یاد ها و رویداد های تاریخی

یاد ها و رویداد های تاریخی


برخی ديدگاه ها درباره اعيحضرت امان الله خان:
فرايزر تتلر، مورخ و سفير انگليس در کابل در باره او مينويسد: «امان الله خان متصف بشجاعت و دوستی زعامت بود واز اجداد خود پاينده خان تقليد ميکرد
۰ امان الله خان شخص وطندوست و طرفدار ترقی افغانستان بود و ميخواست افغانستان در بين کشورهای جهان صاحب مقام عالی باشد. امان الله خان خطيب ارجمند و در شئون بين المللی معلومات کافی داشت. نقطه ضعف در شخصيت امان الله خان آن بودکه دارای غرور و خود خواهی بود.

جواهرلعل نهرو صدراعظم هند، در مورد سفر طولانی شاه امان الله به اروپا و نتايج آن مينويسد: « در اوايل سال
۱۹۲۸، امان الله و ملکه ثريا افغانستان را برای سفری طولانی در اروپا ترک گفتند. به بسياری از پايتخت های اروپائی از جمله روم ، پاريس، لندن، برلين، مسکو رفتند و در همه جا با استقبال گرم مواجه گشتند. همه اين کشورها باکمال اشتياق خواستند توجه و حسن نيت امان الله را برای منظورهای بازرگانی و سياسی خود جلب کنند. در همه جا هدايای گرانبهايی به او تقديم شد، اما او مانند يک سياستمدار عالی نقش خود را بخوبی اجرا ميکرد و در هيچ جا هيچ تعهدی بگردن نگرفت. در هنگام بازگشت از ترکيه و ايران نيز ديدن کرد. مسافرت طولانی امان الله توجه فراوانی را به او جلب کرد. اعتبار و حيثيتش زيادتر شد و اهميت افغانستان را هم در سراسر جهان بيشتر ساخت. اما در خود افغانستان وضع خيلی خوب نبود. امان الله کار خطرناکی کرده بودکه در گرماگرم تغييراتی که در کشور شروع کرده بود و روش زندگی قديمی را دگرگون ميساخت ، کشور خودرا ترک گفت و به سفر رفت. مصطفی کمال هرگز چنين کار خطرناکی نکرد.
خانم ريا تالی ستيوارت نويسنده کتاب «آتش در افغانستان» می گويد: «اميران سابقه افغانستان متکبرو مغروربودند و تماس با ايشان دشواربود، اما امان الله خان برعکس شخصيت دموکرات داشت و مانند هارون الرشيد اکثراًبدون (گارد) محافظ دربازارهای شهرگردش ميکرد و با مردم مخلوط و محشورميگرديد. از تشريفات بدش می آمد و خود را مانند افغانهای ديگرحساب ميکرد و احساس برتری نمی نمود. امان الله خان يک ملی گرای وطن دوست و پشتی بان آزادی شرق بود و خيلی ها شهرت يافت و محافظه کاران را به وحشت انداخت، او صادق بود و در عصری ساختن کشورش خيلی ها جدی گرديد، درختم سلطنت خود گفت:چون تمرد عليه شخص وی است، لذا نميخواهد خون بريزد و ازسلطنت دست کشيد وآنرا به برادرش عنايت الله خان واگذاشت. درباريان بی کفايت به دورش حلقه زده بودند، همچنان حربه کفر را عليه وی به کار بردند و او را ضد اسلام دانستند، در حالی که وی يک مسلمان صادق بود. و درجای ديگر اينطور مينويسد: « امان الله خان يک حکمرانی بود که نه درشرق ديده شده بود و نه درغرب . هيچ پادشاهی بدون بادی گارد و (تشريفات خاص امنيتی) جايی نمی رفت. اما برعکس امان الله خان هرجا ميرفت و بامردم ملحق ميگرديد. افغانها فکرميکردند شخصی که در پهلوی شان ايستاده شايد امان الله خان باشد. شايد وی را درجاده ببينند که با مردی در حالی صحبت و سخن زدن است. فاميل وی بر او اعتراض ميکردند که (مواظب خودش باشد) امان الله خان ميگفت: ملت بادی گاردمن است. امان الله خان ديوانه وار به مردم افغانستان عشق داشت،» ريه تالی از قول عبدالغنی خان معلم امان الله خان ياد آور ميشود که: امان الله خان به لباس ملی علاقه خاص داشت وبا پوشيدن لباس وطنی، پيراهن و تنبان، لنگی و کلاه و پوستين به سماوار ها و چايخانه ها ميرفت و با مردم مخلوط ميگرديد و مردم اگر وی را می شناختند،باز هم چيزی نمی گفتند و در زمان سلطنت خود نيز عين روش را تعقيب ميکرد. امان الله خان جوانی جذاب، صاحب قامت متوسط، روی گرد، چشمان سياه و روشن بود که هرگز عصبی نميشد. مؤدب و خوش صحبت و درگفتار خود سعی ميورزيد تا طرف مقابل را بسوی خود جلب و جذب نمايد..باری درسن پانزده سالگی گفته بود : از عقب ماندن کشورش واقعاً خجالت ميکشد و از نادانی و نا فهمی مردمش رنج می برد. 
پوهاند حبيبی مرحوم در ميان دانشمندان تاريخ و جامعه شناسی کشور از جمله نامدارترين دانشمندان افغانی است که نوشته های او همواره مبنی بر اسناد و مدارک کتبی و شواهد معتبر استواراند. او عادت نداشت قلمش را در وصف شاهان و حکمرانانی بکار اندازد که مصدر خدمتی برای جامعه و کشور خود نشده اند. پدر بزرگ حبيبی که مولوی عبدالرحيم آخند زاده نام داشت ، از کشته گان استبداد امير عبدالرحمن خان بود و بنابرين مرحوم حبيبی با حکومت محمد زائی در افغانستان ميانه خوبی نداشت و با نيش قلمش تا آنجاکه برايش ممکن بود، به اذيت و آزار و افشاگری اعمال سرداران محمد زائی و بارکزائی پرداخته است، معهذا چون دانشمند با صلاحيت وحق گويی بود، آنجايی که پای صحبت از شاه امان الله و کارنامه های دوران او به ميان آمده، در پهلوی آنکه اقوال انتقاد آميز همکاران و معاصران دوره امانی را بيان ميدارد، چشمديدها و باور های خود را از شاه امان الله بدينگونه بر می شمارد :
در بهار
۱۳۰۸ ه ش‌ ده‌هزار لشکر قومی قندهاری و هزاره تحت قيادت شاه امان‌الله‌خان بسوی کابل حرکت نمود. سپاه زابل و مقر را عبور کرد و بسوی غزنی پيش آمد. در مسير راه بنا بردسايس انگليس بوسيله برخی عناصر مشکوک و روحانی نمايان داخلی به غرض‌انگيزش و آويزش قبايل درانی و غلجائی بيست‌ تن از طلايه‌داران کشاف فراهی‌درانی در منطقه سکونت غلجائيان کشته شده و نعش‌های پاره‌شده کشته‌گان را بر پايه‌های کج شده تلفون انداخته بودند و بر کاغذی با خط بد ملايی نوشته بودند: «اين مهمانی از جانب اقوام غلجائی برای درانيان و شاه‌ امان‌الله است.»
شاه با مشاهده اين وضع اسفناک و فجيع، لشکريان را بدور خود خواند و گفت: « اکنون ثابت شد که دشمنان ميخواهند در بين قبايل ما فساد و جنگ اندازند تا ما با دست خود يکديگر را بکشيم و مسبب اين عمل ناجايز من خواهم بود که برای باز گرفتن تخت و تاج، کشت و خونريزی روی خواهد داد. پس ای مردم عزيز من! بيقين بدانيد که من اين مناظر دل‌شکن جنگ داخلی و قبيلوی را تحمل کرده نميتوانم. و نميخواهم شما برای بازگشت تخت و تاج من به چنين کارها دست يازيد. پس بايد من از ميان شما بروم تا موجب چنين کشتار و خونريزی نباشم.شما ملت عزيزم، زنده و افغانستان باقی خواهد ماند، ولی روسياهی ابدی و مسئوليت اين هنگامه ناشايست بنام من ثبت ميشود. در حاليکه من از روز اول شاهی خود تعهد سپرده بودم، که برای حفظ استقلال و تماميت مملکت و سعادت و وحدت شما مردم افغانستان کار کنم.
ببينيد! علت بدبختی مردم ما در دوره‌های سابق تاريخ اين بود که شهزادگان برای بدست آوردن مقام شاهی با همديگر جنگ‌ها داشته‌اند و در اين بين شما مردم را با يکديگر بجنگ و دشمنی‌ها و عداوت‌های قبيلوی برانگيخته‌اند. من ميخواستم دوره شاهی من چنين نباشد و بجای اينکه مردم را به جنگ يک ديگر سوق دهم، بايد منادی دوستی و وحدت و سعادت و اخوت تمام مردم افغانستان باشم. چون اکنون می‌بينم که شما بجنگ داخلی قبيلوی گرفتار می‌آئيد، اينک من ميخواهم ميدان را به مردم خود افغانستان اعم از موافقان و مخالفان خود، بگذارم. شما با همديگر جور بياييد. من مسئوليت جنگ خانگی شما را برای باز ستانی تخت شاهی بدوش خود گرفته نميتوانم. يک او در زادۀ من (منظورنادرخان است) درپاره چناررسيده و ديگر برادر روحانی من(منظور نورالمشايخ است) در همين جا نشسته و جنگ خانگی را در ميدهند. ولی من مرد اين کار نيستم و توصيه من بشما اين است که با همديگر کنار بياييد، اتفاق کنيد، استقلال خود را نگهداريد، و وطن خود را بدشمنان خارجی مسپاريد! من فردی از شما هستم، اگر شما سعادت‌منديد، عين سعادت و مسرت منست. ولی اگر اينچنين بخاک و خون بغلتيد، موجب بدبختی و ملال دايمی من خواهد بود. سپس شاه نيکدل و حساس و خير‌خواه و مردم‌دوست اين دو بيت واقف لاهوری را اشک ريزان خواند : وطن !
جنگ توصلح وصلح توجنگ است من بقربانت اين‌چه نيرنگ است
ميــروم تـا تـو نـشـــنوی نا مـم اگــر از نام من تـرا نـنگ است ؟
و بعد گفت: فی‌امان‌الله.
اين بود حکايتی که مرحوم علامه‌جيبی از چشم ديد خود در مورد آن شاه‌ترقيخواه و روشنفکر وطن دوست نوشته است و صادقانه شهادت ميدهد که مردم بسيار به او ارادت و باور داشتند و ميخواستند شاهی را بدو باز گردانند، اما شاه با روبرو شدن آن حادثه دلخراش، واپس به قندهار برگشت و از آنجا راهی ديار غربت شد تا مرگ هموطنان خود را نبيند.چنين است نمونه يی از وطن‌خواهی و مردم دوستی يک رهبر دلسوز و عاشق میهن که تاج و تخت قدرت را بر مرگ هموطنان خود ترجيح نداد و مردانه از آن درگذشت تا تاريخ از او به عنوان يک رهبر قدرت‌طلب، خودخواه و خون ‌ريز نام نبرد. حقاکه تاريخ وطن از او امروز به نيکويی ياد ميکند. روانش شاد و يادش گرامی باد


توصیه های اعیضرت امان الله خان برای مردم افغانستان !
توصيه های اعليحضرت امان الله برای مردم در جهت حفظ استقلال ، وحدت ملی و دوری از خرافات، عالی و حکمت آميز بود. هنگام وداع به عزم سفراروپا، درقصرستور وزارت خارجه در محضر اقشار مختلف مردم مطالب آتی را بيان نمود: سفرم بخارج خاص برای منفعت شماست و بس، اگرنيامدم به ياد داشته باشيدکه از وطن تان دفاع کنيد و يک ملت واحدباشيد. تحت سلطه حکمران يا پادشاه مستبدی بسر نبريد، به هدايات من گوش دهيد و به خرافات عقيده نداشته باشيد، زيرابعضی ملاهای بی خرد، دين رايک زنجير برای تان ساخته و چيزهای غلط برای تان می گويند و شمارا فريب ميدهند، مطابق اوامرخدا و پيغمبر(ص) رفتارنمائيد. به چيز هايی که ملاها ميگويند باورنکنيد. درمقابل زنان از مدارا و ترحم کار بگيريد، شما همه از يک کشور هستيد و با هم برادرمی باشيد، زنان مانند شما حق دارند و انسانند، بيشتر از يک زن نگيريد و اطفال تان را به مکتب بفرستيد و ثروت تان را در راه تعليم و تربيه اولاد تان به مصرف برسانيد.
تصویر سفر غازی امان الله خان به فرانسه سال 1928


سخنان زیبای مرد تاریخ !
اعليحضرت امان الله خان در يک نطق ديگر خود در مسجد عيدگاه خطاب به عساکر ومامورين و شهريان کابل در حالی که دريشی سفر بری بتن داشت، گفت :«ملت عزيز من ! من اين لباس سربازی را از تن بيرون نمی کنم تا که لباس استقلال را برای مادر وطن تهيه نسازم ! من اين شمشير را در غلاف نمی کنم تا که غاصبان حقوق ملتم را به جای خود ننشانم ! ای ملت عزيز و ای سربازان فداکار من ! بياوريد آخرين هستی خود را برای نجات وطن ، بيائيد تا که سرهای پرغيرت خود را برای خلاصی وطن فدا سازيم !
شاه امان الله که ديد انگليس ها پاسخ نامه او را مبتنی بر به رسميت شناختن افغانستان به عنوان يک کشور آزاد و مستقل و دارای حقوق مساوی باساير کشورهای مستقل نداده اند،در دربار کابل به تاريخ
۱۳ اپريل ۱۹۱۹ طی نطقی در حالی که سفير انگليس در آن محفل حاضر بودگفت :
من خودم و مملکت خودم را از لحاظ داخلی و خارجی کاملاً آزاد و مستقل اعلان نمودم . بعد از اين کشورما، مانند ساير دول و قدرتهای جهان ، آزاد است و به هيچ نيروی ، به اندازه يک سر موی اجازه داده نمی شودکه در امور داخلی و خارجی افغانستان مداخله نمايدو اگر کسی به چنين امری اقدام نمايد، گردنش را با اين شمشير خواهم زد.» و سپس رو بجانب سفير انگليس نموده پرسيد: «آنچه گفتم فهميدی !» سفير انگليس با حترام و تعظيم جواب داد:« بلی فهميدم سپس شاه جوان بخت آمادگی برای جهاد با انگليس گرفت.
مردم مسلمان و استقلال طلب افغان نيز به اين ندای جان بخشای پادشاه جوان خويش ، لبيک گفتند و با دادن سر وجان خود در راه کسب آزادی، آماده پيکار با بزرگترين قدرت استعماری آن زمان يعنی انگليس گرديدند

 


پوهنتون کابل،

به عنوان نخستین نهاد آموزش عالی در افغانستان، در سال ۱۳۱۱ هجری شمسی تاسیس شد. در سال ۱۳۱۱ ه‍. ق. / ۱۹۳۱ م. عصر محمد نادرشاه نخستین پایه پوهنتون کابل نهاده شد و پوهنتون طب کابل تأسیس گردید. پوهنتون کابل در آن زمان تحت سرپرستی یکی از متخصصین ترکی بنام پرفیسور دکتر رفقی کامل بیگ بود، در سال ۱۳۱۷ ه‍. ق. / ۱۹۳۸ م. (یعنی در عصر محمد ظاهرشاه) پوهنځی حقوق و علوم سیاسی و در تاریخ ۱۳۲۲ ه‍. ق. / ۱۹۴۳ م. پوهنځی سیانس و در سال ۱۳۲۳ ه‍. ق. / ۱۹۴۴ م. پوهنتون ادبیات تأسیس گردید. وجود این فاکولته ها سبب شد که دولت افغانستان قدم بزرگ‌تری بردارد و بنیاد پوهنتون کابل را بگذارد. بدین قرار، در سال ۱۳۲۵ ه‍. ق. / ۱۹۴۵ م. محفل بزرگی برای تأسیس پوهنتون کابل منعقد شد.
نخستین بنای پوهنتون کابل ساختمان فاکولته طب و ملحقات آن است که مدتها قبل از اعمار و تمرکز فاکولته ها و اداره فاکولته در محوطه موجوده بنا شده‌است. متعاقب آن عمارت فاکولته های علوم طبیعی و فارمسی (دواسازی) که نزدیک یکدیگر قرار دارند، به آن افزوده شد. تهداب ساختمان اداری و فاکولته های پوهنتون در سال
۱۳۲۳ گذاشته شد و در سال ۱۳۴۳ پوهنتون به این ساختمان انتقال یافت. قبل از آن بعضی از فاکولته ها به صورت پراکنده و دور از هم دیگر در نقاط مختلف شهر به فاصله‌های بعید از ریاست پوهنتون که گاهی در تعمیر انستیتوت کیمیا واقع پل باغ عمومی‌و گاهی در شهر نو قرار داشت. فاکولته ها از خود لیلیه‌های جداگانه داشتند که آن هم در نقاط مختلف شهر پراکنده بود. اعمار و انتقال دانشگاه با تمام موسسات و ادارات مربوط آن به محوطه و تعمیر جدید به پوهنتون روح تازه‌ای بخشید. فاکولته ها دور هم جمع شدند. کتابخانه دانشگاه در عمارت موجوده که دارای تالارهای بزرگ و بخشهای مختلف است، مرکزیت حاصل نموده و با سامان و لوازم عصری مجهز ساخته شد. پوهنتون کابل برای انجام فعالیتهای آکادمیک و کلتوری یک ادیتوریم عصری را در مرکز محوطه خود جا داد. همچنان برای اجرای ورزشها و بازیهای دسته جمعی و انفرادی دارای یک جمنازیم نیز گردید. فاکولته های پوهنتون کابل از نقاط مختلف شهر کابل دور هم جمع شده بعضی در مجتمع مستقل و بعضاً به صورت مشترک در یک عمارت ولی بزرگ و دو طبقه‌ای جایگزین شدند. دانشکده‌های حقوق و علوم سیاسی، ادبیات، علوم طبیعی، اقتصاد، شرعیات، تعلیم و تربیه با ریاست و دفاتر مرکزی پوهنتون در تعمیر مرکزی که با ادیتوریم پیوست است، جایگزین شدند. فاکولته مهندسی و فاکولته کشاورزی در عمارت مستقل، مجهز با تمام وسایل تدریس عملی و نظری نقل مکان کرد. تمام محصلین در لیلیه عمومی سه طبقه‌ای که در وسط آن کافه تریا و دفاتر، آشپزخانه با انبارها و ذخیره خانه‌ها قرار دارد، که فضای دوستانه را بین محصلین ایجاد کرده‌است. با اعمار و تکمیل بناهای جدید ۹۵ اتاقی در سال ۱۳۶۰، محصلین های ادبیات و علوم بشری، اقتصاد و فاکولته طب کابل در آن مستقر گردید. عمارات جدید یکی به تعقیب دیگر در سال ۱۳۶۱ و اوایل سال ۱۳۶۲، اولی به نام انستیتوت کیمیا، نو ترین و مجهزترین ساختمان دو طبقه‌ای با طراحی خاص دانشگاهی و دیگری به نام اتاق‌های درسی «سه باله» و سه منزله که در آن دانشکده علوم وترنری و دانشکده زمین‌شناسی انتقال یافت، برای استفاده و بهره‌برداری آماده شد.
پوهنتون کابل بر طبق اصول‌نامه‌ای که دارد، دارای فاکولته های زیر می‌باشد:
فاکولته علوم (ساینس)
فاکولته روانشناسی
فاکولته زبان و ادبیات
فاکولته حقوق و علوم سیاسی
فاکولته دوا سازی (فارمسی)
فاکولته شرعیات (الهیات)
فاکولته مهندسی (انجنیری)
فاکولته اقتصاد
فاکولته ادبیات
فاکولته علوم اجتماعی
فاکولته زراعت (کشاورزی)
فاکولته (وترنری)
فاکولته زمین‌شناسی
فاکولته هنرهای زیبا
فاکولته (کامپیوتر ساینس)
علاوه بر این، مؤسسات فرهنگی و مسلکی زیر هم در دایرهٔ فاکولته کابل موجود است:
دارالمعلمین عالی
مدارس صنایع نفیسه
دارالعلوم عربیه


تاریخچه تیلفون در افغانستان .

برای اولين بار تيلفون توسط شخص امريکای به نام "گراهام بل" تقريبا
۱۲۰ سال قبل از امروز کشف و اختراع شد. بايد گفت که شکل ابتدايی تيلفون با تيلفونهای امروزی خيلی ها تفاوت داشت. تيلفونهای ابتدای با مشکلات زيادی تخنيکی مواجه بود.
اما ديری نگذشت که درسال
۱۸۹۱ شکل مدرنتر تيلفون (آتومات) به بازار عرضه شد که تا حدی سهولت در سيستم مخابراتی تيلفون به ميان آمد. ولی امروزه انواعی تيلفون ها با ديزاين های پيشرفته تر و مرغوب تر، برای سهولت بشر به وجود آمده است".
تيلفون چه زمانی به افغانستان آمد
آمدن تيلفون در افغانستان قصه جالب دارد. در زمان حکمروايی امير عبدالرحمن خان، درسال
۱۸۹۵ پسر عبدالرحمن خان به نام نصرالله خان به انگلستان سفر کرد. پس از برگشت علاوه بر ساير تحايف يک دستگاه تيلفون هم برايش اهدا شده بود. نصرالله خان پس از بازگشت، تيلفون را در تحويلخانه انداخته بود"
برای اينکه در مورد اهميت آن چيزی نمی دانست. تا اينکه پس از چندين سال انجنير هندی به نام نرنداس جهت ماموريتی به کابل آمد. او در خلال کار هايش دستگاه تيلفون را در تحويل خانه ديد.
انجنير هندی با گرفتن اجازه از وليعهد سردار حبيب الله خان، اولين لين تيلفون که توسط يک سيم يک لينه مسی کار می کرد بين مقر حبيب الله خان و سردار نصرالله خان که حدود يک کيلو متر فاصله داشت تمديد کرد.
به همين ترتيب لين دوم از مقر حبيب الله خان تا قوماندانی کوتوالی کشيده شد و لين سوم از دروازه ارگ تا باغ بابر و بعدش به باغ بالا کشيده شد. سپس لين طويل تری تيلفون از مقر نصرالله خان تا چهل تن و پغمان ولسوالی های کابل امتداد يافت.
در سال
۱۹۰۹ اولين لين تيلفون از کابل تا جلال آباد و بعد از آن لين ديگر از جلاآباد تا لغمان تمديد يافت.
ولی اين همه تيلفونها درخدمت اشخاص بلند رتبه دولت بود و مردم عام به سادگی به آن تيلفون ها دسترسی نداشتند".
نوشته (یک قصر و هزار دریچه) 
خدمات تیلگرافی نوع دیگری از تسهیلات مخابراتی بود که در سال
۱۹۱۴ در افغانستان راه اندازی شد. نصب سیستم تیلگرافی به طاقت دو کیلووات اساساً به مقصد اهداف نظامی در باغ بابر نصب گردیده بود. در سال ۱۹۱۹، چندین سیستم تیلفون (سیوچبوردها) ۵۰ لینه و ۱۰۰ لینه در پسته خانه شاه دوشمشیره نصب گردیده بود. در همین سال برای اولین بار برای ۱۴ محصل بورس تحصیلی داده شده بود تا در رشته تیلگراف بیسیم در خارج تحصیل نمایند. در سال ۱۹۲۰، ماشین تیلگرافی دیگری ساخت انگلستان در کابل نصب گردید که تا سال ۱۹۳۲ از آن استفاده میگردید. افغانستان در ماه اپریل سال ۱۹۲۸ عضویت اتحادیه بین المللی تیلگراف (ITU) را حاصل نمود. (نام اتحادیه بین المللی تیلگراف در سال ۱۸۶۵ بوجود آمد و در سال ۱۹۳۲ نام آن به اتحادیه بین المللی مخابرات مبدل گردید). در سال ۱۹۳۰، هفت پایه ماشین تیلفون و تیلگراف موج کوتاه از کمپنی مارکونی ایتالوی خریداری گردید و در شهر های کابل، هرات، مزارشریف، میمنه و خوست نصب و منتاژ شد. در اواخر سال ۱۹۳۳، سیستم دیگری با آنتن طاقت بلند تر از همان کمپنی خریداری شده و در تعمیر مرکزی تیلگراف در کابل نصب و منتاژ گردید. در سال ۱۹۴۹، یک پایه دستگاه تیلفون ریلی اتومات با ظرفیت ۱۳۰۰ لین خریداری شد و شبکه کیبلی آن در سال ۱۹۵۰ تکمیل گردید. در سال ۱۹۵۳، یک پایه دستگاه دیگر تیلفون با ظرفیت ۵۰۰۰ لین از طریق کمپنی سیمنس تهیه گردیده و بعد از تکمیل شبکه آن، در سال ۱۹۵۷ به کار انداخته شد. با تهیه تجهیزات فرعی از کمپنی سیمنس، وزارت مخابرات وصلیه های تلفون بین کابل و مزار شریف و بین کابل و قندهار در سال ۱۹۵۹ ایجاد شد. در سال ۱۹۶۱، یک پایه دستگاه ۱۵۰۰ لینه از کشور چکسلواکیا خریداری شده و در شهر کابل نصب گردید. در همین سال وصلیه بین کابل و کندهار ایجاد شد. همچنان کابل با تورخم و بخش شمال کشور وصل گردید. در همان موقع خدمات مخابراتی با استفاده از سیستم های سه چینله و ۱۲ چینله و به طول تقریبا ۱۴۰۰۰ کیلومتر شبکه لین دار در سرتاسر افغانستان عرضه میگردید. وصلیه های زمینی به منظور اجرای مخابره های بین المللی و ترانزیت به بعضی از کشور های همسایه مانند پاکستان، ایران و ترکیه نیز مورد استفاده قرار داشت. تعداد مجموعی چینل ها در آن موقع متجاوز از ۱۲۰ چینل بود. نظر به ازدیاد تقاضا برای خدمات تلفون، یک پلان توسعه شبکه در شبکه در شهر کابل در سال ۱۹۶۴ راه اندازی شده بود. بر اساس همین پلان ۳۰۰۰ لین تیلفون در شیرشاه مینه، ۳۰۰۰ لین تیلفون در شهرنو، ۲۰۰ لین تیلفون در پلچرخی و ۵۰۰۰ لین تیلفون در ساحه مرکزی شهر کابل توسعه داده شده بود. شبکه متذکره بطور مکمل در سال ۱۹۶۹ به فعالیت آغاز کرد.
ستیشن ترانسیور رادیویی به طاقت
۲۰ کیلوات در شهر کابل نصب گردید که کابل را با پاریس از طریق رادیو ولین وصل کرده بود.در اواخر سال ۴ ۱۹۶ یک فرستنده رادیویی به طاقت ۱۰ کیلوات و دو ستیشن آخذه از کمپنی فلیپس (نیدرلند) تهیه گردیده بود و به منظور تأمین مخابره با مراکز ترانزیت در پاریس، دهلی جدید، لندن و مسکو مورد استفاده قرار داده شده بود. در سال ۱۹۷۳، پروژه شبکه توسعوی (پروژه دوم تیلی کمونیکیشن) با مشوره تخنیکی اتحادیه بین المللی تیلی کمونیکیشن در شهر کابل راه اندازی گردید. با تطبیق پروژه سوم، دستگاه های اتومات فرعی شهری در شهرنو، خیر خانه و مکرویان نصب شده بود. تهیه تجهیزات شبکه از طریق کمپنی زیمنس به تعداد ۱۳۲۰۰ لین تیلفون را در شهر کابل فعال نموده بود. افغانستان در سال ۱۹۷۹ عضویت جمعیت مخابراتی آسیا پسفیک (APT) را حاصل نمود. در سال های ۱۹۸۳ و ۱۹۸۴، دستگاه های نوع کراسبار در شهر های کابل، جلال آباد، پروان، پلخمری، شبرغان و کندوز نصب گردید. در اواسط دهه ۷۰، خدمات اساسی مخابراتی به شمول تلفون و تلگراف در افغانستان در سطح ولسوالی ها قابل دسترسی بود. هرچند سیستم مخابراتی اکثراً محدود به بعضی بخش های حکومت بود، مردمان محل نیز دسترسی محدود به خدمات داشتند.
در دو دهه گذشته (سال های
۸۰ و ۹۰)، ناآرامیهای سیاسی ـ اجتماعی و همچنین جنگ نه تنها زیربنا ها و ثروت افغانستان را منهدم نمود، بلکه سیستم های مخابراتی را نیز تخریب نمود و به آن رسیدگی صورت نگرفت. در اکثر بخش های کشور حتی خدمات
مخابراتی بسیار ضروری موجو د نبود.
نوشته کریم پوپل 
تصویر 
اعلیحضرت امیر حبیب الله خان شهید و سردار نصرالله خان


منار علم و جهل 

منار علم و جهل کابل شاه امان الله در
۲۲ جون ۱۹۲۷ منار یاد گاری علم وجهل را که دردهمزنگ کابل درکنار دریای کابل بخاطرختم شورش ملای لنگ بناکرد ، دریک طرف آن این شورش توضیح شده ودرسه طرف دیگرآن اسامی سه صد نفرافسرانیکه در جنگ شهید شده بودند تحریر گردیده است.کتیبه ها به وسیلهٔ خطاط نامدار کشور، استاد سید محمد داؤد الحسینی و برادر بزرگ او سید محمد ایشان حسینی خطاطی شده است ۰ انگلیسها در حوت ۱۳۰۲{مارچ۱۹۲۴} شورش ای برهبری ملا عبدالله گردیزی علیه شاه امان الله در میان قبایل جاجی ومنگل در ولایت پکتیا براه اندازند که دامنه اش بزودی ولایات دیگر جنوبی چون قندهارو لوگر وغزنی ومیدان و وردک را نیزفراگرفت ،شادروان غبار عوامل عمده آنرا به نحو شایسته برشمرده وتوضیح کرده است برهبری ملا عبدالله گردیزی معروف به ملای لنگ وهمکارش ملا عبدالرشید با ماهیت به ظاهر مذهبی ولی درواقع با ماهیت سیاسی با مداخله استعماروبه نفع استعماربه تشویق نورالمشایخ وهمدستی محمد نادربراه انداختند. سرکوبی این شورش توسط قوای دولتی برهبری جنرال محمد ولی خان دروازی چون نادر وزیردفاع از ا شتراک در جنگ آبأ ورزیده بود، امیر حبیب الله کلکانی نیز درقطعهٔ نمونه گاردشاهی بصفت سرباز اشتراک داشت وحمایت واشتراک مردم ملای لنگ وملا عبدالرشید دستگیرودرمحکمه نظامی کابل محکوم یه مرگ شدند در ۴ جوزای ۱۳۰۴ {۱۹۲۵} ملای لنگ وملا عبدالرشید با ۲۵ نفرازرهبران همدست شان درکابل گلوله باران شدند. برای اولین باردر زمان امیر حبیب الله کلکانی جشن استقلال در کابل ودرهمین محل برگزار گردید به حضور تمامی مردم درجشن آزاد اعلان گردید قبل ازآن جشن ها در پغمان تنها عده معدودی از خاندان شاهی و ارکین دولتی برگزار میگردید۰ جشن استقلال امیر حبیب الله کلکانی امر کرد تا این آبده را با تکه سفید بپوشانند ، گفتند تا هموطنان جنوبی من که این آبده به یاد بود کشتار عزیزان شان ساخته شده آزرده نشوند. ناگفته نماند در زمان نادر درتارا ج دوم بعد از قتل ،کشتار،چپاول کوهدامن به فرماندهی وکیل نورستانی ،که وکیل نورستانی در قسمت باغ عارق توسط مدافعین غیور کوهدامنی کشته شد و نادر بپاس خدمات نامبره در قتل ،کشتار،چپاول کوهدامن منارهٔ «فعلاً وسط چهار راه دهمزنگ» بنام « نایب سالار عبد الوکیل نورستانی » ساخت ۰ هردو آبده ه یکی از کشتار جنوبی و دیگرش کشتار شمالی در فاصلهٔ ۵۰۰ متری هم قرار دارند. در ساحهٔ تاریخی که اولین جشن استقلال کشور بصورت مردمی آن تجلیل گردیده بود قصداً در سال ۱۳۴۶ خورشیدی توسط ظاهرشاه باغ وحش ساخته شد و پسرش بنام نادر بصفت رئیس باغ وحش کابل نصب گردید۰ دسیسهٔ انگلیس زیرپوشش شورش ملائی لنگ با همنوائ محمدنادرو حضرت های مجددی،باعث شد امیر امان الله اصلا حات اجتماعی را لغو کن،که شامل لغو اصلا حات ذیل میشد؛ ـ دختران مشغول تحصیل در ترکیه بکشور برگردند۰ ـ مدارس دخترانه به سرعت تعطیل شود۰ ـ ملا های دیوبند اجازه دارند به افغانستان بیایندومقیم شوند۰ ـ زنان اجازه ندارند بدون حجاب بیرون برآیند و یا موی خود را قیچی کنند۰ ـ ملا ها مجبور نیستند گواهی تحصیلی تهیه کنند۰ ـ ثبت نام اجباری در ارتش منع شود۰ ـ احیایی مجددسیستم عسکری کهنه قبائیلی۰ ـ محتسب های مذهبی بولایات توظیف شوند۰ ـ لغو مجبوریت لباس غربی۰ ـ لغو قانونی که پرسونل نظامی را ازگرایشات مذهبی منع میکرد۰ ـ تعطیلی هفته دوباره به روز جمعه۰ ـ تعین بازرسان درهر ولایت غرض کنترول اوزان،اندازه ها در بازار. ـ ایجاد شورای علما مذهبی و بزرگان قبائیل ،که اعضائی آنرا علما مذهبی تعین کنند،ودولت مکلف به اجرائ مشورت ها و نظریات شان باشد


نخسین مجلس شورای ملی افغانستان چگونه تشکیل شد؟

هجدهم سنبله مصادف است با گشایش نخستین دوره شورای ملی افغانستان در سال
۱۳۱۰ هجری شمسی.
نخستین دوره شورای ملی را محمد نادر شاه (پدر ظاهر شاه آخرین شاه افغانستان) افتتاح کرد و این کار او به نحوی ادامه برنامه اصلاحات امان‌الله خان، شاه پیشین افغانستان شمرده می شود.
محمد نادر، که خود سپه‌سالار ارتش امان‌الله خان بود، در زمان سقوط دولت امانی به دست حبیب‌الله کلکانی (
۱۳۰۸) سفیر افغانستان در پاریس بود. او به افغانستان بازگشت و به حمایت قبایل مناطق جنوبی کشور دولت نه ماهه کلکانی را سرنگون کرد.
عبدالحمید مبارز، پژوهشگر و روزنامه‌نگار می‌گوید که نادر شاه با توجه به تجربه مخالفت محافظه‌کاران مذهبی با دولت امان‌الله خان، تصویب برخی قوانین و حتی تشکیل شورای ملی را با "احتیاط زیاد" و تاکید بر مسایل مذهبی روی دست گرفت.
به گفته آقای مبارز، نادر شاه به همین دلیل قانون اساسی امانی را لغو کرد و در جرگه
۳۰۱ نفری سال ۱۳۰۹ دومین قانون اساسی کشور و نخستین قانون انتخابات شورای ملی را تصویب کرد.
به نظر غلام‌محمد غبار تصویب قانون‌های دوره نادر شاه "نمایش قانونی" بود
غلام‌محمد غبار، پژوهشگر و عضو جنبش مشروطیت دوره امانی، در کتاب افغانستان در مسیر تاریخ نوشته که محمد نادر در این جرگه قوانین دوره امانی را، که بر اساس آن القاب رسمی لغو، دارایی‌های مقامهای دولتی ثبت، اختیارات دادگاه‌ها محدود و مطبوعات آزاد می‌شد، "ابطال" کرد.
با آن که این جرگه برای برگزاری انتخابات شورای ملی قانون ویژه‌ای را تصویب کرد، شاه
۱۱۱ تن از اعضای این جرگه را به عنوان اعضای مجلس شورای ملی انتصاب کرد.
بسیاری‌ها به این نظرند که نخستین مجلس شورای ملی اختیارات چندانی نداشت و عمدتا موضوعات مذاکرات آن را پیشنهادهای دولت تشکیل می‌داد. غبار نوشته که هدف نادر شاه برای تشکیل این مجلس "تحمیل مسئولیت تصمیم‌های خود بر یک شورای میان تهی" بود.
قانون اساسی
۱۳۰۹ به مجلس اختیاراتی در زمینه‌های قانونگذاری، تصویب بودجه، نظارت بر کارکردهای دولت و حتی فراخواندن وزیران برای ارائه توضیحات داده بود. اما غبار نوشته که این امر تنها یک "نمایش قانونی" بود و مجلس نتوانست از این اختیارات استفاده کند.
'شورای اسلامی'
نادر شاه که چند ماه پس از اعدام حبیب‌الله کلکانی موفق به تشکیل سلطنت خودش و برقراری آرامش نسبی در کشور شده بود، جلسه افتتاحیه مجلس شورای ملی را در
۱۸ سنبله ۱۳۱۰ برگزار کرد.
او در این جلسه مجلس را "شورای اسلامی"، دولت خود را "سلطنت اسلامی" و اعضای مجلس را "فرزندان و برادران" خود خواند.
شاه به اعضای شورا گفت: "معنای شورای ملی را به شما شرح کنم: الحمدالله همه ما و شما مسلمان هستیم. مشورت اساس کارهای ما است. ما به حکم قرآن عظیم‌الشان به مشورت کردن مکلف بودیم، هستیم و خواهیم بود."
نادر شاه گفت که مجلس را برای "اصلاح مملکت" تشکیل داده است به اعضای مجلس گوشزد کرد که "حقوق" خود را بشناسند و از آن به گونه "صحیح" استفاده کنند. او افزود که اعضای مجلس "مراقب رفتار و روش حکومت" هم باشند.
چه کسانی اعضای مجلس بودند؟
عبدالحمید مبارز می‌گوید که بیشتر اعضای این مجلس را سران قبایل تشکیل می‌دادند و "آنها هم طبیعتا حکومت را تقویت می‌کردند". این افراد از سوی مقامهای محلی دولت به جرگه سال
۱۳۰۹ فرستاده شده بودند که بعد به عضویت مجلس شورای ملی منصوب شدند.عبدالاحد خان ماهیار، نماینده ولایت وردک، رئیس مجلس بود که به نوشته غبار، از سوی نادر شاه منصوب شده بود. او فردی نزدیک به شاه و در واقع تصمیم‌گیرنده اصلی در مجلس شمرده می‌شد.
شاید برخورد با یک عضو مجلس در روزهای نخست آغاز به کار مجلس بیانگر این موضوع باشد. این عضو مجلس عبدالعزیز خان، مدیر سابق نشریه "طلوع افغان" بود که نسبت به انتصاب عبدالاحد ماهیار اعتراض کرد و انتخاب رئیس مجلس را حق اعضای مجلس دانست. اما این اعتراض او را به زندان انداخت و او
۱۳ سال در زندان به سر برد.
عبدالاحد خان ماهیار تا آخر عمرش، همچنان در مقام ریاست شورای ملی بود. او پنج دوره مجلس شورای ملی را ریاست کرد. در دوره اول مجلس شورای ملی چهره‌های شناخته شده و برجسته آن زمان حضور چندانی نداشتند.
شماری از پژوهشگران نخستین دوره شورای ملی را مجلسی "نمایشی" و فاقد قدرت واقعی برای دفاع از ملت خوانده‌اند. انتصابی بودن اعضای مجلس از "ضعف‌های" اصلی آن دانسته می‌شود. اعضای مجلس سران قبایلی بودند که از سوی مقام‌های محلی و دربار گزینش شده بودند و به همین دلیل مجلس به نظر بسیاری‌ها از همه ملت نمایندگی نمی‌کرد.
از سوی دیگر اجرایی نشدن "اصول اساسی" و "اصول‌نامه انتخابات شورای ملی" و همچنین "اصول‌نامه وظایف داخلی" مجلس هم تا حدود زیادی مواضع قانونی مجلس را تضعیف کرده بود.
غلام محمد غبار، که در آن دوره می‌زیست و فعال سیاسی بود، به این نظر است که قوانین این دوره تنها برای کاربرد خارجی تصویب شده بودند و نه برای تطبیق در امور داخلی افغانستان.
شورا چگونه کار می‌کرد؟
محمد محسن صابر هروی که سال‌ها کارمند دبیرخانه شورای ملی بوده، در کتاب آیینه شورا نوشته است که بر مذاکرات مجلس مقررات سختگیرانه‌ای حاکم بود و بیشتر تصمیم‌ها به دست هیات اداری مجلس بود. صابر هروی افزوده که بیشتر اعضای این مجلس با قانونگذاری آشنایی نداشتند.
به نوشته او، "نظر وکلا عین نظر دولت و نظر دولت عین نظر وکلا بود". هروی افزوده که در جریان مذاکرات مجلس تندنویسان "مطالبی را می نوشتند، آن را به چند پاراگراف تقسیم می‌کردند و آنها را به هر وکیل مورد نظری که صحبت کرده بود، نسبت می‌دادند".
محمد نادر سپه‌سالار ارتش امان‌الله خان بود
صابر هروی نوشته که در زمان رای گیری بر سر موضوع، همه نمایندگان دست‌های خود را بالا و "رای قطعی" خود را اعلام می‌کردند. به نوشته او، مخالفت با موضوع مورد بحث "گناه نابخشودنی" بود و همه قوانین این دوره با اتفاق آرا به تصویب می‌رسیدند. قوانین این دوره "اصول نامه" نامیده می‌شدند
.به گزارش صابر هروی، شمار مصوبات مجلس اول به بیش از
۱۱۰ مورد می رسید که شماری از آن‌ها مربوط به کارکردهای امور ادارات دولتی، زندانها و گمرک و برخی دیگر مربوط به امور بازرگانی، مالیات، صنایع و سرمایه‌گذاری خارجی بود.
قانون مطبوعات از قوانینی بود که مجلس اول آن را تصویب کرد، ولی در عمل در زمان نادر شاه هیچ نشریه آزاد وجود نداشت. قانون سرشماری( شمارش جمعیت) هم هرگز به اجرا گذاشته نشد. برخی از مصوبات مجلس اول حاوی موضوع‌های ساده‌ای مانند فروش اجناس انبارهای دولتی، تعزیت و واردات رنگ بود.
غلام محمد غبار، پژوهشگر و فعال سیاسی آن دوره، قوانین مصوب دوره نادر شاه را "نمایشی و عوام‌فریبانه" دانسته و افزوده که حتی اعضای کابینه نادر شاه هم احساس نمی‌کردند که نیازی به خواندن آن‌ها داشته باشند. ریاست هیات دولت دوره نادر شاه با هاشم خان، نخست وزیر و برادر شاه بود.
اجلاس مجلس اول در کاخ سلام‌خانه ارگ (کاخ) سلطنتی برگزار می‌شد و به نوشته صابر هروی، در جریان مذاکرات مجلس هیچ فردی بدون اجازه رئیس حق صحبت، حتی صحبت زیرگوشی را هم نداشتند. کسانی که از این امر تخلف می‌کردند، رئیس مجلس به آن‌ها "هشدار" می‌داد.
صابر هروی نوشته که دولت به اعضای مجلس سالی دو دست لباس متحدالشکل می‌داد و این لباس‌ها را خیاط خود شورا می‌دوخت. حقوق ماهیانه، پول اجاره خانه نمایندگان خانه‌دار در کابل، هزینه رفت و برگشت اعضای شورا به خانه‌های‌شان در ولایات را دولت می‌پرداخت و ظهرها هم به آنها ناهار می‌داد.
مجلس اعیان
تعداد نمایندگان (قانون انتخابات 1309)
ولایت کابل
38 نفر
ولایت قندهار
24 نفر
ولایت هرات
23 نفر
ولایت مزار شریف
14 نفر
ولایت قطغن
16 نفر
ولایت مشرقی
21 نفر
ولایت جنوبی
13 نفر
بدخشان
6 نفر
فراه
4 نفر
میمنه
6 نفر
کوچی‌ها
6 نفر
تعداد کل اعضای مجلس
171 نفر
نادر شاه در سخنرانی افتتاحیه
خود گفت که در نظر دارد در کنار "مجلس شورای ملی" مجلس دیگری را با عنوان"مجلس اعیان" تشکیل دهد و سرانجام آن را در سال
۱۳۱۰ خورشیدی با ۲۷ عضو انتصابی تشکیل داد. غلام محمد غبار نوشته که اعضای مجلس اعیان افرادی از "اشراف، روحانیون و ملاک‌ها" بودند.
به نوشته غبار، مجلس اعیان بیشتر برای "خنثی" نگه‌داشتن شورای ملی تشکیل شد و لایحه‌های پیشنهادی دولت پس از تصویب این مجلس به شورای ملی فرستاده می‌شد.
به نوشته این پژوهشگر، مجلس اعیان اختیار رد مصوبات مجلس نمایندگان را داشت و درصورت اختلاف میان این دو مجلس، در نهایت "حکمیت" در دست شخص شاه بود.تشکیل مجلس شورای ملی در آن زمان در میان مردم عادی واکنش چندانی بر نیانگیخت، اما عبدالحمید مبارز می‌گوید این شورا با تائید "روشنفکران" آن زمان مواجه
نشد.آقای مبارز گفت: "(دلیل مخالفت روشنفکران این بود که) این شورای ملی در حقیقتحاکمیت ملی را تمثیل نمی‌کرد، به دلیل این که از طرف مردم انتخاب نشده بود."
به گفته نوشته او، روشنفکران و مشروطه خواهان در پی تامین حقوق سیاسی مردمبودند و تنها برقراری حاکمیت مشروطه در کشور می‌توانست رضایت روشنفکران را حاصلکند.
نوشته( ایوب آروین)