شهر سلجوق استان ازمیر کشور ترکیه قرار دارد. جاذبه‌های گردشگری این شهر، همه ساله جهانگردان بسیاری را به این منطقه جذب می‌کند. «افسوس» میزبان یکی از هفت کلیسای آسیا در کتاب «مکاشفه یوحنا» در «عهد جدید» بوده است و شاید انجیل یوحنا در این محل به رشته تحریر درآمده باشد.

 

همچنین بسیاری بر این باورند أصحاب کهف در این شهر زندگی می‌کردند و در غاری نزدیک به آن، سالهای بسیار به خواب رفته‌اند. کشف بسیاری از اسناد مربوط به مسیحیت و مذاهب پیشین، «افسوس» را در زمره مهم‌ترین بقایای تاریخی قرار داده‌است.

معرفی بی‌رحمانه‌ترین روش‌های اعدام در تاریخ 

مرگ با هزار برش لینگ چی

این روش ریشه در کشور چین دارد و یکی از بی‌رحمانه‌ترین و خشن‌ترین روش‌های اعدام است که تا به امروز استفاده شده است. این روش اعدام تقریباً از سال 900 میلادی تا سال 1905 که استفاده از آن ممنوعیت یافت، استفاده می‌شد و فقط مجازاتی برای گستاخانه‌ترین جرائم، مانند خیانت یا برادرکشی و خواهرکشی، بود. در مدت اجرای این مجازات، چاقوی بسیار تیزی برای کشتن مجرم استفاده می‌شد و به‌مرور و طی زمان زیادی بخش‌هایی از گوشت او از بدنش جدا می‌شد. قربانی به یک تیر چوبی، معمولا در ملأعام، بسته می‌شد. سپس گوشت او را ابتدا از سینه‌ها جدا می‌کردند. سپس دست‌ها و پاها قطع می‌شدند و بعد گوش‌ها، بینی و آلت تناسلی. بعد از 10 تا 20 دقیقه، سر قربانی قطع می‌شد یا خنجری وارد قلبش می‌کردند. در طول اجرای مجازات، بعضی اوقات از مواد مخدر به عنوان تخفیف در مجازات استفاده می‌شد.
اره کردن

اره‌ کردن از وسط، یکی از بی‌رحمانه‌ترین روش‌های اعدام بود که بیشتر در اروپای سده‌های میانی مورد استفاده قرار می‌گرفت. در این روش، مجرم به‌صورت سروته از یک درخت یا چارچوب اعدام آویزان می‌شد و با استفاده از اره بزرگی، بدن وی از وسط به دو قسمت تقسیم می‌شد. در مورد بعضی از مجرمان و برای افزایش دادن شدت رنج و درد، بعضی اوقات مجرمان را تا قسمت شکم اره می‌کردند. از آنجایی‌که مجرمان را به صورت سروته آویزان کرده بودند، خون کافی به مغز می‌رسید و این مسأله باعث می‌شد آنها تا وقتی که اره به شکم و قلب برسد، هوشیار و زنده باشند و درد بکشند. در بدترین موارد، اعدام به این روش، می‌توانست ساعت‌ها به‌طول بینجامد. در روش چینی این نوع از اعدام، اره‌کردن از بالای سر شروع می‌شد و مجرم سروته نبود و همین امر باعث می‌شد او ظرف چند ثانیه کشته شود.
به صلیب کشیدن

به‌ صلیب‌ کشیدن، یکی از روش‌های باستانی اعدام بود که در آن دست‌ها و پاهای مجرم را به ساختاری چوبی‌شکل به شکل صلیب می‌بستند یا میخ‌کوب می‌کردند. این روش به‌عنوان اشد مجازات در مورد بردگان، خائنان، افرادی که تفکرات ضدمسیحی داشتند و معمولا بدترین مجرمان، استفاده می‌شد. این روش اعدام در دوره پادشاهی اسکندر مقدونی رواج زیادی یافت، اما هنوز در بعضی از کشورها استفاده می‌شود. روش‌های متفاوتی برای به‌صلیب‌کشیدن وجود داشت. معمولا زندانی مجبور بود صلیب را که حدود 45 کیلوگرم وزن داشت با خود به سمت محل اعدام بکشد. سپس بازوان او را به صلیب می‌بستند یا با کوبیدن میخ به مچ‌های وی، او را به صلیب میخ‌کوب می‌کردند و صلیب را به حالت عمودی روی زمین نصب می‌کردند. معمولا مرگ به‌خاطر ناتوانی شدید بدنی یا مشکل قلبی اتفاق می‌افتاد. بعضی اوقات به‌خاطر اینکه مجرم درد کمتری را متحمل شود، پاهای او را با گرز یا چماق خرد می‌کردند تا به‌تبع آن، خفگی و کمبود هوا باعث پایان‌یافتن هرچه‌زودتر زندگی وی شود.
جوشاندن

در اعدام با استفاده از روش جوشاندن، در ابتدا مجرم را برهنه می‌کردند و درون دیگی پر از مایع در حال‌ جوشیدن یا دیگی مملو از مایعی سرد که به‌مرور و با حرارت‌ دادن به نقطه جوش می‌رسید، می‌انداختند. بعضی اوقات، جلاد با استفاده از طناب‌هایی با بالا بردن یا پایین‌ آوردن مجرم در دیگ، سرعت جوشاندن او را کنترل می‌کرد. مایعی که استفاده می‌شد، می‌توانست آب، روغن، قیر، اسید، موم، شراب یا حتی سرب مذاب باشد. اگرچه این روش به قدر روش‌های قبلی اعدام رواج نداشت، اما جوشاندن تا مرگ، در بسیاری از مناطق اروپا و آسیا استفاده می‌شد. روش جایگزین این روش با استفاده از یک ظرف کم‌عمق محتوی روغن، قیر یا سرب در حال جوشش اجرا شد که به طور مؤثری فرد را تا مرگ پیش می‌برد. در طول پادشاهی هنری پنجم، این روش مجازاتی برای زندانی‌ها بود.
چرخ کاترین

چرخ کاترین که با نام چرخ شکننده نیز شناخته می‌شود، به‌عنوان ابزاری برای شکنجه و اعدام در سده‌های میانی استفاده می‌شد. مجرم به یک چرخ ارابه بزرگ بسته می‌شد به شکلی که بازوها و پاهایش بیرون بود. سپس چرخ به‌آرامی به‌حرکت درمی‌آمد و جلاد با چکشی آهنی، میله آهنی سنگین یا حتی چرخ ارابه‌ای دیگر، دست‌ها و پاهای او را خرد می‌کرد و باعث می‌شد استخوان‌های او در نقاط مختلفی بشکند. بعد از آنکه فرایند خردشدن استخوان‌ها پایان یافت، دست‌ها و پاهای شخص بین پره‌های چرخ دوخته می‌شد. اگر به جلاد دستور رحم‌کردن داده شده بود، بعد از خردشدن استخوان‌ها، نسیم رحمت یا کو دِ گراس می‌وزید و جلاد استخوان‌های سینه و گردن مجرم را می‌شکاند که منجر به‌مرگ او شود. بعد از اعدام، اغلب چرخ ارابه در مکان بلندی قرار داده می‌شد تا پرندگان بتوانند اعضای مجرم که بعضا زنده نیز بود را بخورند. اگر او از مجازات جان سالم به‌در می‌برد، دو تا سه روز طول می‌کشید تا از شدت جراحات و کم‌شدن آب بدن جان دهد.
سوراخ کردن

این روش یکی از خشن‌ترین روش‌های اعدام بود که اغلب در قرون وسطی از آن استفاده می‌شد. در این روش، مجرم را روی یک تیرک چوبی نیزه‌شکل بسیار تیز و ضخیم می‌نشاندند. این تیرک چوبی به آرامی و به‌تدریج و توسط وزن مجرم بالا می‌آمد. بعضی اوقات این فرایند آرام و دردناک، بیش از سه‌روز به طول می‌انجامید تا فرد کشته شود. این روش خصوصا در قرن پانزدهم میلادی در رومانی و در مدت پادشاهی وِلَد دراکولا که با نام ولد سوراخ‌کننده نیز شناخته می‌شد، رایج بود. او اعلام کرد بیش از 80 هزار نفر را به این روش اعدام کرده ‌است. در نوعی از اجرای این روش که در شرق آسیا رایج بود، مجرم را به بالای نهال بامبوی بسیار تیزی می‌بستند (بامبو گیاهی شبیه به خیزران یا نی است). در طول چند روز نهال بامبو که گیاهی با رشد بسیار سریع بوده و البته چوبی تیز دارد، از پایین وارد بدن مجرم شده و بعد از سوراخ‌کردن بدن وی، از طرف دیگر بیرون می‌آمد. ادعا می‌شود این روش در قرن نوزدهم میلادی در چین و مالزی و حتی در جریان جنگ جهانی‌ دوم و توسط سربازان ژاپنی استفاده می‌شده است.
کندن پوست

زنده‌زنده کندن ‌پوست مجرمان، یکی از خشن‌ترین روش‌های اعدام در طول تاریخ است که به‌خصوص در دوران باستان مرسوم بود و بیشتر روی سربازان اسیرشده یا مجرمان خطرناک اعمال می‌شد. آزتک‌های مکزیک، اغلب در مورد زندانی‌های خود و طی مراسم قربانی‌کردن انسان، این‌گونه عمل می‌کردند. شواهدی نیز موجود است که آشوریان باستان نیز پوست پادشاهان شکست‌خورده دشمن را می‌کندند و پوست را با میخ به دیوارهای شهر آویزان می‌کردند تا هشداری برای شورشیان باشد. روش دیگر این بود که مجرم را شدیدا می‌سوزاندند و سپس به‌تدریج پوست او را جدا می‌کردند. در سال 415 میلادی، ادعا می‌شود هیپاتیا، فیلسوف و ریاضی‌دان زن مشهور، توسط عده‌ای از مسیحیان خشمگین با استفاده از بدنه تیز صدف، زنده‌زنده پوستش کنده شد.

 بند امیر  بامیان 

بندامير با ارتفاعى نزدیک به ٣٠٠٠ متر، در طول وادى رودخانه‌اى كه نام خود را از آن

میگيرد، امتداد دارد. این ولسوالی شامل چند قریه در امتداد دره بند امیر است، و با سه گذر گاه

صعب العبور قابل دسترسى است: گذرگاه شهيدان ،گذرگاه شيبرتو و خان كوتل.

بند امیر دارای ٦ بند آبگردان است و آب آن از چشمه اى معروف به نام كپرك كه تقريبأ ٩ ميل

ازبندامير فاصله دارد سرچشمه مى گيرد: بند غلامان، بندذوالفقار,بندپنير, بند قنبر، بند پودينه وبند هیبت که کاملاً توسط دیوارهای اعجاب آور سنگی شیب داراحاطه گردیده است .بزرگترین جهیل این ساحه بند ذوالفقارکه ٤٩٠ هکتار زمین را احاطه کرده وكوچكترين جهيل،جهيل غلامان كه سه چهارم يك ميل طول دارد، است زيباترين و عميق ترين جهيل دربين انها جهيل هيبت است كه تقريبا ٢ ميل طول و٥٠٠ يارد عرض دارد وازنظربزرگى سومين جهيل است كه با تپه هاى عقيم و لايزرعى با آبى به رنگ ياقوت سبز, صحنه ى خارق العاده رابه

نمايش مى گذارد.

بند پنير , بلافاصله در زير بند ذوالفقاركه تقريبأ ١٥٠ يارد عرض دارد و با ديوارى سفيدى چون پنير كه دارای زيبايى خاصى است،موقعیت دارد.آب زلال بند امیر،جهانگردان بسیاری را به خود جلب کرده است.بند امیر حیوانات و پرنده گان زیادی دارد، حیوانات وحشی این ساحه عبارتند از گوسفند کوهی،آهو، گرگ و روباه و همچنین حیوانات دم دراز مانند موش کوهی نیز در این ساحه دیده شده است ولى ازنظرماهى شهرت ويژه اى بنداميردارد مخصوصأ ماهي هايى كه به رنگ زرد طلايى و به اندازه ى قابل توجهى اند و در محل، به چوش chush معروف اند . مناظر زیبا،دلپذیر و دلچسب این ساحه دولت مرکزی را واداشت تا بند امیر را بعنوان اولین پارک ملی درافغانستان اعلام کند ،این بند یکی از عجایب طبیعی افغانستان به حساب می آید.ساحه پارك ملی بند امیر ۷۵۰۰۰ هكتار زمین را شامل می شود.هر چند بند "امیر" به خاطر زیبایی های طبیعی اش، در برج جوزای 1388به عنوان اولین  

پارک ملی شناخته شد، ولی هنوز هم مورد توجه مسئولان کشور قرار نگرفته است.

 کشف شهرعصر برونز با قدامت 5 هزار ساله در لوگر

باستان شناسان نشانه های از موجودیت یک شهر عصر برونز با قدامت پنج هزار سال را در ساحه مس

عینک لوگر یافته اند.تا هنوز تنها در یازده درصدِ ساحه مس عینک حفریات صورت گرفته است، اما آثار

یافت شده در این منطقه می تواند تاریخ بودیزم، افغانستان و دنیا را از سر رقم زند.

ساحه مس عینک لوگر در یک زمان در میسر راه ابریشم قرار داشت و بودایان از سراسر جهان برای

زیارت به این منطقه می آمدند و این ساحه برای هزار ها سال یکی از پر رونق ترین شهر های بودایان بود.

حفریات در ساحه مس عینک برای نخستین بار در دهه شصت میلادی آغاز شد، سال ها بعد باستان شناسان

توانستند که آثار شهر بودایی را در این ساحه پیدا کنند اما تا سال 2009 میلادی حفریات در شهر بودایی

صورت نگرفت.

از سال 2009 میلادی بدینسو آثار بی نظیر باستانی از این ساحه یافت شده است.در این آثار باستانی ستوپی

و تیمپل ها یا عبادت خانه های بودایی ها، اطاقک های راهبان و حدود 600 مجسمه بزرگ بودا که بزرگی

آن به اندازه بت های بامیان اند. "از سوی طالب های بی فرهنگ" از بین برده شدند.همچنان در این آثار

نسخه های تحریری که روی پوست حیوانات نوشته شده اند نیز شامل اند. گفته می شود که این آثار تحریری

قدیمی ترین آثار بودایی اند، اما یافت شدن شهر عصر برونز که گفته می شود در زیر شهر بودایی پنهان

است به قدامت باستانی این ساحه می افزاید

 چگونه مصر باستان به تصور ما از زیبایی شکل داد

الیستر سوکمنتقد هنری روزنامه دیلی تلگراف

2 مارس 2016 - 12 اسفند 1394

فرهنگ پاپ غرق در تصاویر فراعنه و ملکه هایشان با چشمان سرمه کشیده است. آیا مصریان باستان در حد افراط خود شیفته بودند و یا ما معیارهای امروزی خودمان را به آنان بسط داده ایم.با قدم زدن در نمایشگاهی با عنوان "ورای زیبایی" که توسط بنیاد خیریه بولداگ تراست در مرکز لندن برپا شده، ممکن است به این نتیجه برسید که مصریان باستان به‌شدت خودشیفته بودند.بیش از ۳۵۰ قطعه ای که از کلکسیون‌های فرعی موزه‌های منطقه ای بریتانیا جمع آوری و اینجا به نمایش گذاشته شده همگی اشیایی هستند که می توان آنها را مواد و ابزارهای آرایشی تلقی کرد.از شانه های زیبا و آیینه های دستی از جنس مس و گاه نقره گرفته تا تخته های سنگی که به شکل حیوانات تراشیده شده و از آن برای پودر کردن سرمه و مرمر سبز برای آرایش چشم استفاده می شد.و یا تنگ های قد و نیم قد از جنس کلسیت که در آنها مواد آرایشی، خمیر و پودر و یا عطر نگهداری می شد. در کنار این ها باقیمانده ای از دسته موی انسان را می توان دید که نشان می دهد مصریان باستان از کلاه گیس و افزونه مو (اکستنشن) هم استفاده می کردند.و بالاخره تعداد زیادی از نمونه های جواهرات زیبای مصری نیز این مجموعه را تکمیل می کند.

Image captionاین آینه مسی قرن دوم قبل از میلاد دسته ای از جنس سنگ داردخلاصه اینکه مصریان باستان با هر جنسیتی، برای آراستن ظاهر خود وقت و زحمت زیادی صرف می کردند.و نکته دیگر اینکه همه این عادات و تشریفات نه فقط در دوران حیات بلکه هنگام مردن نیز اجرا می شد. به عنوان نمونه به چهره های متین و صاف با اجزای موزون، چشمان برجسته و آرایش سیاه و غلیظ در نقاشی هایی دقت کنید که روی ماسک و یا تابوت مومیایی ها کشیده می شد.اما برای باستان شناسان مدرن وفور مواد و وسایل آرایشی در مصر باستان معماست.از یک طرف مصریان باستان نیز ممکن است به اندازه ما شیفته دیوانه وار خود آراستن بوده اند. در حقیقت شاید آنها الگویی را به وجود آوردند که هنوز هم تصویر رایج از زیبایی است.اما از طرفی دیگر، این احتمال نیز وجود دارد که ما معیارهای خودشیفتگی امروزی را به فرهنگی اساسا متفاوت بسط داده و تحمیل کرده ایم. آیا وفور و اهمیت مواد و وسایل آرایشی در مصر باستان چیزی فراتر از آرزوی سبکسرانه برای جذاب به نظر رسیدن بود؟بسیاری از باستان شناسان امروزه چنین عقیده ای دارند. به عنوان مثال عمومیت استفاده از سرمه در مصر باستان را در نظر بگیرید که منبع الهام سایه چشم در آرایش امروزی است. پژوهش های علمی اخیر نشان داده که ماده سمی و با ترکیب زیادی از سرب که برای سرمه مورد استفاده قرار می گرفت وقتی که با رطوبت چشم ترکیب شود خاصیت های ضد باکتری دارد.

Image captionدر این تابوت سنگی تزیینی چهره هایی با چشمان سرمه کشیده را می بینیم. ولی برای مصریان باستان آرایش علاوه بر زیبایی ظاهری نقش کاربردی هم داشت علاوه بر این کشیدن سرمه غلیظ تابش اشعه خورشید به چشم را کاهش می داد. به عبارتی دیگر، آرایش چشم زنان و مردان در مصر باستان دلایل ساده و عمل گرایانه ای نیز داشت.سایر وسایل و مواد آرایشی مصر باستان نیز دلایل مشابهی داشتند. به عنوان مثال کلاه گیس احتمال شپش گرفتن را کاهش می داد و یا جواهرات اهمیت دینی و نمادین نیرومندی داشتند.یک مجسمه سفالی پخته به شکل یک رقصنده اروتیک که در نواحی شمالی مصر کشف شده و در این نمایشگاه گنجانده شده با اشکال دندانه ای تزیین شده که ظاهرا نقش خالکوبی براین پیکره را دارند. شکی نیست که خالکوبی در مصر باستان نقش تزیینی داشت.

ولی شاید نقش حفاظتی هم داشتند. شواهدی وجود دارد که نشان می دهد دختران رقصنده و روسپیان در دوره پادشاهی نوین مصر روی رانهای خود تصاویر بس (ایزد زناشوئی) را خالکوبی می کردند تا شیطان را دور کرده و از آنها در برابر ابتلا به بیماریهای مقاربتی محافظت کند.

Image captionاین ظرف‌های آرایشی حاوی سرمه بودند که مصریان باستان احتمالا به خاطر محافظت در برابر اشعه مستقیم خورشید دور چشمان خود می کشیدند

جویس تیلدسلی، مصر شناس می گوید: "هر چه بیشتر تلاش می کنم بفهمم که تصور خود مصریان باستان از زیبایی چه بوده بیشتر سردرگم می شوم، چون به نظر می رسد که همه چیز دو منظور بوده. وقتی در مورد مصر باستان صحبت می کنیم مطمئن نیستیم که استفاده از کلمه زیبایی درست باشد."

موارد استثنایی و خیره کننده ای وجود دارد که اقشار ممتاز و حاکم بر مصر باستان برخلاف کلیشه های "زیبایی" آن زمان ظاهر می شدند.

یکی از نمونه های برجسته آن تندیس سنوسرت سوم از فراعنه پادشاهی میانه مصر است. هر چند مثل تندیس حاکمان قبلی نیم تنه او نیز عضلانی و جوان تراشیده شده ولی چهره او پر از چروک و غمگین می نماید. گوش هایش از نگاه تماشاگر امروزی به حد مضحکی بزرگند و هیچ شباهتی به زیبایی مردانه ندارد.

اما در مصر باستان چنین شمایی تاثیر مضحکی نداشت. جویس تیلدسلی استاد دانشگاه منچستر می گوید:"در پادشاهی کهن مصر فراعنه حاکمان پیری بودند. اما در پادشاهی میانه مصر فراعنه ای مثل سنوسرت دریافتند که وضعیت ممکن است به هم بریزد و به همین خاطر چهره نگرانی داشتند."

"گوش های بزرگ به ما می گوید که این فرعون به مردم گوش می دهد. نباید تصور کرد که مجسمه اش عین چهره واقعی او بوده است."

ملکه نیل

پس چرا ما به پیوند دادن مصریان باستان به زیبایی و فریبندگی ادامه می دهیم؟ جویس تیلدسی در تائید این نکته می گوید: "تمدن مصر باستان هنوز هم برای ما فریباست." او معتقد است دلیل این جذابیت زندگی پس از مرگ دو ملکه مصر باستان، کلئوپاترا و نفرتیتی است.

Image copyright20TH CENTURY FOXImage captionتصور رایج در مورد زرق و برق و فریبندگی مصریان باستان تا حد زیادی محصول کلئوپاترا است که مکر و حیله اش سزار را گرفتار کرد. الیزابت تیلور در نقش این ملکه مصری نیز همین تصور را تقویت کرد

از دوران باستان و به دنبال تصرف مصر توسط روم، کلئوپاترا به عنوان نمونه کامل زیبایی شناخته شده است. کشف نیم تنه نقاشی شده نفرتیتی در سال ۱۹۱۲ که اکنون در موزه مصر شهر برلین نگهداری می شود، همسر ناشناخته فرعون آخناتون را به معروف ترین زن زیبا روی جهان باستان بدل کرد.

با این همه جویس تیلدسلی، که زندگینامه کلئوپاترا را نوشته و در حال تحقیق در مورد نفرتیتی است، می گوید در اینکه امروزه این دو ملکه باستان به نماد زیبایی و جاذبه زنانه بدل شده اند یک نکته کنایه آمیز وجود دارد.

او می گوید: "کلئوپاترا این تصور را در ذهن ما کاشته که گویا تمام زنان مصر باستان زیبا بودند. اما حقیقت این است که ما نمی دانیم او واقعا چه شکلی بود."

تیلدسلی می افزاید:"در سکه هایی که با نقش صورت او ضرب می شد کلئوپاترا بینی بزرگ، چانه بیرون زده و صورت چروکی دارد، که از نگاه بسیاری از مردم به معنای زیبایی نیست. می شود استدلال کرد که شاید او عمدا می خواست روی سکه ها چنین ظاهر محکم و نه چندان زنانه ای داشته باشد. ولی حتی پلوتارک هم که هرگز او را ندیده بود گفته است زیبایی کلئوپاترا در نشاط و صدای او بود و نه در ظاهرش. با این همه ما تصمیم گرفته ایم که او زیبا بوده و باید شبیه الیزابت تیلور باشد. به نظرم این تصور از کلئوپاترا و نه خود کلئوپاترای واقعی روی ما تاثیر گذاشته است."

تیلدسلی در مورد نفرتیتی نیز می گوید نیم تنه او یک اثری هنری متعارف مصر باستان نیست."مجسمه غیر معمولی است که از گچ ساخته شده و خیلی رنگارنگ است. بخش اعظم آثار هنری آن دوره بیشتر کلیشه ای و ظاهری غیر شخصی دارند."

Image copyrightAFPImage captionوقتی نیم تنه نفرتیتی در سال ۱۹۱۲ کشف شد، این ملکه مصر باستان به سرعت به نمادی سکسی جهان باستان بدل شد

علاوه بر این زمان رونمایی این مجسمه در سال ۱۹۲۳ در موزه برلین در پذیرش آن تاثیر مهمی داشت. پس از کشف مقبره توت‌عنخ‌آمون که یک سال قبل اتفاق افتاده بود علاقه به مصر باستان در اروپا به اوج رسیده بود و چهره زاویه دار و هندسی نفرتیتی با مد روز در آن سالها همخوانی داشت.

تیلدسلی می گوید:"ظاهر او بسیار مدرن و با سبک آرت دکو همخوانی دارد. بنابراین همه او را دوست داشتند. دشوار می توان کسی را پیدا کرد که در آن دوران نفرتیتی را زیبا تلقی نمی کرد."

در دهه بیست نیم تنه نفرتیتی با بهره مندی از قدرت رسانه های جمعی به یک ستاره بدل شد. تیلدسلی می گوید: "صد سال قبل و بدون روزنامه و یا سینما چنین چیزی اتفاق نمی افتاد. او را به یک موزه می بردند و این سر و صداها در موردش به پا نمی شد."

 

تیلدسی پس از مکث کوتاهی می افزاید: "باید پرسید آیا رونمایی از نیم تنه نفرتیتی در برلین به عنوان یک کشف بزرگ روی نگاه ما به او تاثیر داشت؟ همانطور که می دانیم در نهایت زیبایی در نگاه بیننده شکل می گیرد."

معرفی بالاحصار کابل و اهمیت آن منحیث یک آبدۀ تاریخی :

                                                                    نگارنده: الحاج پوهنیار فرهاد " شمال "

) کابل در رهگذر تاریخ (.

ترکیب واژه ای بالاحصار:

واژه بالاحصار که مرکب شده از دو کلمه ( بالا ) به معنی بلندی یا بالایی و( حصار ) به معنی دیوار می باشد. ونیز بالاحصار یا قلعه حصار به معنی ( دژ ) و( کهندژ ) در متون تاریخی آمده که همه از استواری ومحکمی آن یاد کرده اند. اصطخری در متن عربی المسالک وممالک خود آنرا ( قلعه ) خوانده وبه صفت ( حصینه ) صفات ( استوار ومحکم ) را به آن استعمال کرده است.

اهمیت بالاحصار در قرون متمادی:

کشور عزیز ما افغانستان که تاریخ بیش از 5000 هزار ساله دارد واز زمره پنجمین مهد یا گهواره تمدن بشری در زمان آریانا جایگاه خویش را در ردیف تمدن های بشری به خط زرین ثبت کرده است بدون شک در مسیر این تاریخ پرگوار خود فراز ونشیب های را مثل تهاجمات ولشکرکشی های بیگانه گان چون اسکندر "مقدونی"، چنگیز، اعراب، انگلیس ها، روس ها و… را متحمل گردیده وتوانسته که دو باره هویت وتمامیت ارضی خویش را حفظ نگهدارد.

چون افغانستان را از نظر موقعیت جغرافیایی اش قلب آسیاه خوانده اند، وهم از نظر جیوپولوتیک یعنی موقعیت سیاسی ونظامی اش تخت خیز برای کشور های منطقه محسوب می گردد، بنابه همین دلیل است که همیشه چه در گذشته وتاحال مورد تاخت وتاز قرار دارد.

قسمیکه در اکثر ولایات افغانستان دیده می شود اعمارات بلند ومستحکم وجود دارد که اسمش را گذاشته اند "بالاحصار" که مشهور ترین آنها عبارت اند از: بالاحصار کابل، بالاحصار هرات، بالاحصار غزنی، بالاحصار گردیز، بالاحصار مزار شریف و… می باشند واین که چرا این اعمرانات بنا گردیده وبه خاطر چه؟ باید گفت که بخاطر دفاع از حملات اجانب وبیگانه گان در هر وقت وزمان تأسیس می گردید وامروز هر کدام آنها جایگای خویش را به حیث یک آبده تاریخی تثبیت نموده است که بالاحصار کابل نیز از زمره این قلعه های نظامی واستراتیژیک به حساب میرود.

تاریخ اعمار بالاحصار کابل:

قرار اسناد دست داشته از مؤرخ وباستانشناس شهر کشور ما احمد علی " کهزاد " بالاحصار کابل یا به عبارت دیگر قلعه حصار همزمان با دیوار های کوه شیر دروازه اعمار گردیده است واین قلعه مرکز نظامی آن مردم یعنی یفتلی ها بوده است.زیرا که یفتلی ها مردمان شجاع وجنگجو بوده اند وبخاطری دست به همچو اعمرانات ساختمانی میزدند تا دشمن بالای ایشان حمله ور نشده وباعث شکست آنها نگردد. ونظر به گفته این مؤرخ معلوم می گردد که این قلعۀ نظامی یعنی بالاحصار کابل در قرن پنجم میلادی با بروی کار آمدن یفتلی ها در این کشور اعمار گردیده است.

مشخصات ساختمانی بالاحصار کابل:

بالاحصار کابل از لحاظ ساختمانی مشتمل است از:

کهندژ، ارک یا بالاحصار علیا، بالاحصار سفلی، باره خندق، چندین دروازه وشاه برج ها بوده، ومؤرخان مُغلی هند بعد از بابر گویند " کوه های که ارگ یا بالاحصار بر آن بنا یافته آنرا در زمان سابق ( شاه کابل ) می گفتند بالای آن عقابین بوده وشهر کابل قلعه گلین داشت وعلاوه بر آن ارگ بالاحصار قلعه جداگانه داشت که قلعه شهررا میرزا کامران پسر بابر از سر نو ترمیم کرده بود وچون جهانگیر به کابل آمد بناء  سابقه بالاحصار را ویران ساخته، علاوه بر این حصار بیرون کابل در عصر جهانگیر از کچ وآهک ساخته شده وقلعه ارگ خام بود در سال 1056 هجری به امر شاه جهان به کج وآهک پلستر گردید.در این وقت این شهر دارای دروازه های ذیل بود:

 

دروازه دهلی ( طرف شرق ) دروازه بارک ( بارک ها ) دروازه طاقینه دوزان، دروازه آهنین (طرف غرب) که در سابق این تعمیر دارای یک دروازه شرقی بود وبعضی مؤرخان گفته اند که اطراف این حصار توسط آب پوشانیده شده (اطراف آن خندق کنده شده بود) تا دشمن داخل حصار شده نتواند.بالاحصار کابل دارای اطاق های کنبدی بوده ومواد ساختمانی آن عبارت از چوب، سنگ، ریگ، گل، چونه وکاه می باشد.در فرجام به نتیجه میرسیم که بالاحصار کابل فعلاً به حیث یک آبده تاریخی ثبت وراجستر وزارت اطلاعات وفرهنگ ( ریاست آبدات تاریخی ) بوده وتاریخ اعمار آن مطعلق به دوره یفتلی ها قرن پنجم میلادی است. ومحقق محمد نادر رسولی رئیس مرکز باستانشناسی افغانستان نیز به تاریخ این بنا معتقد بوده ومی گوید " اگر تهداب ها وداخل بالاحصار مورد حفاری قرار گیرد ممکن در تاریخ اعمار آن تغییرات به وجود آید که بعد از تحقیقات باستانشناسی ما تاریخ دقیق آنرا می توانیم تعیین نمایم".                                    به امید تحقیقات هرچه بیشتر در امور باستانشناسی بالاحصار کابل در آینده

:نخستين نمونه کاربرد رنگ و روغن

 

نخستين نمونه کاربرد رنگ و روغندر هنر نقاشی جهان توسط مردم افغانستان انجام شده است تا کنون گمان غالب بر اين بود که نقاشی رنگ و روغن از اختراعات اروپايی هاست که طی سده های ١٥ و ١٦ ميلادی برای نخستين بار به کار رفته و با مرور زمان به حالت کنونی اش رسيده است. اما اکنون گفته می شود که با کشفيات تازه باستان شناسان ژاپنی، اروپايی و آمريکايی در غارهای دره باميان افغانستان بخشی از تاريخ نقاشی بازنويسی خواهد شد. اين دانشمندان در باميان به نمونه هايی از ديوار نگاره های رنگ و روغن برخورده اند که ١٤٠٠ سال قدمت دارد. یوکو تانی گوجی، پژوهشگر و عضو مؤسسه ملی پژوهش سرمایه های فرهنگی جاپان در گفت که تصويرهای ديواری بودا در مرکز افغانستان که متعلق به حوالی سال ٦٥٠ میلادی است، نخستين نمونه کاربرد رنگ و روغن در هنر نقاشی جهان است. دره معروف بامیان شهرت خود را مدیون دو مجسمه غول پیکر بوداست که در سال ٢٠٠١ به دست طالبان ویران شد. اما در غارهای اين دره آثار هنری ای زير گرد و غبار نهفته بود که اندک کسی از موجوديتشان آگاهی داشت. در اين ديوارنگاره ها هزاران تصوير بودا را می توان ديد که جامه شنگرفی به تن ، چهار زانو نشسته و گیسوانش با مهارت خاصی بافته شده است. روی ديوار غار های باميان بوزينه های رنگين قوزکرده کنار مردهايی که روبروی هم ايستاده اند، می دوند و برگ های نخل با ظرافت با موجودات افسانه ای در هم پيچيده اند. به گفته باستان شناسان، در اين نگاره ها تاثيرات هنر نقاشی چينی و هندی را به وضوح می توان مشاهده کرد. بنا به حدس آنها، اين نقاشی ها می تواند اثر هنر مندانی باشد که از طريق جاده ابريشم رفت و آمد می کرده اند. ترکيبات روغنی ١٩ اثر از ٥٣ ديوارنگاره باميان را پژوهشگران موسسه حفاظت از آثار فرهنگی گتی مستقر در لس آنجلس آمريکا تشخيص داده اند. مصالحی که برای آفريدن ديوارنگاره ها به کار رفته است، رزین طبیعی، صمغ گیاهی، روغن خشک و چربی حیوانی به عنوان نگهدارنده رنگ ها بوده است. یوکو تانی گوچی می گوید :" روغن های متنوع با چنان تکنیک پیچیده ای در نقاشی ها به کار رفته است که من تصور می کردم در برابر نقاشی های قرن ١٤ یا ١٥ ایتالیا ایستاده ام." پیدا شدن این دیوارنگاره ها، نظرات رایج در مورد منشا نقاشی رنگ و روغن را تغییر خواهد داد. بسیاری بر این باورند که خاستگاه استفاده از روغن در نقاشی، اروپاست که پیش از رنسانس شروع شده و در فاصله زمانی سال های ١٤٠٠ تا ١٦٠٠ میلادی به شکوفایی رسیده بود. خانم تانی گوچی می افزاید : " همکاران اروپایی من مبهوت شده بودند. چرا که همیشه این باور وجود داشته که شیوه نقاشی رنگ و روغن در اروپا خلق شده . برای آنها قابل باور نبود که چنین تکنیک پیشرفته ای در غارهای بودایی آسيای ميانه، فرسنگ ها دور از آبادانی استفاده شده باشد." زمريالی طرزی، باستان شناس و رئيس انجمن حفاظت از آثار باستانی افغانستان کشف ديوار نگاره های باميان را دليل ديگری بر غنای فرهنگی اين کشور می داند. او می گويد، اکنون بايد روشن کرد که آيا می توان اختراع نقاشی رنگ و روغن را تنها به باميان منسوب دانست يا نه. دره باميان افغانستان قبل از آغاز درگيری های خونين وطولانی میان گروه ها، ازمهم ترين اماکن گردشگری اين کشور بود. دو مجسمه  عظيم بودا که ١٥٠٠ سال قدمت داشتند، هزاران نفر از گردشگران را به اين منطقه جذب می کرد. در ماه مارچ سال ٢٠٠١ طالبان بدون اعتنا به اعتراض های جامعه جهانی هر دو مجسمه را با منفجر کردند. آنها مجسمه های بودا را که از يادگار های تاريخی بی نظير منطقه بود، نماد بت پرستی و شرک می دانستند.

: رشد صنایع افغانستان

پس از قرن ۱۸ برای نخسین بار تکنالوجی پیشرفته غرب به کشور هند و همسایه افغانستان توسط انگلیسها سرمایه گذاری شد. رویمرفته دولت و مردم افغانستان باین تکنالوجی آشنا شده تقاضا به این شد تا در کشور از این تکنالوجی استفاده نمایند. رشد صنعت در زمان امیر شیر علی خان، امیر شیرعلی خان اولین پادشاه بود کوشید تا در کشور تجارت تولیدات کشاورزی و صنعت رشد یابد. در دوران همین شاه مطبعه لیتوگرافی، کارخانه توپ ریزی، تفنگ سازی و باروت سازی ساخته شد. تولید سالانه (ماشین خانه کابل) بر طبق احصائیه میر غلام محمد غبار مولف "افغانستان در مسیر تاریخ" یکصدو چهار توپ جلو پر و دنباله پر صحرا، توپ طاهری، توپ بزرگ استحکام قلعه، ماشیندار و ۲۵۰۰ تفنگ نوع هنری مارتین، تفنگ ۳۰۳ بور، تفنگ بغل پر، تفنگ ۱۲ تکه، تفنگ پنج تکه، جاغر دار، تفنگ دومیله شکاری، خنجر، کارد، چاقو، باروت، کارتوس، پتاقی، توپ و تفنگ فیوز برنجی و چوبی بود. هکذاتولیدات زراعتی بلند رفت و در عرصه سرمایه گذاری خصوصی و دولتی پا نهاده شد. رشد صنعت در زمان عبدالرحمن خان عبدالرحمن در ۲۰ سال سلطنت خود اصلاحات دولتی رشد سرمایه داری، توسعه تجارت کوشیید. بیمارستان ابن سینا و نخستین آب آشامیدنی صحی بنا شد. تصدی‌های رسمی تجاری تشکیل شد. صادرات پوست قره قل، بادام، پسته، چوب و سنگهای معدنی به خارج کشور آغاز گردید. استخراج معادن با آلات و افزارهای ابتدایی آغاز شد. صنایع دستی و پیشه ورزی دوباره زنده شد. تقاضای بازارهای کشور این صنایع بویژه نساجی کرک، برک، بشرویه، قناویز، الچه، قالین، گلیم، پوستین و غیره توسعه یافت. تولیدات کارخانه حربی کابل و کارخانه چرم گری در رشته‌های فلزکاری و تولید افزارهای چرمی، سبب ارتقای ظرفیت‌های صنعت کاران و پیشه وران گردید. سکتور ساختمانی در این دوره گسترش یافت. اولین دسته موسیقی از هند داخل کشور شد. واردات تولیدات انگلیس آغاز شد. رشد صنعت در زمان حبیب اله خان  پادشاه ترقی پسند بود. در رشد معارف، تولیدات داخلی، تولیدات زراعتی، بناهای دولتی، رشد سرمایه داری، مساعی بخرچ داد. هکذا غلامی که حاصلات ننگین جامعه فیودالی بود از بین برده شد. موسیقی رشد یافت، مطابع جدید تیپوگرافی به کار انداخته شد. یک شرکت تولید موتر توسط درباریان ساخته شد. درهمین وقت کارخانه چرمگری در کابل به سرپرستی متخصص انگلیس تاسیس گردید. این کارخانه چرم بوت، موزه و سلیپر مورد نیاز برای اردوی افغانستان تهیه می‌نمود و هم در بازارهای کابل عرضه می‌کرد. در ۱۹۱۳ کارخانه پشمینه بافی کابل به قوای ۵۰۰ اسپ بخار بنیاد گذاشته شد و در ۱۹۱۴ به تولید آغاز کرد. این کارخانه در ابتدا سالانه برای ۵۰۰۰۰ سرباز تکه دریشی نظامی تولید می‌کرد و به بازار سرج عرضه می‌کرد. فابریکه برق آبی جبل السراج در ۱۹۰۷ زیر ساختمان قرار گرفت. برای نخستین بار در کارخانه حربی کابل باروت سفید یا باروت بیدود تولید شد. تمدید لین‌های تلفن کابل ـ ننگرهار و کابل ـ جبل السراج و... نیز در همین دوره صورت گرفت. در ۱۹۱۱ میلادی شفاخانه ملکی کابل تاسیس شد. اعمار و ترمیم جاده‌ها روی دست گرفته شد. شمار کارگران درین مقطه از ۱۵۰۰ به ۵۰۰۰ رسید. سیر صعودی افزایش کارگران در دورهٔ سلطنت امیر حبیب الله خان نشاندهندهٔ گسترش سرمایه گذاری در این دور است. رشد صنعت در زمان شاه امان اله خان قصر دارلامان شاه امان اله توسط جنبش شاهی مشروطه به سر اقتدار آمد. او خود یک شخص ریفورم طلب بود می‌خواست خیلی بسرعت کشور را به مدارج ترقی رساند. در قدمه اول ریفورمها و قوانین را تصویب نمود تا زمینه رشد را آسان سازد. در سال ۱۹۲۲ قانون تشویق صنایع تصویب شد و شاه از راه رفورم مالیات، رشد صنایع را تشویق کرد. همچنین برای تقویت تولید، قانون "تقاعد" وضع گردید. در این دوره مالکیت خصوصی تحکیم یافت. به علت لغو گمرکات متعدد داخلی، روند گسترش سرمایه داری تسریع شد. شرکتهای تجارتی تنویرات، موتر، ادویه، رفقای افغان، اتحاد افغان، قمر و ضیا جرمنی تاسیس گردیدند. دولت موسسات تجاری به نام شرکت امانیه و شرکت ثمر ساخت. ار آنجائیکه در افغانستان کالاهای خارجی مانع توسعه بیشتر صنایع داخلی می‌گردید، اقتصاد کشور به حالت بدوی باقی‌مانده بود. مملکت فاقد کارخانه‌های عمده، خط آهن و کتله‌های وسیع کارگری بود. لذا حکومت امانیه در صدد تولید کار خانه‌ها و خط آهن برآمد و در لویه جرگه ۱۳۰۷ هجری هجری شمسی اعلان نمود که دولت برای تهیه یک کارخانه ترمیم طیاره‌ها کارهایی را روی دست گرفته‌است و هم چنان یک کارخانه دیگر باروت سفید ساخته خواهد شد. در این دوره با دو شرکت آلمانی و فرانسوی قراردادهایی بسته شد که بر بنیاد آن قرار بود از جنوب به شمال افغانستان در مدت ده سال خط آهن احداث شود. تمدید لین تلگراف و تلیفون بین مرکز و ولایات کشور زیر دست گرفته شد. ستیشن‌های برق در پغمان، جلال آباد و کندهار زیر کار گرفته شدند. به کارخانه‌های چرم گری، باروت سازی، کارخانه‌های سمنت و تولید گوگرد انرژی برق داده شد؛ کارخانه‌های ترمیم موتر و پرزه سازی، صابون، عطریات، نختابی و پارچه بافی، نجاری و یخ سازی، پنبه و روغن کشی در کندهار، مزارشریف و هرات تاسیس شدند. همچنان در این دوره قرار بود تا کارخانه‌ها و سرمایه گذاری‌های ذیل روی دست گرفته شوند: قندسازی، نساجی نخی و جیم، دکمه سازی، حفظ میوه، مسکه و پنیر سازی، آبکشی و تیل خاک کشی، پوسته هوایی بین‌المللی کابل و مزار با اتحاد جماهیر شوروی، ایران و ترکیه در برنامه دولت قرار گرفت؛ بند آب غازی و بند سراج غزنی تکمیل شد و بستن بند آب چمکنی و تکمیل نهر رزاق روی دست گرفته شد؛ به منظور انعقاد قراردادهایی معادن لاجورد بدخشان، نفت هرات و ایجاد یک کارخانه ذوب آهن و توسعه معادن آهن، زغال سنگ، گوگرد، سرب، ابرک، تباشیر، مرمر و گِل سفید برنامه‌های روی دست گرفته شد و دوخت لباس از تکه‌های ساخت کشور برای کارمندان دولت اجباری گردید. سیستم نوین مسکوکات در دورهٔ امانی شکل گرفت و در اخیر این دوره پول کاغذی به وجود آمد. پایتخت توسط تلگراف با مراکز بزرگ بین‌ المللی وصل شد. در عرصهٔ صنایع، سیاست امان الله خان ادامهٔ سیاست گذشته بود. این سیاست مبنی بر تاسیس کارخانه‌های عصری با سرمایهٔ دولت بود. در دوره سلطنت شاه امان الله بخش خصوصی آماده گی‌های لازم برای سرمایه گذاری در عرصه صنایع را نداشت و از آنجائیکه کارخانه‌های دولت بدون بررسی مواد خام و سنجش درآمد و مصارف خریداری شده بودند، به صورت مطلوب و موثر مورد بهره برداری قرار نگرفتند و سبب رشد چشمگیر تولید نشدند. امان الله خان تلاش ورزید تا صنایع ملی را در برابر صنایع خارجی تقویت کند و به این منظور مستهلکین را وادار به مصرف امتعه داخلی می‌کرد و سعی می‌ورزید تا به این صورت صنایع داخلی را تقویت کند و مارکیت وارداتی افغانستان را به مارکیت صادراتی و متکی بخود مبدل سازد.

رشد صنعت در زمان نادر خان پس از سقوط شاه امان اله یک دوره تاراج بمیان آمد که دولت میان تهی شد. نادر خان بنا دوباره دولت افغانستان را از صفر آغاز نمود. در تقویه اردو، معارف و تولیدات وطنی خیلی کوشش نمود. درین دوره دولت به نسبت ضعف اقتصادی نتوانست صنایع کشور راه تقویه نماید. در سال ۱۳۰۹ یک شرکت سهامی بسرمایه ۵میلون افغانی ویک بانک را تحت نام بانک ملی تاسیس نمود. رشد صنعت در زمان ظاهر شاه عصر پیشرفت وترقی در افغانستان از زمان اعلحضرت محمد ظاهر شاه آغاز گردید. در کشور پلانهای انکشافی ۵ ساله و ۲۵ ساله طرح و تا۲ مرحله کاملاً تطبیق گردید. درمرحله سوم مشکلات در بودجه وارد گردیده ومرحله چهارم نیز موفقانه به اکمال رسید. درنتیجه افغانستان صاحب شاهراه حلقوی ۱۱سد برق ۵۲۰۰ موسسات صنایع کوچک و فابریکات گردید. وضع ترانسپورتی خصوصی و دولتی بهتر ومنظم گردید. از تاسیسات و فابریکه‌های مهم آنوقت فابریکه نساجی گلبهار، نساجی بگرامی، نساجی افغان، پشمینه بافی، نختابی کابل، بوت آهو، پشمنه بافی قندهار، کود وبرق مزارشریف، صابون سازی ،سیلوها، فابریکه  سمنت غوری، جبلسراج، و هرات،  بایسکل سازی پامیر، پلاستیک سازیها، دستگاه ساختمانی هلمند، افغانی، بنائی، سپین غر، راه میدان سازی، فابریکه پایه سازی، تصدی جنگلک، فابریکه حجاری بتون، فابریکه حجاری و نجاری، کابل فلز، خشکه شوئ‌ها، کامازها، افسوتر، فابریکه‌های کشمش پاکی، بانکها شرکتهای صادراتی بین‌المللی، بنادرتجارتی، سفارت خانه‌ها، وزارت خانه‌ها، تاسیسات وبناهای دولتی، فابریکه شکر بغلان، فابریکه جین وپرس مزارشریف، فابریکه روغن سازی سپین زر، استخراج زغال سنگ وسایر معادن، ایجاد مکاتب ولیسه‌ها، توزیع کوپون مواد اولیه به مامورین، توشیع قوانین، قوای مسلح مجهز، تشکیل احزاب سیاسی، کوپراتیفها و اتحادیه‌های صنفی، مطابع، میدانهای هوائی، محلات رهایشی، شرکت صادراتی قالین، قره قل وغیره می‌باشد. در آنزمان افغانستان از لحاظ تولیدات زراعتی متکی بخود بوده سالانه صادرات میوه جات خشک تازه پوست قالین و نباتات طبی را داشت. که توازن اقتصاد کشور را مستحکم حفظ نموده بود. در طول سلطنت محمد ظاهرشاه نرخ اسعار ثابت بوده از ۳۴ افغانی هیچگاه بلند نرفته‌است. تشکیل سرای صرافی شهزاده مشکلات هزاران تاجرین و سایر افغانها را مرفوع ساخته‌است که الی امروز این مارکیت موجود است.

 

رشد صنعت در زمان داود خان داود خان شخص مقتدر وسیاست مدار افغانستان بود. او در طول حکومت محمد ظاهر شاه اردو افغانستان را مجهز به سلاح مدرن روسی نمود. محمد داود خان در زمان حکومت خود در توسعه اقتصاد و پروژه‌های عام المنفعه کمک زیاد نمود. وی طرح ۲۵ ساله انکشافی را در عمران کشور روی دست گرفت، پروژه اعمار تلویزون افغانستان، سروی خط آهن از اسلام قلعه تورغندی قندهار غزنی الی کابل، طرح میدان هوای دشت قلعه لوگر، استخراج مس عینک، سد برقی، اسفلت سرک کابل گردیز وغیره را در پیش گرفت. دواود خان در ۷ ثور سال ۱۳۵۷ توسط افسران کودتا چی کشته شد. تصویر امیر شیر علی خان با یارانش .

 

 آهو مارکوپولو از طلای ناب میراث باختریان

گنجینه طلای باختر

بخش بزرگ این گنج از کنار معبد ۳۰۰۰ ساله طلا تپه پیدا شد . گنجینه باختری یکی از بزرگترین گنج طلای جهان است که در دهه هشتاد میلادی در کشور کشف شد.

 

 

سنگ نوشته زبان باختری (بلخی)

دوران کنیشکا امپراتور مقتدر کوشانی

سده دوم میلادی

زبان بلخی یا زبان باختری ، زبانی منقرض شده از شاخه شمال شرقی که مردم بلخ یا تخارستان در دوره‌های کوشانیان و یفتلیان بدان سخن می‌گفتند. زبان و خط بلخی بر اساس الفبای یونانی بوده است.

سنگ نوشته زبان باختری (بلخی)

دوران کنیشکا امپراتور مقتدر کوشانی

سده دوم میلادی

زبان بلخی یا زبان باختری ، زبانی منقرض شده از شاخه شمال شرقی که مردم بلخ یا تخارستان در دوره‌های کوشانیان و یفتلیان بدان سخن می‌گفتند. زبان و خط بلخی بر اساس الفبای یونانی بوده است.

این اثر گرانبها از سرخ‌کوتل در ولایت بغلان بدست و فعلن در موزیم ملی کشور در کابل نگهداری میشود.

 

 

 

آنچه باید افغان ها از آن بترسند؛ ترس از «دانستن» است

محمد عالم افتخار

وقتی صبحگاهان ضمن گردش و گذری از یک جاده یا پارک؛ به مناظری از این دست روبرو میشویم؛ بسته به اینکه خود ما کی باشیم؛ چه جهانبینی داشته باشیم و شناخت و اطلاعات مان از جهان بشری و کتله های آن به کدام حدود و کوایف باشد و از روحیات و باور ها و گرفتاری های بشری؛ چه اندازه انتباه گرفته و نسبت به آنها تفاهم و احساس و تفکر نموده بتوانیم؛ ممکن است یکی از چندین مورد نسبتاً اساسی آتی برای مان پیش آید:

نخست : فرد یا خانواده و خاندانی که شباهنگام اینجا؛ بیرون و دور از معابد معلوم و معین مراسم و مناسک اینگونه پیچیده انجام داده بر درختی معمولی اینهمه بند و علم و نماد و نشانهء رنگارنگ تنیده و افراشته و در پای آن اینهمه شمع و نذر و عطر و عود ...نثار کرده؛ چه نیاز ها و مقاصد و مراد ها و فکرهایی داشته است؟

دوم : شاید این؛ بقایای سلسله عملیات و نمایشات جادویی برای روانگردانی و شفایابی بیمار یا بیماران صعب العلاج است.

سوم : شاید این مراسم و مناسکی ناشناخته و غیر معمول از دید ما برای وصلت و به هم رسیدن دلداده گانی میباشد.

چهارم : شاید پیامد یک شادی بزرگ از رهگذر بازیافتن عزیزی گمشده، گنجی گرانبها و یا مراد دیگر چون نایل شدن به فرزند است.

پنجم : شاید طی این مراسم و مرایا خصم و حریفی کلان و سخت سر؛ جادو گردیده و رد بلاهای متصوره از جانب او مدنظر میباشد.

ششم : شاید اینجا نیاشات و تضرعاتی برای بگوان و خدایی قهار و مستاصل کننده به عمل آمده و هدف؛ بر سر رحم آوردن اوست!

با اینهمه چرا این درخت عادی و مشخص؛ چرا این گوشهء راه عام؛ باز چرا دل شب و باز چرا...و باز چرا ... و باز چرا...؟؟؟

راستی ؛ وقتی قرار است؛ مسایل روحی – عقیدتی ی اینجا و هر جا و هرکجا با ابزار ها و مکانیزم های عقلانی و منطقی؛ به سنجش در آید؛ همچو شاید ها و باید ها و چون ها و چرا ها در کلیه موارد نباید؛ مطرح گردد؟

پاسخ نمیتواند منفی باشد ولی عدهء زیاد - نه نه ؛‌اغلب - اکثریت مطلق!- دوست دارند تنها در مورد دیگران عقلانی باشند و داوری و دادگری نمایند؛ ولی در طرف خودشان و سنخ (همانند) شان «کلوخ دیوار است» ؛ نه تنها کلوخ دیوار است؛ بلکه ورود ممنوع است و حرف و سخن و تحلیل و ارزیابی و مقایسه و تعمیم و استنتاج و داوری و دادگری تحریم شده و غیر قابل تأمل و برداشت و گذشت میباشد!

بنده فقط با طمانیت خاطر تام عرض میکنم که کس یا کسانی که این بند و بساط و مراتب و مراسم و مرایای بالا را به راه انداخته اند؛ در بسا چیز ها با من و شما -هرکی و هرجایی که استیم- سنخیت دارند.

او و یا آنان کاملاً و مطلقاً مانند من و شما و عین من و شما میبودند؛ فقط مشروط بر اینکه از فردای تولد - در عین محیط رشد و رسش و خانواده و دایرهء عقیدتی و فرهنگی ی ما قرار میگرفتند؛ اصلاً وابداً مهم نبود که از کدام پدر و مادر و مذهب و قبیله و ملیتی نطفه بسته بودند و به دنیا آمده بودند.

برعکس من و شما؛ هم عین او یا همانها می بودیم فقط مشروط بر اینکه از فردای تولد درعین محیط رشد و رسش و خانواده و دایرهء عقیدتی و فرهنگی ی او یا آنها قرار داده میشدیم؛ اصلاً وابداً هم مهم نبود که از کدام پدر و مادر و مذهب و ملیتی نطفه بسته بودیم و به دنیا آمده بودیم!

هر باور و فلسفه و سفسطه ای که با این حقیقت مسجل ساینتفیک؛ مشکل دارد؛ مطمین ترین راه حل آن؛تجربه میباشد.

بیائید با توافق و تفاهم هرچه گسترده تر جهانی؛ ده ، صد، هزار کودک نوزاد را از فردای تولد همزمان؛ تغییر محیط رشد و رسش و پرورش بدهیم؛ نتایجی که در ده سال آتی بروز میگردد؛ مارا به کدام چیزها میرساند؟

آیا به اصالت نطفه ای و خونی و محیط درون رحمی و جوهریت مذهبی و قبیلوی و ملیتی آبایی – اجدادی یا اصالت و تعیین کننده گی ی محیط تلقیتی و تقلیدی و آموزشی و پرورشی!؟

ناگفته نماند که این مورد نزد علم (ساینس) امروز و محیط های آکادمیک غرب و شرق معلوم و مسجل است؛ ولی مشکل این میباشد که همه آنچه علماً حل شده و اثبات شده است؛ با منافع و استراتیژی ها و غایه های قدرت های اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و مذهبی و فرهنگی مسلط بر جهان یا بر این و آن بخش جهان و بر این و آن کشورانطباق ندارد و چه بسا شدیداً با این منافع و استراتیژی ها و غایه ها در ضدیت واقع میباشد.

لذا آنچه در دنیای امروز تعیین کننده است؛ علم و ساینس و جهانشناسی و بشر شناسی ی ساینتفیک یا حقیقت و حقانیت نیست بلکه منافع و استراتیژی ها و غایه های قلدورانه و بالنتیجه سفسطه و جهل و جهل مرکب میباشد.

حقیقت کبیر این است :

پهنا و ابعاد «تولید علم» و ساینس و فن (تکنالوژي) که در قرن بیستم میلادی نصیب نوع بشر گردیده با مجموع کشفیات و یافته ها و شناخته های آدمیزاد در گذشته یعنی از روزگاران شکستن و استعمال «سنگ» و کشف و مهار «آتش» به اینطرف؛ به مراتب بیشتر است.

این حد و مقدار عظیم «تولید علم» با تکنولوژی های مربوط؛ قطعاً کفایت میکند که تمامی افراد روی زمین خاصتاً جوانان و نسل های بالنده؛ به «جهانشناسی ی ساینتفیک» مجهز گردند و از غل و زنجیر جهل و نادانی و سفسطه و اوهام و احلام رهایی یابند و بالنتیجه از حیوان بارکش و برده و بندهء کسانی از نوع خویش بودن آزاد شوند.

اما دو واقعیت سرسخت و یک توهم (فوبیا)ی ریشه دار مانع نیل توده های بشری به این مدارج و مقامات است:

  1 - اینکه علی الرغم تفاوت های ظاهری و آرایش های سطحی و فریبنده  در ساختار های قدرت سیاسی و شیوه های اِعمال سلطه بر مردمان تغییری اساسی حادث نگردیده و حتی حاکمیت های به اصطلاح مدرن دنیای امروز بیش از پیش بر شیوه های قرون وسطایی و ماقبل قرون وسطایی اِعمال سلطه متوسل شده اند. به تکنیک ها و ترفند های استعمار کهن و نوین منجمله پروسه های «بازی شیطانی» دقت نمائید!

   2 – اینکه قدرت های حاکمه در طول تاریخ بشرـ به شمول قرن 20 و 21 اخصاً و سایر افراد مؤثر ذینفع در نادان و حیوان نگهداشتن مردمان عموماً؛ با انگیزه های غریزی و مهارت های عقلانی؛ پیوسته «تولید جهل» و سفسطه و طامات و خرافات نموده اند که حدود و مقادیر آنها ده ها هزاران برابر «تولیدعلم» و ساینس میباشد .

بدتر و نامیمون تر اینکه؛ همه یا اغلب  جهل و سفسطه و طامات و خرافات تولید شده و انبار گشته طی قرون؛ با شیر مادر و تغذیهء رشدی در فواصل 0 تا 6 – 10 ساله گی ی عامهء فرزندان بشری به آنان «خورانیده» میشود و جزء وجود و بخصوص بخش جدایی ناپذیر روح و روان ایشان میگردد.

اما علوم و دانش های بشری را جز به ندرت و به مقادیر کم  و ناقص و ناتوان درین برههء اساسی زنده گانی و رشد و رسش فرزندان بشری؛ راه نیست و این حالت؛ یادگیری علوم و دانستنی های نو و نجات بخش و انسانساز را برای مراحل بعد نیز به اشکالات عدیدهء روحی – روانی مواجه میگرداند. ( البته این ملاحظه صرف نظر از محکومیت به بیسوادی و محرومیت از تعلیم و تحصیل و تسهیلات مدنی مکمِل است!)

ولی فوبیای «ترس از علم» و ترس از «دانستن»؛ بدتر و فاجعه انگیز تر از همه میباشد.

درست است که این فوبیا خود؛ محصول بدآموزی و بد بارآمده گی ی فرزندان آدمی در کودکی و در ناتوانی و بی اراده گی و بیچاره گی طبیعی ی آنان است. ولی واقعیت بالذات و تبعات منحصر به خویشتن را داراست.

بر مبنای این فوبیا؛ افراد روحاً معذب میباشند که با آموختن علوم و کسب اطلاعات زیاد؛ چیز های زیادی را ممکن است از دست بدهند به ویژه که دیده بروند اطلاعات جدید با اندرونی های ذهن و روان شان که نمیدانند و نمی توانند هم بدانند که ازکجا شده است؛ کم یا بیش تفاوت و تضاد  دارد.

این نیروی مقاومتی که در بسیاری ها به راستی غول آسا میباشد؛ به ساده گی تشریح و تصریح شده نمیتواند و نیازمند تحلیلات روانشناسانهء دامنه داری است.

اما گونه های تبارز و عملکرد آن؛ فقط در ترسیدن متعارف از علم و دانستن؛ ختم نمیگردد؛ بی میلی و بی انگیزه و کم انگیزه بودن در برابر یادگیری دانش ها و اطلاعات سخت گرانبها و گران به دست آمدهء نوع مان که اصلاً بایستی بسیار شور انگیز و لذت بخش و غرور آفرین هم باشد؛ از تبعات و تبارزات مزمن و دامنه دار همین فوبیا و فاکتور های ایجادگر این فوبیاست.                                                                                                                                           علاوه بر این ساده گیری ماتریال های آموختنی؛ سطحی و سرسری گذشتن از کنار آنها، خود فریبی های دیگر نظیر بازی با جزء ها و مقولات و احکام و ادای بیش فهمی و جامع الکمالاتی برای خود و برای دیگران در آوردن هم میتواند ادامه همین بیماری و ناهنجاری ی روحی – روانی باشد.

البته پذیرفتنی است که یاد گیری و آموختن و خود آموزی «کار» است؛ انرژی و انگیزه و ماحول و ابزار ها و امکانات و مشوق ها و مهارت ها و ورزیده گی ها و همه آنچه را که کار یدی یا دماغی ضرورت دارد؛ ایجاب میکند.

ولی بخصوص کسانی را مد نظر گیرید که داعیه های رفتن به آسمانها؛ سازماندهی و رهبری جنبش ها و انقلاب ها و سازنده گی های متنوع اجتماعی را هم دارند؛ ولی در آموختن و عمیق آموختن و خویشتن و همگنان خویش را به سطوح تخصص های مربوط و اطلاعات و ورزیده گی های ملزوم رسانیدن تقریباً هیچ نمیکنند یا نمیخواهند و یا نمیتوانند مصدر امری و ثمری شوند. بیشترین مدعیان سیاست و کیاست چپ و راست در افغانستان ما از این قماش اند.

تکرار مکررات تهوع آور برنامه ها و بیانیه ها و شعار ها و تحلیل ها و تفسیرها و به اصطلاح سازماندهی ها و خط کشی های کودکانه میان خودی ها و بیگانه ها، از کاه ؛ کوه ساختن و از شکسته ها و افتاده ها پهلوان و قهرمان درست کردن (یعنی با علم نمودن الگو ها و سرمشق های ناتوان و نامؤثر؛ هدف و مقصد و مدعا را خوار داشتن) و جز اینها طی 20- 30 سال اخیر به اصطلاح کمال و جمال هرکاره های مان در دولت و جوامع مدنی و مقامات پیشوایی و رهبری لاهوتی و ناسوتی بوده است. از تبارزات مقتضاحانه تر بیماری باید گذشت که سخت حوصله سوز و جانگداز است!

در همین حال کشور ما پس از یک دورهء شوم به قهقرا کشانیده شدن خونین و پر تلفات و پر فاجعهء ماقبل قرون وسطایی («شر و فساد» زده گی و «طالبان» زده گی که به قول رسای حنا ربانی وزیر خارجه پاکستان «فرانکشتاین» بود و هست)؛ دوران اسیر و محصور بودن مستقیم در چنگال جهانخوران امپریالیستی (حدوداً 50 دولت و ارتش بیگانه) را طی میکند و تا هنوز هیچ نیرو و سازمان و متفکر چپی و راستی و عتیقه و معاصر نمای مان در برابر این بغرنجترین و پر چالشترین اوضاع ممکن برای یک کشور و ملت در قرن 20 و21 حتی به لحاظ نظری و اندیشه ای حایز یک شبه الترناتیف و شبه «نقشهء راه خروج» نشده است و نتوانسته است بشود.

در همین حال؛ بانگی در خور اعتنا از جوانی در این سرزمین بلند شده است که به دلیل چند صباح سخنگوی حامد کرزی رئیس جمهور نامنهاد دورهء اشغال بودن؛ طبعاً اطلاعات و دانستنی های معینی دارد و به دلیل همین اطلاعات و دانستنی های معین در صدر سیاست و سیاست بازی؛ بانگش پر نیرو و سخنش با وزن و نگرانی اش؛ سزاوار جدی گرفتن است.                                                                                                                                                  درست نیست که من اینجا خاطر نشان نمایم که جز به حساب روی جوانان و کتله جوانان عملاً موجود در افغانستان کنونی؛ به سایر حرف ها و حدیث های جناب وحید عمر؛ مکث و سخنی ندارم و نمی توانم داشته باشم.                   در همین راستای مشخص؛ عمده ترین حرف جناب وحید عمر این است که طی دوران ده سال اخیر؛ افغانستان صاحب کمیت بزرگی از جوانان تحصیلکرده و جهاندیده و صاحب تخصص گردیده است.

البته جناب وحید عمر این حقیقت امیدآفرین را جایی مطرح نمیکنند که دوره ای چون ساختمان و بازسازی افغانستان پیش روی باشد؛ ایشان این فاکت را درست در قبال احتمال شدید ایجاد خلای قدرت سیاسی در آیندهء نزدیک افغانستان و خطر پرساخته شدن این خلا توسط طالبان و نیرو های نیابتی بیحد مرتجع پاکستان و همسویان و همخویانشان؛ به میان کشیده اند؛ لذا حاصل این میشود که این کتله بزرگ جوانان دنیا دیده و تحصیلکرده و تماس یافته با عصر و زمان؛ بایست مصدر امر تاریخی شوند یعنی اینکه به نیروی سیاسی و رزمی ای مبدل گردند که سرنوشت کشور را حسب مقتضیات و امکانات عصر حاضر رقم زنند و نگذارند که هیولای فرانگشتاینی (یا موجودات فراهم شده ازمحتویات قبور مرده گان قرن 6 و 7 عیسایی) مجدداً بر این سرزمین نفرین شده استیلا یابند و از آن گورستان همگون همسالان و همعصران خود درست نمایند.

بنده شدیداً آرزو دارم که بیانیه و اظهاریهء جناب وحید عمر؛ بیشتر از پوچاق خربوزه که نزد خر می افتد؛ جایگاه و پایگاه و ارزش و اثرمندی پیدا نماید و درست به خاطر تحقق چنین مأمولی؛ تأکید میدارم که در هرحال ما نخست باید آدم باشیم و به مقتضای آدم بودن تمامی و یا لااقل آن حصه از دستاورد ها و کشفیات و دانسته های بشری را «ازخود» نمائیم که برای اینهمه آرمانها و احتیاجات و درمانده گی ها یگانه ثروت و غنیمت مورد نیاز مان میباشد.            بنده با اینکه درین راستا نوشته ها و تإلیفات قابل ملاحظه دارم؛ اما در مقدمهء یک چنین بحث و اندیشیدن و رستاخیز بزرگ؛ نیکو دیدم نگارش و تألیف خیلی فشرده و ساده و فهمای یک همفرهنگ ارجمند را پیشکش جوانان مورد نظر و همه آنان که خویشتن را بخشی از این پویه و پویش میشمارند؛ نمایم که از بخت سعد؛ اجازهء مشروط انتشار آن در موارد مشابه حاصل است؛ ولی باید متذکر شوم که این سطح دانش ها و اطلاعات بیشتر اکادمیک است و تنها جوانان باسواد و صاحب فکر و مایه های علمی بائیست آنها را مورد استفاده و غور و بحث و فحص قرار دهند. این مباحث و مراتب را نه ممکن و نه مفید است که میان توده های عوام محروم از سواد عادی و مقدمات حداقل تصورات علمی ببریم:

جوانان وطن !

دانش و «جهانشناسی ساینتفیک» یگانه جهانشناسی درست و کار ساز و اعجازگر بشری را دریابید!

جز دانش و «دانستن» ساینتفیک و راه جویی از طریق آن؛ افغانها و آدمیان همسرنوشت با آنان هیچ چیزی برای تحرک و مانور پیروزمندانه در دنیای امروزی و فردایی ندارند!

جز این؛ حتی ما و دیگران؛ آدم و بشر شمرده نخواهیم شد!

لذا من از بوزینه و گوسفند و گاو و گراز ... چیزی نمیخواهم و بر آنان سخن و پیامی ندارم؛ چونکه نمیتوانم داشته باشم!

متن PDF   کتابوارهء برگزیده را از اینجا دانلود فرمائید:

چـرا تـاریـخ می‌خـوانـیـم؟

 از بازخوانی تاریخ بشر چه بهره‌ای می‌بریم؟

تاریخ و تمدن و فرهنگ:

تاریخ و علمِ تاریخ:

ارتباط تاریخ با تمدن و فرهنگ

- ستیزه و همزیستیِ تمدنها؟

- ایستایی و پویاییِ تمدنی جامعه و دین و حاکمیت:

-پیدایش خانواده و عشیره

- پیدایش دین و عبادت

- پیدایش مفهومِ خیر و شر، فضیلت و رذیلت

- پیدایش حاکمیت

- پیدایش پادشاهیها و دینهای فراگیر

- ورودِ خدای یکتای بی‌همتا بەعرصۀ دین جریان تاریخ در دیدگاهِ دینی:

-آفرینش جهان

- آفرینش انسان

- جریانِ تاریخ

- فرجام جهان و انسان

"گنجینه باختر" سند بی نظیر از پیشینه تمدن در افغانستان

هر افغان با وجدان و منصف با دیدن آثار باستانی از تندیسهای بودا در بامیان گرفته تا شهرهای زیر خاک رفته ی چون " آی خانم" و "طلا تپه" و تپه فلول" و شهر "غلغله" که در عصر کوشانیها، در نهایت زیبایی و پر آوازه بوده و...نیز دیدن جای جای افغانستان - که مملو آثار حک شده از دورانهای دور بوده، با خود قصه ها و غصه های تاریخ را بیان می کند،- متوجه می شود، کشورش که امروزه در زمره عقب مانده ترین کشورهای جهان هست روزگاری بر قله های بالندگی و تمدن قرار داشته است. دو هزار سال قبل، افغانستان " ام البلاد" به معنی واقعی در چشم جهانیان بوده، و آن روزگار شهرهایش سالن تئاتر و میدان ورزشی و قصرها و شهرهای مجلل و مردم فرهیخته داشته است

چند روز قبل فیلمی مستند و الحق دیدنی راجع به تاریخ آثار باستانی افغانستان به نام "افغانستان و راز طلا" را تماشا کردم، فیلمی که افغانها باید آن را ببینند، اول احساس کردم شاید قسمتهای از این مستند راجع به آثار باستانی افغانستان حاوی مطالب غلو و مبالغه آمیز و شگردهای تبلیغی باشد ولی چند روز بعد ناگهان رسانه ها از برگذاری نمایشگاهی در لندن خبر دادند که با حضور کرزی و مقامات انگلیس این نمایشگاه افتتاح شده و در این نمایشگاه، همان آثار باستانی مکشوف به نمایش گذاشته می شد و کسانی که "تکیت" بازدید از این نمایشگاه را پیشاپیش تهیه نمودند به یکصد هزار نفر بالغ می گردید. آنچه که راجع به این آثار باستانی و طرز معما گونه کشف و نگهداری اش، به عنوان یک افغان، می توان بیان کرد این است که این آثار باستانی همان مقدار که درهر افغان، احساس شخصیت و هویت را نسبت به افغانی بودن احیا می کند، به همان میزان، حسرت و درد و رنج عقب ماندگی و بی سرنوشتی و افسوس از گذشته افول نموده و تمدن در کسوف رفته میهن را  مشتعل ساخته و فریاد دریغ خوردن از آن همه اعتلای تاریخی تا این همه به قهقرا رفتن امروزی وطن را در آدمی بر می انگیزاند.

هر افغان با وجدان و منصف با دیدن آثار باستانی از تندیسهای بودا در بامیان گرفته تا شهرهای زیر خاک رفته ی چون " آی خانم"، "طلاتپه"، "تپه فلول" و شهر "غلغله" که در عصر کوشانیها، در نهایت زیبایی و پر آوازه بوده و...نیز دیدن جای جای افغانستان - که مملو آثار حک شده از دورانهای دور بوده، با خود قصه ها و غصه های تاریخ را بیان می کند،-  توجه می شود، کشورش که امروزه در زمره عقب مانده ترین کشورهای جهان هست روزگاری بر قله بالندگی و تمدن قرار داشته است.

با کشف شهر زیر خاک فرو رفته ی دو هزار و اندی ساله ی « آی خانم» در افغانستان، یکی از حلقه های مهم مفقوده تاریخ بشر پیدا شد. در اعماق کوهستانهای افغانستان، یکی از با ارزشترین گوهرهای شناخته شده برای بشر، یعنی طلای حکومت باختری افغانستان پس از دو هزار سال معما بودن، با سعی و تلاش باستان شناسان کشف شد. قدمت این آثار تاریخی، به دو هزار سال قبل یعنی پادشاهی باختر برمی‌گردد که توسط اسکندر مقدونی در سال 327 پیش از میلاد فتح شد. کشف این آثار باستانی با خودش معماهای زیادی را حل کرد و برای باستان شناسان نشان داد که افغانستان با داشتن قدامت و پیشینه تاریخی و فرهنگی بسیار غنی، می تواند یکی از بهشت های باستان شناسی قرار گرفته و می تواند نگاه جهانیان را به افغانستان عوض کند و سندی گویا هست بر اینکه افغانستان را نباید فقط در این چند دهه اخیر نگریست بلکه این کشور را در قدمت تمدنی چند هزاره ساله اش باید جستجو کرد و افغانها از بی مهری روزگار از اسپ عزت به زمین افتاده است نه از اصالت تاریخی چند هزار ساله شان افغانستان گرچند هویت و پیشینه تمدنی اش در زمانهای جهاد و طالبان، توسط پاکستان و عربستان، به شدت تمام آسیب دید، و موزه غنی کابل و تندیسهای بی مثال بودا در بامیان گرچند توسط ماموران " آی اس آی" پاکستانی منهدم شدند، اما با درایت و هوشمندی شخصی چون "دکتر نجیب" دفینه های ارزشمندی دیگری چون « طلای باختری» از دستبرد و انهدام جان سالم بدر برد. کشف آثاری چون "گنجینه های باختری" نشان داد که افغانستان، چنان ریشه های تمدنی قوی دارد که به این زودی نمی توان پیشینه اش را به فراموش سپرد و زایل شده پنداشت

هسته مرکزی طالبان یعنی "آی اس آی" با نابودی تندیسهای بودا در بامیان و موزه غنی کابل می پنداشتند از افغانستان هویت زدایی توانسته اند، نمی دانستند که  دراین میان یک افغان با غیرتی به نام "دکتر نجیب" هنوز قسمت های مهمی از هویت میهن اش را با زیرکی و فطانت توانسته از چنگ آنان نجات دهد. کسی نمی توانست تصور کند، "داکتر نجیب" عنصری که چندان کارنامه اش نجابت را نشان نمی داد، در مقابل با سلطه ی دست پروردگان پاکستان و.. این نجابت را داشت که وطنش را به فروش نگذارد. او گنجینه  های ارزشمندی را در نقطه ی مخفی کرد که هیچکس از راز و رمزش مطلع نبود. او توانسته بود، گاو صندوقی بسیار ارزشمند باستانی حاوی بیش از بیست هزار قطعه طلا یا « طلای باختری» را که حاوی تاریخ باستان افغانستان و قبل و بعد از دوره کوشانی ها را بیان میکند، با هفت قفل مقفل نموده و در سه طبقه زیر زمین با تدابیر شدید امنیتی محافظت نماید و کلید هر قفلی را به کسی دهد که هیچیک بدون دیگری نتواند بر این گنجینه مسلط شود. ای کاش ذره ی از عرق وطن دوستی و مسئولیت پذیری "نجیب" را بقیه کسانی که بعد از او آمد و به نام رهبران جهادی و طالب طبل انا الحق و جهاد کوبیدند، می داشتند

متاسفانه با دیدن قدمت تمدن چند هزار ساله و اینکه دو هزار سال قبل افغانستان " ام البلاد" به معنی واقعی در چشم جهانیان بوده، و آن روزگار شهرهایش سالن تئاتر و میدان ورزشی و قصرها و شهرهای مجلل و مردم فرهیخته داشته، انسان نمی تواند این سوال را فراموش کند:« این کشور چرا در قرن بیست و بیست و یک، مرکز مواد مخدر و طالبان پروری شده و همه میوه هایش خام و فرزندان و منابع انسانی اش، متعصب و متحجر رشد و نمو می کند؟» جز اینکه اقرار نماییم ما نفرین شدگان مام میهن بوده و هرچه دیگر کشورها بیشتر به شکوفای و پیشرفت و انکشاف می رسند، کشور ما بیشتر به سمت قهقرا و فرو رفتن در سیاه چال تاریکی و تعصب، سیر سقوطی دارد. آوخ و درد، که ما مردم نفرین شده گان، هم دین و هم دنیا و هم تاریخ خویش را که میراثت مشترک نیاکان ماست، بر سر هم خرد و خمیر نموده و به ثمر بخش وسوسه های حزبی و قومی فروخته و دود نماییم

اخیرا نمایشگاهی به نام "افغانستان؛ چهار راه دنیای کهن" در موزه بریتانیا در لندن از سوی رئیس جمهوری افغانستان حامد کرزی و وزیر خارجه بریتانیا افتتاح شد. مصادف با این قضیه مستندی از پیشینه تاریخی به نام "افغانستان و راز طلا" بر روی ماهواره ها به نمایش در آمد. در مستند فوق و در نمایشگاه مزبور، قطعات پر ارزش مربوط به ٢٠٠٠ سال قبل از میلاد مسیح به همه معرفی می شود. این آثار از چهار محل در افغانستان کنونی به دست آمده و از مهمترین کشفیات باستان شناسی در آسیایی میانه خوانده شده است. این آثار به نظر باستان شناسان، رشته وسیعی از نظریات، سنن و ارتباطات فرا فرهنگی را نشان می دهد که در افغانستان موجود بوده است. برای حفاظت از این آثار گرانبها درجریان جنگ های داخلی، مسئولان افغان آنها را در زیر زمینی در کاخ ریاست جمهوری افغانستان و یا در زیرزمینی  کابل بانک  مرکزی،  پنهان کرده بودند. خوشبختانه امروز، این آثار به اکناف جهان سفر می کنند تا یاد آور تاریخ غنی افغانستان باشند

این آثار در مجموع به چهار دسته براساس محلی که از آن به دست آمده اند، دسته بندی شده اند

 یک آثار "طلا تپه" :در سال ١٩٧٨ در شامگاهی تجاوز شوروی به افغانستان، "ویکتور ساریانیدی "باستان شناس روس چندین گور را کشف کرد که در یک محل بسیار قدیمی کنده شده بود. یک تاج طلایی نفیس که قابلیت جدا شدن به قطعات کوچک تر را داشت و برای انتقال می توانست به آسانی در جعبه های کوچک جا داده شود، این اثر بیانگر این بود که گورستان مربوط به یک خانواده ثروتمند چادرنشین احتمالا" فرمانروایان کوشانی بوده است

این آثار شامل بیشتر از ٢٠ هزار قطعه جواهر است که در شکل های کوپیدها یا خدایان عشق، ماهی ها و جانوران افسانه یی ماهرانه طراحی و با سنگ های نیمه قیمتی گوهر نشانی شده اند

طراحی و هنر به کار گرفته شده درین آثار نمونه هایی روشن از یک هنرکهن بومی شگوفا را نشان می دهد که از یونان باستان، آسیای میانه و ایران تاثیر پذیرفته است

 دوم آثار "تپۀ فلول" :گنجینه های کشف شده در تپه فلول از جمله قدیمی ترین یافته های باستان شناسی در افغانستان است و تاریخ آن به ٢ هزار و ٢٠٠ قبل از میلاد بر می گردد. کشاورزان افغان این گنجینه های طلا و نقره را در سال١٩٦٦ میلادی در نزدیکی یک تپه در روستای فلول در شمال شرق افغانستان یافتند

کاسه های کشف شده در این محل اصلا توسط صنعتکاران محلی ساخته شده بودند که شاید طلای آن از منابع نزدیک به دریای آمو به دست آمده بود. نقش و نگار و تزیینات بخشی از این آثار از اشیایی الهام گرفته شده که احتمالا از دوردست ها از طریق راه های قدیمی تجارت به افغانستان آورده شد بودند. این آثار نشان حضور یک تمدن غنی عصر برنز را در منطقه نشان می دهد                       

سوم آثار "آی خانم" :آثار به دست آمده از آی خانم داستان فتوحات یونانیها در افغانستان را شرح می دهد. باستان شناسان سالها در جستجوی یافتن نشانه هایی از حضور یونانیها در افغانستان بودند، اما بالاخره این ظاهر شاه پادشاه فقید افغانستان بود که در سال ١٩٦٤ و درجریان شکار، یک اثر یونانی را که از زیر زمین بیرون برآمده بود، تشخیص داد

شهرک آی خانم در ولایت شمالی جوزجان واقع است، در قدیم و در سالهایی که این آثار به آن بر می گردد، این شهرک در واقعا انتهای امپراطوری یونانی بود که از سوی یکی از ژنرال های اسکندر مقدونی ساخته شده بود

ترکیب هنر و سنت های یونانی – محلی، در مجسمه های تراشیده شده مربوط به این زمان به وضوح دیده می شود. یکی از مجسمه ها یک جوان ورزشکاری را نشان می دهد که تازه از ورزشگاه بیرون شده و عبای دراز خود را براساس رسوم یونانی به روی بازوی خود آویخته است، اما موهایش به روی شانه هایش ریخته که یک شیوه متداول در شرق آن زمان بود. این مکان به نام محلی اش آی خانم (ماه خانم) مشهور است که گفته می شود نام یک شاه بانوی ازبک بوده است و براساس برخی از یافته های تاریخی در نزدیکی های این محل زندگی می کرده است

 چهارم آثار "بگرام" :در اوایل قرن اول میلادی، شمال شرق افغانستان شامل شاهراه ابریشم شد. شاهراه ابریشم شبکه ای از راه های تجاری بود که از چین گرفته تا آسیایی میانه و دریایی مدیترانه گسترش می یافت. یک کشف بی نظیر توسط باستان شناسان فرانسوی در سال های ١٩٣٧ و ١٩٣٩ در شهرک بگرام در شمال کابل نشان می دهد که چگونه رد پای فرهنگ ها، باورها و هنرهای دوران مختلف در مسیر این راه تاریخی حک شده اند

در دو انبار بسته در درون کاخ تاریخی بگرام، باستان شناسان جامهای رومی، مبلمان/ فرنیچر هندی ساخته شده از عاج و آثار تزیینی چینی یافتند. در یکی از اتاق ها، سه زن حک شده در عاج پیدا شد که نمایانگر الهه دریا در هندوئیزم می باشد، الهه گنگا بر روی مکارا یک که یک موجود افسانه ای است ایستاد است که یک قسمت آن فیل، یک قسمت آن تمساح و قسمت دیگر آن ماهی می باشد و یک لباس هندی بر تن دارد. این کندنکاری ها در اصل پایه های میز بوده اند و نشانگر یک جامعه جا افتاده که دارای وسایل تجملی بوده و در سایه کوه های هندو کش به شگوفایی رسیده بود

 

نمایشگاه ها :این آثار که به "گنجینه باختر" نیز موسوم است، تا کنون در کشورهای مختلف از جمله، ایالات متحده آمریکا، آلمان، هلند و فرانسه به نمایش گذاشته شده است و به گفته مسئولان موزه کابل با استقبال زیاد در همه این کشورها مواجه شده است.

باختر، بزرگترین گنجینه جهان

گنجینه باختر که موجودیت آن بیش از 25 سال مبهم بود، اکنون به سراسر جهان می گردد تا پیشینه غنی فرهنگ افغانستان را به جهانیان بشناساند و نگاه جهانیان را نسبت به افغانستان دگرگون سازد.

گزیده هایی از گنجینه باختر در کشورهای جهان نمایش داده می شود.

 گنجینه ای که موجودیت آن بیش از 25 سال مبهم بود و هیچ کس نمی دانست که باارزش ترین گنجینه جهان که در سال 1978میلادی توسط گروه باستان شناسی افغانستان- شوروی در طلا تپه شبرغان پیدا شد در کجاست

 درنخستین روزهای سال1978میلادی ویکتورسریانیدی، باستان شناس نامدارشوروی بالای همین تپه بالای شهر شبرغان ایستاده بود.ناگهان اندیشه ای در او پدید آمد وهمین فکر سبب شد که بزرگ ترین گنجینه جهان پس از 2000 سال ابهام پیدا شود درجریان این 2000 سال بسیاری از جهان گشایا و شاهان و حتی بسیا ازماجراجویان به دنبال این گنج در این بخش جهان می گشتند.

 اما هیچ کس نمی دانست که گنجینه بزرگ باختر که میراث حاکمیت دوران یونان باختر که پس از تصرفات اسکندر است در کجاست.

 بسیاری در بلخ به دنبال این گنجینه می گشتند و بسیاری هم متیقن شده بودند که وجود چنین گنجی افسانه ای بیش نیست . ویکتورسریانیدی به این نتیجه رسید که در کنار معبد3000  ساله ای که در کنارتپه طلا قراردارد باید گورهای شاهان و شاهزادگان قرارداشته باشد.

 در اوایل زمستان سال 1978میلادی افغانستان دریک حالت بحرانی قرار داشت.پس از کودتای هفت ثور و سقوط دولت محمد داوود خان در یک سال دو رهبر حکومت کشته شدند.

 در جای جای افغانستان گروه های چریکی برای مقابله باحکومت به میان آمده بودند و حکومت انقلابی از شوروی تقاضای کمک کرده بود.یک روز قبل از آنکه ارتش سرخ شوروی وارد افغانستان شود،سریانیدی  با یافتن یک پارچه طلا توانست به یافتن یکی از دو بزرگ ترین و باارزش ترین گنجینه های طلای جهان دست یابد.

 در این روز سریانیدی با دیدن این پارچه طلای ناب نخستین گور را پیدا کرد. دراین گور که یک تابوت سرباز که با پوست حیوانات پوشیده شده بود قرارداشت و برفراز آن یک بام موقتی ساخته شده بود.

 در داخل تابوت یک شه بانوی پوشانی که سرتاپا با طلا مزین شده بود آرام گرفته بود.گروه مشترک افغانستان- شوروی به رهبری سریانیدی که ده سال رابه دنبال تپه های آی خانوم به دنبال بقایای تمدن پوشانی به کاوش مشغول بود باورنمی کرد که به گنجینه باختر دست یافته است.

 گورها یکی پس از دیگری پیدا می شدند.گروه سریانیدی هفت گور را پیدا کرد که در آنها 6 شه بانوی 15 تا 45 سال و یک شاهزاده پوشانی دفن بودند.گمان می رفت که همه شاهزاده گان در یک زمان مرده باشند. آنان موقع رفتن به گورهایشان تحفه های شگفت انگیز طلایی با خود داشتند.نه یکی و دوتا بلکه 20هزار و 618 پارچه طلای ناب را با خود به گورهایشان برده بودند.

 این آثار در شکلهای کوپیت ها یا خدایان عشق ماهیان و جانوران افسانه ای به گونه ای هنرمندانه طراحی و با سنگ های قیمتی گوهرنشانی شده بودند.اجساد زنان داخل این گورها طوری به نظرمی آمدند، که هنگام مرگ خیلی تزیین شده بودند.در این قبرها صدها صفحه مختلف الشکل طلایی که برروی لباسهای زنان مذ کور به طورمحکم دوخته شده بودند به دست آمدند.

 اما این همه آثار هنری بی همتا از طلای ناب چگونه پدید آمده بود؟

 بر بنیاد یافته های تاریخ ، تمدن یونان باختری پس ازفتح باختر توسط اسکندر مقدونی در  327پیش از میلاد بنا نهاده شد و رفته رفته این منطقه به یکی از مناطق تمدن خیز آن زمان مبدل شد

 پس از آن صحرا نشینان جلگه های آسیای میانه به طرف جنوب به حرکت درآمدند. آنان در قلمرو یونان باختری قدرت را به چنگ آوردند و شاهنشاهی بزرگ کوشانیان را بنیاد نهادند.

 با گذشت زمان این صحرا نشینان آسوده حال شدند و با تاجرانی که از سوریه به چین سفر می کردند ، مالیات بستند و با بازرگانانی که در جاده مشهور ابریشم می گذشتند به تجارت پرداختند.

 آنان از این راه طلای زیادی اندوختند و هنرزرگری وکنده کاری طلا را رواج دادند. به این ترتیب بودکه آوازه گنجهای فراوان باختر به سراسر جهان رسید اما این گنج در بدترین زمان ممکن کشف شد.ویکتورسریانیدی دریک وضعیت بحرانی قرار داشت. اوضاع  امنیتی هر روز بدتر می شد و آنان باید با سرعت کار می کردند. باستان شناسان  هر روز به ثبت و عکس برداری آثار می پرداختند و در پایان کار آثار را در یک اتاقک لاک و مهر شده که در مراقبت جدی قرارداشت می گذاشتند.

 اما هیولای جنگ باستان شناسان را نگذاشت که کارشان را تمام کنند آنان در حالی که تازه گورهفتم را یافته بودند مجبور شدند کاوشهایشان را نیمه کاره رها کنند وآثار بدست آمده را برداشته به کابل بروند.اما هیچ کس ندانست که در گورهفتم چه بود.

 پس از ترک باستان شناسان این گور باسرعت تاراج شد وکاوشهای غیر فنی دیگر این منطقه را به کلی ویران کرد و به این ترتیب باستان شناسان موفق نشدند که با کاوش و جستجوی بیشتر در گورهای پیدا شده در مورد زندگی و باورهای سلسله کوشانیان تحقیق کنند . گنجینه طلای باختر به موزه کابل منتقل شد و ثبت گردید. اگرچه سریانیدی اصرار داشت تا پایان جنگ این گنجینه به یونسکو سپرده شود و در یک کشور بیطرف نگهداری شود اما این تقاضا پذیرفته نشدو سریانیدی به اتحاد شوروی  بازگشت.

 در سال 1989میلادی ده سال از کشف باارزش ترین گنجینه جهان می گذشت، اما اوضاع افغانستان بدتر از هر زمان دیگر بود.قشون سرخ افغانستان راترک کرده بود و حکومت افغانستان دریک حالت متزلزل قرار داشت.و هر آن ممکن بود که سقوط کند . پس گنجینه طلای باختر را باز هم خطر بزرگی تهدید می کرد.اما یک فرد دور اندیش که اوضاع مملکت را بیش از هر کسی می دانست به فکر نجات بزرگ ترین ثروت کشورش و جهان افتاد. او داکتر نجیب الله رییس جمهور وقت بود.

 داکتر نجیب الله در یک عملیات فوق سری گنجینه طلای باختر را از موزیوم کابل به خزانه بانک مرکزی برد که دروازه ای به ارگ ریاست جمهوری دارد و امن ترین نقطه در کشور است انتقال داد.

 او هر پارچه از طلا را در میان پنبه پیچید و میا ن صندوقهایی کهنه گذاشت ودر گاوصندوق بانک مرکزی افغانستان و در یک زیر زمین سه طبقه ای که یک شاهکار معماری است قرارداد این زیر زمین با پیچیده ترین تدابیر امنیتی توسط یک شرکت المانی در زمان نادر خان ساخته شده بود.و گاو صندوقی دارد که توسط هفت قفل محافظت می شد . وبرای بازکردن این گاو صندوق باید تمامی هفت کلید موجود باشد تا قفل ها به ترتیب باز شوند.اگر کلیدی بدون ترتیب به داخل قفلها انداخته شود،کلید داخل قفل گیر می کند و امکان باز شدن گاوصندوق از بین می رود.

 داکترنجیب شخصا صندوقها را مهرو لاک کردو هفت کلید گاوصندوق را به هفت تن از معتمدان بانک ملی سپرد و از آنها تعهد گرفت که درب گاوصندوق راجز برای رییس جمهور یا یک رهبر قانونی افغانستان به روی هیچ کس دیگری نگشایند.

 پس از آن کم کم شایعه گم شدن گنجینه باختر بالا گرفت، شماری می گفتند که روسها این گنجینه رابا خود برده اند و شماری هم می گفتند که داکتر نجیب آنها را به روسها فروخته است. و این آوازه ها زمانی اوج گرفتند که حکومت داکتر نجیب سقوط کرد اما او درباره گنجینه باختر خاموشی اختیار کرد.

 با شدت گرفتن جنگ های تنظیمی در کابل هیچ کس نمی دانست که برسر گنجینه باختر چه آمده است.حتی آوازهایی از فروش این آثار در بازارهای جهانی پخش شدند و شماری می گفتند که این طلاها آب شده و برای خرید سلاح مصرف شده است.

 این اوازه ها جهان را و بیشتر ویکتور سریانیدی را ناراحت می کرد .با پیروزی طالبان اوضاع از این هم بدتر شد.درنخستین روزهای حاکمیت طالبان داکترنجیب که نگهبان باارزش ترین گنجینه جهان بود با برادرش به دست طالبان کشته شد و در چهار راه آریانا به دار آویخته شد.

 گروه طالبان تمامی عکسها و مجسمه های باستانی را نمادی از بت پرستی دانست و تمامی تابلوها و مجسمه های هنری را که به دستشان افتاد نابود کردند.

 با فروپاشیدن تندیسهای بودا در بامیان دیگر امیدی برای مخفی ماندن گنجینه باختر وجود نداشت اما طالبان چندین بار به سراغ زیر زمین بانک مرکزی رفتند وکارمندان راتهدید کردندکه در گاو صندوق راباز کنند اما از هفت نفری که کلید را داشتند فقط یک نفر در بانک مانده بود و همه هفت نفر به مناطق دیگر جهان گریخته بودند.

 تنها کلیدی که دست این کارمند بود چون کلید اول نبود کلید بند ماندو کارمند بانک مرکزی به جرم همکاری نکردن با طالبان بیش از سه ماه را در زندان طالبان ماند.

 طالبان چندین بار کوشش کردند که درب گاو صندوق راباز کنندو حتی خواستند که درب را منفجر سازند اما تمام کوشش های طالبان برای انفجار درب این گاو صندوق بی نتیجه ماند.

 سرانجام در دوم می سال2003میلادی،حامد کرزی رییس جمهور افغانستان و اشرف غنی احمد زی، وزیر مالیه وقت به خزانه بانک مرکزی رفتند.

 آنها تصور می کردند که پشت این درها به ارزش نود میلیون دالر شمش های طلا خواهد بود و از اینکه به جز یک تن از هفت تنی که کلیدها را داشتند در افغانستان نبودند متخصصی از شرکت سازنده گاوصندوق از المان خواسته شده بود . وی هر هفت  قفل را باز کرد در این میان یک تن بیشتر از همه قلبش می تپید و یکتور سریانیدی با موهای سفید و با گذشت بیست و شش سال بسیار مضطرب بود و نمی دانست که چه چیزی خواهد دید.

 اما در کنار 90 میلیون دالر شمش طلا ،صندوقهای فولادی با مهرداکتر نجیب الله وجود داشتند.وقتی این صندوقها گشوده می شوند سریانیدی با حیرت می بیند که گنجینه باختر میان آنها محافظت شده است.

 

 در حالی که داکتر نجیب نگهبان اصلی این گنج دیگر زنده نیست و به دست طالبان کشته شده است.گنجی که با گنج تو تانخ آمون از فراعنه مصر مقایسه می شود و نه کمتر از آن. این گنج اکنون به سراسر جهان می گردد تا پیشینه غنی فرهنگ افغانستان را به جهانیان بشناساند و نگاه جهانیان را نسبت به افغانستان دگرگون سازد.

بررسی باستان شناختی کتیبه های دوره هخامنشی))

بخش اول

میراث مکتوب شاهان هخامنشی از کوروش کبیر تا داریوش سوم، کتیبه های پادشاهی ونیز هزاران لوحی است  که در پرسپولیس یافت شده اند، اگر چه باستان شناسان برای بازسازی رویدادهای تاریخی دو قرن حکمرانی هخامنشیان ، چیزی به جز این اسناد در دست ندارند، اما وجود منابع دیگر تاریخی که در خارج از حوزه قلمرو امپراطور هخامنشی یافت شده اند

این منابع شامل اسنادی است که در ایالاتی نظیر بین النهرین ومصر بدست  آمده اند ونیز نوشته های مورخان کلاسیک مانند هرودت،استابون،سقیاس،وجانشینان آنان در این زمینه منابع خوبی به شمار میروند ، با این وجود نمی توان اهمیت کتیبه های هخامنشی را نادیده گرفت. این کتیبه ها که اغلب به دستور داریوش،خشایارو اردشیر روی لوح یا سنگ به رشته تحریر در آمده اند

هر کشوری که دارای قد مت تاریخی است برای اثبات قدامت تاریخ و فرهنگ کشور خود بناها و یادگارهای پیشینیان خود را به یادگار نگاهداری می نمایند تا با این روش گواهانی برای ادعاهای سایرین داشته باشند

در این میان کتیبه ها نقش بسرایی دارند. هر کتیبه مربوط به دوره خاصی می باشد که نشاندهنده نوع تفکرات مردم آن دوره است

در این نوشتار برآن شدیم تا در مورد کتیبه ها دوره هخامنشی مطالبی را هرچند کوتاه به عنوان تحقیق بیان نمائیم. در ادامه به بررسی کتیبه ها و ترجمه های آنها خواهیم پرداخت